پل عابر شهرک و دخترک و پسرکش

روی پل عابر پیاده میدان شهرک غرب، دخترکی آدامس فروشی و دستمال فروشی و از این اجناس دم دستی می فروشد که هر وقت از کنارش رد می شوی مشغول خواندن کتاب های مدرسه و نوشتن مشق هایش است. این دختر، برادری دارد که چند متر آنطرف تر می نشیند و برخی اوقات نیز بردار به جای خواهر می نشیند و از خواهر خبری نیست. دیروز که داشتم از روی پل عابر رد می شدم، در حالی که هوا تاریک شده بود و سرما هم مشغول آتش سوزاندن بود، دیدم دخترک نیست و پسرک هم درس و مشقش را بسته و فقط  5 تا دستمال کاغذی (از آنهایی که 10 ، 15 تایش در یک بسته بندی نایلونی قرار دارد) جلویش گذاشته و نشسته است. خواستم یک دستمال بخرم گفتم:

          دستمال ها دونه ای چنده؟

          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

          یعنی چی دونه ای نیست؟ هیچکس که 5 تا دستمال بدردش نمی خوره

          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

          من یه دونه می خرم، 500 تومن، خوبه؟

          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

          ای بابا گیر دادی ها، از وقتی اومدی با این شیوه تونستی چیزی بفروشی؟

          نه!

          پس شیوه ات غلطه، یک دستمال به من بده 500 تومان، 4 تای بقیه رو هم بفروش هرکدوم 200-300 تومن ، هم زودتر فروش می ره و هم بیشتر سود می کنی.

          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

          منم 5 تایی نمی خرم. اگر دونه ای میدی ببرم

          دونه ای نیست، پنج تا هزاره!

امیدوارم که این پسرک پل عابر شهرک، وقتی کمی بیشتر درس خواند، بفهمد که چطوری باید کاسبی کرد تا دستمالهایش را با سود بیشتری و زمان کمتری بفروشد و هم خودش راضی باشد و هم مشتری.

* شما هم اگر دیدیدش بگوییدش که با این وضعیت نمی تواند کاسب خوبی باشد.

Advertisements
این نوشته در iran, محمدصادق الحسینی, و غیره, کاتالاکسی, خاطرات ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

7 پاسخ برای پل عابر شهرک و دخترک و پسرکش

  1. محمد :گفت

    فوق العاده بود. بزرگترهاش هم دست کمی ندارن. البته منظورم بزرگترهای مملکته. ماها همه مون به طرز احمقانه ای اصولگرائیم. اصولمون هم البته خیلی اصولی نیست.
    مرسی!

  2. dreamyboy :گفت

    این دختر و پسر رو روزی 2 بار میبینم. روزی 2 بار هم دلم میسوزه براشون.

  3. فیاض خاک :گفت

    خاک بر سر چپت بریزم.مرتیکه خر پشت «شیوه کاسبی کردن» پنهان شدی.یکم به کامنت ها نگاه کن میفهمی ناخوداگاه همه دلسوزی و این جور اراجیف ازش برداشت میکنن!!
    ———————————-
    صادق: تو آدم نمی شی؟! لیبرالی که از لیبرالیسم جز اسمش نمی داند؟! شیوه کاسبی کردن بسیار مهم است. و اتفاقا ابداع در همین شیوه عده ای را بسیار ثروتمند کرده و برعکس. در ضمن نیاز نیست که تو انگیزه سنجی بکنی و ببینی دیگران پشت چی قایم شدن و پشت چی قایم نشدن.! درضمن من توضیح دادم که دلسوزی فایده ای ندارد و آنچه مفید است همانا آموختن شیوه کاسبی درست است. در ضمن یک فرد دلش می خواهد برای دیگری دلسوزی کند، به تو چه ربطی دارد؟ تو چه جور لیبرالی هستی که به دلسوزی ملت هم کار داری؟ این تمامیت خواهی که در تو وجود دارد فرقی با تمامیت خواهی نه چپ ها که کمونیست ها نمی کند. رفیق!

  4. فیاض خاک :گفت

    حالا دیگه به شانتاژ کردن افتادی دیگه!!
    من کی گفتم شیوه کاسبی کردن مهم نیست؟ اتفاقا از این عصبانی ام که احساس احمقانه» دلسوزی» رو پشت مفهوم اساسی «شیوه کاسبی کردن» پنهان کردی.
    این اولا..
    ثانیا… من حق دارم در مورد احساسات و افکار مردم نظر داشته باشم و نظرم را آزادانه بیان کنم.حق دارم بگویم احساس دلسوزی احمقانه است.تجارب معرفتی و دینداری مردم فلان است.احساسات مادری و پدری بی ارزش است.من حق دارم با توجه به تجارب و احساسات شخصی رویکرد حسی به افکار و احساسات دیگران داشته باشم.میتوانم همجنسبازی را مشمئز کننده ببینم و غیره…
    لیبرال بودن به این نیست که احساسات و نظراتت را ابراز نکنی بلکه در این است که سعی بر تحمیل فیزیکی آنها(از طریق حکومت) نکنی.این یک اشتباه رایج است که مطمئنم تو درکش میکنی و فقط به خاطر شانتاژ کردن نادیده گرفتیش.
    در این راستا یاد یک چیز دیگر هم افتادم که بیان میکنم(البته نمیدانم تهش چقدر ربط پیدا خواهد کرد):
    آقای احمد سیف در کامنت هایی که برای وبلاگ حامد قدوسی گذاشته بود «این دوستان هنوز دفتر و دستکی ندارند ولی از همه ابزارها دارند استفاده می کنند تا جامعه تک صدائی باقی بماند. وای به روزی که این دوستان، دفتر و دستک هم پیدا بکنند!»
    قابل توجه ایشان و آقای صادق خان: در محیط وبلاگ میتوان تک صدایی ایجاد کرد.میتوان افکار دیگران را له کرد.میتوان احساسات دیگران را به تمسخر گرفت.میتوان فحش داد و… و هنوز لیبرال بود.اما به محض آنکه متوسل به حکومت و فیلتر شدی دیگر لیبرال و آزادیخواه محسوب نمیشوی(آن هم فیلتر دولتی و اگرنه اگر از خودت ISP داری میتوانی احمد سیف را فیلتر کنی و هنوز لیبرال محسوب شوی)
    ————————————–
    صادق: دوباره مطلب را نگرفته دست به کیبورد شدی!
    1- قبلا هم بهت گفتم که بله این احساسات، احساسات قبیله ای هستند و اصولا با جامعه مدرن همخوانی ندارند. اما مگر جامعه ما مدرن است!!!؟؟؟؟
    2-همانطور که بهت گفتم، باید سعی کرد در وهله اول این احساس های نوع دوستی و … را هدایت کرد. هدایت به سمتی همانند اینکه اگر می خواهد فقیر نباشد با ید نحوه کاسبی اش را درست کند. اینقدر رادیکا عمل کردن جواب نمی دهد.
    3- بانکته ات در خصوص تک صدایی موافقم. اما اگر قرار باشد در این وبلاگ کسی تک صدایی ایجاد کند او من هستم! نه تو! نکته اینست برادر! و رفیق!

  5. «محمد» :گفت

    یاد چند سال پیش افتادم که تو یه کلوچه پزی پشت دخل بودم و کلوچه دونه‌ای 35 تومن بود، یه روز یه آقایی اصرار می‌کرد که یا 30 تومن یا 40 تومن، وگرنه نمی‌گیرم! من هم گفتم خب 40 تومن، قبول کرد، به تعداد هم خرید، اما آخرش که داشتم حساب می‌کردم بازم براش 35 تومن زدم! این یعنی که من هم هیچوقت کاسب نمی‌شم!

  6. حميدگيوی :گفت

    صادق جان شما غصه آن پسرک را نخور.
    چند سال ديگر همان پسرک با همان روش فروش 5 تا هزار ؛ وضعش از من و شما بهتر ميشود. او اقتصاد را عملی مياموزد نه تئوری.
    ———————-
    صادق: آقا شما كجايي خبري ازتان نيست؟! يكدفعه تير خلاص را زدي ها!
    در ضمن من غصه هيچ كس را نمي خورم الا خودم و دوستانم همين و بس! ولي توصيه اي به آن كودك داشتم كه …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s