بایگانیِ ژانویه, 2012

کدام دولت ارزش پول ملی را حفظ کرده است!!

سایت الف در نوشته ای راجع به حفظ ارزش پول در دوره های مختلف ریاست جمهوری نوشته است:

«کاهش شدید ارزش ریال در روزهای اخیر، نقطه تاریک و ننگینی در کارنامه وی(احمدی نژاد) باقی خواهد ماند»

کسی نیست به آقای توکلی، مدیرمسئول الف، بگوید ارزش پول ملی نه هدف است و نه ارزش، نه به لحاظ اقتصادی و نه به لحاظ مدیریتی. این را در همان کلاس های ابتدایی که در اقتصاد می گذرانید یاد می گیرید. چیزی که برای اقتصاد بد است و به ضرر کشور تمام می شود نه کاهش ارزش پول ملی که نوسانات شدید آن و عدم اطمینانی است که ایجاد می کند. ارنه کشورها همیشه در مواقع بحرانی با بهره گیری از سیاست های ارزی، به خصوص کاهش ارزش پول ملی، اقتصاد کشورشان را از کسادی، رکود و بحران نجات داده اند. همین الان هم آمریکا و چین بر سر این که ارزش پولشان را پایین نگاه دارند با هم گلاویز هستند، آن وقت این گوشه دنیا، اقتصاددان مملکت کاهش ارزش پول ملی را نقطه تاریک و ننگین می داند!

آخر مطلب هم خیلی جالب است! نویسنده کاهش ارزش پول ملی در این دوره را به رشد نقدینگی ربط داده است. در حالی که رشد نقدینگی در یکسال گذشته بسیار کمتر از سالهای گذشته بوده است، سال هایی که الف از آنها به عنوان سال های خوب در دوره احمدی نژاد یاد کرده است!

یک نکته را هم بگویم، کاهش این دفعه ارزش پول ملی ارتباطی به رشد نقدینگی ندارد و اصلا به واسطه سیاست های اقتصادی اتفاق نیفتاده است. این کاهش ارزش صرفا به واسطه بی ثباتی های سیاسی و شکل گیری انتظارت بدبینانه در مردم نسبت به اینده بوجود آمده که باعث افزایش تقاضا و نیز کمبود عرضه به علت کمبود فیزیکی دلار برای پاسخگویی به این تقاضای افزاینده شده ست. افزایش نرخ سود بانک ها هم هیچ ربطی به بازار ارز ندارد و صرفا مغلطه ای است که توسط یکسری از دوستان مقاله نویس ما پدید آمده است. راه آرام کردن فضا در این شرایط در درجه اول سیاسی است و اگر بخواهند ابزار اقتصادی به کار ببرند، خیلی واضح تنها چاره عملیات بازار باز یا افزایش نرخ ذخیره قانونی(که عملا  امکان استفاده کردن از آن وجود ندارد) توسط بانک مرکزی است.

(14) دیدگاه

رقابت از دیدگاه سهراب بوقی

این ویدیو رو از برنامه نود ببینید، هرچند مربوط به یک ماه پیشه اما خیلی جالبه. سهراب بوقی، که از بوق زنای قدیمیه استقلاله، شاید قدیمی ترین، از این که بوق زنها زیاد شدن و بازار رو خراب کردن می گه. خودش یک کلاس درسه اقتصاده، اقتصاد بوق! یا بازار رقابتی بوق و مشکلات انحصارگران سابق!

(۱) دیدگاه

همکاری در یک سایت خبری-تحلیلی اقتصادی

یکسری از دوستان مشغول راه اندازی یک سایت خبری اقتصادی هستند که بصورت حرفه ای به اخبار و تحلیل های اقتصادی بپردازد. سایت اهداف اقتصادی دارد و به نظرم کار قوی خواهد بود. مهمتر از همه این که موسسان سایت از افرادی هستند که در عرصه قلم زدن و تحلیل اقتصادی سابقه طولانی دارند و این طبیعتا به بهتر شدن و بهتر بودن سایت کمک می کند. الان این دوستان به دنبال یک نفر هستند که سابقه روزنامه نگاری در حوزه اقتصاد یا نزدیک به آن داشته باشد. همچنین یک نفر دیگر هم بصورت پاره وقت یا تمام وقت نیاز دارند که لازم نیست زیاد تجربه کاری داشته باشد، صرفا علاقه داشته باشد و ترجیحا اندکی هم اقتصاد هم بداند. همچنین یک فرصت کاری برای دوستان دانشجویی که می خواهند کار نوشتن را شروع کنند هم فراهم کرده اند که به نظرم موقعیت مناسبی است. خلاصه این که اگر به کارهای این شکلی علاقه دارید، رزومه خود را برایشان بفرستید، ضرری ندارد! این هم ایمیلشان است:

eoljob@yahoo.com

(2) دیدگاه

دلار به کجا می رود؟

امروز نرخ مبادله دلار در بازار تهران به نزدیک 1800 تومان رسید.  این به معنای افزایش نزدیک به 200 تومانی قیمت دلار در یک روز و افزایش 600 تومانی قیمت در کمتر از سه ماه است. البته هم افزایش ناگهانی قیمت ارز در ایران و نیز دو نرخی شدن آن چیز جدیدی نیستند. قبل از سال 1381علاوه بر اینکه هماره بازار ارز چند نرخی بود، در چندین مقطع افزایش های شدید نرخ ارز تجربه شد. اما در سال 81 ارز تک نرخی شد و دولت سعی کرد ثبات نرخ ارز را حفظ کند.

در اینجا نیازی به تکرار اصولی همانند منفی نبودن افزایش نرخ ارز و لزوم تک نرخی شدن ارز وجود ندارد چرا که آنقدر گفته شده که بیان آن صرفا تکرار مکررات است.

نکته ای که خواستم اشاره کنم درمورد تفاوت افزایش کنونی با افزایش های پیشین نرخ ارز است. در سال های پیش از 1381 نرخ ارز اصولا در هنگامی که درآمدهای نفتی کاهش پیدا می کرد روند افزایشی می گرفت. دلیلش هم روشن است چرا که دولت امکان تزریق مقادیر افزاینده دلار به بازار را از دست می داد و با توجه به تورم بالاتر اقتصاد ایران نسبت به اقتصاد جهانی، تقاضای افزایشی دلار با عرضه کاهشی دلار همراه می شد و در نتیجه نرخ ارز بصورت اجتناب ناپذیری بالا می رفت. در تمام موارد هم دولت های ایرانی ابتدا سعی خودشان را می کردند، دلارهای موجود را به بازار می ریختند و پس از روبرو شدن با کمبود جدی دلار اقدام به افزایش نرخ ارز رسمی می کردند. اما اینبار قضیه کمی متفاوت است. این دفعه، درآمدهای ارزی دولت به واسطه افزایش متناوب قیمت نفت نه تنها کاهش پیدا نکرده، که افزایش هم پیدا کرده است، اما داستان صعود شدید نرخ ارز از کجا آب می خورد؟

از جانب تقاضا، می دانیم که قیمت حقیقی ارز (نه قیمت اسمی) در ایران به واسه ثبات مصنوعی نرخ ارز در طی سالیان دراز با وجود نرخ تورم بالای ریال بصورت مداوم کاهش یافته است. این به معنای افزایش تقاضا برای ارز خارجی در ایران است. از سوی دیگر التهابات شدید سیاسی در چند ماه اخیر که در روزهای گذشته با امضای قانون تحریم بانک مرکزی ایران توسط باراک اوباما به نقطه جدیدی رسید، باعث بوجود آمدن ابهام در آینده ریال و در نتیجه هجوم بازیگران به سمت بازار ارزهای خارجی شد. اما از جانب عرضه، به نظر می رسد که دولت این بار با توجه به پشتوانه درآمدهای نفتی می توانست مانع از افزایش قیمت ارزهای خارجی، دست کم در چنین سطحی، بشود. چه آن که در سه دهه گذشته بارها این کار را در التهابات سیاسی شدید انجام داده بود. اما ظاهرا دولت نخواسته یا نتوانسته این کار را انجام دهد. از آنجایی که شفافیت لازم وجود ندارد، نمی توان دقیقا ادعا کرد که دولت بر چه مبنایی بازار را کنترل نکرده است اما می توان حدس هایی زد. برخی ادعا کرده اند که دولت اقدام به فروش ارز دولتی در بازار ارز آزاد می کند و از این راه کسری بودجه اش را جبران می کند. این ادعا ایرادات فراوان دارد و با توجه به شرایط کنونی دولت به لحاظ سیاست داخلی عملا منتفی است و نیازی به تحلیل و تفصیل ندارد. من هم مثل حجت حدسم این بوده و الان تقویت شده که یک بخشی از این نتوانستن، به دلیل عدم وجود دلار کاغذی کافی برای عرضه در بازار توسط بانک مرکزی است. به نظر می رسد که بانک مرکزی امکان دریافت درآمدهای دلاری نفت را ندارد و با برخی از کشورها بصورت فروش اعتباری، با برخی بصورت خرید پایاپای و با برخی دیگر به صورت بدهکار کردن حساب خریدار کار می کند. و احتمالا این باعث کاهش ذخیره فیزیکی دلار برای جلوگیری از نوسانات بازار شده است. اما حدسم این است که این کاهش آنقدرها نیست که دولت نتواند از روند افزاینده نرخ دلار جلوگیری کند.

حدس من درباره آینده این است که قطعا دولت سعی خودش را می کند که بازار را آرام کند. این که می تواند این کار را بکند یا نه بحث مهمی است و کسی به راحتی نمی تواند به آن پاسخ دهد. به نظرم در هفته های آینده، اگر اتفاق خاص سیاسی نیفتد، دولت تا حدودی هم موفق خواهد شد و نرخ ارز، تقریبا به سطح هفته گذشته، حدود 1600-1700 تومان باز خواهد گشت.(هفته هایی که تنها کمبود فیزیکی دلار مشکل بود و نه اثرات تحریم ها روی تقاضای خرید دلار). اما پیش بینی دوماه آینده و پس از آن سخت تر است و بیشتر از آنکه بحث اقتصادی باشد، بحث سیاسی است و انتظارات مردم نسبت به آینده. از منظر سیاسی، در چند ماه آینده چند محرک بین المللی به ایران کمک می کنند تا بتواند اثرات شدید این تحریم ها را تا حدودی خنثی کند: اولا؛ این قانون یک بازه دوماهه و شش ماهه را برای تحریم پیش بینی کرده است، در نتیجه احتمالا تحریم تا دو ماه آینده اثرات جدی گسترده ای نخواهد داشت. ثانیا؛ از آنجایی که وضعیت اقتصادی اروپا به هیچ وجه خوب نیست امکان اجرایی کردن این قانون به صورت کامل وجود نخواهد داشت. توجه کنید که یکی از بندهای قانون به رییس جمهور این اجازه را می دهد که با نظر خودش، شرکت ها و کشورهایی را، بنابر مصلحت، از این قانون مستثنا کند. این به معنای آن است که برای فشار نیامدن به اقتصاد جهانی، دولت اوباما بسیار محتاط عمل خواهد کرد و در نتیجه این قانون حداقل به این زودی ها بصورت کامل اجرا نمی شود. ثالثا؛ روابط روسیه و آمریکا پس از انتخابات مجلس در روسیه شکرآب شده است، و ایران می تواند از این فرصت استفاده کرده و از این اختلافات برای خنثی کردن بخشی از این شرایط استفاده کند. مضافا بر اینها چین هم که همیشه آماده استفاده از این فرصت های باد آورده است! این البته به این معنا نیست که نرخ دلار در شش ماه آینده افزایش نخواهد یافت.

پس نوشت: این تحلیل مربوط به قیمت دلار در دو ماه آینده است و نه در میان مدت و بلندمدت.

(11) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 50 مشترک دیگر بپیوندید