تناقض مملکت بی سروصاحب!!

 یکی از خویشان که اتفاقا از خویشان نزدیک هم هست، امروز می گفت و البته همیشه می گوید که؛ » این مملکت سر و صاحب ندارد، اگر سر و صاحب داشت که این وضعش نبود». ایشان تقریبا تمامی مشکلات اقتصاد و بالتبع توسعه ایران را به «بی سر و صاحبی» این مملکت نسبت می دهند. از اتلاف نان و سهمیه بندی بنزین و چاله چوله های خیابان و بی اخلاقی پزشکان و بی مبالاتی ورزشکاران و بی شعوری تماشاگران(از نظر ایشان) و هرچه که فکرش را بکنید! دیشب هم گیر داده بودند به اتلاف چوب های خشک درختان که به سطل های آشغال ریخته می شوند! که این هم یکی از نشانه های بی سروصاحبی این مملکت است؛ «اگر این مملکت صاحب داشت که نمی گذاشت اینهمه چوب درختانی که در سال خشک می شوند، شاخه های خشک آنها و غیره به دور ریخته شود، دلش می سوخت و این چوب ها را که ثروت ملی نیز هستند را جمع می کرد، کاری ندارد از این همه چوب می توان کلی چیزهای مفید درست کرد و تازه کلی هم اشتغال ایجاد می شود.»همه احتمالا از این گونه سخنان بسیار شنیده ایم. جان می دهد برای انتقادات تاکسی سوارانه!  از این گونه سخنان همیشه در کوچه و خیابان و محله های شهر، چه پایین و چه بالای شهر، پر است. ( برایم خیلی جالب است که این چند روزی که در کرمانشاه هستم، شاید از 5 نفر از 7،8 نفری که با آنها صحبت کرده ام این گونه نظریات درخشان را شنیده ام. یعنی شاید با ضعفی مفرط بتوان نتیجه گرفت که در مناطق دور از مرکز و خصوصا استان های محروم تر، گرایشات اینچنینی بیشتری وجود دارد. توضیح من برای چنین گرایشی در این مناطق، پدرسالاری حاکم بر خانواده ها و تعمیم آن به اجتماع است.) این اندیشه ها به زعم من، بسیار خطرناک هستند. هرچند در ظاهر، نقابی دلسوزانه دارند و طرف هم صرفا از روی حسن نیت و نیک خواهی و دوست داشتن و دلسوزی برای مملکت خود این سخنان را به زبان می آورد. اما اندیشه ای که پشت این نظرات وجود دارد، بسیار مهلک، ضد آزادی ، ضد توسعه و ضد پیشرفت هستند.اول روشن کنم که این گونه نظریات به شدت از آبشخور اندیشه چپ، چه بصورت خودآگاه و چه بصورت ناخودآگاه تغذیه می کنند. من نام این گونه نظریات را چه در شکل عوامانه اش و چه در شکل به اصطلاح علمی که چپ ها از آن دم می زنند، نظریات پدرسالارانه می نامم. نظریات پدرسالارانه، چند ریشه مشترک دارند: اول؛عدم اعتقاد به توانایی فرد فرد انسانی برای تصمیم گیری راجع به زندگی خود، تصمیمات بهینه، دانستن و فهمیدن صلاح خود و…، دوم؛ اعتقاد بی چون و چرا به شناخت کامل و بی نقص انسان برای شناخت و البته تغییر محیط و پیرامون خود(البته انسان در اینجا همان دانای کل یا دیکتاتور است!) ، سوم؛ اعتقاد به عقل برساختگرا و خودبنیاد که نه تنها زاییده محیط و شرایط اجتماعی نیست بلکه می تواند این شرایط را دیگرگون ساخته و نظمی نو دراندازد.اما مهمتر از همه اینها آنچه بسیار مهمتر و اساسی تر است و دراین فضای اندک وبلاگستان می توان از آن سخن گفت؛ همانا پیامدها و نتایج چنین نظریاتی است که از چنین آبشخورهایی آب می خورند. می توان پیامدهای چنین نظریاتی را در موارد زیر به اختصار بیان کرد:1-      آزادی فرد انسانی در این نظریات به هیچ وجه جایی ندارد.تنها فرد، آزاد است تا به دانای کل گوش فرادهد و در جایی که بخواهد سرپیچی کند باید به شدت مورد تادیب و مجازات قرار گیرد. یعنی اینگونه نظریات، اولین اصل حقوق انسانی را و اولین شرط انسانیت را که همانا آزادی است مخدوش می کنند. و همین برای منِ لیبرال کافی است تا به خطرناک بودن آن حکم دهم. وقتی آزادی دستخوش چون و چرا شود، جای آن را مصلحت حاکم، آنچه او صلاح میداند و چیزهایی از این دست پر می کند.2-      چنین نظریاتی حتی اگر به هیچ وجه رادیکال نباشند، به یک دیکتاتوری استبدادی و فاجعه بار ختم خواهند شد. دیکتاتوری که در آن، تنها شخص حاکم و هیئت حاکمه است که صلاح مردم را تشخیص می دهد، بنابراین صلاح مردم تشخیص داده می شود و آنها مجبورند براساس آن عمل نمایند. و هرگونه تعدی واعتراضی هم از آنجا که ناشی از بدفهمی منافع خویش است، مورد مجازات قرار خواهد گرفت.3-      چنین اندیشه هایی از آنجایی که آزادی انتخاب و بهینه سازی مردم را قبول ندارند، با بازار و اقتصاد آزاد کاملا سر ناسازگاری وعناد دارند. و تمرکز ونظارت دولتی را جایگزین نظام بهینه و کارای بازار آزاد می کنند. و مدعی هستند که به این طریق می توانند رفاه و پیشرفت و ترقی را برای کشور خود به ارمغان آورند. از آنجایی که جهان، تجربه روشن و موثقی در خصوص نظام های دولتی و متمرکز دارد، به قطع یقین این اندیشه به رکود، واپس زدگی، عقب ماندگی و اتلاف منابع گسترده در یک اقتصاد انجامیده و کشورها و مردمی که چنین عقایدی را می پرورانند به سختی مجازات خواهد کرد.4-      این گونه نظریات، از انسان به عنوان وسیله و نه هدف استفاده می کنند و انسانها را براحتی فدای اهداف عالیه و مصلحت اندیشانه! خود می کنند.5-      این نظریات در نهایت به نقض غرضی شدید منتج می شوند. نقض غرضی که از کارایی بیشتر، سامان بخشی بیشتر، نظارت بیشتر و … که همگی به پیشرفت بیشتر منجر می شد، سخن می گفت، اما در نهایت نه تنها به پیشرفت و ترقی وتعالی زندگی بشر! (طبق بندهای پیش) منجر نشد، بلکه موجبات عدم کارایی، عقب ماندگی، فساد بیشتر و پسرفت کشورها و انسان ها را به ارمغان آورد. این نقض غرض هیچوقت توسط واضعان این نظریات البته پذیرفته نشده و اشکال کار از عملکرد افراد سودجو، انسان های فرومایه، گروه های زر و زور جهانی و میهنی و امثالهم دانسته می شود. در نتیجه این اندیشه هیچگاه از نگاه حامیان خود به بن بست نمی رسد و این یکی از بزرگترین گناهان اینگونه نظریات است.6-       حقیقتا نمی توان ابعاد و پیامدهای این نظریات را به روشنی مشخص کرد، صرفا می توان در مورد حتمی ترین و محتمل ترینِ آنها سخن راند. مابقی بر عهده خواننده آگاهی که می تواند مسایل خود را تجزیه و تحلیل نماید. در آینده ای نه چندان دور، بیشتر در خصوص دلایل بقا و پایداری چنین اندیشه هایی و اینکه چرا تا به این اندازه در کشور ما همه گیر است، سخن خواهم گفت.

نظرات در وبلاگ قبلی

 نویسنده: حمید گیوی يکشنبه 7 مرداد1386 ساعت: 11:10سلام1دو سه تا مطلب اخیرت یک کم بوی سیاست میدهد.2کرمانشاه رفته ای خوش بگذرد. اما مواظب باش زیاد سمت مناطق کردنشین نروی. شاید فامیلهایم سرت را بریدند.3کتاب سرمایه داری و آزادی که نام برده بودی به نظرم بسیار جالب آمد . در اولین فرصت ابتیاع خواهم کرد . تشکر از بابت این لطف ناخودآگاهانه که به من نموده ای .4اگر به پست هایت کامنت نمیدهم به علت آن است که حرف زیادی برای گفتن ندارم ولی همواره میخوانم و لذت میبرم . هم مطالب تو را و هم حامدقدوسی را . هر چند که زیاد هم سر در نیاورم که چه گفته اید نویسنده: صادق يکشنبه 7 مرداد1386 ساعت: 11:20سلام حمید جاننه به معنای مصطلح کلمه! اما سیاست همیشه موضوع اندیشیدن برای من بوده است . اما فکر نمی کنم سیاسی شده باشم. نه اصلا سیاسی نیستم. ولی سعی میکنم از دریچه اقتصاد و خصوصا متدولوژِی اقتصاد به سیاست بنگرم و به نظرم این همان چیزی است که ما به شدت به آن احتیاج داریم.راستی با عرض شرمندگی باید عرض کنم که منابع برای اقتصاد خواندن را تا آخر هفته برایت ایمیل می کنم.موفق باشی  نویسنده: مهدی محمودرباطی يکشنبه 7 مرداد1386 ساعت: 23:1صادق جان ، در یک پست وبلاگ فکر می کنم به این مطلب اشاره کردم که لزوماً هر آنچه در کوچه و خیابان شنیده می شود مزموم نیست ، خیلی از این اقوال عوامانه تئوری های تنزیل یافته و یا سخنان روشنفکرانه ای است که از زبان مردم کوی و برزن بیان می شود، مانند همین که می گویی آن فرد تمام مشکلات را به بی صاحبی مملکت ربط می دهد ، این در واقع بیان عوامانه سوء مدیریت در تمام ارکان کشور است. ولی آن مرد یا زن عامی با دریافت شهودی خود آن را درک می کند.با قسمت دیگر نوشته ات کاملاً موافقم. من بر خلاف برخی از دوستان اعتقاد دارم که مشکلات کشورمان عمیقاً فرهنگی است. و همین اندیشه هایی که نام خطرناک بر انها گذاشته ای، به درستی برازنده همین لفظ خطرناک و مخرب هستند و همین افکار و فرهنگهای ملی و محلی پایه های توسعه نیافتگی ایران را سالیان متمادی ریخته اند و تحکیم کرده اند. «به عنوان مثال نگاهی به ترکیه بیاندازیم ، بسیاری از چیزها برای ما روشن می شودصادق اگر قلبی برای این کششور می تپد باید روح این کشور را درک کند با حس و دید آمریکایی ، انگلیسی و اتریشی دردی از این مملکت دوا نشده است که اگر قرار بود بشود تا به امروز شده بودنویسنده: اسماعیل دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 10:6سلام صادق عزیز. من هم خیلی به گفته های این چنینی مردم فکر کردم. مردم ما در عمق سوسیالیست هستن. البته فکر می کنم هر چی از مرکز دورتر می شیم شکاف طبقاتی بیشتر می شه و اندیشه های چپ قدرت بیشتری به خودش می گیره. مثلن من از کسی شنیدم که می گفت: معنی نداره حقوق دکتر و مهندس و کارگر فرقی داشته باشه! همه باید برابر حقوق بگیرن! وقتی چنین صحبتی رو شنیدم پشتم لرزید. یعنی اندیشه کمونیستی در دل اقتصاد ایران. فریدمن هم در کتاب سرمایه داری و آزادی می گه: یک جامعه سوسیالیست نمی تواند در عین حال از لحاظ تضمین آزادی فردی دموکرات هم باشد… ولی برای من جالب بود که پدر اندیشه بازار آزاد آزادی اقتصادی رو ابزاری برای دستیابی به آزادی سیاسی می دونست: » آزادی در نظام اقتصادی جزئی از مفهوم گسترده آزادی است و بنابراین آزادی اقتصادی خود یک هدف است. از سوی دیگر آزادی اقتصادی ابزاری ضروری برای دستیابی به آزادی سیاسی است.» من هم مثل تو روی این جملات مردم زوم می کنم و تحلیل گفتار و رفتار می کنم. ایمان دارم که مردم ما به لحاظ اندیشه سوسیالیست هستن. حتی در یادداشتی در روزنامه شرق هم حرف من این بود که جناح خای سیاسی کشور ما هم تکلیف شون با مقوله اقتصاد آزاد معلوم نیست( که البته ناجوانمردانه نوشته من دستکاری شد و جناحی جلوه داد و دیگه ننوشتم!) بگذریم. کتاب » توسعه به مثابه آزادی » اثر آمارتیاسن رو خوندی؟ بحث های بسیار شیرین و جذابی داره. سن می گه اصلن توسعه یعنی گستردن آزادی. اگر به وبلاگ سر زدی و از اقتصاد چیزی ندیدی متعجب نشو رفیق. متاسفانه زرد نویس های اقتصادی این روزها ما رو بیکار کردن و من بسیار کم می نویسم و بسیار کم ترجمه می کنم. می تونی یکی از ترجمه هام رو اینجا ببینی:بخش اول:http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_Services.asp?chid=255&name=گفت%20و%20گوبخش دوم:می تونی روز 27 تیر رو ببینی. هر کاری کردم لود نشد تا آدرس رو کپی کنم( راستی بگم که بیشتر مباحث کلان رو دنبال می کنم و اقتصاد پولی رو ترجیح می دم)یه جمله دیگه از فریدمن بگم و برم: تاریخ نشان داده است که اقتصاد آزاد شرط لازم برای تحقق جامعه آزاد می باشد اما شرط کافی برای آن نیست.نویسنده: رضا میرزاابراهیمی دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 14:20صادق جان لطفا اینقدر تند نرو. مردم ما کجا از ریشه های نظری گفته های عوامانه کوچه و بازاریشان خبز دارند. به نظر من (همراه با رباطی عزیر) که اگر نیم نگاهی به تاریخ گذشته ایران بیندازبم ملاحظه خواهیم کرد که از همان ابتدای تاریخ مکتوب این مرز و بوم اندیشه «فره ایزدی» و «ظل اللهی پادشاهان» جزو لاینفک تاریخ سیاسی ما محسوب می شده که همه چیز را تنها در «ید توانای» پادشاه و خلیفه خدا می دانستند. و هیچ ارتباط معنی داری با اندیشه های مارکس و چپ های آزادی نشناس!!! ندارد. مطلب دیگر اینکه درست است که اندیشه های چپ در عرصه عمل و بعضا نظر به بن بست رسیده اند اما نتیجه گیری اینکه هر گونه دیکتاتوری و حکومت استبدادی ریشه در اندیشه های چپ گرایانه دارند اندکی غیر منصفانه به نظر می رسد. در این رابطه به تولد نازیسم و فاشیسم از دل جامعه سرمایه داری که مبلغ آزادی در اواسط قرن بیستم بود می توان اشاره کرد. در این رابطه خواهشمندم به آثار بسیار ارزشمند «هانا آرنت» فیلسوف قرن بیستم مراجعه کنید. منظورم از این نوشته این بود که اندکی با احتیاط و با در نظر گرفتن جوانب مختلف به تحلیل مسایل مبتلا به جامعه بپردازیدنویسنده: صادق دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 21:19سلام به مهدی عزیز؛ اول، من نگفتم که هر آنچه در کوچه و بازار شنیده می شود قطعا مذموم است! صرفا به نقد آن چیزهایی که میشنوم می پردازم. من که چیز غیر مذمومی از مردم کوچه و بازار نشنیده ام!! شاید مردم کوچه بازار ما با مردم کوچه بازار شما فرق دارند!! دوم، با سوء مدیریت به عنوان عامل اصلی توسعه نیافتگی کشور به شدت مخالفم و به نظرم این تحلیل؛ انحراف بزرگی است که حتما در آینده راجع به آن خواهم نوشت. سوم، این مشکلات که تو نام فرهنگی بر آنها می گذاری بنظرم آری مشکلات بزرگی هستند، اما دقیقا اینها نبوده اند که پایه های توسعه نیافتگی ما را بنیان گذاشته اند بلکه عوامل دیگری در این میان نقش دارند. اگر شک داری می تونی به تجربه مالزی و ژآپن و امثالهم مراجعه کنی! چهارم؛ کشور، روح ندارد!! مگر کشور چیست؟؟ این خیلی سوال مهمی است. این یکی دیگر از آن اندیشه های خطرناکی است که کاملا ریشه چپ دارد. دراین خصوص اگر مایل بودی به پست قبلی که سخنی از فریدمن در این خصوص در آن هست مراجعه کن. در ضمن ما هیچوقت هیچ اندیشه مشخص یا پارادایم معینی از هیچکدام از مدل های بقول تو آمریکایی و اتریشی و غیره را در کشورمان پیاده نکردیم که حال بتوانیم آنها را متهم کنیم. در ضمن اگر فکر می کنی که این الگوها کارایی لازمه را ندارند؛»به عنوان مثال نگاهی به ترکیه بیاندازیم ، بسیاری از چیزها برای ما روشن می شودموفق باشیوب سایت    نویسنده: صادق دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 21:20به اسماعیل گرامی؛ اول، خوشوقتم از آشنایی! اصلا تعجب نداره! یک اقتصادخوانده که حتما نباید مثل ما دیوونه باشه. سعی می کنم فیلمهایی رو که معرفی کردی ببینم… فقط چطور میشه برخی از آنها را پیدا کرد؟؟دوم، من فریدمن رو پدر بازار آزاد نمی دونم. اگر بازار آزاد پدر داشته باشه، پدرانش میزس و در وهله دوم هایک هستند! شاید فریدمن فرزند دختری و یا اگر او را خیلی بزرگ بدانیم؛ مادرش باشد!!(اینم برای عوض شدن هوای وبلاگ) سوم، فریدمن به هیچ وجه آزادی اقتصادی رو ابزار آزادی سیاسی نمی داند. او شیفته تمام عیار آزادی است. اما می داند که آزادی اقتصادی تا چه حد می تواند مولد دیگر آزادی ها باشد. فکر می کنم روح سرمایه داری و آزادی و مابقی کتابهایش و حتی کتابهایی که راجع به او نوشته اند این را بخوبی نشان بدهد. اگر خواستی در این خصوص چالش داشته باشیم. با کمال میل آمادگی دارم!در ضمن آدرس میلت را هم برایم بفرست. در فکر راه اندازی یک کافه اقتصادی هستیم. شاید به مرحله عمل هم رسید. در ضمن آدرس ترجمه ات هم درست نبود. آدرس دقیق رو برایم بفرست یا متنش رو برایم میل کن.وب سایت    نویسنده: صادق دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت: 21:20به رضا جان که فکر می کند من تند می روم! اول؛ خوبی؟ سی دی ها رو به دست بچه ها رسوندی؟ دوم؛ تا حدی با شما موافقم اما نه کاملا، آری تاریخ ما تاثیر شگرفی بر مردم ما گذاشته است. اما این سخن به هیچ وجه قدرت توضیح دهندگی ندارد. به عبارت دیگر این سخن شاید همسنگ سخن من باشد و آن را تکمیل سازد؛ که چپ ها شاید به این دلیل در کشور ما به شدت پایگاه یافتند که دارای چنین تاریخی هستیم. پس می بینی که سخن تو پیشینی است و چیزی را نه تایید و نه رد نمی کند و همه گونه می توان از آن استفاده کرد. اصولا بحث های تاریخی بنظرم عموما(دقیق نیست) این خاصیت را دارند. سوم؛ بنده هیچ گاه نگفتم که هرگونه دیکتاتوری یا استبدادی ریشه در اندیشه چپ دارد! این را از کجا آورده ای؟ تنها چیزی که از نوشتار من می توان بیرون کشید اینست که تسلط اندیشه چپ، بی چون و چرا به دیکتاتوری می انجامد. که فیلسوفان بزرگی همانند پوپر و هایک هم این حکم را صادر کرده اند و اصلا نه تندروی است و نه شکمی سخن گفتن که مصداق بارز واقع نگری است! اگر دوباره نگویی که تند می روی! در مورد هانا آرنت هم بگویم که خلاصه اندیشه هایش را در کتاب لسنف و همچنین چندی مقاله در باب دیکتاتوری و قدرت از او خوانده ام و فکر می کنم لب لباب سخن او را بدانم. اما اینکه فاشیسم از دل جامعه سرمایه داری برآمد را نمی پذیرم. یعنی تو آلمان قبل از جنگ جهانی را کشوری کاملا سرمایه داری می دانی!؟؟ آلمان در آن دوران صرفا دموکراتیک آنهم از نوعی که پوپر آنرا «دموکراسی درست» نمی دانست بود و نه جامعه ای سرمایه داری. در این خصوص فکر می کنم گزارش و تحلیل پوپر راهگشا تر است تا آرنت.موفق باشی.وب سایت    نویسنده: مهدی محمودرباطی سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 1:43صادق که باز هم هیجان و تندروی در نوشته هایت موج می زند ، اگر کشور روح ندارد پس چه دارد ؟ هر فرهنگی مسیر خود را برای توسعه یافتگی می طلبد به عنوان مثال به تجربه ژاپن و ترکیه نگاه کن. و کشورهایی که صرفاً نسخه های بازار آزاد را برای کشور خود پیاده کردند مانند آرژانتین و برزیل. دوم اینکه مگر هر اندیشه و تفکری که ریشه در چپ داشته باشد مذموم و منکر است. متاسفانه امروز در فضای دانشگاهی اقتصادیون بر خلاف دهه 50 و 60 که تب چپگرایی و سوسیالیسم بالا رفته بود ، رقابتی درگرفته برای اثبات این مطلب که چه کسی لیبرال تر و وفادارتر به سیستم اقتصاد آزاد است، غافل از اینکه راه افراط و تفریط هر دو به بیراهه می روند.کشور ما امروز به یک فردریک لیست ، به یک مغز متفکر و برنامه ریز و قدرتمند مانند کنگره خلق چین و به یک دیکتاتور مصلح به نام پوتین نیاز دارد تا با اتکا به نظام بازار ولی به صورت کاملاً مدیریت شده و با تکیه بر مزیّتهای کشور آینده روشنی برای ایران ترسیم کند. و الا رونویسی کردن از سخنان فریدمن ها دردی از این کشور و هیچ کشوری دوا نکرده و نخواهد کرد. الا کشورهایی که آداب و فرهنگ آنها با همان فریدمنی که آن نسخه ها را پیچیده هم خوانی داشته باشد نه برای کشورهایی مانند ایران ، ژاپن ، مالزی ، چین و… .امیدوارم شما برادر و دوست عزیز و قدیمی برای فرار از چپ گرایی از این طرف پشت بام نیفتی.نویسنده: رضا میرزاابراهیمی سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 14:20با سلام(بله سی دی هایی که زحمت کشیده بودید با حفظ امانت به دست مهدی رسید.)چند تذکر:اول: مدینه فاضله ای که پوپر وعده داده است را در عمل در کجا می توان یافت ؟ اگر آدرس داری از ما هم دریغ نکن. صاق عزیز ما با آنچه که در عینیت اتفاق افتاده سر و کار داریم نه آنچه که در ذهن من و شما و پوپر و… می گذرد. شما به راحتی وقتی می خواهید سوسیالیسم را به مسلخ بکشید به واقعیتهای عینی آن رجوع می کنید (همانند شوروی سابق).دوم: چگونه می توانید اثبات کنید که شوروری سابق به دلیل به کارگیری صرف عقاید مارکس و طرفدارانش متهم به نابودی گشت؟سوم: بر این اساس است که بنده همانند بسیاری دیگر (به جز شما) فکر می کنم که اروپای غربی قرن بیستم به متابعت از نظام سرمایه داری گردن نهاده بود و به آن افتخار می کرد و در آن اوضاع و احوال بود که فاشیسم و نازیسم از دل جامعه مذکور سر برآورد حال می خواهد این جامعه «دموکراسی درست» منظور نظر پوپر و یا «کاملا سرمایه داری» منظور نظر جنابعالی باشد یا نباشد. هر چه بود در واقع امر در اروپای غربی نظام سرمایه داری (نه کاملا و نه درست!!!) حاکم بود.سخنان شما مرا یاد اسلام ناب و اسلام آمریکایی می اندازدنویسنده: صادق سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 15:81 مرسی بابت سی دی ها!2در هیچ کجا نمی توان آن مدینه فاضله را یافت. ولی می توان نشانه هایی از به بار نشستن آن را در بسیاری از کشورهای اروپایی و خصوصا آمریکا ملاحظه کرد. یعنی نمی پذیری که آزادی که در این کشورها وجود دارد در دیگر اقسانقاط دنیا وجود ندارد؟2من همیشه وقتی بخواهم سوسیالیسم را به مسلخ بکشم ابتدا از حوزه نظر وارد می شود و سپس سری هم به عالم عمل می زنم. کجا من خلاف این رفتار کرده ام؟ برای مثال می توانی نقد اخلاقی کمونیسم را ببینی3من نگفتم که شوروی سابق به دلیل صرف بکارگیری عقاید مارکس نابود شد. بلکه تمام حرف من این بود که سیستم مرکزی و تحدید آزادی ها ، نتیجه ای جز عدم بهروزی و عقب ماندگی ندارد. که اتفاقا شوروی هم شده است دم خروس چپ ها! من که کاری با شوروی ندارم.4اروپا یا هیچ منطقه و کشور دیگری به نظام سرمایه داری گردن ننهاده بود! بلکه نظام سرمایه داری حالت طبیعی اقتصاد و مسبب رشد و پیشرفت کشورهاست و بالاجبار و یا با برنامه ریزی در جایی عملی نشده است.که بتوان از لفظ گردن نهادن استفاده کرد.5من می گویم که جامعه آلمان در آن زمان صرفا دموکراتیک بود و نه سرمایه داری و یا دارای اقتصاد آزاد. در ضمن برای اینکه دیگر هیتلری از نظام های دموکراتیک برنیاید، امثال پوپر به چاره اندیشی افتادند و سیستم هایی طراحی کردند که عده ای با استقاده از نردبان آزادی، نردبان را پس از بالارفتن از سر بام به پایین پرتاب نکنند. 6رضا ببین تو یکسری ایراد گرفتی در نقد اولت و من جواب دادم. حالا باید راجع به تک تک آنها و بصورت مشخص صحبت کنی که چرا توضیح من برای فلان نقد تو قانع کننده بوده و یا نبوده است و بعد از اینکه این مرحله پایان یافت به طرح سوالات جدید و ایرادات نو بپردازی. در هر حال متشکرم از اینکه بحث رو دنبال می کنی. هم از تو و هم از مهدی نویسنده: رضا میرزاابراهیمی سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 16:30نقد اخلاقی کمونیسمت شما به نظر من بسیار سطحی بود. به نظر بنده تمام گزاره هایی که مطرح کرده بودید تنها برای نقد پایه های نظری دیدگاه های کمونیستی کافی بود و نه برای نقد اخلاقی آن . بنده سر تعاریف خیلی حساسیت دارم تا تعریف شما را از اخلاقیات ندانم نمی توانم گفته های شما را بپذیرم یا نقد کنم. که من سر اون هم با شما بحث دارم . ولی در موقعیت بهتر و رو در رو.- صادق جان من در مورد به کار بردن «واژه گردن نهادن» با تو کاملا موافقم. اگر از نوشته ام برداشت این طوری میشه اشتباه از من بوده. ولی با این حال من سر تک تک مواردی که مطرح کردی بحث دارم.باید بیشتر با همدیگه صحبت کنیم. به امید دیدار دوباره!!! ویسنده: صادق سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 20:4بله به امید دیدار! اما اینکه نقد اخلاقی کمونیسم سطحی بوده یا نه را نمی دانم. ولی دوستان غالبا آن نقد را ستوده اند برای این منظور می توانید به وبلاگ دکتر خیرخواهان مراجعه کنید. ولی اگر هم سطحی بوده یا بدلیل خاصیت کمونیسم بوده است! یا بدلیل سطحی بودن من. شاید هم هردو. در ضمن تعاریف من از اخلاق و اخلاقیات در آنجا از سوی اندیشمندان مختلف آورده شده است. معنای این سخنت را نمی فهمم. نویسنده: ميثم پيله فروشچ هارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 16:16سلام بر آقاي الحسيني زيبا مي نويسي فقط يك كم كوتاه تر بهتر است خوشحال مي شوم به وبلاگ من نگاهي بيندازي 

Advertisements
این نوشته در iran, اقتصاد, زندگی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای تناقض مملکت بی سروصاحب!!

  1. سيشيشسي :گفت

    اگه مملكت بي صاحب نبود كه اين اقتصاد اينجوري نمي‌شد هر كس و ناكسي ارز و بالا پايين نمي‌كرد كه وضعيت اقتصادي به هم بخوره اقتصاد كشور دست دولته از بي مسئوليتي مسئول هاست كه اينجوري شده وگرنه كه دست من و شما نيست كه اقتصاد اگه بگي تحريم كه تحريم چندين ساله كه تو تحريم هستيم بي سوادي بعضي از اقتصاددانان ممكلته كه مملكت بي صاحب شده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s