ما گدا نیستیم!

 امروز، یعنی همین روزی که جناب آقای دکتر، تعطیل اعلام کرده اند، بنده مجبور بودم برای کاری چند، به مکانی بروم، خلاصه سوار ماشین بنده خدایی شدم که یک کهنه پیکانِ سفید رنگی بود که هر آن، تمام اجزایش در حال واپاشی و از هم گسیختگی بود! بهرحال از لحظه ورود به ماشین تا لحظه خروج که چیزی حدود 10 دقیقه به طول انجامید؛ این بنده خدا مدام سخن گفت و فحش داد و …می گفت:» در پمپ بنزین ایرانپارس، درگیری شده است… مردم که همه سهمیه اشان تمام شده است، ریخته اند و جار وجنجال راه انداخته اند… و دولت اعلام کرده است که 100 لیتر دیگر به سهمیه ها اضافه خواهد کرد… من بعنوان درس خوانده این مملکت باید بیایم و مسافرکشی کنم…»

بهرحال ایشان حرفهای بسیاری زد. اما محور اصلی صحبتش این بود که :» مگر ما گداییم!! که اینطوری نفتِ خودمان را برایمان جیره بندی می کنند؟! ما دومین کشور به لحاظ منابع نفت هستیم و آنوقت باید مثل بدبخت ها و بیچاره ها برویم و بنزین امان را از دولت گدایی کنیم!»من در آنجا همانند همیشه، مسئله را به سکوت برگزار کردم و از ماشین پیاده شدم، اما در همان ماشین تصمیم گرفتم چیزی در این مورد بنویسم. من و شما تا بحال به کرات چنین اظهارات و نتجیه گیری هایی را شنیده و دیده ایم، از تاکسی و اتوبوس گرفته تا صف نان و در میان همکاران و اعضای خانواده و دوست و آشنا و …اما چقدر تابحال به این سخن اندیشیده ایم؟! متاسفانه غالبا از کنار این سخن نیز همانند بقیه چیزها به راحتی گذشته ایم. خصوصا قشر تحصیل کرده و فرهیخته و بالاخص بچه های دانشجو نسبت به این سخنان، بدون آنکه به کنه و عمق مطلب پی برند، رویکردی انتقادی و تهاجمی دارند. از اینروی قصد دارم تا اندکی راجع به این سخن، مبانی آن و اینکه تا چه قابل اعتنا و اهمیت است بنویسم.

1      به لحاظ مبانی اقتصادی، از یک سو، براحتی می توان این بنده خدا را محکوم کرد، و گفت که درآمد حقیقی هر فردی ؛ ناشی از بهره وری و تولید نهایی آن فرد است. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم وقتی بهره وری و تولید نهای امان پایین است، درآمدی فراتر از کاری که انجام می دهیم، داشته باشیم. پس طلب این درآمد اضافی(که در یارانه های گسترده، مالیات های پایین و انواع و اقسام حمایت ها متجلی می شود)، بنوعی زیاده خواهی است و به لحاظ منطقی این سخن، بی معناست.

2-      اما این تمام نیست! سخن این آقا حظی از حقیقت نیز با خود دارد، و آن اینست که درآمد نفت، خوب یا بد، درست یا غلط، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه نه، متعلق به مردم است. و بصورتی پیشینی دراین مملکت وجود داشته است. بنابراین این مردم ِ آزاد هستند که حق دارند راجع به چگونگی خرج کرد آن تصمیم بگیرند. حس ِ تحقیری که به این بنده خدا در اثر طرح سهمیه بندی دست داده است، حس ِ بجا و معقولی است. چرا که منابع موجود در اقتصاد، از چیزهایی که ناشی از تولید و زحمت مستقیم مردم و سرمایه هاست تا منابع طبیعی، متعلق به فرد فرد آحاد جامعه هستند، و آنها و تنها آنها، حق دارند راجع به چگونگی خرج کردن آن تصمیم بگیرند. حال با این شرایط و با جود اینکه این بنده خدا می بیند که دولت، او را از حق استفاده از درآمدهای نفتی که متعلق به خودش است محروم می کند، آیا عقلایی و منطقی است که بیش از چیزی که تولید می کند، انتظار نداشته باشد؟ یعنی او بجای تولیدِ بیشتر که بخشی از آن را باز دولت از او سلب می کند(بعنوان مالیات یا پرداخت انواع و اقسام رشوه ها به کارمندان دولت وغیره)، سعی می کند مقدار بیشتری از این حجم رانت را از آن ِ خود کند و بجای تولید کردن به رانتخواری و یا حداقل طلب ِ هرچه بیشترِ رانت می پردازد.(تورویک و دستیارانش این شرایط را در مقالاتی چند، مدل کرده اند و نتایج جالبی هم گرفته اند که در پستهای بعدی راجع به آن خواهم نوشت) پس با این احوالات می توان مدعی شد که سخن آن بنده خدا، نه تنها بی معنا و بی محل نبوده است، بلکه کاملا به لحاظ معنایی، قابل فهم است و به عبارت دیگر؛ درست است.

 حال می خواهم یک سوال مطرح کنم؛ آیا دولت «حق» دارد به مردم بگوید که چگونه یک کالا را مصرف کنند و چگونه مصرف نکنند؟ و یا اینکه دولت کیست که بخواهد خودسرانه راجع به اینکه مردم چقدر و از چه کالایی باید مصرف کنند یا نکنند تصمیم بگیرد؟(آه، دولت، فرانکنشتاینِ واقعی است!) و آیا این امر با اصل آزادی انتخاب که زیربنای اعمال انسانی است در تضاد نیست؟ و سوالی دیگر؛ مسبب ِ مصرف بی رویه انرژی بطور عام و بنزین به طور خاص در ایران کیست؟ کسی غیر از دولت با اعمال کتنرل قیمت و پایین نگاه داشتن ِ قیمت بنزین مسبب این امر است؟ حال دولتی که اینهمه اشتباه مرتکب شده است و سبب شده تا مردم بنزین را بعنوان یک کالای مجانی مصرف کنند، مشروعیت ِ اعمال سهمیه و یا هر سیاستی از این نوع، غیر از بالا بردن قیمت، را دارد؟ اصلا چرا دولتهای ما از اینهمه دخالت و اشتباه، شرمنده نبوده اند!؟ (در این مورد در آینده بیشتر خواهم نوشت)و سوال اساسی اقتصاد ایران؛ آیا می توان راه حلی را متصور شد که قیمت کالاهای یارانه ای از جمله انرژی ها، در ایران واقعی شوند (روندی که «مجبوریم» به سمتش حرکت کنیم) و مردم هم آن را برگزیده باشند؟ (با توجه به اینکه فقط مردم هستند که صلاحیت تصمیم گیری در این خصوص را دارند و از سوی دیگر همین مردم حاضر نیست این حجم عظیم رانت های یارانه ای و حمایتی را از دست بدهند)نظرم را در پست های آتی خواهم نوشت. 

Advertisements
این نوشته در Economics, iran, politics, کاتالاکسی, آزادی, اقتصاد, اقتصاد و صنعت, اجتماعی, بازار آزاد, جامعه, خاطرات, دولت, زندگی, سیاست ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

37 پاسخ برای ما گدا نیستیم!

  1. آروین :گفت

    به هیچ وجه من الوجوه حرفتون در مورد «درست بودن» حرف این بابا رو قبول ندارم و به نظرم جای بسی شگفتی است که یک تحصیلکرده اقتصاد چنین خلط مبحث مهلکی را مرتکب شود. یعنی چه که «منابع موجود در اقتصاد، از چیزهایی که ناشی از تولید و زحمت مستقیم مردم و سرمایه هاست تا منابع طبیعی، متعلق به فرد فرد آحاد جامعه هستند، و آنها و تنها آنها، حق دارند راجع به چگونگی خرج کردن آن تصمیم بگیرند»؟ مگر می شود اقتصاد خرد و کلان مملکت را به مردم واگذاشت که بیایند راجع به چگونگی خرج کردم تک تک منایع اقتصادی تصمیم بگیرند؟ آنهم مردمی که بابت بیست درصد افزایش حقوق حاضرند به هر کس و ناکسی خروار خروار رای دهند بدون آنکه بتوانند نتایج بلند مدت این افزایش نقدینگی و درآمدن پدر خودشان بابت تورم آخر سال را که ناشی از همین دوستی خاله خرسه و افزایش بی دلیل حقوق و مزایاست ببینند. متاسفم ولی فکر می کنم گفتمان پوپولیستی پرزیدنت محبوب خلق حتی در کسی مثل شما هم اثر کرده که اینطور بچه گانه اصول اقتصاد آزاد را مصادره به مطلوب پوپولیسم بدترکیب «همه حق همه چیز دارند» می کنید.
    ———————————–
    صادق:سلام
    ببین دوست عزیز! تولیتاریسم به عینه در این حرف شما دیده می شود که:»مگر می شود اقتصاد خرد و کلان مملکت را به مردم واگذاشت که بیایند راجع به چگونگی خرج کردم تک تک منایع اقتصادی تصمیم بگیرند؟ » اقتصاد خرد و کلان فقط هنگامی که مردم راجع به همه چیز تصمیم می گیرند، اقتصاد است! و در غیر اینصورت اصلا اقتصاد خواندن چیزهایی که تصمیمات عامل های عقلایی در آن وجود ندارد یا عامل دیگری به آنها اجازه تصمیم گیری نمی دهد(همانند دولت) یا بجای آنها تصمیم می گیرد که اقتصاد نیست که حالا بگوییم که:»مگر می شود که …» طبیعت اقتصاد در واقع همین است! که هرکس در مورد دارایی اش، ارثی که بوی رسیده، درآمد ناشی از تولیدش، و حتی منابع طبیعی که بخشی از آن سهم او و نسل اوست تصمیم بگیرد. و تنها در اینصورت است که می توان گفت که مردم با انتخاب آزاد خویش نسبت به سرنوشت خویش تصمیم گرفته اند. و اصولا این سخن تمام لیبرال های غیر اقتدارگراست.
    نه دوست من این حرف ها پوپولیستی نیست! این نشان می دهد که شما تعریف درستی از پوپولیسم ندارید. علاوه بر این من علاوه بر نقد سخنان عامه در پست های گوناگون خودم، این سخن را از آنجهت که سخن و ایده درستی است مورد تحلیل قرار دادم و نه از آنرو که حرف مردم هست یا نیست.
    شرمنده ام که باید بگویم که شما متاسفانه نه تنها اصول اقتصاد آزاد بلکه اصول آزاد اندیشی را ندانسته اید. ارنه با این سخن که همه حق دارند آزاد باشند تاجایی که آزادی دیگران را سلب نکرده باشند مخالفت نمی ورزیدید.

  2. آروین :گفت

    راستی این را هم بگویم که این به معنی دفاع من از سهمیه بندی نیست، من هم مثل خیلی های دیگر معتقدم قیمت بنزین باید واقعی شود اما کم و بیش به حکومتگران این مملکت هم حق می دهم که دست و دلشان بابت خشم بی دلیل این مردم زیاده خواه و پرتوقع بلرزد و آسه آسه جام شوکران را به لب های شان نزدیک کنند. کلا می خواهم بگویم با پیش فرض های اقتصاد آزاد و عدم مطلوبیت هرگونه دخالت دولت در توزیع منابع موافقم اما فکر نمی کنم این فرض ها هیچ ربطی به این پوپولیسم بدوی تشریح شده از سوی شما داشته باشد. تنها راهکار انتخاب یک جمعیت هفتاد میلیونی، دموکراسی و انتخاب آزاد کاندیداها، یادرواقع انتخاب سیاست هایشان در حوزه اقتصاد و توزیع منابع است که البته در این زمینه، مردم ایران بیشتر به حزب و کاندیدایی گرایش دارند که منافع کوتاه مدت اقتصادی را وعده دهد بدون اینکه حاضر باشند مدتی ریاضت کشی و سختی را به منظور اصلاحات زیربنایی متحمل شوند.
    ——————————
    صادق: ببین آروین جان، مردم هیچ کجای دنیا پرتوقع و کم توقع نیستند و همه کم و بیش در راستای بیشینه سازی هدفمند منافع خود عمل می کنند. صرفا تفاوت هایی که مشاهده می شوند ناشی از وجود کارویژه ها و ساختارهای مختلف و نیز متغیرهای مستقلی است که سبب انحراف عملکرد مردم می شوند. نمونه بارز این متغیرها که سبب شده اند رفتار مردم ایران به شدت نسبت به رفتار معمول مردم دنیا انحراف پیدا کند(یا حداقل اینطور به نظر آید، و بقول شما مردم ایران پرتوقع شوند) وجود متغیر مخربی بنام دولت قدرتمند است که البته آن هم ناشی از وجود یک رانت عظیم بنام نفت است. بنابراین نمی توانی «به دولتمردان حق بدهی» چرا که اتفاقا عملکرد پوپولیستی آنها در طی این سه دهه سبب ایجاد چنین توقعاتی شده است.و مردم زندگی خود را با وجود بنزین مجانی که از جانب دولت زورمند و قدرتمند به آنها به صورت رشوه داده می شد، وفق داده اند. و اینکه اظهار می کنند که بنزین باید برای ایرانی ارزان باشد ناشی از همین توزیع بد رانتی است که دولت آن را موجب شده است.
    اما نمی دانم به اینکه هرکس حق دارد راجع به چگونگی خرج کرد درآمد و نیز ارثی که بوی می رسد تصمیم بگیرد چگونه انگ پوپولیسم آنهم از نوع بدوی اش میزنی!؟؟ راستی یادمان باشد که شناخت عملی که ناشی از عمل جمعی است در نهایت سبب می شود تا مردم این انحراف را جبران کنند و بلند مدت بیاندیشند؛البته اگر دولت قدرتمندی وجود نداشته باشد. چرا که عامل اصلی نگاه کوتاه مدتی که بخوبی به آن اشاره کرده ای همین دولت بزرگ است. پس بجای مقابله با حق انتخاب آزاد مردم(که میدانی تنها انتخابات را شامل نمی شود) و احاله خلط آمیز آن به پوپولیسم، بهتر است با کنار گذاشتن مشی اقتدار گرایانه، به از بین بردن دولت بزرگ و قدرتمند بیاندیشیم.

  3. محمد :گفت

    به نظر من هم نویسنده متن و هم آروین عزیز ، هردو کمی با واقعیت ها فاصله گرفته اید . از یک طرف هم اکنون دولت و نمایندگان مردم برای مردم تصمیم میگیرند پس ظاهرا ، و نه واقعا ، حق تصمیم گیری مردم برمنابع حفظ میشود ، از طرف دیگر منابع موجود در اقتصاد، از چیزهایی که ناشی از تولید و زحمت مستقیم مردم و سرمایه هاست تا منابع طبیعی، متعلق به فرد فرد آحاد جامعه هستند، و آنها و تنها آنها، حق دارند راجع به چگونگی خرج کردن آن تصمیم بگیرند” به معنی “همه حق همه چیز دارند” نیست.
    مشکل ما عدم ارتقاء سیستمیک دانایان به دسترسی به سطوح تصمیم گیری به نمایندگی از مردم در بدنه دولت و حکومت است. محدودیتی که سالهاست موجب شده کوهی از مشکلات بر پشت اجتماع انبوه شود اما تصمیم گیری همچنان به صورت مدل حوزه قم، بدون ارزیابی ، بدون اعتقاد به علم و فقط با انگیزه های سیاسی یا درمان مقطعی گرفته شود. البته آقایان بی تقصیرند چون همین که کرده اند را میدانسته اند. فقط در این عملکرد ، بر حذف متخصصان استاد بوده اند چون باورهای مذهبی و فرهنگ عمومی جامعه پشتیبان و حافظ آنان در حفظ قدرت بوده و هست. متاسفانه موضوعات اخیر هزینه باورهای مردم ماست به هر کس که بر کف دستش کمی گلاب مذهب پاشیده تا معتمد جلوه نماید بر هر سرنوشتی. فقط تاریخ پنجاه سال گذشته را مرور کنیم نه پیشتر. آیا این جوک بزرگی نیست که از طلبه ها و نظامیانی که طلبه ها نظامیشان کرده اند انتظار عملکرد صحیح داشته باشیم. اگر خوب آمد مشکلات حل میشود . انشاَالللللللله.
    ———————–
    صادق: در مورد مکانیسم نمایندگی درست می گویی اما من نمی خواستم وارد این وادی شوم چرا که خودش بسیار گسترده است . باید به اجمال بگویم که مکانیسم نمایندگی در کشورهای دارای وفور منابع طبیعی به خوبی کار نمی کنند و فشل هستند(دلایلش بماند برای پستی دیگر) فقط بصورت کوتاه بگویم که مشکل ما آنچه شما می گویی نیست! چرا که اگر دانای کلی که فرهیخته هم هست و خلاصه همه خوبی ها را باهم دارد هم در این ساختار قرار بگیرد؛ و اگر بخواهد عقلایی رفتار کند که فرض هم چنین است، همین گونه عمل میکند که احمدی نژآد یک و نیم متری عمل می کند. در این ساختار ، عقلایی رفتار کردن عامل هاست که اتفاقا فاجعه می آفریند و حاکمان را رانتخوار، مردم را پرتوقع، روشنفکر را عوام زده و متصل به دولت، دانایان را در راه تلاش هر چه بیشتر برای وصل شدن هرچه بیشتر به دولت و یا فرار از ایران، و تولید کنندگان را به پیوستن به جمع رانتخواران تشویق می کند. چرا که همه سعی میکنند سهم بیشتری از این رانت را به تملک خویش و هواداران خویش در آورند و با این وضع، نتیجه چیزی جز تهی شدن اقتصاد از پیشرفت و توسعه نخواهد بود(حتی با وجود عاملان دانا شاید وضع بدتر هم بشود!!)و این موضوع نه ربطی به مذهب و نه نادانی و نه مدل حوزه ای و از این حرف هایی که جامعه شناسان می زنند ندارد.(حواست باشد که من نگفتم که این موضع هیچ ربطی به مذهب ندارد بلکه عامل اصلی در این میان، و عامل توضیح دهنده اصلی مذهب و مابقی چیزها نیست بلکه به نظرم این حجم عظیم رانت توضیح دهنده تر است) اگر مایل بودی می توانم مقاله ای که کار مشترک چند اقتصاددان و عالم سیاسی نروژی است را که در اینخصوص کار جالبی کرده اند را برایت بفرستم.

  4. تینا :گفت

    اتفاقاً مطلب نویسنده نه تنها دور از واقعیات نیست بلکه همۀ آن هم نیست . به عبارت دیگر اگر قبول داشته باشید که بررسی مشکلات بدون ریشه یابی مارا به مقصود نمیرساند ، این ریشه ها که مشکلات و معضلات امروز را فراهم کرده در این مقاله از قلم افتاده است. اینکه مثلاً چرا سرانه مصرف بنزین هر خودرو ( نه فرد ) چند برابر استاندارد است ؟ آیا 20 سال پیش کسی خبر نداشت جمعیت قرار است زیاد شود؟ پس از جنگ و پس از افزایش قیمت جهانی نفت خام کسی نمیتوانست پیش بینی تورم امروز را بکند ؟ آیا دو سال و یک سال پیش هشدارهای اقتصادی داده نشد ؟
    طرح مباحث نظری برای جامعه و دولتی که فقط بر اساس منافع گروههای خاص و حفظ قدرت عمل میکند روشن فکر زدگی است و راه به جایی نمیبرد!
    ببینید چگونه اتومبیلهای اسقاط و از رده خارج اروپا با بدترین روشها و دستکاریها به چند برابر قیمت واقعی با کلی منت و مشکل به ملت بدبخت واگذار میشود و هیچ حق انتخابی هم نیست . مصرف 12 لیتر در 100 کیلومتر انتخاب بنده است یا سوء مدیریت و یا بدتر سوء استفاده از قدرت ؟
    اون بنده خدایی که دچار احساس حقارت شده بابت همون روشن فکرهایی است که فکر میکنند حقش نیست در بنزین و سوبسید سهیم بشه قبلاً هم فکر کردن حقش نیست اتومبیلش رو انتخاب کنه. به همین روش حق اعتراض هم نداره و گردنش رو هم میزنیم .
    ————————-
    صادق:تینای گرامی؛ همانطور که بارها گفته ام من هم به ریشه ای نگاه کردن و دیدن متغیر توضیح دهنده اصلی بجای داشتن چند مشاهده و تحلیل بی پایه آنها معتقدم. ولی قرار نبوده است در یک پست کل ریشه هایی را که همه ده ها سال است به دنبالش می گردند،در دایره ریخته شوند. صرفا من سخنی را بیان کرده و بزعم خود آنرا تحلیل نموده ام. شما باید به نقد این امر صرفا بپردازید و نه بیان مشکلاتی دیگر. ولی به هرحال از آنجایی که برای روشن شدن بحث سوال های خوبی کرده اید به اجمال پاسخ میدهم:
    1-«اینکه مثلاً چرا سرانه مصرف بنزین هر خودرو ( نه فرد ) چند برابر استاندارد است ؟» از نظر من دلیل روشنی دارد! و آنهم بدلیل دولت بزرگ و قدرتمندی است که نه تنها انحصار خودروسازی را در دست دارد، بلکه با تخریب روند قیمت ها و بازار، قیمت بنزین را در این سطح نازل نگاه داشته است.( ببینید در اقتصاد همه چیز اول باید نظریه قیمت ها تحلیل شود و اگر جواب نداد نظریه نهادها هم به کمکش می آید.) بنابراین انتظار نداشته باشید که یک کارخانه انحصاری، غیرعقلایی عمل کند و با وجود قیمت نازل بنزین و انحصار، ماشین خوب و ارزان به مردم بدهد. پس ریشه شد؛ دولت بزرگ و قدرتمند و حجم رانتی که در دستان این دولت است.
    «آیا 20 سال پیش کسی خبر نداشت جمعیت قرار است زیاد شود؟» نمی دانم خبر داشت یا نداشت ولی مسئله اساسی این نیست که کسی خبر داشت یا نداشت. بلکه مسئله اساسی دول{جهان سومی}ت قدرتمندی است که می تواند سوبسیدهای فراوان و تشویقهای بسیار برای بچه دار شدن و .. بدهد. باید پا روی دم این قدرتمندی و بزرگی دولت گذاشت نه اینکه خودمان خودمان را بیندازیم در حچل و بخواهیم که :» ما مردم آنقدر شعور نداریم که بفهمیم افزایش جمعیت و در نتیجه آینده جوانان و … یعنی چه تروخدا بیایید و برای ما برنامه ریزی کنید و ما را مجبور کنید که بچه دار نشویم و …» این دوباره تقویت همان اشکال ریشه ای است که شما به آن اشاره کرده اید.
    «پس از جنگ و پس از افزایش قیمت جهانی نفت خام کسی نمیتوانست پیش بینی تورم امروز را بکند ؟» باز هم باید عرض کنم که خانم عزیز؛ دوباره مشکل اصلی را رها کرده اید. تورم در اقتصاد تولید کننده نفت، ناشی از خرج کرد دلارهای نفتی توسط این دولت در اقتصاد است. و نه ناشی از خود ِ افزایش قیمت نفت! پس تورم ما نیازی به پیش بینی نداشت، هرچند به لحاظ نظری هم امکان آن چندان وجود ندارد، بلکه اگر دولتی وساختاری اینچنین نداشتیم، شاید خیلی از مشکلات ما حل می شد.
    «آیا دو سال و یک سال پیش هشدارهای اقتصادی داده نشد ؟» مشکل اقتصاد ایران مربوط به این دو سال نیست. این را که فکر می کنم توافق داشته باشیم. بنابراین صرفا در این دوسال روندِ اشتباهات تشدید شده و افزایش یافته است.
    از قسمت آخر حرفتان هم با برخی از بخش هایی که متوجه اشان شدم موافقم!

  5. محمد :گفت

    با اضافه شدن نظر تینا که ضمن انتقاد مسئله رو عینی تر بیان کرده، از صادق عزیز خواهش می کنم امروز یا فردا یه جمع بندی زیبا روی مجموع صحبتها بذاره.

  6. Mohammad :گفت

    The case of gasoline rationing is meaningless
    1- The government import something about 40 million litre per day from total aprox. 70 million litre consumption of gasoline by paying market price of it from international market.
    By realizing the domestic price of gasoline not only we can save a large ratio of imports but also it will be possible to export it and selling domestic gasoline in free market.

    2- In this case, the benefits and foreign exchnage gained from realizing domestic prices can transfer to people budget through diffrent social security channels

    ===============
    About the main idea of Sadegh on direct allocation of oil revenues among people , we may refer to some international experince. Direct allocatio of oil dollars ( principal amount) is not logical and prcatical. Alberta state has estabilished a specialized company with profetional financial and economic team who invest the total oil revenues in a profitable portfolio , then every year they announce the profits or losses from investment and in the case of profit, they adistribute dividends to elligeble citizen and not the principle amount. The principale amount stay in fund for next generation.
    But still the successful experince of Alberta state can not justify doing the same in Iran. There is a huge diffrence in a term of institutional quality and transparency of government in Iran and developed nations.The experince of Oil Stabilization account in Iran n,though was a good idea , can show the challenging process of healthy management of oil dollars in Iran.
    ———————
    صادق: سلام محمدرضای عزیز
    من با محتوای کلی حرفت که سهمیه بندی کار عبثی بود و نیز اینکه مصرف بنزین در ایران به نحو وحشتناکی بالاست موافقم.(کیست که موافق نباشد!) و اینکه این امر چه اثراتی در اقتصاد دارد را نیز میدانم. ولی حرف من چیز دیگری بود. حرفم گوشزد کردن حق مردم در راه تعیین سرنوشت خویش بود. که متاسفانه در ایران ظاهرا حداقل میان فرهیختگان پذیرفته نیست و همه روشهای رضاخانی را می پسندند!! (همانطور که میدانی من به ادامه وضعیت قیمت مجانی بنزین در ایران به هیچ وجه حکم نداده و نمی دهم بلکه به نظرم مردم هم همینطور فکر خواهند کرد اگر مثلا به قطعیت بدانند که مازاد قیمت بنزین که از پول نفت است بنوعی میان آنها تقسیم خواهد شد یا چیزی شبیه این . راجع به این امر بیشتر خواهم نوشت)
    در خصوص تقسیم پول نفت هم اصولا محمدرضا صبر آلمانی ها بیشتر از این حرف هاست! من که هنوز چیزی در مورد تقسیم پول نفت ننوشتم. اما در ده روز آینده مطلب مفصلی در این خصوص خواهم نوشت که در آن جا می توانیم با هم چالش خوبی داشته باشیم. خوشحال خواهم شد(نظرم راجع به مدل آلبرتا را هم همان جا خواهم نوشت)

  7. Mohammad :گفت

    Here for example you can see the Alaska Permanent Fund:
    http://www.apfc.org

    Then you can judge yourself, where they are and where we are!
    As a citizen of Alaska you can trace any detail events in fund and examine fund balance and investment portfolio online

    In this country, government belive that oil resources belong to people and next generations and respect them, but in Iran that is the government who imagine himself as an owner of the oil fields , you can never trace the Iranian oil fund situation , people do not know where this money go : into pocket of Sepah! or othe foreign islamic brothers?

    That is the weak institutional quality and non-transparency in the economic litreture
    ————————-
    صادق: تا اینجای کار کاملا باهات موافقم! مخصوصا این جمله را خیلی خوب بیان کردی که :»In this country, government belive that oil resources belong to people and next generations and respect them, but in Iran that is the government who imagine himself as an owner of the oil fields » و این را هم موافقم که ساختار نهادی ضعیف موجب چنین امری شده است. {به همین جهت هم ایده اصلی من تقسیم پول نفت در ایران به عنوان کشوری درحال توسعه با ساختارهایی ضعیف است} مرسی بسیار!

  8. Mohammad :گفت

    Look at this page of aforementioned website:
    http://www.apfc.org/lessonplans/index.cfm

    This section educate Alaska citizen about their rights on national resources and how Fund works..
    ————————
    صادق: عالی! اگر دوباره هم از این سایتها می شناسی معرفی کن که بدرد کار ما می خورد!

  9. faiiaz khak :گفت

    شماره يک غلطه
    ميزان دارايي يک نفر ميتونه ناشي از ثروت باباش يا پدرزنش يا پدربزرگش باشه
    يا ميتونه ناشي از گنجي که پيدا کرده باشه. يا از نفتي که از زمينش درآمده. حق با راننده تاکسيه
    ثروت مال مردمه بايد عينا بهشون بدن. و حق ندارن واسه مردم جيره بنديش کنند. زياده خواهي نيست در خواست ارث يا ثروت يا گنجي ذاتي . به لحاظ تمام مباني که بهش اعتقاد داري
    مردم ميتونن تما پول نفتشون رو بنزين بخرن دود کنن بفرستند هوا و اکسترناليتي منفي داشته باشند. تا اينجا حرفي نيست(اگه خودشون بخواهند). در واقع دولت مثل يک شرکت خصوصي کنتراتي عمل ميکنه. نفت مردم رو واسشون ميفروشه و براشون بنزين ميخره
    و پولشو ميگيره. همون حقوق کارمندان دولت. ولي مشکل اينجاست که بخشي از اين مردم دلشون نميخواد گنجشون رو اينجوري مصرف کنند. دلشون ميخواد مثلا باهاش شوکولات بخرن نه بنزين. چون اصلا ماشين ندارند که بنزين بخواهند.اينجاست که ميگيم آقا پولو(يعني همون گنجو) عينا بدهيد به خودشان. که هرکاري خواستند بکنند.
    واقعیت قضیه اصلا من نمیدانم بعد از دادن مستقیم پول نفت چه اتفاقی می افتند.بدتر میشود.خوبتر میشود…از شما اقتصاددان های راست شنیدم که بهتر میشود.ولی خودم نمیدانم.مهم هم نیست برایم.
    ولی از زاویه دید خودم،دوست ندارم کسی برایم تصمیم بگیرد.
    میگویم باید پول من را به من بدهید.همین امروز.همین حالا.هیچ ربطی هم به من ندارد اکثریت چه میگویند.من قیم نمیخواهم. من سهم نفت خودم را نقدا میخواهم.
    حالا قلمبه سلمبه اش این میشود که: از دیدگاه معرفت شناختی باید این پول را به مردم داد نه از باب فواید و مضار آن.
    بزرگترین نقدی که به شما جماعت اقتصاد دان راستگرای ایرانی وارد است این است که از دنده ی چپ زاییده شده اید.هیچ چیز را از زاویه حقوق طبیعی و ذاتی نمیبینید بلکه از زاویه منافع نگاه میکنید.
    آزاد کنیم چون فلان می شود.
    مستقیم به مردم بدهیم چون مصرف پایین می آید. یا نمیدانم چه…
    آقا جان از این زاویه نگاه کنید که: یک نخبه جز دردسر برای مردمش چیزی ندارد.خلاقیات نخبگان در مقابل خیل عظیم خلاقیات فردی مردم در بلند مدت ناچیز است.پس دولت یا دانشگاه یا بانک مرکزی یا سازمان برنامه هر نهاد نخبه ساخته دیگر باید مطرود شود.حکومت تنها در قامت مجری قراردادها.نه حتی مجری عدالت.نه حتی مجری انصاف.نه حتی مجری آزادی.
    ——————————-
    صادق: بابا تو که از ما هم جلو زدی!! ولی یک نکته را فراموش کردی و آن اینست که مردم حق دارند که پول خودشان که شامل پول نفت می شود را هر طور که می خواهند مصرف کنند اما باید قیمت هر چیز ر ا بپردازند. مثلا اگر می خواهند بنزین بخرند، باید به قیمت طبیعی و هزینه فرصت آن و حتی با مالیات بخاطر اکسترنالیتی های منفی بنزین بخرند و نه با قیمت 100 تومان و این قیمت ها! یا اگر می خواهند برق و آب و پودر و هر چیزی که می خواهند مصرف کنند باید به قیمت بخرند و البته بقول تو گنجشان نیز در دست خودشان باشد. پس مهم تخریب نشدن سیستم طبیعی نظام بازار است. کمی به این سیستم اعتماد کنیم. و البته به مردم و حق آنها در برخورداری از آنچه دارند نیز . همین کافی است تا دست نامریی آدام اسمیت، نظم خودجوش هایک و … عمل نماید و به کمک پیشرفت و توسعه کشور ما بیاید. کمی لیبرال باشیم!!

  10. آروین :گفت

    متاسفم اما من عادت به ادامه بحث های کشداری که در آنها بی دقتی های هولناک و عجیب و غریب وجود دارد و در نهایت به چسباندن برچسب های بی معنی و بی ربطی مثل اقتدارگرا منتهی می شود، ندارم. من نمی فهمم کجای حرفم به اینکه»هرکس حق دارد راجع به چگونگی خرج کردن درآمد و نیز ارثی که بوی می رسد تصمیم بگیرد، انگ پوپولیسم آنهم از نوع بدوی اش» زده ام. من فقط گفته ام نفت یا منابع طبیعی مملکت که بخش عمده ای از آن سهم نسل های آینده است از جنس «درآمد و ارث پدر» نیست که دولت هم بخواهد دودستی تقدیمش کند. اصلا شما چگونه می خواهی سهم یک نفر را از منابع طبیعی مملکتش تعیین کنی؟ کجای دنیا چنین کاری کرده اند؟ مگر می شود بر منابع طبیعی یک ملت، مالکیت خصوصی فرد فرد آدمها را حاکم کرد؟ بله، بطورکلی مالکیت منابع طبیعی از آن «تمامی افراد امعه» است اما آنها مجبورند برای اینکه سر کوچه و خیابان بر سر کم و زیاد شدن سهمیه شان خرخره یکدیگر را نجوند، کم هزینه ترین و بهینه ترین راهکار را بیندیشند. مثل اینکه به انتخاب افرادی بپردازند که از این منابع طبیعی، بهترین استفاده را بکنند. به نظرم شما دارید راجع به یک مساله کلان، یعنی چگونگی توزیع منافع حاصل از منابع طبیعی، به بچگانه ترین و اتفاقا پوپولیستی ترین شکلی تصمیم می گیری، انگار که به مردم حق بدهی از فردا پشت در وزارت نفت بست بنشینند تا کاسه کاسه سهمیه نفت شان را دریافت کنند، چیزی در مایه های همان جک معروف بردن نفت بر سر سفره های مردم. جدا شما با این ساده سازی و کاریکاتوری کردن یک مساله پیچیده و کلان، می خواهید به دیگران درس اقتصاد هم بدهید و از اینکه اقتصاد چه هست و چه نیست، سخن بگویید؟
    —————————–
    صادق: من نمی دانم که چرا شما اینطور بحث را می پیچانید و حتی نوشته های خودتان را هم قبول ندارید! اینجا که نمی خواهیم برنده و بازنده تعیین کنیم! همچنین کسی که خود در برچسب زدن و حرف غیر دقیق زدن{قضاوت صرفا بر مبنای این کامنت هاست} اینهمه زیاده روی می کند، نمی تواند دیگران را به این امر متهم کند . بحث های اینچنینی را ادامه نمی دهم چرا که کلا به لحاظ معنایی، مفهومی را در خود ندارند و صرفا به تخطئه طرف مقابل بحث می انجامد که من قصد این امر را ندارم.
    اما اینکه شما به بحث های کشدار و غیردقیق عادت ندارید!؛ ببخشید که حرفهای غیر دقیق ما باعث شد که شما هم حرف های غیردقیق بزنید!{بهتر است بجای نوشتن این گونه جملات حرفهای غیر دقیق را نقد کنید، شاید من به غیر دقیق بودنشان پی بردم و دیگر آنها را تکرار نکردم.}
    بهرحال آروین عزیز؛ چند تا جمله ات را نمی توانم ازش بگذرم و خیلی به نظرم قضیه را گم کرده اند :
    1- در مورد پوپولیسم بدوی این کامنت شماست در کمی بالاتر:»فکر نمی کنم این فرض ها هیچ ربطی به این پوپولیسم بدوی تشریح شده از سوی شما داشته باشد.»
    2-سخن شما:»من فقط گفته ام نفت یا منابع طبیعی مملکت که بخش عمده ای از آن سهم نسل های آینده است از جنس «درآمد و ارث پدر» نیست که دولت هم بخواهد دودستی تقدیمش کند» سخن من: سهم نسل های آینده را کی می خواهد بدهد؟؟ دولت ؟ اصلا حالت طبیعی که این نفت دست دولت نبوده است که حالا بخواهد آن را دودستی تقدیم کند یا نه!!فکر نمی کنی که دولت این حق را ندارد و خود مردم هم حق اشان است و هم می توانند بهتر و کاراتر در این مورد عمل کنند؟ این حرف نه تنها دقیق نیست، بلکه سبب شده است تا دولت بتواند براحتی با این بهانه نفت را در اختیار بگیرد!
    3-سخن شما:»اصلا شما چگونه می خواهی سهم یک نفر را از منابع طبیعی مملکتش تعیین کنی؟» این هم راه دارد. شما فعلا روی همین که نفس این کار مطلوب هست یا نه بحث کن تا بعد اگر شد به اون قسمت هم بپردازیم.
    4-سخن شما:»کجای دنیا چنین کاری کرده اند؟ مگر می شود بر منابع طبیعی یک ملت، مالکیت خصوصی فرد فرد آدمها را حاکم کرد؟ » سخن من: بله می شود، در غالب کشورهای توسعه یافته، مالکیت نفت خصوصی است! در همین نروژ چاه های نفتی هستند که خصوصی هستند! در ضمن مقاله ای در ایران کار شده است دقیقا روی همین امر که آیا مالکیت خصوصی نفت ممکن است و اگر ممکن است آیا کاراتر از مالکیت عمومی عمل می کند؟ که نتیجه گرفته است که بله دقیقا همینطور است.(در sid می توانید این مقاله را که نوشته ژیان مردوخی و علی طیب نیاست بیابید) پس این حرف شما نه تنها غیر دقیق که نادرست است!)
    5- من نگفتم که مردم از فردا بیایند در میدان شهر و در مورد تمام مسایل تصمیم گیری کنند! چنین حرفی از شما که دیگران را به پوپولیست بودن متهم می کنی، بعید است! که خود نشانه پوپولیستی و غیردقیق سخن گفتن است. ولی این مسیله مهمترین مسئله اقتصاد ایران است و می توان در خصوص آن رفراندوم برگزار کرد. اینکه که می شود!! و خیلی مهمتر از رفراندوم برای چیزهای دیگری است که جریان های سیاسی در پی آن هستند.
    6- ببخشید دوست عزیز من قصد درس دادن به کسی را ندارم؛ اشتباه گرفته اید.

  11. Mohammad :گفت

    Sadegh I knew your idea of direct allocation of oil revenues, therefore i explained it here!
    Germans are also not so patient! I have posted some materials about their cultural aspects in my blogs!

    there are other websites of oil fund which in an article in Mosibate Manabe you can find theri names..Noway, Kuwait, Russia, Chille ( for copper resources) are among them..

    Ipersonally find the system of Alaska imperessive… it is somehow very profetional appraoch to managing revenues and reporting the results with details..

    well, at least we should be able to manage these revenues like Russia.. they are also in transition to market economy and comparasion with them can be more realistic than comparing Iran with Norway or other industerilized land

    Here is for Russia Fund:
    http://www1.minfin.ru/stabfond_eng/stabfond_eng.htm

    and here:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Stabilization_Fund_of_the_Russian_Federation

  12. آروین :گفت

    خلاصه بگویم و تمامش کنم: من هم با دخالت مستقیم دولت و سرخود دوخت و دوز کردن‌ش در باب چگونگی مصرف منابع مخالفم چون گویا تجربه نشان داده است که چنین دخالتی بهینه و وافی به مقصود نیست. اما فکر می‌کنم تنها راهی که برای این ابراز مخالفت هست، این است که در هنگام انتخابات، آن کاندیدا یا احیانا حزبی را انتخاب کنم که سیاست‌های‌ش کمتر دخالت‌گر است. همین. هیچ هم حاضر نیستم از این اصل لیبرالی به این شعار بدریخت پوپولیستی برسم که » همه‌چیز حق «مردم» است». بله، تک‌تک افراد جامعه حق دارند در باب منابعی که به‌طور کلی متعلق به آن‌هاست (نه این‌که مالک خصوصی آن باشند و مثلا نفت را درآمد مستقیم و ارث پدرشان بدانند) تصمیم بگیرند، اما قبل از هرچیز باید انقدر شعور و فرهیختگی پیدا کنند که بفهمند راه تحقق این حق، عربده‌کشی و «آی ایهاالناس من نفتمو، حق خودمو، سهمیه‌ام از منابع طبیعی‌ام رو می‌خوام، می‌خوام برم باهاش بنزین یا شکلات یا اصلا هرویین بخرم» نیست. راه اعمال مالکیت و تحقق آن حق، انتخاب افرادی است که نظرا و عملا به دخالت حداقلی در استفاده از منابع طبیعی پایبندند و در صورت استفاده هم کم‌هزینه‌ترین و سودده‌ترین راه را برمی‌گزینند. کار لغو و عبثی است اگر کسی بخواهد آشکارا و این‌چنین مضحک مغلطه کند و از این سخن متین و درست که «در اقتصاد فرد مالک هرآنچه متعلق به اوست، می‌باشد و هیچ‌کس حتی دولت حق دخالت در چگونگی استفاده از اموال یک فرد را ندارد»، این نتیجه‌ی بی‌معنی و خیال‌پردازانه را بگیرد که مردم باید آن‌به‌آن در مورد ریز و درشت اقتصاد تصمیم بگیرند و لابد هر روز همه‌ی کاروزندگی‌شان را ول کنند و وسط میادین جمع شوند و راجع به فلان قراداد اقتصادی یا بهمان پروژه‌ی صنعتی، اموری که حتی نمی‌توانند از روی صورت‌شان روخوانی کنند، نظر دهند. این تنها یک نوع دفاع توتالیتریستی و هیتلری از حق «مردم» است که دقیقا به ضد آنچه وعده داده است، به همان جامعه‌ی توده‌ای خوفناک و نفی آزادی و انتخاب «فرد» در مقابل جمع یا «مردم» منتهی می‌شود.
    ——————————–
    صادق:آروین جان ! نگاهی به این جمله ات بنداز: «قبل از هرچیز باید انقدر شعور و فرهیختگی پیدا کنند که بفهمند راه تحقق این حق، عربده‌کشی و «آی ایهاالناس من نفتمو، حق خودمو، سهمیه‌ام از منابع طبیعی‌ام رو می‌خوام، می‌خوام برم باهاش بنزین یا شکلات یا اصلا هرویین بخرم» نیست» دوستان نظر بدهند که منشا چنین سخنانی کجاست؟ ایشان که به ما می گویند غیردقیق ولی متاسفانه این دانش آموخته علوم اجتماعی ما باید بداند که «آنقدر شعور و فرهیختگی» اولا یعنی چقدر؟ ثانیا کی می خواهد این امر را مشخص نماید؟ ثالثا پشت این حرف ها توتالیتاریسم وحشتناکی خوابیده است که به یک دیکتاتوری نخبه گرا ختم خواهد شد.
    در ضمن هر کس هم که نظرا و عملا به دولت حداقلی معتقد باشد، وقتی پای منفعت خودش و منافع شخصی وسط بیاید، همه چیز فراموشش می شود، این نه در کشور ما که در کل کشورهای دارای منبع آزمون شده و نتیجه یکی بوده است. نمی توان گفت که در هیچکدام از این کشورها چنین ادم هایی سر کار نبوده اند!
    با این سخنتان که از چنین چیزی که تشریح کرده اید ممکن است یک جامعه توده ای و نفی آزادی انتخاب دربیاید، موافقم! اما متاسفانه فرض اولیه اتان مبنی بر اینکه من گفته ام که:»مردم باید آن‌به‌آن در مورد ریز و درشت اقتصاد تصمیم بگیرند و لابد هر روز همه‌ی کاروزندگی‌شان را ول کنند و وسط میادین جمع شوند و راجع به فلان قراداد اقتصادی یا بهمان پروژه‌ی صنعتی، اموری که حتی نمی‌توانند از روی صورت‌شان روخوانی کنند، نظر دهند» نه تنها اشتباه است، بلکه فکر می کنم ناجوانمردانه و پوپولیستی و در نتیجه به غلط، این سخن را از نوشته های من نتیجه گرفته اید.
    امیدوارم حال چه به بحث ادامه دهیم و چه نه؛ بتوانیم بحث خوبی داشته باشیم.

  13. Mohammad :گفت

    Ms Arvin says:جدا شما با این ساده سازی و کاریکاتوری کردن یک مساله پیچیده و کلان، می خواهید به دیگران درس اقتصاد هم بدهید و از اینکه اقتصاد چه هست و چه نیست، سخن بگویید؟..

    I do not belive that Sadegh want to simplify the critical issue of oil windfall management , we are here to share our ideas and brainstorming , talking about other countries experince and examining the possible adoption of their methods in Iran… It would be much better to hear each other instead of labling our collegues by various names like populist or whatever..


    Sadegh , Ms Arvin can be a very good source of help for studying sociological affects of oil revenus in your project, dont miss her 😉

  14. faiiaz khak :گفت

    دوست محترم آروین.
    اینکه چه کسی برچسب میزند که از همین نوشته شما معلوم است که اندیشه راستگرایی را بچه گانه خطاب میکنید.
    تفلسف کردن همیشه گفتن چیزهای عمیق که فواید بسیار دارند!!! نیست قربان…
    فلسفیدن گاهی مشابه سازی است.بین پیدا کردن حکم برای چیز هایی که مبهم هستند از روی چیزهایی که حداقل فعلا آشکارند.
    اگر ما بی شبهه احکام مربوط به ارث را پذیرفته تلقی کنیم آنگاه حداقلی را برای بحث درباره ثروت نفت خواهیم داشت واگرنه معلوم نیست در آن وانفسای بی معیاری چه خواهیم کرد.
    این حرف که «نفت متعلق به نسل های آینده هم هست» متعلق به اشعار سال 32 بود که گذشت.شما اگر اصرار دارید این جمله هنوز مقرون به صحت است :البینته لا المدعی
    نفت را در روزگار امروز که فیلسوفان و شاعران بزرگ برای گفتن جملات مبهم مشابه وجود دارند تصور نکنید بلکه آن را مثلا ثروتی مانند «پوست مار» در یک قبیله سرخپوستی تلقی کنید.آنگاه در این گفتمان ترکیب «نسل آیند» واژه ای بسیار خنده دار خواهد بود.
    نفت حداکثر که خیلی اخلاقی نگاه کنیم متعلق به همین مردم امروز ایران است.اگر دلشان خواست میدهند به نسل آینده اگر هم نه که نه.
    البته راستش این نگاه من نیست.برای اینکه خیلی حرف پرت نزنم اینگونه توضیح دادم.واگر نه من برای هیچ چیز صاحبی بالذات قائل نیستم.مثلا نفت زیر خاک ایران میتواند متعلق به سلطان برونئی هم باشد.تنها مقاوله نامه ها و قرادادها و پروتکل ها و منشور های بین المللی تحت اجرای شورای امنیت سازمان ملل ایجاب کرده است نفت ایران در اختیار مردم ایران باشد و لاغیر.

  15. Mohammad :گفت

    ACHTUNG ACHTUNG
    TAVAJOH TAVAJOH

    Our collegue, Arvin, is a lady not a man
    !
    / ghabele tavajohe poste akhari)
    ================0

    Sadegh, as I told you do not forget the main thema of this post and also remain calm , man!
    —————————-
    صادق: مرسی؛ سر!! من هم با اینکه اگر بتوانیم از خانم آروین کمک بگیریم موافقم. اما ایشان خیلی توپش پر است! کاش اینطور نبود! بهرحال مرسی بابت تذکرت اما دیگر این آخر کامنت زیاده روی کردی سر!!

  16. faiiaz khak :گفت

    خانم آروین.گله ای ندارم.چون نوشته ام را نفهمیده بودید.پس هرجی بر شما نیست….و البته مقایسه هم جای مناقشه نیست.بگذریم…
    1-اثبات کنید عربده کشی بد است
    2-اثبات کنید هروئین بد است.
    3-همانطور که صادق گفت بگوئید دقیقا چقدر «شعور و فرهیختگی» دلتان میخواهد.
    4-چه کسی از حق دم زد که حالا شعار «همه چیز حق مردم است» را به جناب صادق یا احتمالا بنده نسبت میدهید.
    5-برای اطلاع سرکار و اینکه جمله «تک‌تک افراد جامعه حق دارند در باب منابعی که به‌طور کلی متعلق به آن‌هاست تصمیم بگیرند» را بهتر درک کنید عرض میکنم که مالکیت خصوصی چیزی جز بخشی از مالکیت عمومی تفویض شده توسط قدرت به یک شخص نیست.در جامعه مد نظر شما که قدرت از آن اکثریت است مالکیت خصوصی بخشی از اشیاء یا املاک یک کشور است که توسط اکثریت مردم به اشخاص سپرده میشود.پس تفاوتی میان جمله «همه‌چیز حق “مردم” است» و «تک تک افراد جامعه حق دارند در باب منابعی که به‌طور کلی متعلق به آن‌هاست تصمیم بگیرند» وجود ندارد.
    6-در ضمن من بلد نیستم سخن متین بگویم.من حرف هایم را «کاملا مردانه» بیان میکنم.شیوه بیان میزان صحت آن را اصلا بیان نمیکند.
    7-من از خلاقیت فرد فرد مردم در طولانی مدت که برآیندی نبوغ آمیز دارد دم زدم.به کوچه و خیابان آمدن مردم و اظهار نظر کردنشان شباهتی به چیزی که من گفتم ندارد.چون این جماعت تعداد محدودی آدم در زمانی کوتاه هستند.نه مردمی در طولانی مدت.
    درآخر ببخشید من از این معمولا متین تر! حرف میزنم.فحش دادید من هم که امروز اصلا حالم خوب نبود.
    ———————————–
    صادق: با عرض معذرت از فیاض عزیز مجبور شدم بخشی از نوشته ات را سانسور کنم… نباید بدین گونه سخن گفت. اگر خانم آروین هم بدین گونه سخن گفتند اشتباه کردند و اگر من نیز …
    اینکه گفتی مالکیت خصوصی چیزی فراتر از مالکیت عمومی تفویض شده نیست، به نظرم اشتباه می کنی. که الان وقت توضیح دادنش نیست.

  17. آروین :گفت

    خب، دیگر وقتش است که پایان پروژه را اعلام کنم؛ خوشبختانه یا متاسفانه فرضیه‌ی من برای چندهزارمین بار تایید و تصدیق شد. فرضیه این بود: » اگر در نقد یک مطلب، شیوه‌ی بیان تند و تیز باشد، اصل محتوای آن از دست می‌رود و از آنجایی‌که غالب افراد نثر روان و جالبی ندارند و در نوشتن جوابیه‌های متکی بر کنایه‌های تند و تیز اما مودبانه، مهارت زیادی ندارند، نه‌تنها به یکه‌به‌دوهای شبه‌روشنفکرانه نمی‌پردازند بلکه در یک چشم بهم زدن بحث را در حد فحاشی‌های چاله میدانی و متلک‌های خیابانی پایین می‌آورند». (برای مثال نگاه کنید به سخنان نه‌چندان گهربار این دوست خارجکی جناب الحسینی که سطح گفتگو را در حد متلک‌های سخیف و بعضا رکیک خیابانی مردان به جماعت نسوان پایین آورده و با این کار، علی‌رغم نوشتار غیرایرانی‌شان، روحیات ریشه‌دار ایرانی‌شان را بیش از هر چیز دیگری آشکار کرده کرده‌اند). بگذریم؛ خلاصه این‌که تا به اینجا اثبات شده است که دیگران در این شیوه‌ی بیان، اگر بچگانه‌تر از من واکنش نشان ندهند، مطمئنا بزرگوارتر و خونسردتر از خود من هم نیستند. یک آزمایش شخصی و مجازی بود برای فهم برخی از روحیات ایرانی، شما خودتان را خیلی درگیر این قسمت ماجرا نکنید.
    جناب آقای الحسینی؛ من واقعا متعجبم که شما چگونه اصل کلام را فروگذاشتید و تنها به پاسخ دادن آن‌هم به همان شیوه‌ی برچسب‌های توتالیتاریسم و اقتدارگرایی پرداختید. جالب است که دوستان و خوانندگان دیگر هم دست‌کمی از خود شما ندارند. اگر زحمتی نیست، یک‌بار دیگر بی‌غرض‌تر از قبل، متن خودتان و کامنت‌های مرا بخوانید. حدس می‌زنم به نتیجه‌ی متفاوتی می‌رسید؛ من البته همان اول کار به این نتیجه رسیدم اما خب آن شیطنت و آزمایش شخصی ماجرا را به عامدانه به شکل دیگری پیش برد.
    واقعیت آن است که ما هر دو یک حرف می‌زنیم؛ هر دوی ما معتقدیم مالکیت عمومی دولت بر نفت نادرست یا بهتر بگوییم ناکارآمد است. هر دو معتقدیم هرچه دخالت دولت در توزیع منابع کمتر باشد، توزیع بهینه‌تر و در طولانی مدت عادلانه‌تر خواهد بود. احتمالا شما هم معتقدید که منظور از این مالکیت، هرج‌ومرج و آشفته‌بازار کاسه کاسه تقسیم نفت نیست. احتمالا شما هم معتقدید که تجربه‌ی بشری در طی این‌همه سال، سازوکار سیاسی لیبرال-دموکراسی را به عنوان بازوی اجرایی و موثرترین عامل تحقق آن مالکیت، بدور از هرج‌ومرج و جنگ همه علیه همه طراحی کرده است. برای هر دوی ما مسلم است که نفت از آن دولت نیست که بعد بخواهد تقدیمش کند اما از آن‌طرف نمی‌توان به این ایده‌ی خام متوسل شد که چون نفت از آن تک‌تک افراد جامعه است، پس هرکس راه بیفتد برود کاشف نفت شود و اگر توان سرمایه‌گذاری داشت (که بخش خصوصی نحیف ایران بعید است از این توان‌ها داشته باشد) چاه‌های نفت را برای خودش سند بزند و قس الیهذا. پس شاید حدس من چندان دور از واقعیت نباشد که ما در کلیات بحث توافق زیادی داریم. و اما جزئیات مانند مثال تشریح شده از سوی شما که البته چندان موضوع کم‌اهمیتی هم نیست.
    ——————————–
    صادق: خانم آروین مرسی از اینکه آن کلام را فرو گذاشتید و این کلام را برگزیدید! هرچند که اگر آنگونه هم سخن می گفتید، باز برای من قابل احترام بود. می توانید این امر را از کامنت های قبلی بیابید.{شاید امروز نه اما اگر مقدور بود چند روز بعد سر بزنید شاید نتیجه ای فراتر از این نتیجه ای که امروز گرفته اید بگیرید؛ البته این توصیه ای به خودم هم هست} اما کاری به حاشیه ها ندارم در نتیجه:
    1-استخراج نفت اگر توسط بخش خصوصی هم صورت بگیرد مشکلی ایجاد نمی کند. یعنی هرکس اگر توان وسرمایه اش را داشت می تواند این کار را بکند فقط باید مالیات گزافی بپردازد(مدل نروژ)
    2-ولی موافقم که در کلیات توافق زیادی داریم. اما شما تازه در این کامنت موضع خودتان را مشخص کرده اید. ولی خوشحالم که حداقل در کلیات با هم هم راییم.

  18. آروین :گفت

    درواقع سخن اصلی من که نیت‌مندانه در لابلای آن توپ پر و حاشیه‌های تندوتیز پنهان شده بود، این است که به‌نظرم مثال شما چندان به‌کار اصل بحث‌تان نمی‌آید. درواقع معتقدم حرفی که آن بنده خدا زده است، ربط زیادی به نتیجه‌ای که شما از آن گرفته‌اید ندارد. به‌نظرم اگر قرار باشد روزی دولت دست سنگین‌ش را از سر اقتصاد بردارد، همین آدم مورد مثال شما، اولین معترض خشمگینی خواهد بود که با شورش و درگیری‌های خیابانی، همان سیاست‌های پوپولیستی و مبتنی بر دولت همه‌کاره را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. درواقع می‌خواستم بگویم اصول اقتصاد آزاد، چندان با این نازونوازش مردم پیرامون اعتراضات گهگاهی‌شان جور درنمی‌آید. حداقل واقعیت‌های جامعه‌شناختی که من با آن‌ها سروکار دارم نشان داده است که اصلی‌ترین مانع کوچک شدن دولت و عامل موثر در کندی (بل توقف) روند تبدیل اقتصاد دولتی به اقتصاد آزاد (در کلی ترین معانی این دو اصطلاح)، جامعه‌ی ایرانی و سطح انتظارات و نوع توقعش از دولت است. این‌که این فرهنگ زاییده‌ی خود دولت فربه و سیاست‌های‌ش است یا نه، نسبت به اصل وجود این واقعیت در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد. البته منظور آن نیست که به عقل سلیم مردم نمی‌توان اتکا کرد، بحث بر سر فرهنگ، باورها و انتظارات مردم است که بعضا در کار تحقق تام‌وتمام آن عقل سلیم اخلال ایجاد می‌کند. بنابراین شاید نقطه‌ی اختلاف‌نظر من با شما علی‌رغم آن توافق اولیه این باشد که در اقتصاد ایران، برای تحول و اصلاح، بر روی هرچه که بتوان حساب باز کرد، بر روی مردم به عام‌ترین معنای کلمه و «انتظارات‌ و اعتراضات‌شان» نمی‌توان حساب باز کرد. نمونه دم‌دستی و البته قدرتمندش، انتخابات سوم تیر است، عقل سلیم هیچ‌کدام از این مردم کوچه و بازار پیش‌بینی نمی‌کرد که وعده‌ وعیدهای خو‌ش‌آب‌ورنگ پرزیدنت محبوب، همان وام‌های ریزودرشت و کم‌مایه‌ی سه میلیونی و ده میلیونی، این‌چنین طومار بخش عمده‌ای از مردم را با افزایش صددرصدی قیمت مسکن در پایتخت و تورم گسترده و کمرشکن در هم پیچد. حالا هم همین راننده‌ی مورد مثال شما، شاید متوجه نباشد که لوازم سخن‌ش یعنی اعطای یارانه‌ی مستقیم نفت و واقعی کردن قیمت تمامی اجناس، اعم از سوخت و غیره و حذف بوروکراسی عریض و طویلی که در نبود مکانیسم اخذ مالیات واقعی، رسما و عملا نا‌ن‌خور همین پول نفت است، چه پیامدهای دامنه‌دار و ریاضت‌کشی نه‌چندان کوتاه‌مدتی را که به او و اعضای خانواده‌اش تحمیل نخواهد کرد. شما مطمئنید که او تا به انتها پای همین گدا نبودن و دریافت پول سهمش از منبع طبیعی (اگر اصلا بتوان چنین کاری را به صورت عادلانه و دقیق انجام داد)، علی‌رغم پیامدهای بعدی‌اش خواهد ایستاد؟ راستش من در این ایستادگی تردیدهای جدی دارم. تمام حرفم همین بود. والسلام.
    ——————————————–
    صادق: خانم آروین گرامی؛ نمی دانم چرا قصد دارید بگویید که نیت مندانه آنگونه سخن گفته اید، ولی به هر دلیلی که بوده باشد از نظر من بالااشکال است.اما اصل مطلب:
    1- آره موافقم که:»اگر قرار باشد روزی دولت دست سنگین‌ش را از سر اقتصاد بردارد، همین آدم مورد مثال شما، اولین معترض خشمگینی خواهد بود که با شورش و درگیری‌های خیابانی، همان سیاست‌های پوپولیستی و مبتنی بر دولت همه‌کاره را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.» ولی به هر حال ببینید خانم آروین باید بخشی از حرف های مردم که درست است پذیرفت و بوسیله آنها سایر سخنانشان را نقد کرد. نمی توان به این دلیل که «همین….» بگوییم که نباید این درستی یا نادرستی این سخنان را آشکار کرد.
    2- ولی خانم آروین شما که یک جامعه شناس هستید بهتر از من می دانید که شاید چیزی که شما می گویید درباره نازو نوازش مردم درست باشد، اما چیزی را که پیشنهاد می کنید قطعا نادرست است. چرا که بالاخره مردم هستند که باید تصمیم بگیرند چه سیستمی را میخواهند، و این تنها با اصول لیبرالیسم سازگار است. اما ممکن است این انتخاب مردم هزینه های گذافی داشته باشد، ممکن است آنها به سوی یک جامعه کمونیستی و توتالیتر حرکت کنند، ممکن است… که هر کدام هزینه های زیادی را بر مردم تحمیل کند، و در نهایت نیز به نظر من و احتمالا شما؛ مجبور می شوند به سوی لیبرال دموکراسی حرکت کنند.
    3- وظیفه من و شما به عنوان شهروند و البته کسانی که به این موضوع آگاهی دارند، یا حداقل اینگونه می اندیشند، این است که جامعه را از این خطرات آگاه کنیم و در حد توانمان سایرین را به این موضوع آگاهی دهیم. تا جامعه هزینه های کمتری را بپردازد. اما خانم آروین فکر نمی کنید که رودروی مردم ایستادن همین جایگاهی را هم که می توانیم داشته باشیم و موثر باشیم را از ما سلب می کند؟ فکر نمی کنید که آنروی سکه مردم، دولت رانتیری است که به هیچ عنوان حاضر به پذیرفتن من و شما نیست؟ و اگر هم باشد، حاضر به پذیرش ایده هایمان نیست؟ و اگر باز هم باشد، مردم هستند که نقش اصلی را دارند؟
    4-من هم که عرض کردم؛ باید به این موضوع بگونه ای سفت و سخت و درگیرانه اندیشید. موضوع عقل سوز و بسیار حیاتی است. امیدوارم که دوباره که در این باره خواهم نوشت، نظرات خوب و چالش انگیز شما{خصوصا از نوع دوم!} را ببینم.
    موفق باشید.

  19. Mohammad :گفت

    Sadegh in response to Tina says: -”اینکه مثلاً چرا سرانه مصرف بنزین هر خودرو ( نه فرد ) چند برابر استاندارد است ؟” از نظر من دلیل روشنی دارد! و آنهم بدلیل دولت بزرگ و قدرتمندی است که نه تنها انحصار خودروسازی را در دست دارد
    How we can measure the size of government in the economy? One proxy for this case is the share of government consumption in the economy ( % of GDP). For your information, in 2005, the general government expenditures share in GDP for Sweden was more than 55% , France and Denmark more than 50% of GDP come from government consumptions, for Belgium, Austria, Italy, EURO area, Germany, Netherlands, and UK is between 45-50% of GDP.in lower ranks are Australia ( 35%), Spain,US,Japan between 35-40%. The share of government consumption in real prices in 2004 in Iran was just 11%!! (in 2003 was also 11.4%) . So, I think , at least economic indicators do not show us a large share of state in Iran, the problem is in ineefiency of state , lack of transparency and accountability.

    2- Sadegh goes on: “آیا 20 سال پیش کسی خبر نداشت جمعیت قرار است زیاد شود؟” نمی دانم خبر داشت یا نداشت ولی مسئله اساسی این نیست که کسی خبر داشت یا نداشت. بلکه مسئله اساسی دول{جهان سومی}ت قدرتمندی است که می تواند سوبسیدهای فراوان و تشویقهای بسیار برای بچه دار شدن و .. بدهد. باید پا روی دم این قدرتمندی و بزرگی دولت گذاشت
    Again, for his information, except the war period wit Iraq and because of political reasons which government encourage people to have more children, i never considered support of family or unemployed people in Iran by subsidies or likewise… There are several developed states , like Germany, who encourage people to have more children because of demographic reasons , they have an efficient social market economy ( it is not common in other developed countries) that allocate a large amount of money as a social security program within unemployed and elderly people… In comparison with say Germany, people in Iran do not have any kind of efficient support from State! In Iran, if you don’t have job, what do you want to do? Edare Kar pay you adequate money? No! you can not live without job or support of your own family!

    3- Sadegh says:
    تورم در اقتصاد تولید کننده نفت، ناشی از خرج کرد دلارهای نفتی توسط این دولت در اقتصاد است. و نه ناشی از خود ِ افزایش قیمت نفت! پس تورم ما نیازی به پیش بینی نداشت، هرچند به لحاظ نظری هم امکان آن چندان وجود ندارد…
    When we are not sure about something, it is better that do not judge about it ! . Sadegh jan, we can forecast inflation in financial econometrics! ARCH and GARCH models and also VAR approach besides Monte Carlo simulation are there to help us to forecast inflation , stock market prices, exchange rates…
    —————————–
    صادق:
    مرسی محمدرضا! از اینهمه خلطی که مرتکب شدی:
    1- من هم این آمار را دیده ام حتی شما می توانید به مقاله آقای مالجو با عنوان «دولت بزرگ در ایران خطابه قدرت یا …» {اسم دقیقش خاطرم نیست} مراجعه کنید که ایشان بسیار کامل تر از شما و با دو شاخص مشخص، اصلا بزرگ بودن دولت درایران را خطابه قدرت دانسته اند. {البته بنوعی در پاسخ هم می توانید به مقاله ای از دکتر غنی نژاد تقریبا در همین مورد که اسمش در خاطرم نیست ولی اگر خواستی پیدایش می کنم مراجعه کنی} اما خوب اینکه تو مباحث را خلط کرده ای از آنجا ناشی می شود که من گفتم دولت بزرگ و قدرتمند، و منظورم سایز دولت نبود. «قدرتمند» !!
    دولتها در ایران به شدت قدرتمندند و می توانند کارخانه خودروسازی داشته باشند، ملت را بخاطر عقایدشان به زندان بیاندازند، به ساق پای زنها گیر دهند، جنگل ها را براحتی نابود کنند(ماجرای 3 ماه پیش گیلان)، واردات گسترده انجام دهند، بانک های خصوصی را در به داغان کنند، اجازه سرمایه گذاری خارجی بدهند یا ندهند، نرخ بهره را بالا و پایین ببرند!!، و قس علی هذا که تا صبح می توانم برایت مثال بزنم. آره آقای محمدرضا خان فرزانگان، دولت بزرگ و قدرتمند از نظر من یعنی این! شما به لحاظ معرفت شناختی هم نمی توانی دولت های رفاه اسکاندیناوی و مابقی کشورها توسعه یافته ای را با دولت در حال توسعه ایران مقایسه کنی. اگر خواستی این کار را بکنی، مقدار ارزی را که هر ساله دولت ایران از نفت دریافت می کند را با نرخ ارزهای مفتی که سایر دولت ها به دست می آورند مقایسه کن. یا مثلا سهم درآمدهای مالیاتی دولت ایران را با سهم درآمدهای مالیاتی دیگر دولت ها مقایسه کن!( به نشانه قدرتمند بودن و جدا از مردم بودن دولت، چرا که اینها قدرتمند و ولنگار بودن یک دولت را مشخص می سازد.) محمدرضای عزیز دقیقا به همین خاطر است که دولت در ایران پاسخگو نیست، شفاف نیست و بالتبع ناکارآمد است.
    2-دوباره دراین مورد هم خلط مرتکب شده ای! ما اول انقلاب که رشد جمعیت 9/3 درصدی داشتیم، بخش زیادی از آن ناشی از وعده های دولت درموردِ خانه دادن به افرادی که بیش از 4 بچه داشته باشند و دادن سوبسید به تمام اعضای خانواده و غیره بوده است که سیاستهای تشویقی محسوب می شوند.{در این مورد می توانید از اساتید باسابقه و قدیمی دانشگاه تهران سوال کنید} من که نگفتم الان رشد جمعیت ما بالاست که جنابعالی اینچنین دلایلی اقامه فرموده اید.
    3-اما بدترین قسمت ماجرا!! محمدرضا جان فقط خودت نیست که مدلهای آرچ و گارچ و ور و…. را میشناسی! ما هم بخدا درس اینها را خوانده ایم!! و احساس میکنیم با یک اشتباه دیگر اینگونه دست به قربانی کردن نوشته ام زده ای که :» we can forecast inflation in financial econometrics!” دست و هورا!!
    منظور من از «به لحاظ نظری» به لحاظ فلسفه اقتصاد بود نه به لحاظ تیوریک و با استفاده از سنجی{که البته خودت هم می دانی که این پیش بینی ها بخصوص برای کشوری مثل ما که مدام متغیرهای مختلف و ناشناخته در محاسبات اقتصادی دخالت می کنند، چندان پاسخگو نیستند اما البته به لحاظ سنجی، قابلیت اعتبار دارند البته} . اگر نگاهی به آثار هایک بیندازی می بینی که او و بسیاری از فیلسوف- اقتصاددانان این پیش بینی ها را نه تنها غیرممکن می دانند، بلکه پنبه آنها را از اساس می زنند. اگر بعدها فرصتی بود حتما در این باره بیشتر خواهم نوشت! بهتر بود اندکی تامل می کردی و سپس با پاسخی اینگونه دماغ این نوشته را به خاک می مالیدی!!

  20. Mohammad :گفت

    Sadegh jan

    1- Thanks for your calrification about » dolate ghodratmand»
    your examples of dolate ghodratmand can be every thing but not strong state,
    thoese things which you mentioed about Iranian state is related to quality of governance which is of course weak in Iran

    2-about population story I agree with your explanation

    3- About inflation forecasting, i just remind thoese techniques which of course have a solid theoritical base . For sure, i did not mean that you dont know them or something like that

    I dont expect Dasto Hoora but if you want you can do that for me 😉
    About philosphical issues, i am very bisavad ; sorry
    but your objection about econometric validity in the case of Iran is not acceptable and realistic

    Good luck and smile man!

  21. آروین :گفت

    آقای الحسینی؟ واقعا من تنها در این دو کامنت اخیر موضعم را روشن کرده‌ام؟ یک‌بار دیگر به این جملات نگاه کنید: «با پیش فرض های اقتصاد آزاد و عدم مطلوبیت هرگونه دخالت دولت در توزیع منابع موافقم»، «من هم با دخالت مستقیم دولت و سرخود دوخت و دوز کردن‌ش در باب چگونگی مصرف منابع مخالفم چون گویا تجربه نشان داده است که چنین دخالتی بهینه و وافی به مقصود نیست. اما فکر می‌کنم تنها راهی که برای این ابراز مخالفت هست، این است که در هنگام انتخابات، آن کاندیدا یا احیانا حزبی را انتخاب کنم که سیاست‌های‌ش کمتر دخالت‌گر است» فکر نمی‌کنید این جملات بیان نه‌چندان تندوتیزی از همین مواضع روشن هستند که: «هر دوی ما معتقدیم مالکیت عمومی دولت بر نفت نادرست یا بهتر بگوییم ناکارآمد است. هر دو معتقدیم هرچه دخالت دولت در توزیع منابع کمتر باشد، توزیع بهینه‌تر و در طولانی مدت عادلانه‌تر خواهد بود. احتمالا شما هم معتقدید که تجربه‌ی بشری در طی این‌همه سال، سازوکار سیاسی لیبرال-دموکراسی را به عنوان بازوی اجرایی و موثرترین عامل تحقق آن مالکیت، بدور از هرج‌ومرج و جنگ همه علیه همه طراحی کرده است».
    بد نیست به این نکته توجه کنید که این بگومگوی چند ساعته‌ی ما کم‌وبیش بر مبنای یک طرح از پیش تعیین شده انجام گرفت، پس کمی بیش از آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد دقیق است؛ درواقع غالب جملات آن 4 کامنت اولیه، مابه‌ازایی روشن در این دو کامنت انتهایی دارند. این‌که چرا اصرار دارم بگویم نیت‌مندانه به آن شیوه‌ی قبلی سخن گفته‌ام، در همین نکته نهفته است. در همین پژوهش و محک شخصی که وقتی وبلاگ نسبتا قابل قبولی را کشف می‌کنم، در اولین قدم آزمونش می‌کنم و متاسفانه تابحال برخلاف دیگر پروژه‌هایی که محقق معمولا از تایید فرضیه خشنود می‌شود، من با تایید چندصدباره‌ی فرضیه‌ام، هربار سرخورده‌تر و ناامیدتر از پیش می‌شوم. یک نگاهی به اولین جمله‌ی اولین جواب‌تان بیندازید: «ببین دوست عزیز! تولیتاریسم به عینه در این حرف شما دیده می شود» و همچنین به آخرین جمله‌اش: «شرمنده ام که باید بگویم که شما متاسفانه نه تنها اصول اقتصاد آزاد بلکه اصول آزاد اندیشی را ندانسته اید». واقعا اگر همانند نام‌تان، با خودتان صادق باشید، بازهم این جوابیه‌ها را چیزی جز پاسخ‌هایی نه‌چندان مرتبط به اصل بحث که از سر مقابله‌به‌مثل و پاسخگویی صرف بیان شده‌اند، تلقی می‌کنید؟ نمی‌دانم، شاید هم مساله ریشه در مکانیسم روانی انسان داشته باشد که وقتی گوشش چیزهایی را می‌شنود، ناخودآگاه چشمش نیز از دیدن بسیاری چیزها خودداری خواهد کرد. شاید واقعا من بیهوده به دنبال مثال نقض این فرضیه‌ی ناخوشایند می‌گردم، شاید…
    راستی چرا کامنت این بنده خدا را سانسور کردید؟ شما که دیدید کامنت من بعد از نظر ایشان و قبل از سانسور شما گذاشته شده است، من البته به واسطه لحن و محتوای بی‌ربط نظرشان، خیلی دقت نکردم اما اشتباه نکنم چیزهایی در باب دیوانه و حرجی برش نبودن گفته بودند، به نظرم لازم نیست این‌طور سخت‌گیرانه ممیزی اعمال کنید، اگر اصل مطلب را ندیده بودم، خیال می‌کردم چه فحش‌های آب‌نکشیده‌ای بارم شده است که حتی از آن متلک بی‌ادبانه و سخیف دوست خارجکی‌تان هم فضیحت‌بارتر بوده است. فقط کاش حالا که مجال تصحیح و ویرایش کامنت‌ها را دارید، این حرج را درست می‌کردید تا شاید این دوست‌تان متوجه شود که حرج را با ح حوصله می‌نویسند نه با ه هول، با ح حرف می‌نویسند نه با ه هجو.
    ———————————-
    صادق: خانم آروین من متاسفانه منظور شما را از اینکه می گویید:»این بگومگوی چند ساعته‌ی ما کم‌وبیش بر مبنای یک طرح از پیش تعیین شده انجام گرفت، پس کمی بیش از آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد دقیق است؛ » نمی فهمم!! کدام طرح از پیش تعیین شده؟! اگر شما طرحی برای خودتان داشته اید؛ اسم این را که نمی گذارند طرح از پیش تعیین شده! چون نه تنها من از آن اطلاعی نداشتم بلکه سایرین نیز وضعشان همانند من بوده است. از سوی دیگر فکر نمی کنم که این فرضیه شما که:»اگر در نقد یک مطلب، شیوه‌ی بیان تند و تیز باشد، اصل محتوای آن از دست می‌رود و از آنجایی‌که غالب افراد نثر روان و جالبی ندارند و در نوشتن جوابیه‌های متکی بر کنایه‌های تند و تیز اما مودبانه، مهارت زیادی ندارند، نه‌تنها به یکه‌به‌دوهای شبه‌روشنفکرانه نمی‌پردازند بلکه در یک چشم بهم زدن بحث را در حد فحاشی‌های چاله میدانی و متلک‌های خیابانی پایین می‌آورند» اولا فرضیه ای باشد که ارزش تحقیق شدن را داشته باشد، ثانیا بقول محمدرضا، ما موش آزمایشگاهی شما نبوده و نیستیم و ثالثا فکر نمی کنم این فرضیه شما تایید شده باشد! چرا که لغاتی که شما بکار بردید بیش از لغات بنده توهین آمیز و بقول شما چاله میدانی بوده است{البته اصلا نمی خواهم این گونه بحث کنم، اما برایم جالب است شمایی که ادعای طراحی یک طرح از پیش تعیین شده را دارید؛ بهتر است به اصطلاحات خودتان دقت کنید و آنرا با خطاب های من؛ همانند «خانم آروین گرامی»، «آروین عزیز»، «آروین جان» و غیره مقایسه کنید تا بدانید که کداممان بر طبق این فرضیه شما، کنایه های غیرمودبانه و متلک می پرانیم} نمونه هایی از مطالب شما:»گفتمان پوپولیستی پرزیدنت محبوب خلق حتی در کسی مثل شما هم اثر کرده که اینطور بچه گانه اصول اقتصاد آزاد را مصادره به مطلوب پوپولیسم بدترکیب “همه حق همه چیز دارند” می کنید.»!!، «فکر نمی کنم این فرض ها هیچ ربطی به این پوپولیسم بدوی تشریح شده از سوی شما داشته باشد»!! ، «جدا شما با این ساده سازی و کاریکاتوری کردن یک مساله پیچیده و کلان، می خواهید به دیگران درس اقتصاد هم بدهید و از اینکه اقتصاد چه هست و چه نیست، سخن بگویید؟» ، به این مطالب می توان نوشته هایتان در محکوم کردن سایر دوستان را نیز اضافه نماییم. دوستان می توانند به قضاوت بنشینند!{صرفا چون چندین مرتبه این ادعا را تکرار کرده بودید لازم دیدم به آن جواب بدهم ارنه آنرا به سکوت برگزار می کردم}
    اما بعد!:
    1- شما گفته اید:»اگر همانند نام‌تان، با خودتان صادق باشید، بازهم این جوابیه‌ها را چیزی جز پاسخ‌هایی نه‌چندان مرتبط به اصل بحث که از سر مقابله‌به‌مثل و پاسخگویی صرف بیان شده‌اند، تلقی می‌کنید؟ » ببینید خانم آروین، هنگامی که شما یک پاسخی می دهید که ربطی به بحث ندارد، من برای احترام گذاشتن به جنابعالی هم که شده سعی می کنم پاسخی دهم که با پاسخ شما مرتبط باشد، پس بی ارتباط بودن احتمالی برخی پاسخ ها به اصل مطلب پست را به مربوط بودن آن پاسخ ها به کامنت های خودتان نسبت دهید و نه چیز دیگر.
    2-چشم حرج را هم درست می کنم.

  22. آروین :گفت

    اما در باب نکات‌تان:
    1- به نظرم باز نباید مثل قبل، سر مثال نروژ هم خودمان را گول بزنیم، اینجا هم هردو یک حرف می‌زنیم، این‌که منافع حاصل از منابع طبیعی به جای آنکه از طریق یارانه‌ی دولتی به مردم داده شود، به‌صورت دریافت مالیات‌های قابل‌توجه از مالکان خصوصی نفت و بکارگیری آن در خدمات عمومی به دست مردم برسد، تنها تفاوت در شیوه‌ی اجراست. گواینکه مدل نروژ چندان قابل کاربرد در مورد ایران نیست، دقیقا به دلیل همان نکته‌ای که گفتم یعنی بخش خصوصی ضعیف، شما احتمالا بهتر از من می‌دانید که یکی از مسا‌ئل اصلی عرضه‌ی سهام شرکت ملی نفت در بورس، نبود قدرت خرید در میان بخش خصوصی است که باعث خرید این سهام از سوی شرکت‌ها و بانک‌های دولتی می‌شود به‌گونه‌ای که پس از مدتی، به دلیل مالکیت غیرمستقیم اما درظاهر غیردولتی دولت بر این شرکت، حتی همین پاسخگویی نصفه نیمه هم از میان خواهد رفت و وضع بدتر از آنچه که هست خواهد شد.
    2- به‌نظرم مسائل مردم انضمامی‌تر از آن هستند که بشود با بحث و استدلال قانع‌شان کرد و با بکارگیری قسمت‌های درست حرف‌شان، به نتایج مطلوب خودمان رهنمون‌شان کنیم (احتمالا مشابه آنچه شما در این پست انجام داده‌اید). شما واقعا می‌دانید که پرداخت یارانه‌ی مستقیم و واقعی کردن قیمت‌ها و کوچک کردن بوروکراسی بی‌خاصیت دولتی، چه کوران سختی که در زندگی روزمره‌ی مردم ایجاد نخواهد کرد؛ به نظرتان بحث وسط گردباد و گوشزد کردن نتایج منطقی همان خواست‌های قبلی به مردم تاچه حد از پیامدهایی که باعث بازگشت سیاست‌های قبلی می‌شود و تنها هزینه‌های یک اصلاح را بدون استفاده از حداقلی از مزایای تغییر بر مردم تحمیل می‌کند، ممکن و مطلوب است (مشابه آنچه بر سر سیاست‌های تعدیل و پیامد تورم گسترده‌اش و نیمه‌کاره رها شده سیاست‌ها، بدون استفاده از حداقلی از مزایای آن‌ها آمد).
    3- «رودروی مردم ایستادن همین جایگاهی را هم که می توانیم داشته باشیم و موثر باشیم را از ما سلب می کند؟»
    رودر روی مردم ایستادن؟ واقعا من چنین حرفی زدم؟ عین جمله‌ی مرا ببینید: «در اقتصاد ایران، برای تحول و اصلاح، بر روی هرچه که بتوان حساب باز کرد، بر روی مردم به عام‌ترین معنای کلمه و “انتظارات‌ و اعتراضات‌شان” نمی‌توان حساب باز کرد»؟ روشن است؟ من فقط گفتم تکیه بر این نوع اعتراضات گهگاهی و اعتماد به آن‌ها، تکیه بر باد است و بنیادش سخت لرزان است. همین؛ بحث رویارویی از ابتدا هم در میان نبوده و نیست.
    یک‌بار یکی از دوستان اقتصادی شما در تفاوت بحث‌های اقتصادی با مباحث جامعه‌شناختی این نکته را به بنده متذکر شد که «پیش‌فرض اقتصاد کنشگر عقلانی است»، من هم البته این نکته را متذکر شدم که حتی اگر پیش‌فرض اقتصاد، کنشگر عقلانی باشد، توجه به این واقعیت ضروری است که افراد لزوما بر مبنای آنچه عقلانی است عمل نمی‌کنند بلکه عملا بر مبنای آنچه عقلانی «می‌پندارند» تصمیم می‌گیرند. و البته این پنداشت‌ها فاصله‌ی کمی با ذهنیت فرهنگی، باورها و انتظارات غالبا فرهنگی-اجتماعی افراد دارد. تنها خواستم اشاره‌ای کردم باشم بر نقطه‌ی پیوند احتمالی بحث‌های احیانا انتقادی خودم و مباحث مفید شما.
    ———————————————-
    صادق: خانم آروین:
    1- فرموده اید:»اینجا هم هردو یک حرف می‌زنیم، این‌که منافع حاصل از منابع طبیعی به جای آنکه از طریق یارانه‌ی دولتی به مردم داده شود، به‌صورت دریافت مالیات‌های قابل‌توجه از مالکان خصوصی نفت و بکارگیری آن در خدمات عمومی به دست مردم برسد، تنها تفاوت در شیوه‌ی اجراست.» نه اشتباه می کنید!! اشتباه بزرگی هم مرتکب شده اید که ناشی از عدم دقت و یاعدم آگاهی شما در این حوزه است{که البته از شما انتظار نیست در حوزه اقتصادی ها تسلط داشته باشید اما لطفا سعی کنید درباره آنچه راجع به آن تسلط ندارید با احتیاط تر سخن بگویید} این دو بلکل حتی به لحاظ ماهیتی و نه به لحاظ اجرایی با هم متفاوتند و سعی می کنم در پست های آتی در این خصوص توضیح دهم.
    2- این اسطوره بخش خصوصی ضعیف در ایران تبدیل به یک باور همه گیر شده است. اما به غایت بی معناست. و ناشی از ندیدن صحیح روابط علی و معلولی است. چرا که یک گزاره درست، در هر جمله ای و با هر صغری و کبری نمی تواند استفاده شود.{در مورد این اسطوره هم حتما در آینده خواهم نوشت}
    3-گفته اید:»شما واقعا می‌دانید که پرداخت یارانه‌ی مستقیم و واقعی کردن قیمت‌ها و کوچک کردن بوروکراسی بی‌خاصیت دولتی، چه کوران سختی که در زندگی روزمره‌ی مردم ایجاد نخواهد کرد» نه چندان با این مطلب هم موافق نیستم. به نظرم بیش از حد ناشی از درک غیر عمیق به موضوع هست{کارم را زیاد کردید! در این مورد هم حتما خواهم نوشت}
    4-«به‌نظرم مسائل مردم انضمامی‌تر از آن هستند که بشود با بحث و استدلال قانع‌شان کرد» با این سخن تا حدی موافقم. اما مگر شما گزینه آلترناتیو دیگری دارید؟ بسیاری از اقتصاددانان بزرگ دنیا با همین روش توانسته اند، حتی ذهنیت و تمامی اندیشه های یک جامعه را در موضوعی خاص تغییر دهند{می توانید به زندگی فریدمن مراجعه کنید}
    5- در مورد سیاستهای تعدیل هم بحث بسیار است که دوستان دیگر ابعاد آن را باز کرده اند. و هشدار داده اند که به همین راحتی سیاستهای تعدیل را شکست خورده ندانید! آنچه شکست خورد چیز ِ دیگری بود. برای این موضوع حتی دوستان وبلاگ نویس اقتصادی مشهور هم بارها و بارها نوشته اند.
    6- مگر شما نگفته اید: «به حکومتگران این مملکت هم حق می دهم که دست و دلشان بابت خشم بی دلیل این مردم زیاده خواه و پرتوقع بلرزد» و همینطور مگر نگفته اید که :»قبل از هرچیز باید انقدر شعور و فرهیختگی پیدا کنند که بفهمند راه تحقق این حق، عربده‌کشی و «آی ایهاالناس من نفتمو، حق خودمو، سهمیه‌ام از منابع طبیعی‌ام رو می‌خوام، می‌خوام برم باهاش بنزین یا شکلات یا اصلا هرویین بخرم» نیست.» اینها آیا مصداقی غیر از روبروی مردم ایستادن است که اکنون به نظرم بزرگترین مصیبت بخش به اصطلاح روشنفکر ماست؟(از حرف های من برداشت پوپولیستی نکیند، چرا که من گفت ام که مردم را باید به شدت نقد کرد همانطور که باید انتظارات معقولشان را نیز و حقشان را نیز محترم شمرد)
    در پایان مرسی از مباحثتان

  23. Mohammad :گفت

    To Ms Arvin

    ید، اگر اصل مطلب را ندیده بودم، خیال می‌کردم چه فحش‌های آب‌نکشیده‌ای بارم شده است که حتی از آن متلک بی‌ادبانه و سخیف دوست خارجکی‌تان هم فضیحت‌بارتر بوده اس…

    Kodom matalak khanome mohtaraM?
    be ghole Sadegh chera khelte matlab mikoni?

    2- bande etefaghan nazarm darbare omdeh bahse to mosbat bood va hamin ro be Sadegh ham dar yeki az komenta goftam
    3- dar komenti ham ke goftam to khanomi na agha be khatere agha khatab karde to tavasot faiiaz khak bod ke ba eslahe koement ishoon tavasote Sadegh in case hal shod

    4- benabarin na tanha bande matalaki be to nagoftam, balke prestijeh man ham in ejazaro nemideh
    5- bande jenabealro be esmeton khatab kardan vali zaheran darko fahme to dar andazehe nist man ro ba esmam khatab koni , barat jedan moteasefam, va shadidan be khatere tosieh estefade az nazarate fardi hamchon to be Sadegh sharmandeham
    6- Omid ke ghabl az inke injaro va admhaee ke inja nazar dadan ro be onvane Moshe Azmayeshgahie tahghighet dar nazar begeri va az babate natijasham narahat bashi , beri ye kam khodet ro eslah koni

    ba pozesh az sabkhoneh inja agha Sadegh
    ——————————
    صادق: محمدرضا جان من هم متلکی یا اشاره و مصداق و نمادِ نه تنها اهانت آمیز بلکه حتی غیر محترمانه ای در نوشته های شما ندیدم. و به پرستیژ و شخصیت ِ محترم شما کمال ارادت را دارم. ولی نمی دانم که خانم آروین چگونه آن نتیجه را گرفته اند!؟

  24. آروین :گفت

    بله جناب فرزانگان؛ معروف است که می‌گویند دیوار حاشا بلند است. گرچه من شخصا اعتراف می‌کنم که جنابعالی حتی به مصداق همین مثل قدیمی هم، case جالب و منحصربه‌فردی هستید، وقتی علی‌رغم وجود حی‌وحاضر آن شکلک‌‌ها و علامت‌ تعجب‌های کنایه‌آمیز، با وجود آن نشانه‌های سخیف و بی‌معنای صفر و مساوی و مخلفات همراه‌شان، علی‌رغم معانی ضمنی و نه‌چندان پنهان این تمسخرهای بی‌دلیل، همچنان دست به دامن پرستیژ و زلم‌زیمبوهای همراه‌ش می‌شوید.
    در ضمن از من می‌شنوید، شما همان انگلیسی مرقوم بفرمایید، سنگین‌ترید، باور کنید دوستان بیایند و این جملات آخر نظر مشعشع‌تان را رویت کنند، قبل از هرچیز از خنده غش‌وضعف می‌روند. محض اطلاع‌تان این جمله‌ی آخر شما، جک معروف و رایجی است در میان دوستان که «ببین حالا چند دفعه بهت گفتم خودت رو اصلاح کن». خداوکیلی همه‌ی این خطاب مضحک و سرزنش‌بارتان یک طرف، این جمله‌ی آخرش یک طرف، کلی مفرح شدم اول صبحی.

  25. mahmoud :گفت

    khatab be arvin mohamad va sadeghe aziz!
    man dashtam besyar lezatmand mishodam be onvane ye management khoondeh az iin taghabole do didgah yeki az elme nesbatan daghighe eghtesad va digari az elme mabsoote social science va az tarze bahs sarfe nazar az noe naghd ha lazat mibordam choon mididam ke do nafar ba yek khastgahe fekrie nesbatan moshtarak!(manzooram azadi va liberalism) vaghti az do hozeye motafavet be ghazieh bengarand cheghadr ziba mishe tahlil kard va besyar be pokhtegie bahs komak mikoneh!
    ama
    be ghode dr mardiha yek ammaii besyar mohem!
    chera iinghadr zood az kooreh dar mirid!? khanome arvin be khoda mane shakhse sales ke aslan mohammad ro nadidam va nemishnasam az oon comment hash iin bardashte tohin amiz ro nadashtam!! va
    shoma mohammad jan shoma dige chera az kooreh dar mirid va ba iin comment e akhari mizanid hame chi ro kharab mikonid!?
    man az doostani ke bedoone hich chashm dashti mian iinja va iin bahs haye aali ro matah mikonand entezare yek kam khishtan dari va saboor boodan ro daram
    shomaii ke iin hame tosiehe naab baraye pishrafe iran midid bayad be hamoon ghadr ham saboor va khishtan dar bashid!
    va amma sadeghe aziz
    to pesar shahkari be khoda!!
    baghiash ro badan barat mail mikonam che bassa betonam farsi type konam!
    ba ehteram be hameh
    mahmoud

  26. Mohammad :گفت

    Okay, merci az Mahmoud, Sadegh va Sarkare Khanoome Daneshmand Arvin!

    bebin khanome Arvin, man penglish neveshtam, goftam shayad engelisieh man khob naboode ,soetafaham shodeh, vali mibinam zaheran dar paszamineh zehne shoma negahe badbinaneh be mardane Irani vojood dare, eshare kardi be koomenti ke man gozashtam bad az inke yeki az aghayoon dar javab be kommente shoma , AGHAye Arvin, khatabet kard, manam goftam ishoon khanoome na agha ( fahmidi ?)

    Moteasefaneh Misunderstandige to be khatere Eslahi ke Sadegh dar morede Kommente oon agha kard ijad shode, man az Sadeghe aziz mikham ba deghate bishtari dast be eslahe kommente digaran bezaneh ke injjoori ghalbe afradi mesle ishoon ro be dard nayare

    bale khanome Arvin, divare hasha bolande , vali na baraye man, dar zemn ghablan ham goftam, zaheran peida shodane shoma dar inja bishtar dar jahate test kardane Cashaye tahghighet ya payan namate, vali hadafe ma az inke inja omadim chizeh digehee bood, lotfan dar negahet be bahshaye inja tajdide nazar kon,

    !
    Gofti:وقتی علی‌رغم وجود حی‌وحاضر آن شکلک‌‌ها و علامت‌ تعجب‌های کنایه‌آمیز، با وجود آن نشانه‌های سخیف و بی‌معنای صفر و مساوی و مخلفات همراه‌شان، علی‌رغم معانی ضمنی و نه‌چندان پنهان این تمسخرهای بی‌دلیل، همچنان دست به دامن پرستیژ و زلم‌زیمبوهای همراه‌ش می‌ش…

    arz kardam ke hame in harfa nashie az salha tahghire zanan dar Iran be ashkale mokhtalef hastesh, badbini va pishdavari dar kalameh be kalameh in ebarat ashkar hastesh
    bazam gofti: در ضمن از من می‌شنوید، شما همان انگلیسی مرقوم بفرمایید، سنگین‌تری
    bebin Ms Arvin, man mitonam baraz almani ham benvisam vali khob to bayad befahmish ya na, man dar fahmidaneh harfam be englisi tavasote digaran tardidi nadaram choon sadeh minvisam vali zaheran shoma moshkelet amightare, be hamin khater goftam Pengilish benvisam ta behtar befahmi

    Man az oon joki ke dar Iran rayejeh va shoma eshare kardi ham etelaee nadaram, faghat bardashte khodam ro az mabahese shoma dar injaro goftam

    Mahmoud jan manam aslan nemikhastam varde in mojadele ba ishoon besham, vali khob zaheran ishoon alaghe vaferi be in joor bahsha dare va 2-3 bar ham dar kommenthash ino matrah kard, be har hal lazem bood javabeshon dade mishod

    be har hal man babate ranjesh va kodorate khateri ke ijad shod baraye ishoon moteasefam

  27. آروین :گفت

    وااای؛ رسما بریدم؛ بیش از این نمی‌توانم حرف‌های‌م را تکرار کنم، باور کنید اگر بازهم بخواهم جمله‌هایم را کپی پیست کنم و معنای واضح‌شان را دوباره و چندباره بیان کنم، خودم اولین کسی خواهم بود که به تهوع مزمن دچار می‌شوم. بنابراین این آخرین‌باری است که در مورد این چهارکلام حرف، این‌قدر توضیح واضحات می‌دهم.

    1- ببینید جناب آقای الحسینی؛ من اگر خوشبینانه نگاه کنم، به این نکته‌ی اول شما می‌گویم کم‌دقتی و اگر بدبینانه نگاه کنم می‌گویم خواندن غرض‌ورزانه. برادر بحث من در باب نروژ در پس‌زمینه‌ی بحث‌های قبلی‌مان درباره‌ی عدم مالکیت نفت از سوی دولت بود. به دو کامنت پیش بازگردید و ببینید اصلا چه شد که شما مثال نروژ را پیش کشیدید. درواقع جمله‌ی کامل این است: دولت مالک نفت نیست حال چه درآمد حاصل از این منبع طبیعی را خودش راسا بکار گیرد یا با فروش به مالک خصوصی، مالیات حاصل از آن‌را بکار خدمات عمومی بگیرد، فرقی نمی‌کند؛ به‌هرحال دولت در این میان واسطه‌ای بیش نیست. متوجهید؟ البته که این دو شیوه، تفاوت‌ها و پیامدهای بسیاری با یکدیگر دارند اما شباهت مورد اشاره‌ی من و این‌که هر دو یک حرف می‌زنیم ناظر به آن توافقی بود که می‌گفتیم دولت حداکثر نقش واسط برای توزیع درآمد حاصل از نفت را برعهده دارد. لذا توصیه‌تان گرچه توصیه‌ی متین و معقولی است اما چون در جایی نه‌چندان مناسب بیان شده است، فقط با اعصاب مخاطب‌تان بازی می‌کند.

    2- من در باب این‌که بخش خصوصی ضعیف اسطوره‌ای همه‌گیر است یا نه، چیز زیادی نمی‌دانم و لذا نظر خاصی نمی‌دهم. شما هم البته فقط وعده‌ی سر خرمن داده‌اید. به‌هرحال زمان دولت آقای خاتمی که بحث بورس و خصوصی‌سازی جدی شده بود، بنده مکرر با این استدلال و مانع بر سر عرضه‌ی سهام شرکت ملی نفت مواجه شدم. حالا با اسطوره مواجه شده‌ام یا چیز دیگر، شما لابد بهتر می‌دانید.

    3- خیلی ممنون که به آن کلام نه‌چندان ناخوشایند بازگشته‌اید و تنها برچسب «درک غیرعمیق از موضوع» را به نظر بنده وصله کرده‌اید. در ضمن شرمنده که زحمت‌تان را زیاد کردم؛ خودتان را به زحمت زیادی نیندازید حضرت آقا؛ اگر فراری دادن مخاطب با برچسب‌زنی‌های بی‌معنی و راه‌به‌راه وعده‌ی حالی کردن و باسواد کردن‌اش در آینده خوشحال‌تان می‌کند، پس بگذارید مژده دهم که بنده حداقل تا چند وقتی این دوروبرها پیدایم نخواهد شد. پس بی‌جهت کار خودتان را زیاد نکنید.

    4- بله، بنده به‌عنوان کسی که جامعه‌شناسی خوانده‌ام و دیدگاه ساختارگرایانه‌ام کمی بر دیدگاه اصالت عامل انسانی می‌چربد، آلترناتیو دیگری دارم که توضیحش مفصل است. همین‌قدر بگویم که در جامعه‌شناسی بیشتر به پیامدهای ناخواسته‌ی کنش انسانی و محدودیت‌های آن‌ها در مواجهه با ساختارهای نهادمند و ریشه‌دار اجتماعی-اقتصادی-سیاسی و فرهنگی پرداخته می‌شود. از این منظر، صحبت و استدلال مستقیم، آن‌هم در جامعه‌ای که تیراژ روزنامه‌ها و نشریات‌ و کلا سرانه‌ی مطالعه‌اش به طرز شرم‌آوری پایین است (وبلاگ و اینترنت که از نظر تاثیر بر افکار عموم مردم، کلا قابل صرفنظر کردن هستند)، کاری عبث و با راندمان فوق‌العاده پایین می‌دانم.

    5- بله آقا، خیلی ممنون از تذکرتان اما بنده متوجه هستم؛ اصلا مگر می‌شود سیاستی در این ابعاد را به‌کل شکست‌خورده دانست؟ اما فکر نمی‌کنید هزینه‌هایی که بر جامعه تحمیل شد در مقایسه با بهره‌های حاصل از آن، بسیار بیشتر بوده است و اگر آن سیاست‌ها در میانه‌ی راه رها نمی‌شد، بهره‌های حاصل از همان میزان هزینه‌های صرف شده، چندین برابر می‌بود؟ (اضافه کنید به هزینه‌های این سیاست، بدبینی وسیع و ریشه‌دار نسبت به پیامدهای سیاست‌های آزادسازی اقتصادی، چه در میان عامه‌ی مردم و چه حتی در میان نخبگان فکری و حکومتی و عقب‌نشینی چندین ساله از بخش عمده‌ای از آن سیاست‌ها). نمی‌دانم احساس‌م درست است یا نه اما این بند پاسخ‌تان هم بدجوری بوی جواب دادن صرف و گزک الکی گرفتن و بی‌جهت توی سر مخاطب زدن بابت مطالب نخوانده و امور مشابه داشت.

    6- بند آخر نوشته‌تان هم که شاهکار بی‌اخلاقی است. من که عرض کردم شیوه‌ی بیان در آن 4 کامنت اولیه، اصل محتوا و منظور نظر اصلی من را به محتوایی نه‌چندان مرتبط تغییر شکل داده بود؛ رسمش این است که وقتی من با کپی جمله‌ام کم‌دقتی‌تان را (بدبینانه نمی‌خواهم نگاه کنم که بگویم غرض‌ورزی) به شما نشان می‌دهم و صریحا می‌گویم که «بحث رویارویی در میان نبوده و نیست» (حالا به هر بیانی که بوده باشد، منظور اصلی همین بوده است که به صریح‌ترین شکلی بیان شده است)، شما مثل بچه‌های بدقلق، دو جمله‌ی تندوتیز از آن کامنت‌های اولیه را چماق غرض‌ورزی اخیرتان قرار دهید؟(این‌بار دیگر فکر می‌کنم وقتی علی‌رغم آن‌همه صراحت، بازهم بی‌جهت عطف به ماسبق می‌کنید و چنین برداشت کج‌ومعوجی از یک بیان صریح و صادقانه یا به قول شما موضع روشن، انجام می‌دهید، غرض‌ورزی‌تان غیرقابل انکار است).

    اما من اصلا از شما ممنون نیستم جناب الحسینی، چراکه با این جوابیه‌ی بی‌جهت خشمگینانه‌ی اخیرتان و راه‌به‌راه نخوانده‌های بنده و لابد خوانده‌های انبوه خودتان را گوشزد کردن، راه را بر ادامه‌ی بحثی بستید که به نظر من شخصا فایده‌ی متقابلی به همراه داشت. هر جور میل مبارک است دوست گرامی؛ شما به روشنگری‌های اقتصادی‌تان ادامه دهید و بی‌جهت خودتان را بابت توضیح و تشریح ادعاهای‌تان و پاسخ‌های برچسبی و ناظر به وعده‌های سر خرمنی به زحمت نیندازید. توفیق‌تان روزافزون.
    ————————————-
    صادق: مرسی خانم آروین!!

  28. Mohammad :گفت

    Iran’s Oil Stabilization Fund: A Misnomer

    By Jahangir Amuzegar

    Middle East Economic Survey, VOL. XLVIII, No 47, 21-November-2005

    You can read his article here:
    http://www.payvand.com/news/05/nov/1221.html

    =========================
    About Amouzgar:
    Dr. Amuzegar has taught at UCLA, University of Michigan, Michigan State University, University of Maryland, the American University and SAIS. He served the pre-revolution government of Iran as Minister of Commerce, Minister of Finance, and Ambassador-at-Large. He has been on the Executive Board of the International Monetary Fund

    Here is the related link:
    http://www.parstimes.com/gallery/jahangir_amuzegar

  29. Mohammad :گفت

    I wonder if you have seen this page of The Economist website, It contains informative data on the Iranian economy

    http://www.economist.com/countries/Iran/profile.cfm?folder=Profile-FactSheet

  30. محمد :گفت

    من از آروین، صادق و محمد عزیز صمیمانه خواهش میکنم ادامه ندهید. امیدوارم در پست ارزشمند بعدی صادق، بدون خروج از چارچوب بحث و فارغ از هر گونه سوءتفاهمی ، همگی از هم بیاموزیم و فرصتی را که بر همدیگر می گزاریم محترم و پاس بداریم.

  31. faiiaz khak :گفت

    1-به شدت غیر پایه ای بحث میکنیم.
    2-بر سر مفهوم مالکیت هنوز توافق نداریم.
    3-تعریفمان از ثروت ملی مشخص نیست.
    4-نمیدانیم دموکرات هستیم یا نه بالاخره و اگر هستیم چرا؟ مبادی پذیرش دموکراسی را نمیدانیم.
    5-واژه ها را نشکافته ایم.مهمترین واژه ها را فعلا پذیرفته ایم و گذشته ایم.
    6-در گفتگو هدف برای ما همان نقطه ای است که تیر به آن برخورد خواهد کرد.
    7-در گفتمان عالمانه سیر نمیکنیم.بچه ایم(جدا دوستانی که از نزدیک صادق الحسینی را میشناسند میدانند که رادیکال ترین آدمی است که می توان دید.اما از زبان ژورنالیستی استفاده نمیکند، شانتاژ نمیکند ، فحش نمیدهد.بی تعارف روش نوشتنش الگو است)
    9-شفافیت ادراک نداریم(مثال:زمانی که دموکراسی مد شده بود یکی از دوستان اصرا میکرد که درون تشکیلات هم باید دموکراتیک باشد.و من نمیفهمیدم چرا؟ بنده خدا فکر میکرد چون یک چیز خوب است پس باید زیاد از آن استفاده کرد)
    10-یا پرگو هستیم و بازتولیدهای کشکی داریم یا پرگو هستیم و «کتاب باره» ایم و جملات را از کتاب های مرجع مان نقل میکنیم.
    11-اسیر گفتمان چپ هستیم.اگر راست هم هستیم از سر ناکارآمدی چپ و جمهوری اسلامی است.واگرنه آرمان های چپ را با روش های راست پیگیری میکنیم.پس هرجا نیاز شد میزنیم زیرش.نهاد گرا هستیم.زیاد روی نخبگان حساب باز میکنیم.
    12ا-سیر گفتمان شریعنی هستیم: «روشنفکر باید بر فکر و ذهن مردمان شلاق بزند و آنها را رام کند و به مسیر صحیح ببرد»
    —————————–
    صادق: فیاض جان مرسی از لطفت. با غالب شماره هایت که بطور خلاصه نبود پارادایم های مشخص و نیز چشم اندازهای مشخص را گوشزد می کنند، موافقم.

  32. Peyman Firouzi :گفت

    روز اول که خواستم این موضوع رو کامنت کنم گفتم این یکی از موضوعات واضحی ست که اضافه نمودن کامنت من به متن فقط از تاثیر آن میکاهد ! این همه بحث ؟!
    —————————-
    صادق: پیمان جان؛ می بینی خیلی از چیزهایی که از نظر ما اینقدر بدیهی است، اینهمه حتی بر سر وجودش اختلاف هست. برای من که خیلی تجربه جالبی بود. برای همین شاید بهتر است جهت وبلاگ ها کمی به سمت مخاطب عام گرایش پیدا کند و دقیقا به همین چیزهای بدیهی بپردازد.(این را گفتم چون در یکی از پست های وبلاگت بوی فراق به مشام می رسید!)

  33. mrobati :گفت

    یک سر بزن ، پست جدیدی برات دارم.

  34. محمد :گفت

    فياض عزیز (و بقیه دوستان محترم) ؛ خوشحال میشم اگه راجع به اسیر این گفتمان شریعتی بودن که : “روشنفکر باید بر فکر و ذهن مردمان شلاق بزند و آنها را رام کند و به مسیر صحیح ببرد” نظر شخصی اتون رو روشن کنین. آیا باید به اون عمل کرد؟ اگر نه چه کاری باید یه روشنفکر بکنه؟ یا تفکر عموم چطور ممکنه تصحیح بشه بدون ایفای نقش اینچنینی روشنفکر (که شریعتی گفته)؟

    {امیدوارم باز کردن یه بحث جدید در آخر این بحث رو صادق مجاز بدونه؛ اگر نه حذفش کن صادق جان}
    ————————————
    صادق: نه آقا اینجا بحث (حال هرچه باشد) مجاز است. سوال خوبی هم هست. من سعی می کنم یک پست راجع به این موضوع بنویسم!(البته دوستان همین جا بحث را ادامه دهند اگر مایلند). (آقا محمد البته باید صبر کنی تا یکی دو پست برای خانم آروین بنویسم و بعد به این موضوع بپردازم.)
    فیاض عزیز حتما جواب دهد…

  35. ققنوس :گفت

    با عرض سلام

    اول) خیر قربان، دولت حق این را ندارد که در زمینه مصرف مردم نظر بدهد. حداکثر می‌تواند با تبلیغات و تلاش سعی در عوض کردن الگوی مصرف کالائی بکند. اما اینکه چقدر از چه چیز را مردم چگونه مصرف کنند مطلقا ربطی به دولت ندارد. اما وقتی که پسوند «اسلامی» ته کلمه «دولت» قرار می‌گیرد، آنوقت دیگر دولت به اتاق‌خواب من و شما و اینکه چگونه باید جماع کنیم هم کار دارد و اگر از دستوراتش سرپیچی کنیم شلاق است و آنچه که می‌دانی. مصرف بنزین و چگونگی و میزان آن هم از همین دیدگاه «اسلامی» قابل درک می‌شود.

    دوم) مسبب مصرف بی‌رویه انرژی در کشور ما نداشتن ارتباط با جهان خارج و ندانستن اینکه انرژی چیست و چه ارزشی دارد یا ندارد است. بدور ماندن‌ ما از تکنولوژی جهانی که به مدد باور به اینکه «آمریکائی‌های اخ و تف» و «انگلیسی‌های کثافت» از هرگونه ارتباط با ما فقط و فقط خواهان نفت ما هستند باعث شده که همان نفتی را که آنها می‌گرفتند و به ما تکنولوژی می‌دادند در عوضش، خودمان با دست خودمان آتش بزنیم و حرامش کنیم و تکنولوژی هم نگیریم. بقول طرف «یا علی غرقش کن من هم روش».

    سوم) دولت‌های ما از دخالت شرمنده نیستند چرا که از نظر یک ایرانی این «حق مسلم یک دولت» است. یک ایرانی می‌طلبد که دولتش در زمینه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی دخالت کند. وظیفه یک دولت را این می‌داند که در این زمینه‌ها فعال باشد. در مورد «اشتباه کردن دولت» هم باید عرض کنم آیا تا بحال کسی را دیده‌اید که رسما به مثلا خانواده خود بگوید که فلان موقع و در فلان جا اشتباه کرده است؟ آیا اصولا کسی از ما ایرانیان به اشتباهش اعتراف می‌کند که دولت بکند؟

    چهارم) تنها راهی که برای واقعی شدن قیمت‌ها بنظر من می‌رسد این است که درهای کشور و اقتصاد کشور بر روی جهان باز گردد (مثل هر کشور دیگری که با نظام آزاد اقتصادی اداره می شود و با دنیای اقتصاد آزاد بده بستان دارد).

    با تشکر و تقدیم احترام

  36. محمد :گفت

    متاسفانه برخلاف عادت نتوانستم کامنت‌های قبلی را بخوانم
    این قضیه در ذهن خارجی‌ها هم وجود دارد، یکی از اقوام نزدیک که با توجه به شغلش با دیگر کشورها زیاد برخورد داره می‌گفت که سر یک کشتی انگلیسی، یکی از اونها بهش گفت که «خوشبحالتان، تو خونتون می‌شینین و ماه به ماه پول نفت را دم درتون می‌گیرین»

  37. مرجان :گفت

    ببخشید کی می تونه به من کمک کنه تا پایان نامه مو با روش گارچ و ور انجام بدم . لطفاً یکی رو معرفی کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s