بایگانیِ اکتبر, 2010

مهرنامه 6-سوسیالیسم غیرممکن است

شماره جدید مجله مهرنامه (شماره 6) هم آمد. صفحات اقتصادی مهرنامه جدید به کوبا و سیاستهای اقتصادی جدید این کشور اختصاص پیدا کرده و مجموعه ای قابل توجه و خواندنی جمع آوری شده است. توصیه می کنم به خریدن و خواندن. الان مهرنامه تقریبا تنها مجله عمومی موجود برای پاسخگویی به نیازهای مخاطبان دانشگاهی و قشر کتاب خوانی است که در سال های گذشته انتخاب های متعدد داشته اند. (نافه هم البته برای ادبیاتی ها جای خود را دارد). و این گویا باعث می شود که چنین شایعاتی هم در مورد این مجله منتشر شود که خوشبختانه صحیح نیست.

مقاله من در این شماره مهرنامه با نام «سوسیالیسم غیرممکن است» را می توانید در ادامه ورودی بخوانید.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(7) دیدگاه

بالاخره تکلیف اقتصاد چه می شود؟!

اعلام شده که 12 رشته در علوم انسانی مشمول محدودیت های خاص نظیر تغییر مفاد درسی و … می شوند.

جالب اینجاست که رسانه های وطنی همه این را تیتر کرده اند اما زحمت نکشیده اند بشمارند ببینند در متن خبر آیا 12 عدد رشته اعلام شده یا کمتر و بیشتر!

مثلا خبر تابناک، مهرنیوز و همشهری را ببینید. در لیست این رسانه ها، برخلاف تیترشان، تنها یازده رشته اعلام شده و رشته اقتصاد جزو این رشته های محدود شده نیست.

اما صدای آمریکا اسم 12 رشته را آورده که اقتصاد هم جزو آنهاست.

همه این رسانه ها هم از یک نفر نقل قول کرده اند، بقول معروف، مملکته داریم!

(7) دیدگاه

نوبل اقتصاد سال 2010

جایزه نوبل امسال به سه اقتصاددان و بصورت مشترک اعطا می شود. پتر دیاموند(Peter Diamond) از دانشگاه ام آی تی، دیل مورتنسن(Dale Mortensen) از دانشگاه نورث وسترن، و کریستوفر پیسارایدس(Christopher Pissarides) از ال اس ای برندگان جایزه نوبل اقتصاد سال 2010 هستند.

گویا قدم دانشجویان ایرانی سبک بوده است! امسال هم در نورث وسترن و هم در ال اس ای بچه های ایرانی در دکتری و فوق اقتصاد پذیرفته شده اند و الان مشغولند. دانشگاه های کانادایی و اروپایی یاد بگیرند!

جالب اینجاست که برای دو سال متمادی است که در نتایج نظرسنجی های دانشگاهی، روبرت بارو بیشترین رای را به عنوان برنده احتمالی نوبل می آورد. (+) ولی هر سال ناکام می ماند! دلیلش هم به نظر می رسد همان است که پویان گفت (+)

بطور خلاصه این سه تن به دلیل تلاش هایشان بر روی ناسازگاری های ناشی از جستجو در بازار، جایزه نوبل امسال را دریافت کرده اند. این حوزه کاربردی از علم اقتصاد، از اقتصاد خرد و تئوری تصمیم شروع شده و به تحلیل بازار کار در اقتصاد کلان گسترده شده است. همچنین این حوزه  توانایی بالقوه ای در کمک به سایر عرصه های علم اقتصاد دارد. باور غالب بر این است که این حوزه می تواند به تصمیم سازان در زمینه های مختلف یاری رساند.

این سه تن بیشتر در حوزه اقتصاد تجربی فعال بوده اند و به پاس کار بر روی اصطکاک ها و یا ناسازگاریهای ناشی از جستجو در بازار(Search frictions) این جایزه را دریافت کرده اند.

بطور خلاصه به موانعی که بر سر راه مبادله در بازار وجود دارد، ناسازگاری یا اصطکاک (friction ) می گویند. بطور مثال، در بازارهای واقعی، خریدار در یافتن کالای مورد نظرش و یا فروشنده در پیدا کردن خریدار برای کالاهایش دچار مشکلاتی می شوند، این مشکلات ناشی از همین ناسازگاریها یا اصطکاک ها هستند. که البته بسیار متنوع و مختلفند. برای مثال می توان به ناهمگنی کارگران و یا بنگاه ها، اطلاعات ناقص و هزینه مبادله اشاره کرد. این هزینه ها همگی در بازار کار بسیار ملموس تر و عوارض آنها بیشتر است. برای مثال این ناسازگاری ها، حتی با فرض برابر بودن عرضه و تقاضا و در حالی که در یک شکل ساده شده، برای همه کار وجود دارد، به بیکاری منجر شوند و تبعات بسیاری را به همراه آورند. این حوزه در مباحث مربوط به بیمه بیکاری و چگونگی وضع و ابعاد آن کاربرد دارد.

به عبارت کامل تر، و آنطور که در مستندات نوبل امده است، نوبل امسال به دلیل سهم بنیادین این سه نفر در پیشبرد تئوری جستجو و انطباق(and matching theory search) به آنها اهدا شده است. این تئوری چارچوبی به منظور مطالعه انواع ناسازگاری ها در مبادلات دنیای واقعی به دست داده و نکات تازه ای را نسبت به شناخت چگونگی عملکرد بازارها به تصویر می کشد.

(9) دیدگاه

در دنیای اقتصاد چه گذشت؟

همانطور که در این پست هم گفتم، قصد نداشتم راجع به دنیای اقتصاد چیزی بنویسم. چرا که قاعدتا برای خواننده های متنوع این وبلاگ جذابیتی ندارد. از سوی دیگر جریانات به قدری پیچیده بود و با دخالت های خاص و به صورتی مرموز پیگیری شد که پرداختن به آن چندان به صلاح نبود. همچنین به لحاظ حرفه ای هم پیگیری یک ماجرای کاری، چندان جالب نیست. به همین جهت طی سه ماه خروج از دنیای اقتصاد چیزی نگفتم. اما پس از سه ماه و بنابر دلایلی که در پست سابق ذکر کردم به صورت رسمی صرفا اعلام کردم که من از دنیای اقتصاد خارج شده ام و اگر کسی پس از تیرماه 89 ضعف و قوتی در بخش تحلیلی روزنامه می بیند به من ارتباط ندهد. این پست واکنش های مختلفی را در پی داشت و در پی آن برخی دوستانی که با روزنامه همکاری داشتند و پس از این جریانات همکاری اشان را قطع کرده بودند، کامنت گذاشتند و نیز برخی از دوستانی که لطف داشتند. اما ماجرا به همین جا ختم نشد. کامنت هایی آمد با نام ها و ایمیل های ساختگی، از سوی آی پی که مربوط به سردبیرحال حاضر روزنامه(علی میرزاخانی) بود. به همین بسنده نشد و در برخی وبلاگ ها از جمله وبلاگ حسین عباسی کامنت مشابهی گذاشته شد و ادعاهای کذب و سراسر دروغ و افترایی را منتشر کردند که حسین در وبلاگ خودش دلیل حذف کردن آن کامنت ها را اعلام کرده است. این گونه ادعاها واقعا جای پاسخ دادن ندارد چرا که دوستان ما که بنوعی در ارتباط با روزنامه بودند از نزدیک در جریان قرار گرفتند و ماجرا را می دانند. اما کسانی که در جریان نبودند و از تمام داستان اطلاع نداشتند ولی بنوعی ذینفع بودند، مثلا اعضای تحریریه روزنامه، در معرض اظهارات نادرست و خلاف واقع سردبیرِ حال حاضر روزنامه قرار گرفتند که شفاف شدن ماجرا را ضروری ساخت.

خلاصه داستان: سه ماه پیش(خردادماه) قرار بود سردبیری روزنامه دنیای اقتصاد پس از یکسال اصرار مداوم از جانب مدیرمسئول و نپذیرفتنم، به من سپرده شود. روز تودیع و معارفه هم تعیین شده بود، تا اینکه سردبیر قبلی(و حال حاضر) روزنامه برای یک هفته غیب شد! و بعدها مشخص شد ایشان برای حفظ موقعیت خود با یکسری لابی های خاص با نهادهایی خاص و اقداماتی که گفتن ندارد، کارهایی کرده که شرح برخی از آنها در پایین آمده است. خلاصه پس از تعطیل شدن عجیب روزنامه پول، تغییرات هم به شکلی عجیب در روزنامه دنیای اقتصاد منتفی شد و سردبیر قبلی که معلوم نبود کجا هستند، یکدفعه معلوم شد که جایی نبودند و در تهران مشغول لابی با نهادهای خاص بودند! در نتیجه من از روزنامه بیرون آمدم. اما به منظور رفع و رجوع کردن ماجرا، داستان هایی به هم بافته شد و دروغ هایی گفته شد که در بالا اشاره کردم.

از انجایی که سکوت من باعث بوجود آمدن این فضای مسموم شده بود لازم دیدم که با نوشتن این متن،و روشن کردن ماجرا، به این فضا پایان دهم.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

نوشتن دیدگاه

بازار، رانت، بازاریان – مقاله چاپ شده در مهرنامه

در علم اقتصاد، بازار بیشتر بصورت نظامی دیده می شود که نتیجه آن انجام کاراتر امور اقتصادی است. بعبارت دیگر، در جریان اصلی علم اقتصاد بیشتر به برون داد نظام بازار توجه می شود و نه به مناسبات موجود در درون این سیستم اقتصادی. اما در اقتصاد سیاسی می توان به بررسی نقش بازیگران این بازار پرداخت. این که بازاریان چه نقشی در تحولات اقتصادی و سیاسی کشور به صورت کلی دارند، این که ارتباط بازاریان با سیاستمداران و نهادهای توزیع کننده قدرت چگونه است و نیز اینکه بازاریان به عنوان یکی از ذینفعان فرآیندهای کلان اقتصادی و سیاسی چگونه عمل میکنند، همه سوالاتی هستند که پاسخ به انها را در حوزه اقتصاد سیاسی می توان جست و جو کرد. در این مقاله سعی می شود تا از همین زاویه به عملکرد بازاریان در اقتصاد ایران خصوصا با تاکید بر دوره پس از انقلاب اسلامی پرداخته شود.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(2) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 57 مشترک دیگر بپیوندید