بایگانیِ سپتامبر, 2010

پژویان، دلار، طلا

دکتر پژویان، که یکسالی است به اقتصاددان حامی دولت شهره شده، در تازه ترین اظهار نظر خود در باره چرایی افزایش قیمت دلار چنین گفته اند:

» اگر در طول 30 سال گذشته با خط رگرسیون رابطه بین طلا و دلار را ارزیابی کنید، متوجه خواهید شد همیشه بین دلار و طلا رابطه مستقیمی وجود داشته است. هر زمان قیمت طلا گران شده به تناسب آن قیمت دلار هم افزایش یافته است.»

کسی که نمی داند قضیه چیست، مات و مبهوت می ماند و خشکش می زند که آه چقدر علمی! چقدر پرمغز. کسی هم نیست بگوید که استاد عزیز، اولا روابط رگرسیونی نشان دهنده علیت(causality) نیستند. این روابط خیلی شاهکار کنند می توانند همبستگی(correlation) بین دو متغیر را نشان دهند(تازه با وجود شرایط). ثانیا، کی اینطور بوده؟ کی هرزمان قیمت طلا گران شده، قیمت دلار هم افزایش یافته! اتفاقا در عرصه جهانی اگر ارتباطی بین دلار و طلا باشد، ارتباط معکوس است! چرا که قیمت دلار تا اندازه ای نشاندهنده وضع اقتصادی آمریکاست و کاهش آن سیگنالی برای فعالان اقتصادی است که به سمت بازار طلا(که بازار کالایی است و مطمئن است در شرایط بحران) حرکت کنند. ثالثا، گیرم که می گویید در ایران اینطور است و ما کاری به جهان نداریم. خب در ایران که در 8 ساله اخیر قیمت دلار به ریال تقریبا ثابت بوده است. پس چگونه در حالی که در 8 سال گذشته قیمت طلا بیش از 4 برابر شده است (به نمودار زیر نگاه کنید) قیمت دلار به ریال ثابت بوده است؟

قیمت طلا در ده سال گذشته

همچنین نمودار ده ساله شاخص دلار رو هم اینجا ببنید. به اضافه عایدی دارایی های مختلف از مس و طلا و گاز گرفته تا دلار در ده ساله گذشته  در اینجا . همانطور که می بینید؛ عایدی دلار از همه کمتر و حتی منفی بوده. که نشان از کاهش و نه افزایش شاخص دلار در 10 سال گذشته دارد در حالی که در همین مدت قیمت طلا بیش از 4 برابر شده است! باز هم بگو کرولیشن مثبت دارند.

ایشان همچنین در ادامه افزوده اند:

» افراد بخاطر سودی بیشتر با گرانی طلا به سمت معامله دلار می روند. اتفاقی که در چند روز اخیر در بازار ارز کشور رخ داده است در حال حاضر هم افزایش نرخ دلار در کشور عاملی جز رشد قیمت طلا ندارد و عوامل دیگر در این زمینه بی تاثیرند. طبیعی است وقتی قیمت طلا کاهش یابد نر خ دلار هم از تب و تاب می افتد. البته به شرط انکه با ارزانی نرخ طلا عوامل تاثیر گذار دیگر هم تغییر نکنند.»

پاسخ: یکی برود این نمودار  به همراه نمودار چند ساله دلار رو نشان آقای پژویان بدهد، که اصلا نه تنها به هم شبیه نیستند بلکه هیچ قرابتی هم به یکدیگر ندارند. اینکه این بازارها با هم جانشین اند درست، ولی همانطور که مشخص است فاکتورهای مهمتری از جانشینی در این بازارها اثر گذار است و نباید جانشینی را موثر دانست.

نکته انحرافی: جناب اقای پژویان عزیز، دلیل افزایش قیمت طلا در ایران و در این روزها، تغییر برابری دلار و ریال است به اضافه افزایش قیمت جهانی طلا. این هیچ ربطی به چرایی افزایش قیمت دلار ندارد!

پس نوشت: بهمنی از دیروز و رحیمی از امروز، به عنوان تاریخ هایی که ارز به اندازه کافی در بازار ریخته خواهد شد ، نام برده بودند . ولی چه این کار انجام شده باشد و چه خیر، هنوز(ساعت 11:44 دقیقه ظهر) قیمت دلار کاهش پیدا نکرده است.

(18) دیدگاه

دلایل افزایش نرخ ارز

این روزها بازار ارز بسیار ملتهب است. خصوصا برابری ریال در برابر دلار و یورو در طی چند روز گذشته افزایشی نسبتا شدید را تجربه کرد و به حدود 1130 تومان به ازای هر دلار و به 1480 تومان به ازای هر یورو رسید.

سوالی که متناوبا این روزها پرسیده می شود این است که چرا؟ چرا نرخ ارز افزایش پیدا کرد آن هم دفعی و بیش از 10 درصد در طی چند روز؟

پاسخ به این سوال را می توان در چند بخش خلاصه کرد:

اول) به لحاظ بنیادین نرخ ارز در ایران  در سال های گذشته باید افزایش پیدا می کرد. این «باید» با توجه به اصول اقتصادی و نیز شرایط اقتصادی کشور در برابر اقتصاد جهانی و در مقابل اروپا و آمریکا  در سالهای گذشته بیان می شود. به عبارت دیگر، اقتصاد ما از سال 81 که نرخ ارز تقریبا ثابت بوده است، تورم های بالایی را تجربه کرده در حالی که این برای اقتصاد اروپا و آمریکا صدق نمی کند. بطوری که با یک محاسبه دستی می توان به این نتیجه رسید که قیمت کالاهای داخلی در ایران از سال 81 بیش از 150 درصد رشد داشته است در حالی که نرخ برابری ریال در برابر دلار تنها  در حدود 20 درصد افزایش داشته است. بنابراین افزایش نرخ ارز در ایران اجتناب ناپذیر است. و یک روز باید اتفاق بیفتد. اما چرا در سال های اخیر این اتفاق نیفتاده است؟ (این سوالی است که در پست بعدی به آن پاسخ خواهم داد)

دوم) با این حساب هم اکنون نرخ واقعی دلار چقدر است؟ نرخ واقعی دلار، در اقتصاد کلان ، نرخی است که با توجه به نسبت تورم داخلی به خارجی تعدیل می شود. با توجه به  گزارشی که بانک مرکزی در سال 88 منتشر کرد، نرخ واقعی دلار در سال 87 (با مقایسه با سال 81) با یک محاسبه ساده، برابر 590 تومان برآورد شد. این نرخ به این معنا نیست که نرخ اسمی دلار باید به این سمت برود! بلکه به این معناست که هم اکنون با توجه به تورم داخلی، صادر کننده ما عملا دارد نسبت به سال 81 نرخ 590 تومان را برای صادراتش دریافت می کند و نه 1000 تومان را!! بنابراین این به شدت به ضرر صادرکننده تمام می شود و به شدت به نفع وارد کننده است.(1) بنابراین به منظور اینکه نرخ واقعی دلار حداقل نسبت به سال 81 ثابت بماند بایستی نرخ اسمی ارز(همان نرخ بانک مرکزی) طی این سال ها به اندازه تورم  افزایش پیدا می کرد.(با اغماض و ساده سازی)

سوم) اما ساده ترین سوال این است که چطور(با چه مکانیسمی) نرخ ارز در طول این مدت تقریبا ثابت نگاه داشته شده است؟ پاسخ به این سوال در دخالت بانک مرکزی در بازار ارز خلاصه می شود که اسم شناورسازی مدیریت شده به آن داده اند. این بدان معناست که در این سیستم زمانی که نرخ ارز رو به افزایش است، بانک مرکزی ارز خارجی می‌فروشد و از افزایش قیمت آن می‌کاهد و زمانی که نرخ ارز رو به کاهش است، به خرید ارز روی می‌آورد.

با این حساب آیا می توان در کوتاه مدت نرخ ارز را پیش بینی کرد؟ پاسخ به این سوال بسیار ساده است: نه! اقتصاددانان غالبا تغییرات نرخ ارز را همانند راه‌رفتن تصادفی و بدون ترتیب می‌دانند، به این معنا که احتمال افزایش این نرخ در آینده به‌اندازه احتمال کاهش آن است. پس به فکر این نباید بود که نرخ ارز را در کوتاه مدت پیش بینی کرد مگر اینکه اطلاعات وا خباری از اقدامات کوتاه مدت بانک مرکزی (آنهم اطلاعاتی که در دسترس همه نباشد) داشته باشیم.

اما در بلندمدت چطور؟ قطعا در بلندمدت می توان روند نرخ ارز را پیش بینی کرد در علم اقتصاد تئوری ها و نظریه هایی وجود دارد؛ از نظریه مقداری پول بین المللی تا نظریه اضافه جهش فیشر. خلاصه کلام این است که در بلندمدت متغیرهای بنیادین هر اقتصادی، نرخ برابری ارز این کشور با سایر کشورها را تعیین می کنند.

نکته آخر: به نظر نمی رسد این افزایش یکدفعه نرخ دلار و یورو بدون نظر بانک مرکزی صورت گرفته باشد. چرا که بانک مرکزی تجربه ای 8 ساله در مدیریت نرخ ارز دارد و این دلایل که این افزایش ناشی از اعلام فلان بانک برای باز کردن حساب ارزی و ترس مردم از هدفمندی یارانه ها و روی اوردن به ارز و رکود بورس و … است، هرچند غلط نیستند اما نمی توانند بدون مدیریت آگاهانه بانک مرکزی، نرخ ارز را افزایش دهند. بنابراین تقریبا مطمئن باشید که این افزایش نرخ ، آگاهانه  و با نظر بانک مرکزی صورت گرفته است. اما اینکه دلیل آن چیست؟ آیا بانک مرکزی هدف قیمتی مشخصی در آینده برای نرخ ارز دارد؟ و این که این قیمت چقدر است را باید منتظر نشست و نظاره کرد. بهرحال این افزایش، اگر مدیریت شده و در راستای افزایش بلندمدت نرخ اسمی ارز باشد، سیگنال خوبی برای اقتصاد است.

* برای آگاهی بیشتر از چگونگی کارکرد نرخ ارز، نظام های ارزی به این پست وبلاگ که قبلا نوشته ام مراجعه کنید. (+)

**همانطور که گفتم در روزهای آینده درباره چرایی افزایش پیدا نکردن نرخ ارز در سال های گذشته خواهم نوشت.

—-

1)آن چه بیشترین اهمیت را برای اقتصاد واقعی دارد، نرخ واقعی ارز است. اگر یک واحد پول ارزش بالایی بر حسب معیارهای واقعی داشته باشد، بدین معنا خواهد بود که محصولاتی که با استفاه از آن به فروش می‌رسند، قدرت رقابتی کمتری در بازارهای جهانی خواهند داشت و این امر به تشویق واردات و ممانعت از صادرات خواهد انجامید.

(12) دیدگاه

درباره روزنامه دنیای اقتصاد

این چند هفته گذشته چندین ایمیل انتقادی دریافت کرده ام (خصوصا در دو هفته اخیر) در باب روزنامه دنیای اقتصاد و اینکه چرا (از نظر غالب اینان) روزنامه تغییر کرده است و اینکه (از نظر برخی دیگر) از قوت رویکردها، قوت مقالات انتخابی و مقالات تحلیلی و … کاسته شده و کیفیت نوشتجات و خط و خطوط آن ها به نظر این دوستان تضعیف شده است. این روند همینطور ادامه داشته بطوری که در هفته جاری سه نفر از دوستان نیز بدون هماهنگی قبلی با یکدیگر! شفاها نکاتی را متذکر شده اند. حجت قندی هم امروز در وبلاگش چیزی نوشته است (+)

 من به این دوستان گفته ام و در وبلاگ هم می نویسم که من از نیمه تیرماه سال جاری (1389) از روزنامه دنیای اقتصاد استعفا داده ام و مسئولیتی در این روزنامه ندارم. بنابراین قاعدتا نه خط و خطوط اقتصادی و سیاسی روزنامه، نه مشکلات یا احیانا قوت های مربوط به بخش های تحلیلی روزنامه و نه مشکلات مربوط به ترجمه هایی که صورت می گیرد، از 15 تیرماه امسال هیچگونه ارتباطی به بنده ندارد. البته من سعی کرده بودم که با تشویق دوستان به ماندن در روزنامه از این مشکلات جلوگیری شود وصفحاتی که برای اولین بار در روزنامه نگاری اقتصادی ایران به منظور افزایش دانش اقتصادی جامعه ایجاد کرده بودم؛ حفظ شوند، اما خب این پروژه چندان موفق نبود.

نمی خواستم چیزی در این باب بنویسم اما نظر تمامی دوستانی که در جریان هستند این بود که این باید بصورت عمومی اعلام شود تا سوء تفاهمی ایجاد نشود یا احیانا اگر وجود دارد از بین برود.

(35) دیدگاه

توصیه هایی برای خواندن

دکتر جواد صالحی اصفهانی این روزها نوشته های بسیار جذاب و پرباری دارد که خواندنشان برای علاقمندان به اقتصاد نه مستحب بل واجب است. (مگر فقط بعضی ها می توانند فتوا بدهند. ما که اسم و فامیل امان که حداقل به فتوا دادن می آید). مزیت نوشته های وی، استفاده از آمار و ارقام و نمودارهای قابل اعتماد است که اقتصاددانان بسیار دوست می دارند!

خصوصا این چند پست را اخیرا خواندم و نظرم را جلب کرد:

مطلبی در باب جایگاه ایران در توزیع جهانی درآمد (+)  که چند نکته بسیار مهم دارد؛ اول اینکه درآمد 75 درصد ایرانی ها، درآمدشان در 60 درصد بالایی درآمد جهانی قرار می گیرد. همچنین توزیع درآمد در ایران از آمریکا در همه سطوح نابرابرتر است و نیز این که فقیرترین فرد در آلمان از فقرترین فرد در آمریکا درامد بیشتری دارد و هر دو در 60 درصد بالایی توزیع درآمد جهانی قرار دارند. همچنین چیزی که بیش از همه عجیب بود این که هرچند یک فرد مالزیایی در تمام سطوح این توزیع درآمد در سطحی پایین تر از فرد ایرانی قرار می گیرد(با احتساب مصرف و نه درآمد) اما فقیرترین ایرانی ها در سطحی پایین تر از فقیرترین مالایی ها قرار دارند. این نشان دهنده توزیع بسیار نابرابرتر درآمد(مصرف) در ایران نسبت به مالزی است.

مطلب دیگری در باره توهم پولی در ایران (+) در این نوشته ادعای دولت درباره دوبرابر شدن مصرف ایرانی از زمان شروع به کار دولت نهم تابحال بررسی شده و در ان بخوبی نشان داده شده است که اولا نه تنها مصرف افزایش نداشته که مصرف واقعی خانوارها طی این دوران کاهش داشته است. همچنین مهمتر از آن، صالحی اصفهانی با آمار و به سادگی نشان داده است که تورم سال های اخیر بیشتر به ساکنان شهرهای کوچک و روستاییان ضربه زده است تا شهری ها. ( نکته من: این امر به لحاظ سیاسی و در انتخابات گذشته قاعدتا باید به ضرر احمدی نژاد تمام می شد، چرا که طبق استدلال طرفداران دولت، روستاها و شهرهای کوچک محمل آرای احمدی نژاد بوده اند. خب می توان با بررسی در آمار دید که اینطور نبوده است. پاسخ معما با خواننده عاقل)

این هم نوشته دیگری در باره توانایی یا عدم توانایی دولت در کاهش نابرابری درآمدی (+)

(3) دیدگاه

رکود در وبلاگستان فارسی: خطای دید

امروز گویا روز وبلاگستان فارسی است. روزی که اولین پست وبلاگستان فارسی منتشر شده است(مثل تمام روزهای دیگر). به این بهانه نوستالژی روزهای شکوفایی و حسرت شب های پر زرق و برق گذشته وبلاگستان مد شده  و همه شروع کرده اند به یادآوری آن روزها.

بصورت شهودی به نظر می آید که درست می گویند. هرچند آمار دقیقی وجود ندارد اما حداقل می توان بصورت عینی ادعا کرد که دیگر آن شوق و اشتیاق گذشته در وبلاگستان فارسی نیست. آن شور و هیجان نهفته در پاسخ دادن به پست ها، ابراز موافقت یا مخالفت، فحش دادن و فحش شنیدن، حرص خوردن و حرص دادن، تا نیمه شب بیدار ماندن و پاسخ کامنت های موافق و مخالف را دادن وجود ندارد. اما شاید این چندان معنای رکود نداشته باشد. اگر پیشرفت های تکنولوژیک این چند ساله را در عرصه اینترنت مرور کنیم می بینیم که با دنیایی متفاوت با آن روزها مواجه هستیم.

فضایی که امروزه با آن روبرو هستیم، از شبکه ها و تکنولوژی مبتنی بر وبی برخوردار است که حتی تصور برخی از آنها در سال های 82 تا 84 (که به نظر من اوج وبلاگ نویسی فارسی است) غیر ممکن بود. خصوصا گودر نقش مهمی در این میان دارد. گودر دو کارویژه بسیار مهم دارد که باعث کاهش حجم نوشته ها و نیز کاهش تعداد مخاطبان مستقیم وبلاگ های کلاسیک می شود:

اول- گودر محلی برای به اشتراک گذاری است. هرچند که در نگاه اول باید این امکان به اشتراک گذاری سبب افزایش بیننده مطالب شود اما دقیقا اینطور نیست. به عبارت دیگر گودر هرچند سبب افزایش تعداد کسانی که یک مطلب را می خوانند می شود اما غالبا این مخاطبان به اصطلاح حرفه ای هستند و بصورت مستقیم به وبلاگ مراجعه نمی کنند. پس از کاهش تعداد مستقیم مراجعه کنندگان نمی توان نتیجه گرفت که وبلاگستان در رکود به سر می برد. همچنین کاهش تعداد کامنت ها و امثالهم باید با در نظر گرفتن تعداد کامنت های شیر شده به فارسی در گودر صورت بگیرد و بدون آن بی اعتبار است.

دوم- با وجود دنبال کنندگان در گودر و امثالهم، دیگر وبلاگ نویسان مجبور نیستند مدام بنویسند تا مبادا خواننده اشان از دست برود! مرضی که سال های گذشته در وبلاگستان وجود داشت. به عبارت دیگر درست است که تعداد پست ها در وبلاگستان کم شده است اما این به معنای کاهش کیفیت نیست. بلکه استدلال بالا نشان می دهد که احتمالا در جهت افزایش کیفیت است. (مثلا همین وبلاگ نویس معلوم الحال که حدود دو سال است کم کار شده و عملا وبلاگ نمی نویسد، حدود 1500 دنبال کننده در گودر دارد و هر وقت حالش باشد می نویسد و می داند که چند نفری نوشته را می خوانند. همین جا اگر دوستان حالش را داشتند از نشانی زیر در گودر نه 5 نشانی دیگری که این وبلاگ با آنها به اشتراک گذاشته شده است استفاده کنند. + بحث خیلی دقیق و علمی است! گویا حتما آن اسلش آخرش هم باید باشد!)

همچنین دلیل دیگری که شاید ریشه این تصورات از رکود باشد این است که نسل اول وبلاگ نویسی در ایران(کسانی که در سال های 80 تا 85 وبلاگ نویسی را شروع کردند) پیر شده! کارهای دیگری دارد، مشکلات و مسایلش تغییر کرده است و امثالهم و فرصت و حوصله سابق را ندارد. همچنین از آنجایی که هنوز فضای وبلاگستان در دست این نسل است(بیش و کم) بیش از پیش این رکود به چشمشان می آید و در نتیجه فضای نوشتجات را متاثر از تورش ناشی از زاویه دید می سازد.

(12) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 57 مشترک دیگر بپیوندید