مرگ تو را باور نمی کنم

چند روز پیش، چهلمین روز درگذشت مادربزرگ عزیزمان خانم فاطمه مجاهدی بود که در 78 سالگی فوت کردند. ایشون دختر مرحوم آیت الله مجاهدی تبریزی از علمای بزرگ تبریز و نوه مرحوم آیت الله العظمی میلانی از مراجع مطرح شیعه بودند. همین اصالت و ریشه قوی باعث شده بود تا بسیار دقیق، نکته سنج، با پرنسیب و اصول مشخص خودشون باشند.
انسانی به غایت فداکار و در نهایت عشق و محبت. از آن دست آدم هایی که دنیای ما خیلی کم داره و در این وانفسای این روزها حضورشون دلمون رو آروم و ذهنمون رو خوشبین می کرد به آینده این جهان.
از دست دادن ایشون ضایعه بزرگی بود، خصوصا که بسیار ناگهانی و بدون هیچ پیش زمینه قبلی اتفاق افتاد. ایشون در این سن هیچ قرصی نمی خورد و کاملا سالم و سرحال بودن و همین باعث شد که همین الان هم که بیش از 40 روز از فوت ایشون می گذره هنوز مبهوتیم و الان هم که این خطوط رو می نویسم باورش برام سخته.
من علاقه بسیار زیادی به ایشون داشتم و ایشون هم خیلی به من ابراز علاقه می کردند.
زندگی و منش مادربزرگی که اسوه فداکاری، عشق به فرزندان و طراوت زندگی بی رمق امروزی ما بود، درس های زیادی برای من داره که ایشالله بتونم بهره ای ازش ببرم.
همین جا از همه دوستانی که زحمت کشیدند و در ختم و مراسمات مختلف ایشون در تهران و قم شرکت کردند سپاسگذارم. عدم تشکر فرد به فرد را نشانه عدم وضعیت مناسب ما در این مدت بدانید.
نوشته‌شده در Great links | 2 دیدگاه

چرا به ایران برگشتم؟

خیلی وقت است که این متن را نوشته ام. یکسال قبل که همین زمان ها به ایران برگشتم، ولی منتشرش نکرده بودم. تا امشب که با یکی از دوستان آنور آب صحبت کردم، می پرسید ایران چطور است؟ برگردم یا نه؟ او برعکس بسیاری از دوستانی که در دانشگاه های متوسط آمریکایی تحصیل می کنند در دانشگاهی درس می خواند که آرزوی سایر بچه های ایرانی است که آنجا پذیرش داشته باشند. این بهانه ای شد که دوباره سراغ این متن بروم و منتشرش کنم. بعد از این هم متنی راجع به اینکه چرا بچه هایی که برای تحصیل به آمریکا می روند ماندگار می شوند منتشر خواهم کرد. بحث دوستان و نظرات متفاوتشان حتما به بچه هایی که در حال تصمیم گیری هستند کمک خواهد کرد. (در وبلاگ به دلایل نامعلوم نشد که منتشر بشه. ولی سعی می کنم اونجا هم بذارم)
دلایل برای برگشتن البته زیاد است ولی فراغ و مجال گفتنشان کم. اولین دلیل برگشت، تصمیمم برای زندگی در ایران در دوران کهنسالی بود. یعنی در بلندمدت می خواهم ایران باشم و در ایران زندگی کنم. این مستلزم زندگی کوتاه مدت در ایران است. توضیحش این که اگر چند سال، 4-5 سال، از زندگی اتان در خارج بگذرد، به آنجا عادت می کنید، چه آن که در ابتدا به نظرات خوب یا بد، زشت یا زیبا، دلفریب یا بی جاذبه جلوه کند. انسان عادت می کند و این عادت کردن زندگی را برایش ممکن. بنابراین بعد از 4-5 سال برگشت برایش سخت می شود. چون به آن جامعه به آن شرایط به آن فرهنگ به آن طرز رانندگی به آن اب و هوا به آن محیط عادت می کند، حتی خو می گیرد. از سوی دیگر روابط انسانی حول و حوش مکان شکل می گیرند، حتی در عصر اینترنت. وقتی در آمریکا هستید، روابطتان هم لاجرم در آمریکا خواهد بود. دوستانتان هم. روابط کاری و شغلی اتان هم. همه چیز و همه چیز. کندن از اینها هم سخت است. خصوصا برای کسانی که یک بار مهاجرت کرده اند و طعم رفتن و کندن را چشیده اند. جمله معروفی هست که می گوید » کسی که یک بار حماقت مهاجرت را مرتکب شده باشد، بار دیگر این حماقت را نمی کند». از دیگر سو من و امثال من که برای درس یا کار به آمریکا یا مکان های دیگر می رویم، در حدود 24 الی 30 می رویم. بعد از لیسانس یا فوق لیسانس. اما وقتی درس دکتری امان تمام می شود، بالای 30 هستیم. سن و اقتضائات آن هم علیه برگشت به کشور کار میکند. باید این را هم به جد در نظر داشت. بطور خلاصه بگویم که یک حد آستانه ای (threshold) وجود دارد. که از آن به بعد ماندن راحتتر و برگشتن سخت می شود. با مشاهدات اندک من این حد آستانه حدود 4 سال است. کسانی که 4 سال در آمریکا می مانند برگشتن واقعا برایشان خیلی سخت می شود. و هرچه از این بیشتر زمان بگذرد، برگشتن سخت تر و سخت تر. همه چیز علیه برگشتن عمل می کنند؛ سن، کار، روابط انسانی، کاهش قدرت ریسک پذیری، تحلیل رفتن توان ذهنی و جسمی و خلاصه همه چیز و همه چیز علیه برگشت به کشور خودت است.

دلیل دوم برای برگشتن، خانواده بود. بودن با خانواده، دیدنشان. در آغوش کشیدنشان. اینها چیزهایی نیست که از طریق اوو و جی میل ممکن باشد. این چیزی نیست که بتوانی با گوشت و پوستت حس کنی وقتی دوری. و زندگی مگر چند روز است؟ ما که نصف راه را رفته ایم. نصفش مانده که آن هم لذت بخش ترین لحظاتش با مادر و پدر بودن است. این را نباید کوچک گرفت. در دنیا اقوام معدودی این را شوخی می گیرند! و مهاجرت می کنند! باید خیلی مراقب بود. رفتن، نبودن است. ماندن لزوما بودن نیست ولی از نبودن بهتر است. رفتن تجربه نکردن پیر شدن پدر و مادر است. رفتن جدا شدن از ریشه هاست. ممکن است این شعار به نظر بیاید. اما حتی اگر شعار هم باشد شعاری است که واقعیت عینی را در خود دارد. البته وقتی نزدیک هستی ضرورت این امر را شاید درک نکنی. ولی وقتی دور می شوی، قلبت فشرده می شود. نبضت تند و تند می زند و تنت از ندیدن عزیزانت بیمار می شود حتی اگر این را نفهمی و ندانی. این همان ریشه ای است که باعث شده است بسیاری نروند. یا اگر می روند برگردند. بعضی می گویند با این وضع خراب ایران چرا برگشتی. اگر جنگ بشود چه؟ جواب من واضح است. اگر جنگ بشود قطعا و یقینا من می خواهم در کنار مادر و پدرم باشم تا در آن سوی دنیا. این زندگی که خانواده ات را رها کنی و آسوده در آنسوی دنیا لم بدهی برای من واقعی نیست.

دلیل سوم برای برگشتن هم نا امید شدن از آکادمی بود. آخر و منتهای دانشگاه هیچ است. در بهترین دانشگاه های دنیا، عده ای درس می دهند و عده ای درس می خوانند. و این حلقه هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود. این عده برای خود قواعد و شرایط خاص ایجاد کرده اند تا بتوانند پول در بیاورند. شرایط چاپ مقاله در مجله فلان! ولی تهش به ندرت خدمت به بشریت یا افزایش شعور و آگاهی است. من نه حوصله و نه سکون و سکوت و بی حاصلی شرکت در مسابقه بی مزه چاپ بیشتر و بیشتر مقاله را ندارم. بچه های دکتری در آمریکا 6-7 سال درس می خوانند. کار می کنند برای دانشگاه. عمده کارشان هم برگه تصحیح کردن و کلاس حل تمرین رفتن است. آخرش هم باید برای یک لقمه نان با یکسری بجنگند و وارد این مسابقه بی معنی شوند. این چیزی نیست که من ترجیحش بدهم. اما متاسفانه آنچه از آکادمی در ایران تبلیغ می شود بسیار غیرواقعی است. گویی همه در حال کار علمی هستند و هر روز دارند روی مرزهای علم قدم می زنند و چای می نوشند! و دستاوردهای تازه دارند! و ما اینجا افتاده ایم برای خودمان! زندگی هایشان هم پر از شادی است. پر از لذت آزادی است. ولی این واقعیت ندارد. دانشجوی دکتری حداقل 6-7 سال بدبختی می کشد با پول ناچیز دانشگاه. باید با سختی تمام زندگی کند و درس بخواند و کار کند، بعدش هم که وارد بازار کار شد، هیچ تضمینی وجود ندارد.

دلیل چهارم برای برگشتن هم دیدن غرب، مشکلاتش و معضلاتش بود. دیدن این که آسمان همه جا یکرنگ است. دیدن این که مشکلات همه جا هستند. فهمیدن این که تفاوت ایران با آمریکا در میزان اصطکاک زندگی است و نه چیز دیگر. به این معنا که در غرب اصطکاک کمتر است و اینجا بیشتر. اینجا در صف بیشتر می ایستی و آنجا کمتر. اینجا بیشتر در هنگام رانندگی اعصابت خورد می شود و آنجا کمتر. اینجا بیشتر هوا آلوده است و آنجا کمتر. اینجا بیشتر با دیگران برخورد داری و مشکل پیدا می کنی و آنجا کمتر. ولی همه این مشکلات آنجا هم هست فقط میزانش متفاوت است. از سوی دیگر آن زندگی بی مزه و بی بوی غرب مورد نظر و علاقه من نیست. من همین زندگی که اصطکاکش بیشتر است و دردسرش را به آن ترجیح می دهم. ولی درک این باعث می شود زندگی در ایران بسیار زیباتر به نظر بیاید.

دلیل دیگر هم این است که موقعیت هایی که من و بسیاری شبیه به من در ایران دارند با آنجا قابل مقایسه نیستند. آنجا به لحاظ رقابت شدید و شاید ضعف ما، باید حداقل 10-15 سال کار می کردم تا بتوانم پوزیشن هایی که همین الان در ایران دارم را بگیرم. و خب همیشه فکر می کنی که چرا باید چندین و چند سال را اینطور سپری کنی و بعد برگردی. از سوی دیگر مایی که در دانشگاه در آنجا تحصیل می کنیم، برای دانشگاه تربیت می شویم نه برای بیزنس. در نتیجه آینده کاری امان آینده ای دانشگاهی خواهد بود. مفهوم این آینده با مفهوم آینده یک دانشگاهی در ایران متفاوت است. وقتی در آمریکا دانشگاهی هستی یعنی چیز دیگری نمی توانی باشی، مگر این که خیلی خاص باشی، اما در ایران دانشگاهی ها غالبا کارهای دیگر هم می کنند. من به شخصه به سکون و سکوت و بی مزگی دنیای آکادمیک علاقه چندانی ندارم. و این را آنجا فهمیدم. که البته خیلی فهم بزرگی بود. بنابراین اگر می خواستم آینده ام در دانشگاه رقم نخورد عاقلانه ترین راه برگشتن بود.

یک دلیل دیگر هم این است که بچه ات که آمریکا به دنیا بیاید، آمریکایی می شود. رد خور هم ندارد تا آنجایی که من دیدم. یعنی بعد از 5 سال شاید دیگر جوابت را به فارسی ندهد. و این واقعا خیلی از زیبایی ها و لذت های زبانی زندگی را از آدم می گیرد. یادم نمی رود غمی که دکتر بشیریه داشت که بچه هایش دیگر در خانه به فارسی صحبت نمی کردند و هرچه تلاش کرده بود نتوانسته بود این را جا بیندازد.

در کل ریزه کاری های زیادی هستند. فی الحال اینها مهمتر بودند. وقتی در ایرانی خیلی از اینها را شاید درک نکنی و این جوی که درست شده که حتما باید بریم «خارج» درس بخونیم همه را گرفته است. و خودمان هم در درست کردن این جو قطعا نقش داشته ایم. ولی وظیفه اخلاقی همه دوستانی که آنجا و اینجا هستند این است که همانطور که اخبار مثبت را راجع به خودشان منتشر می کنند، معایب و مشکلات را هم بگویند تا خدای نکرده بچه هایی که می خواهند تصمیم به رفتن از ایران بگیرند در تصمیم خود دچار تورش نشوند. من به هرکس که درباره رفتن می پرسد می گویم برای کوتاه مدت برو، مثلا یک دوره مستر، در یک دانشگاه خوب برو، اگر دوست داشتی آنجا را آنوقت دکتری بخوان. به نظرم این بهترین حالت است. هم تجربه آنجا را می کنید و هم با اطلاعات بیشتر راجع به ادامه تحصیل یا برگشت تصمیم می گیرید.

نوشته‌شده در Great links | 236 دیدگاه

لینک مقالات

مقالاتی که در یکی دو سال گذشته نوشته ام را فرصت نکردم اینجا لینک بدم. لینک غالبشون اینجا هست:

آخرین مقاله ام راجع به ماه های اول روحانی و کارهای اقتصادی که برای خروج از بحران باید انجام دهد:

روحانی چه باید بکند؟ (چاپ شده در هفته نامه آسمان)

مقاله ای راجع به دولت های گذشت و نگاه اشان به اقتصاد کشور

پارادایم های اقتصادی دولت های ایرانی (چاپ شده در ماهنامه مهرنامه)

این هم مصاحبه و میزگردی است راجع به چرایی تشکیل شورای مشاوران عالی اقتصادی در ایران. تشکیل شورای عالی مشاوران اقتصادی برای اولین بار در 31 تیر در این مناظره مطرح شد. بعدا دوستان دیگری هم از ایده استقبال کردند و توی روزنامه و مجله ها راجع بهش مقاله نوشتند.

پیشنهاد تشکیل شورای عالی مشاوران اقتصادی (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

این هم ایده این که بانکدار نباید رییس کل باشد که در 27 تیر در اقتصاد آنلاین مطرح کردم. در آن زمان هم هنوز مباحث مربوط به رییس کل مطرح نبود و تقریبا 3 هفته بعدش مقالات و مصاحبه ها راجع به شرط اقتصاددان بودن رییس کل شروع شد.

چه کسی رییس کل بانک مرکزی شود؟ (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

این هم مقاله ای است راجع به وضعیت نگران کننده بیکاری در کشور که در هفته اول ریاست جمهوری روحانی نوشتم.

قفل بیکاری و دولت روحانی (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

این مقاله قدیمی تر است و راجع به اینکه هدفمندی علت تورم در ایران در سال گذشته نبوده. در آبان پارسال هم نوشته شده. عملا پاسخی به مقاله سایت الف بود.

واکاوی نقش هدفمندی در بحران اقتصادی کشور (منتشر شده در اقتصاد آنلاین)

 

نوشته‌شده در Great links | 2 دیدگاه

دوباره ایران، دوباره وبلاگ

درس تمام شده. حال دیگر آنقدرها اقتصاددان نیستم. چرا که در سیراکیوز هم به عنوان رشته اصلی روابط بین الملل خوانده ام و هم سیاستگذاری عمومی. وقتی فقط اقتصاد خوانده ای یا مطالعاتت بیشتر در حوزه اقتصاد است، مسایل خیلی ساده ترند. راه حل ها معلومند! زندگی کلا ساده و سرراست است. حالا همه چیز پیچیده تر است. راه حل ها میانه تر و آینده مبهم تر است. اینها مختصرا چیزهایی است که یاد گرفته ام!

اما مهمتر از همه اینکه چند ماهی است به ایران برگشته ام. زندگی به طرز غیرقابل باوری اینجا زیباست! برگشته ام تا ببینم چه باید بکنم. بمانم یا بروم.

خیلی وقت است دیگر در وبلاگ  ننوشته ام. دلیلش درگیری های بسیار در آمریکا بود. از وقتی آمده ام اینجا هم شدیدا درگیر شده ام. از سوی دیگر وردپرس هم فیلتر است و نوشتن آن قدرها در آن راحت نیست. وقت می گیرد. با وجود اقتصاد آنلاین، نوشته های اقتصادی ام را در اقتصاد آنلاین می نویسم. خاطرات و خطرات هم که جایشان اینجا و آنجا نیست.

اما برای گفتن برخی حرف ها هنوز وبلاگ خوب است. سعی می کنم درباره رفتن و ماندن اینجا بنویسم. همچنین راجع به مسایل خاورمیانه و سیاستگذاری در آمریکا هم. خلاصه راجع به هرچیز که فکر می کنم می شود اینجا نوشت.

 

نوشته‌شده در Great links | ۱ دیدگاه

کتاب جدید: اقتصاد ایران در تنگنای توسعه

بالاخره پس از نزدیک به یکسال، کتاب اقتصاد ایرانی که با حمید زمانزاده نوشته ایم توسط نشر مرکز در ماه گذشته وارد بازار شد.

اسم کتاب هست: اقتصاد ایران در تنگنای توسعه

اگر مایلید بیشتر راجع به کتاب بدانید این لینک ها را مشاهده کنید:

خبر در ایسنا

خبر در اقتصاد آنلاین

https://i0.wp.com/www.eghtesadonline.com/UserUpload/Image/IMG.jpg

نوشته‌شده در Great links | 10 دیدگاه

چگونگی توازن قوا در آینده جهان

به نظم نوین جهانی خوش آمدید، مقاله ای است از یان برمر در زمینه توازن قوا در آینده جهان. مقاله ای بسیار تیزبینانه، جذاب و قوی است. توصیه می کنم دوستان بخونند. خصوصا این که ترجمه فارسی آنها هم در دسترس است. این مقاله با عنوان سمت و سوی توازن قوا در آینده جهان ترجمه شده است.

نسخه انگلیسی آن در سایت فارین پالیسی در دسترس است.

نوشته‌شده در Great links | ۱ دیدگاه

کاهش بی سابقه نابرابری در اقتصاد ایران

مطلبی نوشته ام در اقتصاد آنلاین به بهانه کاهش بی سابقه ضریب جینی در اقتصاد ایران در سال 1390. یادداشت را می توانید اینجا بخوانید. یادمان نرود که ضریب جینی در دوره آقای هاشمی بالا رفت و در دوره احمدی نژاد پایین آمد.

نوشته‌شده در Great links | 5 دیدگاه