از هرمان هوپه، سرمایه و سرمایه اجتماعی!

1- مقاله هرمان هوپه(از فیلسوفان آنارشیست آلمانی و همچنین از اقتصاددانان مطرح اقتصاد اتریشی) در نقد روشنفکری و دولت را با ترجمه حنایی کاشانی از وبلاگ ایشان بخوانید(+). همچنین سایت هرمان هوپه که کارهایش در آن به نمایش گذاشته شده را نیز می توانید در اینجا ببینید. از این پس مقالات بیشتری از او به فارسی خواهید دید.

2- روزنامه سرمایه در حال گذراندن یک تحول بزرگ است. در روزهای آتی سرمایه را با منش و جهت گیری جدیدی خواهید دید. عجالتا صفحه اندیشه اقتصادی این روزنامه در روزهای یکشنبه و سه شنبه را از این پس بخوانید.

3- مقاله سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی من در روزنامه سرمایه امروز چاپ شده(+)، به نظر می رسد تحلیل های عجیب و غریبی که از سرمایه اجتماعی داده می شود، نشان از این دارد که این مفهوم در ایران ناشناخته باقی مانده است. از همین روی با کمی عجله این مقاله را نوشتم که بدین جهت شاید برخی قسمت ها باید بیشتر ویراسته می شد. بهرحال کل مقاله را در ادامه مطلب می آورم.

سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی

محمدصادق الحسینی

مفهوم سرمایه اجتماعی در سالهای اخیر در حوزه های علوم اجتماعی، اقتصاد و اخیرا در علوم سیاسی مطرح گردیده است. تمرکز بر مقوله سرمایه اجتماعی، خصوصا در عرصه اقتصاد، عمدتا بر مبنای نقشی که این مفهوم در تولید و افزایش سرمایه های انسانی، اقتصادی و محیطی ایفا می کند، صورت می گیرد. گرایش غالب مفهوم سرمایه اجتماعی در زمینه توسعه اقتصادی، به محدودیت های نفوذ رویکرد اقتصادی در راستای دستیابی به اهداف توسعه پایدار، تاکید دارد.

سرمایه اجتماعی از مفاهیمی نوینی می باشد که امروزه در بررسی های اقتصادی جوامع مدرن مطرح شده است.طرح این رویکرد در بسیاری از مباحث اقتصادی نشان دهنده اهمیت نقش ساختارها و روابط اجتماعی بر متغیرهای اقتصادی می باشد. سرمایه اجتماعی عمدتا مبتنی بر عوامل فرعنگی و اجتماعی می باشد و شناسایی آن به عنوان یک نوع سرمایه چه در سطح مدیریت کلان اقتصادی و توسعه کشورها و چه در سطح مدیریت سازمانها و بنگاهها می تواند شناخت جدیدتری را از سیستم های اقتصادی-اجتماعی ایجاد کند و کارایی سیاستها و تصمیم ها در عرصه های کلان جامعه را بهبود بخشد.

تعریف سرمایه اجتماعی و مفاهیم مرتبط

سرمایه اجتماعی به معنای همبستگی بین افراد، مفهومی است که از اوایل دهه 1920 مطرح گردیده است. و بدلیل آنکه مفهوم دیرپایی نیست، اصولا دارای تعاریف متعددی است که توسط اندیشمندان و نویسندگان متفاوتی تعریف شده است.از جمله این افراد، می توان به اندیشمندان مطرحی چون جاکوب(1961)؛ کلمن(1998)؛ بوردیو(1986)؛ پوتنام(1995)؛ کاکس(1995)؛ پورتر(1998)؛ فوکویاما(1999) و … اشاره کرد.

اما اگر بخواهیم با اندکی تسامح، وفاقی بین تعاریف متفاوت افراد پیش گفته به وجود آوریم، شاید بتوان به صورت زیر سرمایه اجتماعی را تعریف کرد:

«مجموعه ای از شبکه ها، هنجارها و شناختها(درک) است، که همکاری درون گروهها و بین گروهها را در جهت کسب منافع متقابل تسهیل می کند».

همچنین شاید خالی از لطف نباشد که تعریف بانک جهانی از سرمایه اجتماعی را نیز در این مختصر بیان کنیم تا در آخر بتوانیم به یک جمع بندی از مفهوم سرمایه اجتماعی برسیم. بانک جهانی، سرمایه اجتماعی را چنین تعریف می کند «سازمانها، ارتباطات و هنجارهایی که کیفیت و کمیت ارتباطات اجتماعی را در یک جامعه شکل می دهند».

به طور کلی می توان سرمایه اجتماعی را در سه سطح مورد نظر داشت؛ که عبارت اند از سرمایه اجتماعی در نهادهای غیررسمی، سازمانهای محلی افقی( از جمله سازمانهای سلسله مراتبی) و همچنین نهادها و ساختارهای کلان رسمی.

همانطور که می دانیم، سرمایه اجتماعی بر خلاف سایر سرمایه ها به صورت فیزیکی وجود ندارد بلکه حامل تعاملات و هنجارهای گروهی و اجتماعی بوده و از طرف دیگر افزایش آن می تواند موجب پایین آمدن سطح هزینه های مدیریتی جامعه و نیز هزینه های عملیاتی و معاملاتی واحدهای اقتصادی گردد.سرمایه اجتماعی عمدتا با دو مفهوم کلیدی و بسیار اساسی در ارتباط می باشد. یکی از مفاهیم در راستای تبیین مفهوم سرمایه اجتماعی»شبکه اعتماد » می باشد. شبکه اعتماد عبارت است از گروهی که بر اساس اعتماد متقابل به یکدیگر، از اطلاعات، هنجرها و ارزشهای یکسانی در تبادلات فیمابین خود استفاده می کنند. فوکویاما(1997) معتقد است که قبل از ورود به سیستم تجاری یا اقتصادی و اجتماعی باید اطلاعات کافی درباره شبکه های اعتماد موجود در آن سیستم و ویژگی های مرتبط با آن داشته باشیم. چرا که اعتماد را پایه هرگونه مبادلات اقتصادی و اجتماعی می داند.

مفهوم مرتبط دیگری که با مفهوم سرمایه اجتماعی مورد تدقیق و تعریف قرار گرفت؛ مفهوم»شعاع اعتماد» است. این مفهوم به میزان گستردگی دایره همکاری و اعتماد متقابل اعضای یک گروه اشاره می کند. هرچه یک گروه اجتماعی دارای شعاع اعتماد بالاتری باشد، میزان سرمایه اجتماعی نیز بیشتر خواهد بود.

همچنین، منابع سرمایه اجتماعی از طریق روش درجه ای مشخص می شوند و شامل مدنیت، مشارکت در شبکه های غیررسمی و سازمانهای داوطلبانه ، اعتماد عمومی (تعمیم یافته) و هنجارهای تعامل دوجانبه می باشد

کاربردهای سرمایه اجتماعی

در تحقیقات اخیر، مفهوم سرمایه اجتماعی بصورت گسترده ای در تحقیقات تجربی بر روی رشد و توسعه اقتصادی دنبال می شود.با مطالعه تفاوتهای موجود در سطوح درامد و توسعه مابین مردم و کشورها آشکار می شود که چنین تفاوتهای عمیقی نمی تواند توسط نظریه های سنتی رشد اقتصادی ( از جمله مدل رشد نئوکلاسیک سولو، نظریه های هم گرایی، بین نسلی و …) توضیح داده شوند.و البته این نظریات نیز سودا و ادعای چنین چیزی را ندارند.حتی نظریات رشد جدید یعنی نظریه رومر و بارو نیز توانایی تبیین تفاوتها را در سطحی کلان ندارد.

در تفسیر پوتنام، سرمایه اجتماعی به عنوان پدیده ای فرهنگی ، با دلالت بر ملاحظات مدنی عمیق از ناحیه شهروندان، معرفی می شود. وجود هنجارها و قواعد اجتماعی ، میزان فعالیت اجتماعی و اعتماد به نهادهای عمومی را ارتقاء می دهد. پوتنام بر روابط مابین سرمایه اجتماعی و توسعه نهادهای سیاسی که مقررات قانونی را ایجاد و از آنها صیانت می کنند، و همچنین در سطوح بالایی تغییرات اقتصادی را ممکن می سازند، تمرکزمی کند.(1)

همچنین می توان مدعی شد که سرمایه اجتماعی ، شرایط اجتماعی و سیاسی را در بر می گیرد که تاثیرات عمیقی بر هنجارها و قواعدی که در راستای توسعه و شکل گیری ساختارهای اجتماعی مورد نیاز هستند، دارد. علاوه بر اکثر روابط غیر رسمی و روابط محلی، افقی و سلسله مراتبی، این نگاه به سرمایه اجتماعی، روابط و ساختارهای نهادی رسمی تری مثل دولت، رژیم سیاسی، مقررات قانونی، نظام قضایی و امتیازات مدنی و سیاسی را در بر می گیرد.

در عرصه اقتصاد،تمرکز بر نهادها توسط نورث(1990) و اولسون (1982) طرح ریزی شده است. اینها استدلال می کنند که چنین نهادهایی اثرات مهمی بر نرخ و الگوی توسعه اقتصادی دارند. بنا بر نظر نورث در 1990، جهت دسیابی به کارایی اقتصادی تنها مطالعه نظام قیمتها لازم است که نهادها و موسسه های دولتی موثری به وجود آیند. اینکه موثر در این میان چه معنایی دارد را باید از اولسون پرسید که برخلاف نورث معتقد است که؛ چنین سازمانهایی به عنوان لابی هایی قوی، تنها دنبال منافع اعضای خود می باشند و این موضوع دارای اثرات سوئی بر توسعه اقتصادی ،از طریق تحت تاثیر قرار دادن سیاستگذاری ، می باشد و نه تنها اثر مثبت ندارد بلکه اثرات منفی فراوانی نیز به جای می گذارد.

اجزاء متنوعی از سرمایه اجتماعی ممکن است در جوامع مختلف به شیوه های گوناگونی مطرح شوند. روابط درونی مابین سرمایه اجتماعی مدنی و دولتی(عمومی) همانند تکامل فرایند توسعه در طی زمان دستخوش تغییر می گردد. کاملا طبیعی است، فکر کنیم که توسعه اقتصادی و افزایش سرمایه اجتماعی دولتی باعث تخریب ( جایگزین جبری) سرمایه اجتماعی مدنی می شود. بنابراین از جنبه های مختلف توسعه، ترکیبات بهینه مختلفی بین سرمایه اجتماعی عمومی و مدنی وجود دارد.(میر 2000)

اما به نظر می رسد مهمترین کاربرد و کارکرد سرمایه اجتماعی، همانی است که فوکویاما با ذکاوت به آن اشاره می کند. او می گوید:» مفهوم سرمایه اجتماعی روشن می کند که چرا سرمایه داری و دموکراسی پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر دارند. یک اقتصاد سرمایه داری سالم اقتصادی است که در آن سرمایه ی احتماعی کافی در جامعه ی زیربنایی وجود دارد و امکان می دهد کسب و کار، همکار، شبکه ها و امثال آن، «خود سامان بخش» شوند. این گرایش و استعداد خودسامان بخش، دقیقا همان چیزی است که برای به کار افتادن نهادهای سیاسی دموکراتیک ضرورت دارد.این قوانین پاگرفته از حاکمیت عمومی است که نظامی از آزادی را به یک آزادی نظم یافته و پایدار بدل می کند. اگر عامل از پیش موجود سرمایه اجتماعی، فراوان باشد،آن گاه هم بازارها و هم امور سیاسی دموکراتیک را تقویت می کند. و بازار می تواند نقش واقعی خود را بعنوان مدرسه آمیزش اجتماعی ایفا و نهادهای دموکراتیک را تقویت کند. این امر بویژه در کشورهایی که به تازگی در راه صنعتی شدن گام می زنند و حکومتشان هنوز استبدادی است مصداق دارد، در این کشورها، مردم می توانند شکل های تازه ای از آمیزش اجتماعی را در محیط کار بیاموزند، پیش از آنکه این درس ها را در میدان سیاسی بکار گیرند… این گرایش برای آمیزش اجتماعی خود انگیخته که البته راه گشای برقراری کسب و کار و تجارت پایدار است ، برای شکل گیری سازمان های سیاسی کارآمد نیز ضروری است. در غیاب حزب های سیاسی واقعی، گروه بندی های سیاسی متکی بر شخصیت های متغیر و یا روابط مرید و مرادی خواهد بود که این دسته ها و گروه ها براحتی شکسته می شوند و از بین می روند و قادر نیستند به خاطر هدف های مشترک با هم کار کنند. «(2)

فوکویاما حتی تا آنجا پیش می رود که مدعی میشود که باید انتظار داشت که کشورهای دارای موسسه ها و بنگاه های کوچک و ضعیف خصوصی، نظام های حزبی بی ثبات و پخش و پلایی داشته باشند. این قضیه خصوصا در مورد کشورهای شوروی سابق مطرح است. در این جوامع همانند روسیه و اکراین، هم شرکت های خصوصی و هم حزب های سیاسی، ضعیف و به شدت رنجور هستند. و انتخابات میان دو سر حد مقابل هم که بر مدار اشخاص شکل گرفته است و نه احزاب و برنامه های منسجم عملیاتی، هر دوره به نفع یک سمت تمام می شود.»

یک دولت لیبرال دولتی است که در نهایت امر محدود است. و فضای آزادی فردی فعالیت دولت را با قوت مقید و محصور ساخته است. اگر قرار است آنطوری که برخی ادعا کرده اند؛ این جامعه دچار آنارشی نشود، باید قابلیت آن را داشته باشد که در سطح سازمان های رسمی و غیر رسمی اجتماعی پایین تر از دولت خود را اداره کند و چنین نظامی در نهایت تنها بر قانون استوار نیست، بلکه بر افراد خویشتن مدار نیز متکی است.(افرادی که در یک نظام باثبات از منظر سرمایه اجتماعی رشد و نمو یافته اند)

در جامعه های سرمایه داری توسعه یافته، که جوامع مدنی نیرومند دارند، همانا اقتصاد است که بخش کانونی زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد. وقتی فردی برای شرکت های بزرگ و کوچک در یک نظام سرمایه داری کار میکند، به عنصری از شبکه اخلاقی تبدیل می شود که بخش عظیمی از نیروها و جاه طلبی های او را جذب میکند. در این معنا، نهادهای سیاسی دموکراتیک برای عمل موثر همان اندازه بر اعتماد متکی هستند که کسب و کارها به اعتماد نیاز دارند. و کاهش اعتماد در یک جامعه که از کمبود سرمایه اجتماعی نشات میگیرد؛ سم یک نظام سرمایه داری لیبرال است، چرا که پای دولت ها را به مداخله های نامحدود در اقتصاد باز می کند و حجم ودامنه مقررات را گسترش می دهد.

همانطور که دیدیم برخی اقتصاددانان با توجه به کمبود سرمایه اجتماعی در برخی از کشورها، حضور و مداخله دولت را موجه شمرده و مدعی شدند که دولت می تواند با دخالت خود به افزایش سرمایه اجتماعی در کشور کمک کرده و اعتمادها را در اقتصاد افزایش دهد. اما فراموش نکنیم که از سویی دیگر دولت های متمرکز، بصورتی فزاینده در از بین رفتن این سرمایه های اجتماعی نقشی بسیار گزاف داشته اند. همانطور که فوکویاما می گوید:»جامعه های خانوادگی که از میزان اعتماد عمومی کمی برخوردارند، درکشورهایی نظیر چین، فرانسه، و ایتالیای جنوبی همه نتیجه حکومت های خودکامه و متمرکز در گذشته هستند. این حومت ها، به شدت خودمختاری نهادهای اجتماعی سطح میانه را تضعیف کرده اند به قصد آن که قدرت انحصاری داشته باشند. برخلاف این ، جامعه هایی که اعتماد عمومی به نسبت زیادی از خود نشان می دهند ، مانند ژاپن و آلمان، در بخش طولانی تری از دوره ی پیشا مدرن در شرایطی با وجود اقتدار سیاسی با تمرکز کمتر زیسته اند. سرمایه اجتماعی مانند چرخ دنده ای است که در یک جهت آسان تر از جهت دیگر می چرخد، عمل حکومت ها می تواند آن را خیلی راحت تر هرز کند تا اینکه دوباره به کار اندازد. اکنون مساله ایدئولوژی و نهادها فیصله یافته است، حفظ و انباشت سرمایه اجتماعی نقش کلیدی را بازی می کند.»(3)

سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی

اگرچه اجماع توافق شده ای در خصوص اینکه سرمایه اجتماعی با توسعه اقتصادی ارتباط دارد، وجود دارد. ولی هیچ گونه توافقی در مورد کانالهای ویژه ای که سرمایه اجتماعی چگونه بر فرایند توسعه تاثیر می گذارد و یا اینکه سرمایه اجتماعی به چه صورتی بکار گرفته می شود و به طور تجربی مورد مطالعه قرار می گیرد، وجود ندارد.

از سوی دیگر علی رغم پیچیدگی مفهوم پردازی و اندازه گیری سرمایه اجتماعی، مطالعات عدیده ای سعی در نشان دادن اثر سرمایه اجتماعی بر رشد و رفاه اقتصادی دارند برای مثال بانک جهانی شاخص درجه باور و اعتقاد ( اطمینان پذیری) را به عنوان یک مقیاسی از سرمایه اجتماعی مطرح می کند که رابطه مثبتی با میزان بالاتر رشد اقتصادی و سرمایه گذاری دارد.(بانک جهانی 1997)

هنگامی که تلاشی در جهت بکارگیری مفهوم سرمایه اجتماعی در مسائل اقتصادی انجام می گیرد، بایستی تمایز اساسی ما بین نوع ارتباط و علیت ( رابطه علی و معلولی) در نظر گرفته شود. هر کسی بایستی در ارزیابی نقش سرمایه اجتماعی به عنوان یک عامل علی مستقل در توسعه یا در نتیجه گیری های منتج شده از نمونه های موفق محتاطانه عمل کند. چرا که امروزه شمار زیادی از نمونه های مثبت و منفی در ادبیات مربوطه به اثبات رسیده اند.

البته نمونه هایی از پیامدهای توسعه ای موفق ناشی شده از سرمایه اجتماعی در دوره های گذشته بروز یافتند که البته دارای فرایندهای تاریخی منحصر به فردی می باشند که به طور تدریجی در طی سالها و حتی دهه ها شکل یافته اند. نظر مشابهی نیز به واسطه مطالعات گسترده پوتنام بر روی توسعه نهادی در مناطق ایتالیا مورد تایید می باشد. (پوتنام 1993) در این معنا سرمایه اجتماعی، چیزی نیست که بتوان آن را ساخت و بعد به رشد و توسعه اقتصادی کمک کرد! سرمایه اجتماعی زیربنایی است که یا وجود دارد یا وجود ندارد. اگر وجود داشت، شاید بتوان گفت که آن اقتصاد بهتر و بی هزینه تر در مسیر رشد و توسعه اقتصادی و رفاه همگانی قدم بر می دارد. همچنین علیرغم انتظارات برخی از سیاستگذاران، سرمایه اجتماعی یک جانشین برای تدارک و فراهم سازی اعتماد، برای زیربناهای اساسی و مهم و برای آموزش نیست، اگر چه سرمایه اجتماعی زمینه های بروز چنین چیزهایی را افزایش می دهد.

در این مفهوم، سرمایه اجتماعی فقط شامل توانایی هدایت منابع و داراییها از طریق شبکه های اجتماعی است در این معنا که اینطور نیست که منابع به خودی خود هدایت شوند. و بیش از این نباید بر طبل سرمایه اجتماعی کوبید.

اما چگونه سرمایه اجتماعی بر توسعه اقتصادی اثر می گذارد و آیا کانال های تعریف شده ای برای این منظور وجود دارند؟ بنظر می رسد که سرمایه اجتماعی مبادله اقتصادی را تسهیل می نماید و سازوکارهای درگیر در این راستا متفاوت می باشند. بنابر عقیده پوتنام(2000) شبکه های اجتماعی خلق شده از طریق مشارکت در انجمنهای محلی، گروهها و سازمانهای محلی کانالهایی برای جریان نوع دوستی و هم نوع گرایی ایجاد می کنند که به نوبت هنجارهای فردی و همکاریهای متقابل عمومی را به بار می آورد. از دیدگاه بوردیو و کلمن سرمایه اجتماعی ممکن است معاملات اقتصادی مابین افراد را تسهیل نماید حتی ممکن است این موفقیت به قیمت محروم کردن سایر افراد بدست آید. به طور مشابه واضح نیست که آیا میزان بالاتر سرمایه اجتماعی در سطح محلی منافعی را برای کل جامعه به وجود آورد.(Raioser 2001) بدین سبب اکثر نویسندگان بین انواع گوناگون سازمانها تمایز قائل می شوند و استدلال می کنند که شبکه های پیوندی(bridging) در مقایسه با شبکه های متحد کننده(bonfing) به احتمال زیاد اثرات خارجی مثبت بیشتری را برای یک جامعه بوجود می آورد.

در ادبیات توسعه اقتصادی استدلال می شود که سرمایه اجتماعی در فرایند تولید همانند سایر عوامل تولیدی (سرمایه فیزیکی، نیروی کار، تکنولوژی و سرمایه انسانی) ایفای نقش می کند. همچنین سرمایه اجتماعی میزان نرخ تراکم و کیفیت انواع دیگر سرمایه ها را ( به وسژه سرمایه انسانی) تحت تاثیر قرار می دهد.(میر 2002) در این راستا اولا، سرمایه اجتماعی نقش بازار را در تخصیص منابع و فعالیتهای توزیعی تکمیل می نماید و می تواند به طور معنی داری بهره وری کل عوامل تولیدی را افزایش دهد. به خاطر اینکه کمیت و کیفیت سرمایه اجتماعی توانایی مدیریتی را هم در بخش خصوصی و هم در بخش عمومی تحت تاثیر قرار می دهد. توانایی مدیریتی زمانی که سرمایه اجتماعی میزان هزینه های دسترسی به اطلاعات، هزینه های مبادلاتی و ریسک محیط فعالیت را کاهش می دهد، بهبود می یابد و در پرهیز از رفتارهای خطرناک و انتخابهای نا مناسب به عاملین اقتصادی کمک می نماید.(میر2002)

ثانیا، سرمایه اجتماعی مدنی میزان انباشت سرمایه انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد. چندین مطالعه نشان داده است که کارایی مدارس زمانی که اولیا و شهروندان محلی به طور فعالانه ای در مدارس مشارکت می کنند، بیشتر می شود و هر چه قدر فعالیت پزشکان و پرستاران تحت نظارت و کنترل گروههای شهروندی قرار می گیرد، میزان خطاها در این حوزه کاهش می یابد و پزشکان و پرستاران بیشتر در کار خود دقت می کنند. بایستی اشاره کرد که هنوز از لحاظ تاریخی و مقطعی رابطه ای قوی مابین فراگیری سرمایه انسانی و سطوح توسعه ای در راستای سرمایه اجتماعی به اثبات نرسیده است. هیچ کشوری بدون سطوح بالاتر آموزش به رشد اقتصادی پایداری دست پیدا نکرده است ولی برخی کشورها شدیدا توسعه یافته به طور چالش برانگیزی سطح پایین و نازلی از سرمایه اجتماعی را دارا می باشند. برای مثال نرخ جرم و جنایت، تضعیف انسجام خانوادگی و خویشاوندی و تنزل میزان اعتماد در نهادهای اجتماعی می توانند نمودی از مقیاس سرمایه اجتماعی تلقی شوند.

ثالثا، نقش سرمایه اجتماعی در جهت کاهش میزان فقر مهم است. ایمن کردن دسترسی به بازارها به تنهایی یک قدم اساسی در مسیر پیشرفت اقتصادی فقرا تلقی می شود، بنابراین سیاستهای کاهش فقر وقتی که افراد در انزوای اجتماعی و اقتصادی قرار دارند و افراد در جهت پیدا کردن کار رابطه اندکی با شبکه ها و منابع کاریابی دارند، با شکست مواجه می شود. از این نظر سرمایه اجتماعی به عنوان مکمل نهادهای رسمی در جهت حمایت از توزیع پیچیده نیروی کار محسوب می شود.

به عنوان نکته آخر و با نیم نگاهی به جامعه ایران باید گفت که؛ انسجام اجتماعی برای ایجاد اعتماد در جهت انجام اصلاحات اجرایی مهم است و شهروندان بایستی بدانند که زیانهای کوتاه مدت اصلاحات به مراتب از جبران منافع آتی و بلند مدت کمتر است. اگر سطح اعتماد در جامعه ای پایین و ارتباطات ضعیف باشد ممکن است جامعه به چندین گروه با اهداف کاملا متضاد تقسیم شود که در اینصورت تعامل متقابل تاحدودی سخت تر می شود. بخشهای نسبتا خوب سازماندهی شده جامعه ممکن است ممکن است در تاثیر گذاری سیاستگذاری اقتصادی به نفع خود و ضرر سایر گروهها و حتی کل جامعه ، موفق عمل کنند.

Advertisements
این نوشته در محمدصادق الحسینی, و غیره, کاتالاکسی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای از هرمان هوپه، سرمایه و سرمایه اجتماعی!

  1. محمد ضحاکی :گفت

    بسیار ممنونم از شما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s