بایگانیِ دسامبر, 2011

ترکیه و تله درآمد متوسط

این مقاله نشان می دهد که اقتصاد ترکیه شرایط خوبی ندارد و باید با یک بحران دست و پنجه نرم بکند. نویسنده هرچند از سکولارهای معروف ترکیه است و در بعضی جاها اغراق کرده اما آماری که در خصوص آموزش در ترکیه و یا کسری حساب جاری ترکیه داده خیلی جالب و در عین حال ناامید کننده است. مثلا گفته شده که نرخ فارغ التحصیلی در دوره دبیرستان در ترکیه 26 درصد است! و یا کسری حساب جاری برابر 11 درصد کل تولید ناخالص داخلی است( که البته نویسنده باید توضیح می داده که این پیش بینی است و الان این نسبت برای ترکیه حدود 8 درصده که البته هنوز از مقدار برنامه ریزی شده 5 درصدی بیشتر است.)

این در حالی است که پس از سال 2002 و عملکرد مثبت اردوغان و حزب عدالت و توسعه، تولید ناخالص داخلی این کشور بیش از 3 برابر شده که یک عملکرد اقتصادی معجزه آسا محسوب می شود. رکود احتمالی آینده، می تواند به ضرر این حزب تمام شود و باعث شود احزاب سکولار رقیب قدرت را به دست بگیرند. این در حالی است که در انتخابات گذشته هم این حزب اکثریت مطلق خود را در مجلس از دست داد.

مشکلی که ترکیه با آن روبروست، سندرومی است که اقتصاددانان به آن «Middle-income trap»  می گویند. این اصطلاح به آن معناست که اقتصادهایی که یک دوره از رشد را تجربه می کنند که به افزایش دستمزدها و رفاه در آن کشور می انجامد، ممکن است نتوانند با کشورهایی با دستمزدهای کمتر و ارزان تر رقابت کنند. این بیماری هنگامی بروز می کند که اقتصاد نمی تواند پس از گذر از مرحله افزایش دستمزدها و درآمدها، بهره وری خود را افزایش دهد و در نتیجه مزیت رقابتی خود را نسبت به رقبا از دست می دهد. برای مثال می توانید به شکل زیر نگاه کنید. این نمودارها نشان می دهد در حالی که کره جنوبی به خوبی توانست از این تله فرار کند، برزیل و افریقای جنوبی به دام آن افتادند و به نظر می رسد ترکیه هم همین راه را می رود. (این البته خطری است که چین را هم تهدید می کند) مگر این که اصلاحات بیشتری در بخش آموزش و نیز در افزایش رقابت اقتصادی انجام شود. نمونه های بارز کشورهایی که درگیر این بیماری شدند ٍژاپن، فیلیپین و کشورهای آمریکای لاتین هستند. بعبارت صحیح تر، کشورهای معدودی هستند که توانسته اند از رشد اقتصادی مستمری برخوردار شوند که سطح درآمد آنها را از پایین تر از متوسط به سطح درامد بالا و بالاتر از متوسط سوق دهد. غالب کشورهایی که رشدهای خوبی را تجربه می کنند در سطح درآمد متوسط گیر می کنند.

تصور خام خود من این است که شاید گیر افتادن در این تله ربط وثیقی به دموکراتیک بودن کشورها بستگی دارد. به این معنا کشورهایی که از حدی از دموکراسی برخوردارند، بیشتر دچار این تله می شوند. دلیلش هم اینرسی مردم به ماندن در وضعیت درآمد متوسط و احساس عدم نیاز به کار بیشتر برای رشد و درآمد بیشتر است. همان مثال معروف جایگزینی فراغت به جای کار! این به این معنا نیست که کشورهای دیکتاتوری دچار این عارضه نمی شوند، بلکه به آن معناست که احتمال گرفتاری برای کشورهای دموکراتیک، یا کشورهایی که رای و نظر مردم به هر ترتیب در امور سیاسی آن کشورها تعیین کننده است، بیشتر است.

تله درآمد متوسط

برای مطالعه بیشتر می توانید این مقاله ها را ببینید:

http://www.nytimes.com/2010/10/26/business/global/26inside.html

http://curiouscapitalist.blogs.time.com/2010/08/10/escaping-the-middle-income-trap/

http://www.economist.com/node/18832106

http://blogs.ft.com/economistsforum/2011/08/is-india-heading-into-a-middle-income-trap/?catid=153&SID=google#axzz1htAeqUCg

(۱) دیدگاه

معرفی کتاب: فکر کردن؛ سریع و کند

این عنوان کتاب جدید دانیل کانمن، روانشناس و برنده نوبل اقتصاد در سال 2002 است.

در این کتاب وی نشان می دهد که فرآیند فکر کردن شامل دو مرحله است، مرحله اول که او اسمش را فکر کردن سریع می گذارد، ناخودآگاه ، بی زحمت و شهودی است. و مرحله دوم که اسمش را فکر کردن کند می گذارد، پرزحمت، ناشی از استدلال و استنتاج و خودگاه است. همه ما این تجربه را داریم که حرفی را می زنیم، عملی می کنیم یا تصمیمی را می گیریم که بعدا پشیمان می شویم، در این کتاب کانمن نشان می دهد چرا این اتفاق می افتد و چگونه می توان این را کنترل کرد. بطور کلی، کانمن در این کتاب، همچون سراسر عمرش، سعی در تحلیل خطاهای ذهنی سیستم تصمیم گیری انسانی دارد.

اگر وقت خواندن کتاب، یا پول خریدنش را ندارید(مثل من) می توانید نقد و تحلیل های وارده را در اینجاها ببینید: +، + ، +

(2) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 50 مشترک دیگر بپیوندید