مرگ تو را باور نمی کنم

چند روز پیش، چهلمین روز درگذشت مادربزرگ عزیزمان خانم فاطمه مجاهدی بود که در 78 سالگی فوت کردند. ایشون دختر مرحوم آیت الله مجاهدی تبریزی از علمای بزرگ تبریز و نوه مرحوم آیت الله العظمی میلانی از مراجع مطرح شیعه بودند. همین اصالت و ریشه قوی باعث شده بود تا بسیار دقیق، نکته سنج، با پرنسیب و اصول مشخص خودشون باشند.
انسانی به غایت فداکار و در نهایت عشق و محبت. از آن دست آدم هایی که دنیای ما خیلی کم داره و در این وانفسای این روزها حضورشون دلمون رو آروم و ذهنمون رو خوشبین می کرد به آینده این جهان.
از دست دادن ایشون ضایعه بزرگی بود، خصوصا که بسیار ناگهانی و بدون هیچ پیش زمینه قبلی اتفاق افتاد. ایشون در این سن هیچ قرصی نمی خورد و کاملا سالم و سرحال بودن و همین باعث شد که همین الان هم که بیش از 40 روز از فوت ایشون می گذره هنوز مبهوتیم و الان هم که این خطوط رو می نویسم باورش برام سخته.
من علاقه بسیار زیادی به ایشون داشتم و ایشون هم خیلی به من ابراز علاقه می کردند.
زندگی و منش مادربزرگی که اسوه فداکاری، عشق به فرزندان و طراوت زندگی بی رمق امروزی ما بود، درس های زیادی برای من داره که ایشالله بتونم بهره ای ازش ببرم.
همین جا از همه دوستانی که زحمت کشیدند و در ختم و مراسمات مختلف ایشون در تهران و قم شرکت کردند سپاسگذارم. عدم تشکر فرد به فرد را نشانه عدم وضعیت مناسب ما در این مدت بدانید.
نوشته‌شده در Great links | 4 دیدگاه

چرا به ایران برگشتم؟

خیلی وقت است که این متن را نوشته ام. یکسال قبل که همین زمان ها به ایران برگشتم، ولی منتشرش نکرده بودم. تا امشب که با یکی از دوستان آنور آب صحبت کردم، می پرسید ایران چطور است؟ برگردم یا نه؟ او برعکس بسیاری از دوستانی که در دانشگاه های متوسط آمریکایی تحصیل می کنند در دانشگاهی درس می خواند که آرزوی سایر بچه های ایرانی است که آنجا پذیرش داشته باشند. این بهانه ای شد که دوباره سراغ این متن بروم و منتشرش کنم. بعد از این هم متنی راجع به اینکه چرا بچه هایی که برای تحصیل به آمریکا می روند ماندگار می شوند منتشر خواهم کرد. بحث دوستان و نظرات متفاوتشان حتما به بچه هایی که در حال تصمیم گیری هستند کمک خواهد کرد. (در وبلاگ به دلایل نامعلوم نشد که منتشر بشه. ولی سعی می کنم اونجا هم بذارم)
دلایل برای برگشتن البته زیاد است ولی فراغ و مجال گفتنشان کم. اولین دلیل برگشت، تصمیمم برای زندگی در ایران در دوران کهنسالی بود. یعنی در بلندمدت می خواهم ایران باشم و در ایران زندگی کنم. این مستلزم زندگی کوتاه مدت در ایران است. توضیحش این که اگر چند سال، 4-5 سال، از زندگی اتان در خارج بگذرد، به آنجا عادت می کنید، چه آن که در ابتدا به نظرات خوب یا بد، زشت یا زیبا، دلفریب یا بی جاذبه جلوه کند. انسان عادت می کند و این عادت کردن زندگی را برایش ممکن. بنابراین بعد از 4-5 سال برگشت برایش سخت می شود. چون به آن جامعه به آن شرایط به آن فرهنگ به آن طرز رانندگی به آن اب و هوا به آن محیط عادت می کند، حتی خو می گیرد. از سوی دیگر روابط انسانی حول و حوش مکان شکل می گیرند، حتی در عصر اینترنت. وقتی در آمریکا هستید، روابطتان هم لاجرم در آمریکا خواهد بود. دوستانتان هم. روابط کاری و شغلی اتان هم. همه چیز و همه چیز. کندن از اینها هم سخت است. خصوصا برای کسانی که یک بار مهاجرت کرده اند و طعم رفتن و کندن را چشیده اند. جمله معروفی هست که می گوید » کسی که یک بار حماقت مهاجرت را مرتکب شده باشد، بار دیگر این حماقت را نمی کند». از دیگر سو من و امثال من که برای درس یا کار به آمریکا یا مکان های دیگر می رویم، در حدود 24 الی 30 می رویم. بعد از لیسانس یا فوق لیسانس. اما وقتی درس دکتری امان تمام می شود، بالای 30 هستیم. سن و اقتضائات آن هم علیه برگشت به کشور کار میکند. باید این را هم به جد در نظر داشت. بطور خلاصه بگویم که یک حد آستانه ای (threshold) وجود دارد. که از آن به بعد ماندن راحتتر و برگشتن سخت می شود. با مشاهدات اندک من این حد آستانه حدود 4 سال است. کسانی که 4 سال در آمریکا می مانند برگشتن واقعا برایشان خیلی سخت می شود. و هرچه از این بیشتر زمان بگذرد، برگشتن سخت تر و سخت تر. همه چیز علیه برگشتن عمل می کنند؛ سن، کار، روابط انسانی، کاهش قدرت ریسک پذیری، تحلیل رفتن توان ذهنی و جسمی و خلاصه همه چیز و همه چیز علیه برگشت به کشور خودت است.

دلیل دوم برای برگشتن، خانواده بود. بودن با خانواده، دیدنشان. در آغوش کشیدنشان. اینها چیزهایی نیست که از طریق اوو و جی میل ممکن باشد. این چیزی نیست که بتوانی با گوشت و پوستت حس کنی وقتی دوری. و زندگی مگر چند روز است؟ ما که نصف راه را رفته ایم. نصفش مانده که آن هم لذت بخش ترین لحظاتش با مادر و پدر بودن است. این را نباید کوچک گرفت. در دنیا اقوام معدودی این را شوخی می گیرند! و مهاجرت می کنند! باید خیلی مراقب بود. رفتن، نبودن است. ماندن لزوما بودن نیست ولی از نبودن بهتر است. رفتن تجربه نکردن پیر شدن پدر و مادر است. رفتن جدا شدن از ریشه هاست. ممکن است این شعار به نظر بیاید. اما حتی اگر شعار هم باشد شعاری است که واقعیت عینی را در خود دارد. البته وقتی نزدیک هستی ضرورت این امر را شاید درک نکنی. ولی وقتی دور می شوی، قلبت فشرده می شود. نبضت تند و تند می زند و تنت از ندیدن عزیزانت بیمار می شود حتی اگر این را نفهمی و ندانی. این همان ریشه ای است که باعث شده است بسیاری نروند. یا اگر می روند برگردند. بعضی می گویند با این وضع خراب ایران چرا برگشتی. اگر جنگ بشود چه؟ جواب من واضح است. اگر جنگ بشود قطعا و یقینا من می خواهم در کنار مادر و پدرم باشم تا در آن سوی دنیا. این زندگی که خانواده ات را رها کنی و آسوده در آنسوی دنیا لم بدهی برای من واقعی نیست.

دلیل سوم برای برگشتن هم نا امید شدن از آکادمی بود. آخر و منتهای دانشگاه هیچ است. در بهترین دانشگاه های دنیا، عده ای درس می دهند و عده ای درس می خوانند. و این حلقه هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود. این عده برای خود قواعد و شرایط خاص ایجاد کرده اند تا بتوانند پول در بیاورند. شرایط چاپ مقاله در مجله فلان! ولی تهش به ندرت خدمت به بشریت یا افزایش شعور و آگاهی است. من نه حوصله و نه سکون و سکوت و بی حاصلی شرکت در مسابقه بی مزه چاپ بیشتر و بیشتر مقاله را ندارم. بچه های دکتری در آمریکا 6-7 سال درس می خوانند. کار می کنند برای دانشگاه. عمده کارشان هم برگه تصحیح کردن و کلاس حل تمرین رفتن است. آخرش هم باید برای یک لقمه نان با یکسری بجنگند و وارد این مسابقه بی معنی شوند. این چیزی نیست که من ترجیحش بدهم. اما متاسفانه آنچه از آکادمی در ایران تبلیغ می شود بسیار غیرواقعی است. گویی همه در حال کار علمی هستند و هر روز دارند روی مرزهای علم قدم می زنند و چای می نوشند! و دستاوردهای تازه دارند! و ما اینجا افتاده ایم برای خودمان! زندگی هایشان هم پر از شادی است. پر از لذت آزادی است. ولی این واقعیت ندارد. دانشجوی دکتری حداقل 6-7 سال بدبختی می کشد با پول ناچیز دانشگاه. باید با سختی تمام زندگی کند و درس بخواند و کار کند، بعدش هم که وارد بازار کار شد، هیچ تضمینی وجود ندارد.

دلیل چهارم برای برگشتن هم دیدن غرب، مشکلاتش و معضلاتش بود. دیدن این که آسمان همه جا یکرنگ است. دیدن این که مشکلات همه جا هستند. فهمیدن این که تفاوت ایران با آمریکا در میزان اصطکاک زندگی است و نه چیز دیگر. به این معنا که در غرب اصطکاک کمتر است و اینجا بیشتر. اینجا در صف بیشتر می ایستی و آنجا کمتر. اینجا بیشتر در هنگام رانندگی اعصابت خورد می شود و آنجا کمتر. اینجا بیشتر هوا آلوده است و آنجا کمتر. اینجا بیشتر با دیگران برخورد داری و مشکل پیدا می کنی و آنجا کمتر. ولی همه این مشکلات آنجا هم هست فقط میزانش متفاوت است. از سوی دیگر آن زندگی بی مزه و بی بوی غرب مورد نظر و علاقه من نیست. من همین زندگی که اصطکاکش بیشتر است و دردسرش را به آن ترجیح می دهم. ولی درک این باعث می شود زندگی در ایران بسیار زیباتر به نظر بیاید.

دلیل دیگر هم این است که موقعیت هایی که من و بسیاری شبیه به من در ایران دارند با آنجا قابل مقایسه نیستند. آنجا به لحاظ رقابت شدید و شاید ضعف ما، باید حداقل 10-15 سال کار می کردم تا بتوانم پوزیشن هایی که همین الان در ایران دارم را بگیرم. و خب همیشه فکر می کنی که چرا باید چندین و چند سال را اینطور سپری کنی و بعد برگردی. از سوی دیگر مایی که در دانشگاه در آنجا تحصیل می کنیم، برای دانشگاه تربیت می شویم نه برای بیزنس. در نتیجه آینده کاری امان آینده ای دانشگاهی خواهد بود. مفهوم این آینده با مفهوم آینده یک دانشگاهی در ایران متفاوت است. وقتی در آمریکا دانشگاهی هستی یعنی چیز دیگری نمی توانی باشی، مگر این که خیلی خاص باشی، اما در ایران دانشگاهی ها غالبا کارهای دیگر هم می کنند. من به شخصه به سکون و سکوت و بی مزگی دنیای آکادمیک علاقه چندانی ندارم. و این را آنجا فهمیدم. که البته خیلی فهم بزرگی بود. بنابراین اگر می خواستم آینده ام در دانشگاه رقم نخورد عاقلانه ترین راه برگشتن بود.

یک دلیل دیگر هم این است که بچه ات که آمریکا به دنیا بیاید، آمریکایی می شود. رد خور هم ندارد تا آنجایی که من دیدم. یعنی بعد از 5 سال شاید دیگر جوابت را به فارسی ندهد. و این واقعا خیلی از زیبایی ها و لذت های زبانی زندگی را از آدم می گیرد. یادم نمی رود غمی که دکتر بشیریه داشت که بچه هایش دیگر در خانه به فارسی صحبت نمی کردند و هرچه تلاش کرده بود نتوانسته بود این را جا بیندازد.

در کل ریزه کاری های زیادی هستند. فی الحال اینها مهمتر بودند. وقتی در ایرانی خیلی از اینها را شاید درک نکنی و این جوی که درست شده که حتما باید بریم «خارج» درس بخونیم همه را گرفته است. و خودمان هم در درست کردن این جو قطعا نقش داشته ایم. ولی وظیفه اخلاقی همه دوستانی که آنجا و اینجا هستند این است که همانطور که اخبار مثبت را راجع به خودشان منتشر می کنند، معایب و مشکلات را هم بگویند تا خدای نکرده بچه هایی که می خواهند تصمیم به رفتن از ایران بگیرند در تصمیم خود دچار تورش نشوند. من به هرکس که درباره رفتن می پرسد می گویم برای کوتاه مدت برو، مثلا یک دوره مستر، در یک دانشگاه خوب برو، اگر دوست داشتی آنجا را آنوقت دکتری بخوان. به نظرم این بهترین حالت است. هم تجربه آنجا را می کنید و هم با اطلاعات بیشتر راجع به ادامه تحصیل یا برگشت تصمیم می گیرید.

نوشته‌شده در Great links | 373 دیدگاه

لینک مقالات

مقالاتی که در یکی دو سال گذشته نوشته ام را فرصت نکردم اینجا لینک بدم. لینک غالبشون اینجا هست:

آخرین مقاله ام راجع به ماه های اول روحانی و کارهای اقتصادی که برای خروج از بحران باید انجام دهد:

روحانی چه باید بکند؟ (چاپ شده در هفته نامه آسمان)

مقاله ای راجع به دولت های گذشت و نگاه اشان به اقتصاد کشور

پارادایم های اقتصادی دولت های ایرانی (چاپ شده در ماهنامه مهرنامه)

این هم مصاحبه و میزگردی است راجع به چرایی تشکیل شورای مشاوران عالی اقتصادی در ایران. تشکیل شورای عالی مشاوران اقتصادی برای اولین بار در 31 تیر در این مناظره مطرح شد. بعدا دوستان دیگری هم از ایده استقبال کردند و توی روزنامه و مجله ها راجع بهش مقاله نوشتند.

پیشنهاد تشکیل شورای عالی مشاوران اقتصادی (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

این هم ایده این که بانکدار نباید رییس کل باشد که در 27 تیر در اقتصاد آنلاین مطرح کردم. در آن زمان هم هنوز مباحث مربوط به رییس کل مطرح نبود و تقریبا 3 هفته بعدش مقالات و مصاحبه ها راجع به شرط اقتصاددان بودن رییس کل شروع شد.

چه کسی رییس کل بانک مرکزی شود؟ (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

این هم مقاله ای است راجع به وضعیت نگران کننده بیکاری در کشور که در هفته اول ریاست جمهوری روحانی نوشتم.

قفل بیکاری و دولت روحانی (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

این مقاله قدیمی تر است و راجع به اینکه هدفمندی علت تورم در ایران در سال گذشته نبوده. در آبان پارسال هم نوشته شده. عملا پاسخی به مقاله سایت الف بود.

واکاوی نقش هدفمندی در بحران اقتصادی کشور (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

 

نوشته‌شده در Great links | 2 دیدگاه

دوباره ایران، دوباره وبلاگ

درس تمام شده. حال دیگر آنقدرها اقتصاددان نیستم. چرا که در سیراکیوز هم به عنوان رشته اصلی روابط بین الملل خوانده ام و هم سیاستگذاری عمومی. وقتی فقط اقتصاد خوانده ای یا مطالعاتت بیشتر در حوزه اقتصاد است، مسایل خیلی ساده ترند. راه حل ها معلومند! زندگی کلا ساده و سرراست است. حالا همه چیز پیچیده تر است. راه حل ها میانه تر و آینده مبهم تر است. اینها مختصرا چیزهایی است که یاد گرفته ام!

اما مهمتر از همه اینکه چند ماهی است به ایران برگشته ام. زندگی به طرز غیرقابل باوری اینجا زیباست! برگشته ام تا ببینم چه باید بکنم. بمانم یا بروم.

خیلی وقت است دیگر در وبلاگ  ننوشته ام. دلیلش درگیری های بسیار در آمریکا بود. از وقتی آمده ام اینجا هم شدیدا درگیر شده ام. از سوی دیگر وردپرس هم فیلتر است و نوشتن آن قدرها در آن راحت نیست. وقت می گیرد. با وجود اقتصاد آنلاین، نوشته های اقتصادی ام را در اقتصاد آنلاین می نویسم. خاطرات و خطرات هم که جایشان اینجا و آنجا نیست.

اما برای گفتن برخی حرف ها هنوز وبلاگ خوب است. سعی می کنم درباره رفتن و ماندن اینجا بنویسم. همچنین راجع به مسایل خاورمیانه و سیاستگذاری در آمریکا هم. خلاصه راجع به هرچیز که فکر می کنم می شود اینجا نوشت.

 

نوشته‌شده در Great links | ۱ دیدگاه

کتاب جدید: اقتصاد ایران در تنگنای توسعه

بالاخره پس از نزدیک به یکسال، کتاب اقتصاد ایرانی که با حمید زمانزاده نوشته ایم توسط نشر مرکز در ماه گذشته وارد بازار شد.

اسم کتاب هست: اقتصاد ایران در تنگنای توسعه

اگر مایلید بیشتر راجع به کتاب بدانید این لینک ها را مشاهده کنید:

خبر در ایسنا

خبر در اقتصاد آنلاین

https://i2.wp.com/www.eghtesadonline.com/UserUpload/Image/IMG.jpg

نوشته‌شده در Great links | 10 دیدگاه

چگونگی توازن قوا در آینده جهان

به نظم نوین جهانی خوش آمدید، مقاله ای است از یان برمر در زمینه توازن قوا در آینده جهان. مقاله ای بسیار تیزبینانه، جذاب و قوی است. توصیه می کنم دوستان بخونند. خصوصا این که ترجمه فارسی آنها هم در دسترس است. این مقاله با عنوان سمت و سوی توازن قوا در آینده جهان ترجمه شده است.

نسخه انگلیسی آن در سایت فارین پالیسی در دسترس است.

نوشته‌شده در Great links | ۱ دیدگاه

کاهش بی سابقه نابرابری در اقتصاد ایران

مطلبی نوشته ام در اقتصاد آنلاین به بهانه کاهش بی سابقه ضریب جینی در اقتصاد ایران در سال 1390. یادداشت را می توانید اینجا بخوانید. یادمان نرود که ضریب جینی در دوره آقای هاشمی بالا رفت و در دوره احمدی نژاد پایین آمد.

نوشته‌شده در Great links | 5 دیدگاه

اقتصاد آنلاین آمد

اقتصاد آنلاین، سایت خبری-تحلیلی مستقل اقتصادی چند روزی است که بالا آمده است و در این آدرس قابل دسترسی است.

امید است که این سایت بتواند به پایگاهی برای تحلیل واقع بینانه شرایط اقتصاد ایران بدل شود.

اگر انتقاد یا پیشنهادی برای پیشرفت کار داشتید منتظر شنیدن هستند دوستان در اقتصاد آنلاین.

نوشته‌شده در Great links | 2 دیدگاه

مصاحبه ای درباره روزنامه نگاری و اقتصاد

مصاحبه ام با همشهری رسانه را در اینجا می توانید بخوانید. مصاحبه عمدتا حول و حوش این که چرا روزنامه نگاری اقتصادی در ایران عقب مانده است.

این مصاحبه در مرداد سال گذشته انجام شد و الان بالاخره منتشر شد. از مجید یوسفی، از روزنامه نگاران باسابقه، به واسطه تلاشی که برای این مصاحبه کرد ممنونم.

ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Great links | 2 دیدگاه

کدام دولت ارزش پول ملی را حفظ کرده است!!

سایت الف در نوشته ای راجع به حفظ ارزش پول در دوره های مختلف ریاست جمهوری نوشته است:

«کاهش شدید ارزش ریال در روزهای اخیر، نقطه تاریک و ننگینی در کارنامه وی(احمدی نژاد) باقی خواهد ماند»

کسی نیست به الف بگوید ارزش پول ملی نه هدف است و نه ارزش، نه به لحاظ اقتصادی و نه به لحاظ مدیریتی. این را در همان کلاس های ابتدایی که در اقتصاد می گذرانید یاد می گیرید. چیزی که برای اقتصاد بد است و به ضرر کشور تمام می شود نه کاهش ارزش پول ملی که نوسانات شدید آن و عدم اطمینانی است که ایجاد می کند. ارنه کشورها همیشه در مواقع بحرانی با بهره گیری از سیاست های ارزی، به خصوص کاهش ارزش پول ملی، اقتصاد کشورشان را از کسادی، رکود و بحران نجات داده اند. همین الان هم آمریکا و چین بر سر این که ارزش پولشان را پایین نگاه دارند با هم گلاویز هستند، آن وقت این گوشه دنیا، اقتصاددان مملکت کاهش ارزش پول ملی را نقطه تاریک و ننگین می داند!

آخر مطلب هم خیلی جالب است! نویسنده کاهش ارزش پول ملی در این دوره را به رشد نقدینگی ربط داده است. در حالی که رشد نقدینگی در یکسال گذشته بسیار کمتر از سالهای گذشته بوده است، سال هایی که الف از آنها به عنوان سال های خوب در دوره احمدی نژاد یاد کرده است. نباید دولت ها را سیاسی قضاوت کرد. هنگامی که سیاسی قضاوت می کنیم می گوییم هاشمی خوب است و احمدی نژاد بد است. اما هنگامی که فنی و اقتصاد صحبت کنیم می بینیم که هر دو ایرادهایی داشتند و مزیت هایی. هرچند که احمدی نژاد ایرادهایش با هیچکس دیگر قابل مقایسه نیست!

یک نکته را هم بگویم، کاهش این دفعه ارزش پول ملی ارتباطی به رشد نقدینگی ندارد و اصلا به واسطه سیاست های اقتصادی اتفاق نیفتاده است. این کاهش ارزش صرفا به واسطه بی ثباتی های سیاسی و شکل گیری انتظارت بدبینانه در مردم نسبت به اینده بوجود آمده که باعث افزایش تقاضا و نیز کمبود عرضه به علت کمبود فیزیکی دلار برای پاسخگویی به این تقاضای افزاینده شده ست. افزایش نرخ سود بانک ها هم هیچ ربطی به بازار ارز ندارد و صرفا مغلطه ای است که توسط یکسری از دوستان مقاله نویس ما پدید آمده است. راه آرام کردن فضا در این شرایط در درجه اول سیاسی است و اگر بخواهند ابزار اقتصادی به کار ببرند، خیلی واضح تنها چاره عملیات بازار باز یا افزایش نرخ ذخیره قانونی(که عملا  امکان استفاده کردن از آن وجود ندارد) توسط بانک مرکزی است.

نوشته‌شده در Great links | 17 دیدگاه

رقابت از دیدگاه سهراب بوقی

این ویدیو رو از برنامه نود ببینید، هرچند مربوط به یک ماه پیشه اما خیلی جالبه. سهراب بوقی، که از بوق زنای قدیمیه استقلاله، شاید قدیمی ترین، از این که بوق زنها زیاد شدن و بازار رو خراب کردن می گه. خودش یک کلاس درسه اقتصاده، اقتصاد بوق! یا بازار رقابتی بوق و مشکلات انحصارگران سابق!

این چیزیه که سیاسی ها در عرصه اقتصاد دنبال می کنند. کسب رانت بیشتر برای منافع گروهی و حزبی. از کارگزاران که شاید مبدع بسیاری از رانت ها در این خصوص بود تا پایداری و دور و بری های آقای احمدی نژاد.

نوشته‌شده در Great links | ۱ دیدگاه

همکاری در یک سایت خبری-تحلیلی اقتصادی

یکسری از دوستان مشغول راه اندازی یک سایت خبری اقتصادی هستند که بصورت حرفه ای به اخبار و تحلیل های اقتصادی بپردازد. سایت اهداف اقتصادی دارد و به نظرم کار قوی خواهد بود. مهمتر از همه این که موسسان سایت از افرادی هستند که در عرصه قلم زدن و تحلیل اقتصادی سابقه طولانی دارند و این طبیعتا به بهتر شدن و بهتر بودن سایت کمک می کند. الان این دوستان به دنبال یک نفر هستند که سابقه روزنامه نگاری در حوزه اقتصاد یا نزدیک به آن داشته باشد. همچنین یک نفر دیگر هم بصورت پاره وقت یا تمام وقت نیاز دارند که لازم نیست زیاد تجربه کاری داشته باشد، صرفا علاقه داشته باشد و ترجیحا اندکی هم اقتصاد هم بداند. همچنین یک فرصت کاری برای دوستان دانشجویی که می خواهند کار نوشتن را شروع کنند هم فراهم کرده اند که به نظرم موقعیت مناسبی است. خلاصه این که اگر به کارهای این شکلی علاقه دارید، رزومه خود را برایشان بفرستید، ضرری ندارد! این هم ایمیلشان است:

eoljob@yahoo.com

نوشته‌شده در Great links | 4 دیدگاه

دلار به کجا می رود؟

امروز نرخ مبادله دلار در بازار تهران به نزدیک 1800 تومان رسید.  این به معنای افزایش نزدیک به 200 تومانی قیمت دلار در یک روز و افزایش 600 تومانی قیمت در کمتر از سه ماه است. البته هم افزایش ناگهانی قیمت ارز در ایران و نیز دو نرخی شدن آن چیز جدیدی نیستند. قبل از سال 1381علاوه بر اینکه هماره بازار ارز چند نرخی بود، در چندین مقطع افزایش های شدید نرخ ارز تجربه شد. اما در سال 81 ارز تک نرخی شد و دولت سعی کرد ثبات نرخ ارز را حفظ کند.

در اینجا نیازی به تکرار اصولی همانند منفی نبودن افزایش نرخ ارز و لزوم تک نرخی شدن ارز وجود ندارد چرا که آنقدر گفته شده که بیان آن صرفا تکرار مکررات است.

نکته ای که خواستم اشاره کنم درمورد تفاوت افزایش کنونی با افزایش های پیشین نرخ ارز است. در سال های پیش از 1381 نرخ ارز اصولا در هنگامی که درآمدهای نفتی کاهش پیدا می کرد روند افزایشی می گرفت. دلیلش هم روشن است چرا که دولت امکان تزریق مقادیر افزاینده دلار به بازار را از دست می داد و با توجه به تورم بالاتر اقتصاد ایران نسبت به اقتصاد جهانی، تقاضای افزایشی دلار با عرضه کاهشی دلار همراه می شد و در نتیجه نرخ ارز بصورت اجتناب ناپذیری بالا می رفت. در تمام موارد هم دولت های ایرانی ابتدا سعی خودشان را می کردند، دلارهای موجود را به بازار می ریختند و پس از روبرو شدن با کمبود جدی دلار اقدام به افزایش نرخ ارز رسمی می کردند. اما اینبار قضیه کمی متفاوت است. این دفعه، درآمدهای ارزی دولت به واسطه افزایش متناوب قیمت نفت نه تنها کاهش پیدا نکرده، که افزایش هم پیدا کرده است، اما داستان صعود شدید نرخ ارز از کجا آب می خورد؟

از جانب تقاضا، می دانیم که قیمت حقیقی ارز (نه قیمت اسمی) در ایران به واسه ثبات مصنوعی نرخ ارز در طی سالیان دراز با وجود نرخ تورم بالای ریال بصورت مداوم کاهش یافته است. این به معنای افزایش تقاضا برای ارز خارجی در ایران است. از سوی دیگر التهابات شدید سیاسی در چند ماه اخیر که در روزهای گذشته با امضای قانون تحریم بانک مرکزی ایران توسط باراک اوباما به نقطه جدیدی رسید، باعث بوجود آمدن ابهام در آینده ریال و در نتیجه هجوم بازیگران به سمت بازار ارزهای خارجی شد. اما از جانب عرضه، به نظر می رسد که دولت این بار با توجه به پشتوانه درآمدهای نفتی می توانست مانع از افزایش قیمت ارزهای خارجی، دست کم در چنین سطحی، بشود. چه آن که در سه دهه گذشته بارها این کار را در التهابات سیاسی شدید انجام داده بود. اما ظاهرا دولت نخواسته یا نتوانسته این کار را انجام دهد. از آنجایی که شفافیت لازم وجود ندارد، نمی توان دقیقا ادعا کرد که دولت بر چه مبنایی بازار را کنترل نکرده است اما می توان حدس هایی زد. برخی ادعا کرده اند که دولت اقدام به فروش ارز دولتی در بازار ارز آزاد می کند و از این راه کسری بودجه اش را جبران می کند. این ادعا ایرادات فراوان دارد و با توجه به شرایط کنونی دولت به لحاظ سیاست داخلی عملا منتفی است و نیازی به تحلیل و تفصیل ندارد. من هم مثل حجت حدسم این بوده و الان تقویت شده که یک بخشی از این نتوانستن، به دلیل عدم وجود دلار کاغذی کافی برای عرضه در بازار توسط بانک مرکزی است. به نظر می رسد که بانک مرکزی امکان دریافت درآمدهای دلاری نفت را ندارد و با برخی از کشورها بصورت فروش اعتباری، با برخی بصورت خرید پایاپای و با برخی دیگر به صورت بدهکار کردن حساب خریدار کار می کند. و احتمالا این باعث کاهش ذخیره فیزیکی دلار برای جلوگیری از نوسانات بازار شده است. اما حدسم این است که این کاهش آنقدرها نیست که دولت نتواند از روند افزاینده نرخ دلار جلوگیری کند.

حدس من درباره آینده این است که قطعا دولت سعی خودش را می کند که بازار را آرام کند. این که می تواند این کار را بکند یا نه بحث مهمی است و کسی به راحتی نمی تواند به آن پاسخ دهد. به نظرم در هفته های آینده، اگر اتفاق خاص سیاسی نیفتد، دولت تا حدودی هم موفق خواهد شد و نرخ ارز، تقریبا به سطح هفته گذشته، حدود 1600-1700 تومان باز خواهد گشت.(هفته هایی که تنها کمبود فیزیکی دلار مشکل بود و نه اثرات تحریم ها روی تقاضای خرید دلار). اما پیش بینی دوماه آینده و پس از آن سخت تر است و بیشتر از آنکه بحث اقتصادی باشد، بحث سیاسی است و انتظارات مردم نسبت به آینده. از منظر سیاسی، در چند ماه آینده چند محرک بین المللی به ایران کمک می کنند تا بتواند اثرات شدید این تحریم ها را تا حدودی خنثی کند: اولا؛ این قانون یک بازه دوماهه و شش ماهه را برای تحریم پیش بینی کرده است، در نتیجه احتمالا تحریم تا دو ماه آینده اثرات جدی گسترده ای نخواهد داشت. ثانیا؛ از آنجایی که وضعیت اقتصادی اروپا به هیچ وجه خوب نیست امکان اجرایی کردن این قانون به صورت کامل وجود نخواهد داشت. توجه کنید که یکی از بندهای قانون به رییس جمهور این اجازه را می دهد که با نظر خودش، شرکت ها و کشورهایی را، بنابر مصلحت، از این قانون مستثنا کند. این به معنای آن است که برای فشار نیامدن به اقتصاد جهانی، دولت اوباما بسیار محتاط عمل خواهد کرد و در نتیجه این قانون حداقل به این زودی ها بصورت کامل اجرا نمی شود. ثالثا؛ روابط روسیه و آمریکا پس از انتخابات مجلس در روسیه شکرآب شده است، و ایران می تواند از این فرصت استفاده کرده و از این اختلافات برای خنثی کردن بخشی از این شرایط استفاده کند. مضافا بر اینها چین هم که همیشه آماده استفاده از این فرصت های باد آورده است! این البته به این معنا نیست که نرخ دلار در شش ماه آینده افزایش نخواهد یافت.

پس نوشت: این تحلیل مربوط به قیمت دلار در دو ماه آینده است و نه در میان مدت و بلندمدت.

نوشته‌شده در اقتصاد ایران | برچسب‌خورده با , | 11 دیدگاه

ترکیه و تله درآمد متوسط

این مقاله نشان می دهد که اقتصاد ترکیه شرایط خوبی ندارد و باید با یک بحران دست و پنجه نرم بکند. نویسنده هرچند از سکولارهای معروف ترکیه است و در بعضی جاها اغراق کرده اما آماری که در خصوص آموزش در ترکیه و یا کسری حساب جاری ترکیه داده خیلی جالب و در عین حال ناامید کننده است. مثلا گفته شده که نرخ فارغ التحصیلی در دوره دبیرستان در ترکیه 26 درصد است! و یا کسری حساب جاری برابر 11 درصد کل تولید ناخالص داخلی است( که البته نویسنده باید توضیح می داده که این پیش بینی است و الان این نسبت برای ترکیه حدود 8 درصده که البته هنوز از مقدار برنامه ریزی شده 5 درصدی بیشتر است.)

این در حالی است که پس از سال 2002 و عملکرد مثبت اردوغان و حزب عدالت و توسعه، تولید ناخالص داخلی این کشور بیش از 3 برابر شده که یک عملکرد اقتصادی معجزه آسا محسوب می شود. رکود احتمالی آینده، می تواند به ضرر این حزب تمام شود و باعث شود احزاب سکولار رقیب قدرت را به دست بگیرند. این در حالی است که در انتخابات گذشته هم این حزب اکثریت مطلق خود را در مجلس از دست داد.

مشکلی که ترکیه با آن روبروست، سندرومی است که اقتصاددانان به آن «Middle-income trap»  می گویند. این اصطلاح به آن معناست که اقتصادهایی که یک دوره از رشد را تجربه می کنند که به افزایش دستمزدها و رفاه در آن کشور می انجامد، ممکن است نتوانند با کشورهایی با دستمزدهای کمتر و ارزان تر رقابت کنند. این بیماری هنگامی بروز می کند که اقتصاد نمی تواند پس از گذر از مرحله افزایش دستمزدها و درآمدها، بهره وری خود را افزایش دهد و در نتیجه مزیت رقابتی خود را نسبت به رقبا از دست می دهد. برای مثال می توانید به شکل زیر نگاه کنید. این نمودارها نشان می دهد در حالی که کره جنوبی به خوبی توانست از این تله فرار کند، برزیل و افریقای جنوبی به دام آن افتادند و به نظر می رسد ترکیه هم همین راه را می رود. (این البته خطری است که چین را هم تهدید می کند) مگر این که اصلاحات بیشتری در بخش آموزش و نیز در افزایش رقابت اقتصادی انجام شود. نمونه های بارز کشورهایی که درگیر این بیماری شدند ٍژاپن، فیلیپین و کشورهای آمریکای لاتین هستند. بعبارت صحیح تر، کشورهای معدودی هستند که توانسته اند از رشد اقتصادی مستمری برخوردار شوند که سطح درآمد آنها را از پایین تر از متوسط به سطح درامد بالا و بالاتر از متوسط سوق دهد. غالب کشورهایی که رشدهای خوبی را تجربه می کنند در سطح درآمد متوسط گیر می کنند.

تصور خام خود من این است که شاید گیر افتادن در این تله ربط وثیقی به دموکراتیک بودن کشورها بستگی دارد. به این معنا کشورهایی که از حدی از دموکراسی برخوردارند، بیشتر دچار این تله می شوند. دلیلش هم اینرسی مردم به ماندن در وضعیت درآمد متوسط و احساس عدم نیاز به کار بیشتر برای رشد و درآمد بیشتر است. همان مثال معروف جایگزینی فراغت به جای کار! این به این معنا نیست که کشورهای دیکتاتوری دچار این عارضه نمی شوند، بلکه به آن معناست که احتمال گرفتاری برای کشورهای دموکراتیک، یا کشورهایی که رای و نظر مردم به هر ترتیب در امور سیاسی آن کشورها تعیین کننده است، بیشتر است.

تله درآمد متوسط

برای مطالعه بیشتر می توانید این مقاله ها را ببینید:

http://www.nytimes.com/2010/10/26/business/global/26inside.html

http://curiouscapitalist.blogs.time.com/2010/08/10/escaping-the-middle-income-trap/

http://www.economist.com/node/18832106

http://blogs.ft.com/economistsforum/2011/08/is-india-heading-into-a-middle-income-trap/?catid=153&SID=google#axzz1htAeqUCg

نوشته‌شده در لینک های مفید, اقتصاد | برچسب‌خورده با , , | 2 دیدگاه

معرفی کتاب: فکر کردن؛ سریع و کند

این عنوان کتاب جدید دانیل کانمن، روانشناس و برنده نوبل اقتصاد در سال 2002 است.

در این کتاب وی نشان می دهد که فرآیند فکر کردن شامل دو مرحله است، مرحله اول که او اسمش را فکر کردن سریع می گذارد، ناخودآگاه ، بی زحمت و شهودی است. و مرحله دوم که اسمش را فکر کردن کند می گذارد، پرزحمت، ناشی از استدلال و استنتاج و خودگاه است. همه ما این تجربه را داریم که حرفی را می زنیم، عملی می کنیم یا تصمیمی را می گیریم که بعدا پشیمان می شویم، در این کتاب کانمن نشان می دهد چرا این اتفاق می افتد و چگونه می توان این را کنترل کرد. بطور کلی، کانمن در این کتاب، همچون سراسر عمرش، سعی در تحلیل خطاهای ذهنی سیستم تصمیم گیری انسانی دارد.

اگر وقت خواندن کتاب، یا پول خریدنش را ندارید(مثل من) می توانید نقد و تحلیل های وارده را در اینجاها ببینید: +، + ، +

نوشته‌شده در Great links | 2 دیدگاه