کدام سناریو؟

پس از یک تاخیر چند روزه که بدلایل مختلف(و از جمله خرابی پاور کامپیوترم) پیش آمد و با تشکر از توجه پیمان عزیز، با عقب انداختن قولی که در پست قبلی دادم، می خواهم یک دغدغه مهم را مطرح کنم. دوست دارم نظر دوستان را بدانم.

یک آقای الفی وجود دارد که ایشان حدود 25 سال دارد، دانشجوست و وضع مالی متوسطی دارد. دغدغه او اندیشیدن، خواندن، نوشتن و خلاصه از این چیزهایی است که یک قران هم به خاطر آن نمی تواند مابه ازا داشته باشد!این آقا دو راهکار و سناریو زیر را می تواند انتخاب کند. اگر شما جای او باشید چه می کنید؟

1      رفتن به خارج از کشور: وی می تواند با تلاشی چند ماهه و گرفتن یک بورسیه خوب به یکی از دانشگاه های نسبتا خوب دنیا برود. و دغدغه های خود را در رشته ای که دوست دارد ارضا کند.(و این رضایت ذهنی خیلی برایش اهمیت دارد؛ بسیار بیش از پول و درآمدی عالی). اما چند مشکل وجود دارد؛ اول اینکه به احتمال زیاد پس از تحصیل به ایران باز خواهد گشت و با توجه به اینکه وضع مالی اش هم متوسط است، وابسته به سیستم حکومتی می ماند و مثلا مجبور است در یکی از دانشگاه کشور(بدون آنکه عضو هیئت عملی شود) تدریس کند! اما احتمالا بسیاری از مطالبی که می خواست و می خواهد منتشر کند، نمی تواند.(همانند دکتر خیرخواهان که جدیدا به سیم آخر زده است! خدا رحم کند. جعفر خان اگر به فکر خودت نیستی حداقل به فکر ما باش!) خلاصه پس از برگشت احتمالا کار مناسبی که وی بتواند در کنار آن به دغدغه هایش بپردازد، گیر نخواهد آورد. هم چنین در صورت انتخاب این گزینه، امکان انتخاب گزینه بعدی را پس از تحصیل در خارج از کشور از دست می دهد. همچنین از آنجایی که حوزه علاقه او در قسمتی است که چندان پول ساز نیست، نمی تواند به امید پول درآوردن از تحصیل خود در خارج از کشور باشد.

2- چند سال ماندن در ایران و سپس رفتن به خارج: الف خان همچنین می تواند با صرف کردن 2، 3 سال در ایران و کار کردن در حوزه فراخی که مرتبط با تحصیلات او نیست، مبلغ خوبی در حدود 200 ، 300 میلیون درآمد کسب کند. در اینصورت حوزه انتخاب های او گسترده شده و حتی می تواند اقدام به گرفتن اقامت در کشورهای خارجی نموده و سپس به تحصیل بپردازد(اقامت چندان جدی نیست!). همچنین این امکان را دارد که با استفاده از همین سرمایه خود به تحصیل در خارج بپردازد. و پس از تحصیلات نیز با وجود این پول، بدون وابستگی به سیستم،  به دغدغه های خویش بپردازد. (و البته امکان کسب چنین درآمدی احتمالا در 5 سال آینده نه به لحاظ شرایط بیرونی و نه به لحاظ شرایط خود این آقای الف، وجود ندارد.) اما در این مورد هم چند مشکل وجود دارد؛ اول اینکه ممکن است فرصت ادامه تحصیل در خارج از کشور را از دست بدهد و با توجه به شکافی که میان تحصیلش می افتد، نتواند به دانشگاه های خوب برود و همچنین از این بدتر اینست که ممکن است با درگیر شدن در امور کاری، انگیزه رفتن(که صرفا در جهت ارضا ذهنی و تحصیل در زمینه علاقه مندی هاست و نه برای پیشرفت) را از دست بدهد. و بعبارتی پایبند اینجا بشود. و عملا نتواند تمایلات ذهنی خود را جامه عمل پوشد.

 حال با توجه به این شرایط، دوستان نظر دهند که با توجه به پیشینه خودشان، انتخابشان اگر جای این آقای الف سرگردان بودند، چه می بود؟
(درضمن هرگونه ارتباط این آقای الف ِ احمق، با بنده و فیاض اکیدا نفی می شود.)
خصوصا از حامد قدوسی، جعفر خیرخواهان، پویان مشایخ، محمدرضا فرزانگان، محمدرضا فرهادی پور، پیمان فیروزی، حمید پاداش، علی سرزعیم، نیما نامداری و سایر دوستان و آشنایان و خوانندگانی که یا اسمشان را نمی دانم و یا در این فرصت اندک فراموش کرده ام، دعوت می کنم که در این بازی تکنفره ما شرکت کنند!! و نظراتشان را بگویند.

Advertisements
این نوشته در Economics, iran, محمدصادق الحسینی, و غیره, کاتالاکسی, اقتصاد, اقتصادی, بلاگ هایی که می خوانم, جامعه, خاطرات, دانشگاه, زندگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

22 پاسخ برای کدام سناریو؟

  1. روزبه :گفت

    خدمت ایشون بفرمایید که بدون فوت وقت برای پذیرش در دانشگاههای خارج اقدام کنند و تصمیم به بازگشت رو موکول کنند اشالله به ۵-۶ سال دیگه که درسشون تموم شد و مدرکشون رو گرفتند.
    اگر این شخص در نهایت قصد ادامه تحصیل (اون هم خارج از کشور) داره بهتر بدون وقفه انداختن سریع بره سراغ درسش.
    من نمی‌دونم ایشون چطور از همین الان مطمئن هست که بعد از اتمام تحصیل به ایران برمی‌گرده. فقط این رومی‌تونم بگم که این تجربه (تحصیل در خارج) تجربه‌ایست که به هیچ قیمت نباید از دست داد. ۵-۶ سال بعد ایشون انسان دیگری خواهد بود. اجازه بدید اون انسان برای برگشتن یا برنگشتن خودش تصمیم بگیره

    برای دوست شما آرزوی موفقیت می‌کنم

  2. bizbloger :گفت

    با اين قيودي كه مي فرمائيد: بازگشت حتمي پس از اتمام تحصيلات و تحصيل در رشته اي كه در ايران آينده با فرض پايداري سيستم (!) پولساز نيست، به جهت محدود شدن احتمالات آينده انتخاب دوم بهتر بنظر ميرسد! از اين جهت كه محدوديت ها حذف و احتمالات گسترده اي بوجود مي آيند!
    ضمن اينكه اعتقاد دارم نبايد همه آينده را از سوراخ تنگ يك اتفاق مثل ادامه تحصيل در خارج از كشور يا امثال ان ديد!دراين صورت در صورت برآورده نشدن آن اتفاق يا نتايج مورد انتظار از ان ضربه سختي خواهيم خورد! سرنوشت بازيهاي بسيار دارد! برنامه ريزي و تلاش به جاي خود، ولي اين سخت گيريها و سخت بيني ها عرصه را بر خود ما تنگ مي كند!

  3. حلزون :گفت

    نظر من اين است كه اين فرد براي ادامه تحصيل بره چون هنوز تجربه اي از زندگي در اون ور ندارد اگه بره ودر يك دانشگاه خوب ادامه تحصيل بدهد ممكن نظرش تغيير كند. در ضمن فرصت زندگي در اون ور را اگر در سن پايين نصيبش شود راحت در مورد آينده اش مي تواند تصميم بگيرد.

  4. جعفر خيرخواهان :گفت

    صادق خان؛ ابتدا پوزش به خاطر اينكه تاكنون نظري درباره مقاله 30 صفحه اي ات راجع به خرج كردن پول نفت ندادم.
    من قبلاًها نگران بودم كساني كه در خارج ايران زندگي مي كنند از مسائل ايران دور بيفتند و نقشي در تغيير و اصلاح اوضاع ايفا نكنند. اما خوشبختانه با وجود اينترنت و به ويژه آمدن وبلاگها اين شكاف بسيار كمتر مي شود كه با رفت و آمد يكي دو بار در سال به ايران هم تقريبا پر شدني است. يعني با رفتن به خارج اصطلاحا خوبي هاي هر دو جهان را به دست مي آورد.
    پس مثل توصيه روزبه، به اين آقا (يا خانم) بگو كه بي فوت وقت به خارج (ترجيحا ايالات متحده امريكا) رفته و با كسب توانايي هاي سطح بالاي اقتصادي به ايران بازگردد و اگر هم نشد يا نخواست در همانجا بماند و اول به خودش و بعد به بشريت خدمت كند. مطمئن باشد ثوابش كمتر از خدمت به جماعت ايراني داخل نشين نيست.

  5. محمد :گفت

    به عنوان کسی با تجربه تقریبا مشابه، در صورتی که اطلاعات بیشتری از ایشون داشته باشم میتونم نظر درستی بدم. چند فاکتور مهم حتما کنار این سناریو باید ذکر بشه. اگه خواستی دقیق تر با هم صحبت کنیم، خوشحال میشم بتونم کمکی بکنم.
    اینجا موارد مختلفی رو آدم میتونه ببینه که عمدتا به خیلی موارد در تصمیم گیریشون توجه نکردن و نتایج خلاف پیش بینی هاشون گرفتن. گاهی هم نتایج بهتر از آنچه که فکر میکردن بوده. فقط تا همین حد عرض کنم که حدسهای از راه دور خیلی وقتها با آنچه پیش میاد مغایرت داره. اگه نیاز بود بیشتر صحبت کنیم یک ایمیل بزن. با آرزوی موفقیت

  6. مسیو ریشارخان :گفت

    آقا جان طرح مساله نداره. سریعا پاشه بره خارج جهت تحصیلات. قربون دهن روزبه که گفت آدم دیگه ای میشه. بدو آقاجان.

  7. Peyman :گفت

    من هم قکر میکنم رفتن گزینه مناسبی ست . چرا که فرصت درست آموختن ( پا به پای جوانها ) همیشه مهیا نیست .

  8. سلام صادق جان
    به این الف احمق بگو از ایران برو. برو و خودت رو نجات بده. بروووووووووووووووووووووووووو. اینجا بمونی مثل ما هیچی نمی شی. پاشو برو. برو داداش هم فال و هم تماشا. برو حداقل از این علم اقتصاد یه چیزی بفهم. بروووووووووووووووووووووووو.

  9. محمد :گفت

    آقاجان فارغ از اين بازي ميشه به ما هم اون حوزه فراخ رو معرفي بفرماييد؟؟
    ————————–
    صادق: اگر معرفی بشه که دیگه فراخ نیست؛ میشه تنگ!!

  10. Mohammad :گفت

    سلام . من همین 1 ساعت قبل از ایتالیا برگشتم و مطلبت رو دیدم. کلی هم با آقای نیلی ) برای بار اول بود شخصا دیدمش) در مورد نفت و … صحبت کردیم..آدم جالبی هست. ..

    در مورد آقای الف> اگه ایشون در عرض 2/3 سال می تونه 200/300 میلیون در بیاره بهتره بره دنبالش بدشم بره 1/2 سال MBA انگلیس بخونه… اگر می خواد اقتصاد بخونه که بیاد EU or US … روشن هستش که در ایران در این حوزه ) اقتصاد* چیزی دستشو نمی گیره

  11. Mohammad :گفت

    rasty aghaye alef alan sarbazeh?
    —————
    صادق: نه سربازی نداره!!

  12. نيما :گفت

    من اگر بودم در رفتن ترديد نمي كردم. به دليل اينكه صبر كردن در شرايط ايران ريسك بالتري دارد. معلوم نيست پنج شش سال بعد ايشان بخواهد و بتواند و بگذارند برود و جائي هم برود كه راضي باشد و تواني را هم داشته باشد كه الان دارد و احتمال تحقق آنچه ما حدس مي زنيم متاسفانه در حدي نيست كه به اتكاي آن بتوان برنامه ريزي بلند مدت كرد.

  13. itcaffe :گفت

    خیلی سادست این آقای الف باید بره همین الان برای ادامه درسش خارج !
    چون درسش از پولش براش بیشتر اهمیت داره تازه شاید در خارج با خانوم ب هم آشنا بشه .
    بعدشم اینکه اگه درآمد و سرمایه آن چنانی نداره بعیده که بتونه 2 3 ساله 200 300 میلیون تومن درآمد داشته باشه مگر اینکه نابغه باشه یا یه کار جدیدی انجام بده و از این چیزها .

  14. mahmoud :گفت

    age bekhad dir bereh iinja be daneshjooye 30 sale acceptance be rahati nemidan ha!!!
    ya hagh

  15. حميدگيوی :گفت

    سلام
    خدا را شکر که حداقل بيزبلاگر نظرش شبيه به من بود.
    بابا صادق جان اين ويزيتورهای وبلاگ شما چقدر بچه درس خوان هستند.
    فکر کنم همه شان مجردند. حالا من يه سوال مطرح کنم ؟
    به آقای الف بگوييد حميدگيوی علم غيب دارد. ميگويد اگر راه اول را انتخاب کنيد ؛ پس از ازدواج همسرتان (زبانم لال ) مريضی سختی ميگيرد که بايد 200-300 ميليون خرجش کنيد و شما طبيعتا اين پول را نداريد.و …..
    اگر راه دوم را انتخاب کنيد ؛ نه تنها به خواسته های ذهنیتان نرسيده ايد بلکه از سوی پدر همسرتان که فوق دکتری اقتصاد دارد دائم سرکوفت ميخوريد که تو خنگی و حيف شد دخترم را به تو دادم. اما به هر حال پول داريد که خرج مريضی همسرتان کنيد.
    حالا کدام گزينه را انتخاب ميکنيد ؟؟

    مجردهای عزيز برای اينکه راحتتر لمس کنند مساله را ؛ به جای همسر ؛ مادر را فرض کنند.

  16. نازنين :گفت

    اگه الف خان اونقدر استعداد دارن كه به اين سرعت چنين حوزه فراخي (!)‌ بيابند (البته اگه از اون حوزه فراخها نباشه كه فقط تو ايران پيدا مي شه! )‌ هر جا كه باشن موفقن .
    ——————————–
    صادق: شاید من کمی اغراق کرده باشم… این حوزه آنقدرها هم گشاد و فراخ نیست… شاید بهتر باشد بگویم در عرض 4 یا 5 سال 200 یا 300 میلیون…ولی فکر کنم از آن حوزه هایی است که فقط در ایران پیدا می شود. بقیه دنیا فراخی این قسمت را درز گرفته اند!

  17. nzpanah :گفت

    سلام آقای الحسینی،
    از وبلاگتان لذت می برم. ممنون از این که من را با wordpress آشنا کردین.
    لطفاً می تونید کمی درباره اینکه قالب وبلاگ را از کجا آوردین توضیح دهین؟
    ———————————–
    صادق: مرسی . در بخش پوسته های مدیریت وبلاگ ، این قالب هم وجود دارد. موفق باشید.

  18. lukadium :گفت

    بدون فوت وقت اقدامات لازم جهت اخذ پذیرش و مهاجرت به بلاد خارجه صورت پذیرد.چه بسا خروج از این چهاردیواری اختناق آور باعث تغییرات کلی در نحوه ی تفکرات و عقاید آقای الف گشته و سیر زندگی ایشان کاملا متحول شود،بلکه متوجه شوند دغدغه ی خواندن و نوشتن برای فاطی تنبان نمیشود.

    در ضمن یک عذر خواهی به شما بابت قصور در امری بدهکارم.به بزرگواری خود می بخشید.
    ——————————
    صادق: خواهش می کنم؛ لوکادیوم گرامی

  19. سرزعیم :گفت

    اگر من جای شما بودم، پول درآوردن را بدون هر تردیدی انتخاب می کردم. برای درس خواندن وقت هست ولی برای پول در آوردن نه! با پول بعدا هم می شود رفت خارج و آن تجارب را کسب کرد مضاف بر اینکه با علم نمی شود چنین پولی را در آورد. مضافا مگر هدف آزادی نیست؟ ثروت داشتن که راه بهتری است برای کسب آزادی تا مهاجرت به قصد تحصیل

  20. خسرو :گفت

    من در سن و سال مشابه و شرايط تقريباً نزديك به آقاي الف، ماندن را انتخاب كرده ام. امروز هم بعد از 4-5 سال ماندن در حال رفتن هستم. اگر به خودش اطمينان دارد كه هدف اصلي اش را گم نمي كند و در روزمرگي غرق نمي شود.. ماندن و با جيب پر رفتن بهتر است. پول به شما حق انتخاب مي دهد.
    اما اگر به خودش اطمينان كافي ندارد و نظام ارزشي امروزش مي گويد بايد بروي… خب به نداي قلبش گوش كند احساس بهتري خواهد داشت هر چند آنجا سختي بسيار و آينده مبهم انتظارش را مي كشد.
    به هر حال اين نسخه اي است كه هر كسي خودش مي تواند براي خودش بپيچد. تجربه ديگران مال خودشان است.

  21. امیر حسین :گفت

    بنظر این آقا یا خانم بهتر به جای این کارا بره دنبال بابای پولدار بگرده.هم می تونه بره خارج هم اقامت بگیره هم حال و صفا سیتی و این حرفا.شوخی کردمlol
    ولی مطمینی اگر بره خارج حتما باید برگرده.شاید یه کار و بار حسابی اونجا پیدا کرد و بر نگشت.
    ولی بنظر من که اصلا نباید پیش داوری کرد(کاری که خوراک هر روزه ماست)بلکه در عین حال که با عقل و منطق حساب کتاب می کنی به ندای قلبیت هم گوش کن.چون کار کردن بدون علاقه در کل باعث روزمرگی می شه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s