بایگانیِ اکتبر, 2009

درباره طرح هدفمند کردن یارانه ها

در بحث هدفمندسازی یارانه ها، به نظرم مشکلات فراوانی وجود دارد. اول اینکه طرح مساله غلط است. نمی توان بخشی از جامعه را از منابع این طرح محروم کرد. بالاخره یارانه های پنهان و آشکار پرداختی تابحال از محل درامدهای نفتی بوده است و در برخی سالها از محل چاپ پول و استقراض از بانک مرکزی. اگر این یارانه ها را پول نفت بدانیم، نمی توان با هیچ منطق سرراست و دقیقی پول را در میان عده مشخصی تقسیم کرد.

دوما این دولت(که به دلایل مشخصی، من و خیلی ها مثل من بهش اعتماد ندارند) می خواد این طرح را اجرا کنه  که اولا به نظرم دولتی نیست که به لحاظ فنی و به لحاظ فکری دنبال اجرای طرح باشد و ثانیا کارایی اجرای این طرح را به نحو مناسبی ندارد و مهمتر از این دو، اختیاراتی که دولت داره می گیره واقعا زیاده و با توجه به سیاسی نگاه کردن دولت به موضوع، مشکل ساز می شه.

سوما، با توجه به بالا بودن تورم، مشکلات پس از انتخابات و کاهش اعتماد وهمکاری مردم با دولت، الان شاید بدترین زمان پس از جنگ در اجرای چنین طرح بزرگی است.

در آخر، دولت بدون آزادسازی بازارهای پول، ارز، کار و سایر بازارها دارد دست به آزادسازی قیمت ها می زند. در حالی که هیچ برنامه ای برای سایر آزادسازی ها وجود ندارد. قاعدتا آزادسازی قیمت ها هنگامی که با سایر آزادسازی ها یا حداقل با برنامه ای برای سایر آزادسازی ها همراه باشد، معنی دار خواهد بود.

با همه آنچه گفته شد، چون ظاهرا اجرای طرح قطعی است، می توان در روندهای اجرایی آن که تعیین کننده هستند ایراد وارد کرد تا حداقل بهتر از وضعیت فعلی انجام شود. مهمترین این روندها هم پرداخت یارانه نقدی به 5 دهک است. که در سرمقاله زیر سعی کردم نشان دهم که مبنا ندارد. و یارانه یا باید به همه پرداخت شود، یا به کسانی که به عنوان فقیر، مستضعف، آسیب پذیر یا هر عنوان دیگری تحت نظر نهادهای حمایتی قرار گرفته اند. به نظرم در بین حالت هایی که مطرح شده، تنها این دو حالت قابل دفاع هستند.

سرمقاله را می توانید در سایت دنیای اقتصاد و یا در ادامه مطلب ببینید.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(14) دیدگاه

طرح هدفمند سازی یارانه ها و دولت باهوش

این روزها حالی برای نوشتن نیست.شاید هوا که سردتر شد، حالش هم پیدا شود! می دانید که هوای سرد خواص خود را دارد.

چندی است که بحث هدفمندسازی یارانه ها بحث داغ روز شده است. دولت پس از اینکه مدتی قبل از انتخابات طرح را رها کرد تا انتخابات برگزار شود، دوباره با وجود شرایط بعد از انتخابات، مصر است که طرح را اجرا کند. حتی به نظر می رسد قصدش برای انجام این طرح بیش از پیش تقویت شده است.
اما چرا چنین است؟ قاعدتا پس از شوک بزرگی در مقیاس انتخابات دور دهم، دولت باید اجازه می داد اوضاع و احوال کمی آرام تر شود، بهانه به دست مخالفان ندهد، و مهمتر از همه ، این طرح را در زمانی اجرا کند که دولت در بهترین وضعیت باشد، کشور آرام باشد و در نتیجه ، تبعات این سیاست گذاری اقتصادی را بتوان با فرض ثبات سایر شرایط تخمین زد. و نه این که سیاستی به این مهمی تحت تاثیر شرایط سیاسی روز قرار بگیرد و ا ز اساس مشکل پیدا کند و مخالفت برانگیزد.
از سوی دیگر، برخی از سیاسی تر ها، استدلال می کنند که دولت در حال زمین زدن خودش است. کدام دولت عاقلی در این شرایط چنین طرحی را اجرا می کند؟ کدام سیاست گذار باهوشی باعث می شود تا در این شرایط ملتهب، التهاب فضا حفظ شود و هر روز بهانه به دست خودش دهد، این دولت با این سیاست هایش، خودش، خودش را به زمین خواهد زد.
من  بعد از دیدن عزم دولت برای اجرای این سیاست و واقعی کردن قیمت ها،خصوصا به این دلیل که بارها در مقاله های مختلف از سال 82  از این طرح دفاع کرده بودم، تا چند روز گیج می زدم. و ناراحت بودم از این بابت که طرح به این خوبی را دولتی با این اعتبار و مقبولیت اجرا خواهد کرد که به احتمال قوی، باعث بی اثر شدن وهوا شدن کل طرح می شود.
خلاصه من به تحلیل زیر رسیده ام. و بنابر این تحلیل معتقدم که اصرار دولت بر اجرای این سیاست نه تنها از روی کم خردی و نادانی نیست که کاملا ناشی از هوش برخی از افراد شاخص و هدایتگر دولت احمدی نژاد است.(البته من مثل آنها به سودهای این طرح برای دولت دهم چندان خوشبین نیستم اما منطق این خوشبینی قابل درک است)

به نظرم دولت فکر می کند که طبقه متوسط و بالای جامعه را تا حدود زیادی از دست داده است.(قبل از انتخابات این اتفاق افتاده بود و بعد از انتخابات این شکاف واقعا دیگر قابل پر شدن نبود) و هم اکنون به جایی رسیده اند که می بینند طبقه متوسط به بالای جامعه(منظور مثلا 3 الی 4 دهک بالایی) نه تنها با این دولت فاصله عمیق دارند بلکه این فاصله با نفرت و خط کشی های مشخصی پر شده است به نحوی که قابل انکار نیست.
خب با این شرایط فقط طبقات پایین جامعه مثلا 3 دهک پایین و شاید دو دهک وسط را بتوان مدافعان و یا دارای پتانسیل حمایت از دولت قلمداد کرد. دولت هم با همان استراتژی همیشگی تهاجمی اش به صحنه آمده است و می گوید که چرا باید به کسانی که با دولت و احیانا نظام مشکل دارند یارانه بدهیم و آن بدبختی که مدافع نظام هم هست از گشتگی بمیرد؟ و با این استدلال به ظاهر ساده به این سمت می روند که ما که 4-5 دهک بالایی را از دست داده ایم، حداقل دهک های پایین را حفظ کنیم.
دهک های پایین هم با این وضع اسف بار اقتصاد حفظ نمی شوند.پس باید به سمتی رویم که این دهکها را تحت پوشش هرچه بیشتر قرار دهیم. البته ممکن است خواننده با خود بگوید که این امر که مسلم است ولی اساس این سیاست این است که یارانه ها را حداقل به صورت عادلانه تقسیم کنند . اما باید به این نکته توجه کرد که اولا اساس این سیاست پرداخت نقدی، تبعیض برای برخی گروه ها نیست ثانیا همین افرادی که امروز دارند از این طرح دفاع می کنند در مجالس چهارم،پنجم، ششم و هفتم از طرح هایی مشابه همین طرح نه تنها انتقاد کرده اند بلکه آن را ضد اسلامی، ضد مستضعفین و امثالهم خوانده اند. در حالی که امروز نه تنها خبری از آن انتقادهای تند و تیز توکلی و نادران و امثالهم نیست، بلکه این عزمی که برای اجرای این طرح دیده می شود شاید در طول تاریخ جمهوری اسلامی بی نظیر باشد.
به هرحال این روزها انچه مسلم است این که دولت به شدت در پی گرفتن هرچه بیشتر قوانین مبهم از مجلس در جهت خرج کرد بی حساب این پول است. به این معنا که دولت در این مسیر حرکت می کند که در وهله اول یارانه ها را حدف کند(شاید بقول خودش حال دهک های بالا را بگیرد) و در وهله دوم رضایت دهک های پایینی را که هنوز پتانسیل جذب شدن به سوی نظام و دولت را دارند جلب کند. این نکته هم مهم است که هرکجا که بعدا مشکلی برای عده ای از این 5 دهک پیش آمد از اختیارات قانونی که رییس جمهور در این لایحه در خصوص قیمت های ترجیحی و امثالهم گرفته است استفاده کرده و به تقسیم پول با دست مبارک خود می پردازند. من از همین الان برایم روشن است که فردای اجرای این طرح مثلا کشاورزان علی آباد کتول شکایت می کنند که پول گازوییل پدر ما را درآورده است و یارانه های نقدی هم کفاف نمی دهد، رییس جمهور به آن منطقه می رود، استقبال بزرگی از او می شود، و پول گازوییل یکسال روستاییان به قیمت های ترجیحی داده می شود یا بخشیده می شود یا معادلش از جیب دولت پرداخت می گردد.
این روزها حتما به مذاکرات مجلس گوش کنید. اموزنده است و خنده دار. اموزنده چرا که به خوبی نشان می دهد که دولت در مسیر گرفتن حداکثر اختیارات برای چگونگی خرج کردن منابع ازاد شده حاصل از این طرح حرکت می کند و تا به امروز شاید بتوان گفت جز در چند مورد کاملا هم موفق بوده است. و خنده دار از این جهت که روند قانون گذاری در مجلس هم مثل همیشه باحال است.

کلام اخر اینکه هدف از این طرح هرچه هست اقتصادی نیست، دوستان اقتصادی اشتباه نکنند. این طرح چیزی که ما از آن به نقدی کردن یارانه ها مراد می کنیم نیست.

(9) دیدگاه

کمی شوخی مجاز علی دادپی

مطلب طنز گونه علی دادپی راجع به دوستان وبلاگ نویس اقتصادی ایرانی با نام کمی شوخی مجاز

این روزها کلا تاخیر دارم. حتی در زندگی کردن. حتی در لینک دادن!

(۱) دیدگاه

نرخ ارز و تحلیل های آن

این نوشته، مدخل دایره المعارف اقتصاد در باب نرخ ارز است که ترجمه کرده ایم ، به کسانی که می خواهند اطلاعات و تحلیل هایی در این بازار داشته باشند، خواندن این مقاله توصیه می شود. نرخ ارز متغیر مهمی در اقتصاد است که متاسفانه در کشورهایی مثل کشور ما تصور می شود که نشان دهنده قدرت اقتصاد و یا ثبات ان حتی ثبات مصنوعی آن به معنی وضعیت مطلوب در اقتصاد است!

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(۱) دیدگاه

برندگان جایزه نوبل سال 2009

نوبل امسال به ویلیامسون و استروم تعلق گرفت.

جالب اینجاست که استروم اولین زنی است که نوبل می گیرد.

اگر پست نوبل من را خوانده باشید، من آنجا ویلیامسون را به عنوان یکی از گزینه ها مطرح کرده بودم. پس یک قُل نوبل را درست پیش بینی کردیم!

هر دو به خاطر کار در حوزه مباحث حکمرانی دریافت کرده اند. ویلیامسون را که می شناسیم از نهادگراهای مشهور است ولی من تابحال استروم را نمی شناختم.

در اینجا می توانید آگهی برنده شدن آنها را ببنید و اطلاعاتی کسب کنید. (+)

این هم مقاله ای است که کارهای این دو را در حوزه هایی که نوبل گرفته اند تشریح کرده است. (+)

با این حساب می شه گفت که نهادگراها بازارشان سکه است!(البته از نوع نهادگراهای آن ور آبی! )

* پس نوشت: مصاحبه رادیویی با استروم دقایقی بعد از اعلام جایزه رو می تونید از اینجا گوش کنید(+)

(2) دیدگاه

دار و دسته اقتصادی ها

وبلاگ های اقتصادی این روزها فعال شده اند. من که مدت مدیدی است اصلا انگیزه نوشتن را از دست داده ام. خصوصا راجع به مسایل ایران نوشتنم نمی آید. در پست بعدی راجع به این موضوع صحبت می کنم. ولی اقتصادی ها این روزها دوباره فعال شده اند در وبلاگستان که این نشان از چیزهای زیادی دارد که به علت حفظ رازهای جامعه اقتصادی از پرداختن به آنها صرفنظر می شود! :

اول اینکه یکی از دوستان سابق در دانشگاه تهران؛ ابوذر نجمی وبلاگ جدید راه اندازی کرده است هرچند که من سر از اسم وبلاگ در نمی آورم اما اسم آن پسا سرمایه داری است. (+)

علی دادپی هم این روزها فعال است، نوشته هایش را در اینجا می توانید ببینید.

علی سرزعیم هم با دوستدار سقراط این روزها دوباره فعال است .(+)

روزبه حسینی هم برندگان نوبل رو پیش بینی کرده، پیارسال که پیش بینی های روزبه درست از آب درآمد.(+)

کافه اقتصاد هم که معرف حضورتان است. (+)

حسین عباسی و مازیار حسینی هم در این وبلاگ می نویسند(+)

مصطفی بشکار، هم که به تازگی جایزه ای از سازمان تجارت جهانی برده است را هم به انگلیسی در این وبلاگ می توانید بخوانید.(+)

بقیه اقتصادی ها هم که همچنان می نویسند: پویان مشایخ، حجت قندی، حامد قدوسی، محمدرضا فرهادی و حمید بوستانی

(2) دیدگاه

پیش بینی برندگان نوبل امسال

نوبل هم هرسال برای خود کلی جار و جنجال به پا می کند. و در آخر هم معمولا شگفتی می آفریند(معمولا). امسال هم پیشبینی کنندگان برنده نوبل اقتصاد کارشان را شروع کرده اند. فقط قبل از نوشتن این مطلب یک نکته حایز اهمیت وجود دارد و آن اینست که گرفتن نوبل توسط اشخاص مختلف هرچند سیگنالی در جهت وزانت علمی آنها و کارهای مهمی که در بخشی و عرصه ای از آن علم انجام داده اند هست، اما لزوما به این معنا نیست که بهترین انتخاب ها انجام شده است. بالاخره چند نفر می نشینند دور هم و انتخاب می کنند. این چند نفر می توانند اشتباه کنند(همانطور که بسیاری از اقتصاددانان در سال گذشته معتقد بودند که کمیته نوبل در دادن نوبل به کروگمن خصوصا این که نوبل را به تنهایی به کروگمن دادند، اشتباه کرده اند).

کمیته نوبل شاخصهای مختلفی برای انتخاب برنده دارد، یکی از انها انجام کاری تاثیر گذار در بخشی از ان علم است که تغییر و تحولی اساسی ایجاد کرده باشد، یا ایجاد یک افق جدید، یا کشف و اختراعی جدید و تاثیر گذار. یک شاخص دیگر هم این است که کمیته نوبل در نظر می گیرد که جایزه را به فردی دهد که عملا دوران کار علمی اش رو به اتمام باشد.چرا که بالاخره گرفتن نوبل یک انگیزه بسیار قوی برای انجام کارهای علمی در سطوح عالمان برتر هر علم است و احتمالا انتظار می رود که پس از گرفتن نوبل این انگیزه تضعیف شود.(این نکته را از مصاحبه های بکر و لوکاس استخراج کردم)

به هر حال به نظرم به جایزه نوبل باید به عنوان یک جایزه ارزشمند که توسط عده ای از علمای هر علم با گرایشات محدود و سلایق محدود که دارای جهت گیری های سیاسی هم هستند و این جهت گیری هایشان در تصمیم گیری هایشان موثر است(اما نه انقدر که باعث انحراف اساسی در انتخاب شود) نگاه کرد.

همچنین اگر می خواهید روی برنده نوبل شرط ببندید، می توانید به این سایت مراجعه کنید: (+)

برای این که نوشته کمی به طنز هم شبیه بشه من پیش بینی خودم را میکنم: ویلیامسون و بارو.

خلاصه این که امسال هم پیش بینی جایزه نوبل در جریان است. خصوصا اینکه بحران مالی، علم اقتصاد رو با چالش مواجه کرده و این کار رو برای هیئت نوبل سخت می کنه،  تابحال پیش بینی ها به قرار زیر است:

تیلور کوئن می گوید که به نظرش Eugene Fama and Richard Thaler باید بصورت مشترک جایزه رو ببرند، هر دو به خاطر فعالیت هایشان در فایننس، فاما که به خاطر کارهایی که در مدل CAPM مشهور انجام داده و تالر به خاطر کارهایش در فایننس رفتاری. البته کوئن می ترسد که خدای نکرده جایزه را به خاطر اسکاندیناوی بودن به لارا سونسن بدهند!

پیشنهادات تکمیلی کوئن! :

1. Nobel prize in environmental economics to Weitzman, Nordhaus

2. Nobel prize in trade theory to Bhagwatti and Dixit

3. Nobel prize in President Bush praising to Krugman and David Brooks

4. Nobel prize in behavioral stuff to Richard Thaler

5. Nobel prize in contracts to Hart, Holmstrom, and Oliver Williamson

6. Nobel prize in development economics to Dasgupta and Deaton

7. Nobel prize in finance to Fama

8. Nobel Price in mechanism design to Milgrom, Myerson and Maskin

9. Nobel prize in family economics to Mincer and Pollak

10. Prize in Political Economy to Alesina, Persson and Tabellini

11. Prize in Modern Macro to Barro and Sargent

سایت تامسون که هر سال پیش بینی می کنه نوبل رو لیست زیر رو ارایه داده:

ERNST FEHR
Pro fessor and Director of the Institute for Empirical Research in Economics, University of Zurich

MATTHEW J. RABIN
Edward G. and Nancy S. Jordan Professor of Economics, Department of Economics, University of California Berkeley

WILLIAM D. NORDHAUS
Sterling Professor of Economics, Yale University

MARTIN L. WEITZMAN
Professor of Economics, Harvard University

JOHN B. TAYLOR
Mary and Robert Raymond Professor of Economics, Stanford University, Stanford

JORDI GALI
Professor, Department of Economics, and Director of the Center for Research in International Economics, Pompeu Fabra University, Barcelona, Spain

MARK L. GERTLER
Henry and Lucy Moses Professor of Economics, New York University

(6) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 57 مشترک دیگر بپیوندید