بایگانیِ نوامبر, 2008

پراکنده ها

این چند وقت، به دلیل زیاد شدن کارها و گرفته شدن بعد از ظهرها، فرصتم
خیلی کم شده ولی اینجا را سرپا نگاه خواهیم داشت! چرا که به قول پویان،
سنگر و خاکریز را که نباید به دشمن تسلیم کرد…

1-این سرمقاله دیروزم در دنیای اقتصاده. که خیلی هم مورد توجه قرار گرفته و دو نفر زنگ زدن و فحش دادن! یکنفر هم زنگ زد و کلی کیف کرده بود! 

2-این محمدرضا هم به تمام مصاحبه های این آقای مالجو لینک می دهد. مصاحبه
ایشان را ببینید در اینجا! مصاحبه واقعا خنده دار و پر از تناقض است! ان
چنان که مصاحبه شونده خود را در مقامی می بیند که چیزهایی را می بیند که
مابقی اقتصاددانان ایران این چیزها را نمی فهمند!(خصوصا طعنه هایش به طرح
توزیع مستقیم و طرح دکتر نیلی را ببینید!). ایشان آن قدر ادبیات موجود در
خصوص کشورهای نفت خیز و اقتصاد وسیاست اشان را نمی داند که حرف های بی
ربطی هم زده است. که دیگر آنقدر حوصله ندارم که پنبه اش را هم بزنم.

3-طرح حذف حداقل دستمزد،
پیشنهاد بسیار خوب و عالی است. حیف که احمدی نژاد چند روز دیگر تکذیبش می
کند! ولی اگر این کار بشود. و اگر اصلاحیه قانون کار موارد بسیار دیگری را
نیز در این قانون اصلاح کند، خیلی نقطه خوبیه.

4-چند تا لینک خوب از ترجمه ها و تالیف هایی که این چند وقته کار کردیم رو هم وقت نکردم بگذارم الان، فردا می گذارم روی وبلاگ.

(10) دیدگاه

رفتن و ماندن و لینک هایی برای خواندن

رفتن(از ایران دیگه) موضوعیه که خیلی بیشتر از اینها باید بهش فکر کرد. مسئله ای که بر عکس چیزی که برخی می گویند، به هیچ وجه بدیهی نیست. باید خوب فکر کرد، خوب صبر کرد و خوب تامل.

فراتر از مسئله رفتن، مسئله کار آکادمیکه، کار آکادمیک فی نفسه چقدر ارزش داره؟ چقدر و چه بخشی از زندگی رو باید اشغال کنه؟ چقدر لذت بخشه؟ چقدر موجب تک بعدی شدن شخصیت یا افزایش گستره دید می شه؟ اینها سوالاتیه که در کنار سوالات دیگه باید حتما برای اونها با توجه به تابع مطلوبیتمان و با توجه به انتظارها و هنجارهایمان در زندگی به اونها پاسخ های درخوری داده بشه. همچنین است زندگی در مکانی دیگر، مکانی غریب تر، بدور از مناسبات امروزی ایرانی، به دور از شبکه اجتماعی برساخته در طول بیست و چند سال زندگی، به دور از لذایذ زبانی و بازی های کلمات فارسی (چنان که جمال زاده یا بزرگ علوی گفته است: من به انگلیسی می نویسم، به انگلیسی صحبت می کنم، به انگلیسی می خوانم، اما به فارسی زندگی می کنم و لذت می برم.)

اینها سوالاتی است که به هیچ وجه پاسخ سره و راستی حداقل برای من ندارند، باید بیشتر اندیشید، بیشتر ماند و تغییر خویش را دید، تا آنچه باید و شاید رخ نماید و پاسخی درخور به دست آید…

دوستان زیادی دارم که رفته اند، بی تامل، بخاطر اینکه باید رفت و باید درس خواند و باید دکتر شد و باید و باید و باید و ….

از این که بگذریم، چند لینک جدید:

1- اقتصاددان های موسوم به نهادگرا، نامه جدیدی نوشته اند. نامه ای که ما آخر نفهمیدیم دلیل صدورش چی بوده. غیر از اغراض سیاسی برای دور آینده ریاست جمهوری و … سرمقاله دیروز دنیای اقتصاد به این مسئله پرداخته و نامه رو به چالش کشیده. نویسنده این نامه رو با نامه اقتصاددان های آمریکایی مقایسه کرده!

2- لینک چند مقاله خوب که تازه در دنیای اقتصاد چاپ شده: (+، +، +، +)

3- آقای جو بایدن در زمان دانشجویی یک مقاله ایی نوشته برای یکی از دروسش که 5 صفحه از 15 صفحه اش کپی بوده (جالبه که حتی در معرفی جو بایدن در ویکی پدیا هم این نکته ذکر شده! +)، نه تنها از اون درس انداختنش بلکه کلی براش توی دانشگاه دردسر درست کرده و حتی در جریانات انتخابات هم کلی مطرح شده و تبدیل شده بود به پیرهن عثمان. به این می گن فرآیند مجازات صحیح که موجب می شه تا بقیه و خود ایشون در طی فرآیندها یاد بگیرند که نمی تونن تقلب کنن خصوصا اگر بخوان به جاهای بالا برسند. خب مکانیسم پاداش دهی توی ایران برعکسه فقط مگرنه فرق چندانی نداره!

(10) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید