بایگانیِ سپتامبر, 2008

بحران مالی در آمریکا

چند مقاله در مورد بحران مالی(بحران وام های مسکن) در آمریکا و طرح بوش در مورد کمک 700 میلیارد دلاری. همه مقالات خوبی هستند و البته در مقام رد کردن طرح بوش. مقاله آخر رادیکال تر از بقیه است و بیشتر هنجاری نوشته شده است.

مقاله ها به ترتیب اهمیت:

Can Congress Fix A Problem It Caused?, By THOMAS SOWELL

Commentary: Bankruptcy, not bailout, is the right answer, By Jeffrey A. Miron

Doing Something?, By John Berlau

The (Near) Death of the State, by Llewellyn H. Rockwell

در کل، حرف این است که این دارو هیچ ربطی به مرض مریض ندراد، مشکل مریض چیز دیگری است که این دارو خیلی موثر باشه می تونه اون رو به عقب بیاندازد. همچنین این که خود کنگره با تاسیس فانی و فردی عملا باعث بوجودآمدن تصور غلط در سپرده گذاران در مورد ریسک دار در نظر نگرفتن پکیج های این دو موسسه شده است و این کمک صرفا می تواند به آن تصور غلط پاداش دهد و نه این که مشکل را حل کند. همچنین بحث دیگری هست در این خصوص که کسی که بد عمل می کند باید نتیجه آن را ببیند، نه این که بصورت مصنوعی پاداش گیرد، چرا که این پاداش دهی سبب ایجاد مکانیسم هایی در جهت بد عمل کردن می شود.

این پست شاهکار پیتر بوتک را هم ببنید، خیلی عالی است و نکات بسیار زیبایی را متذکر شده است. از جمله این که:»وقتی که احساس می شود یک مشکل در اقتصاد کلان وجود دارد، راه حل ها فقط باید در اقتصاد خرد جستجو شوند».

خلاصه بحث بسیار مهمی است. و حداقل مباحث اقتصاد مالی را بالکل متحول می کند. حجت قندی و پویان ( و کامنت روزبه در پست آخر ) هم که از نزدیک رصد می کنند اتفاقات را در این باره نوشته اند.

(6) دیدگاه

خوشبختی

بار هستی، ارزش چند باره خواندن دارد.(همچون جاودانگی) راستی فیلمی که بر اساس این کتاب درست شده را دیده اید، هرچندکه بسیار ضعیف تر از رمان است، اما خب بازیگر خوبی مثل بینوش دارد! هوس انگیز شد، ها؟!

«زمان بشری دایره وار نمی گذرد بلکه بصورت خط مستقیم  پیش می رود. به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد ( اما سگ می تواند) چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است.»

میلان کوندرا- بار هستی

(7) دیدگاه

باز هم فیلترینگ

در آی اس پی های مختلف، کلیه وبلاگ های وردپرس فیلتر شده اند! و این اولین بار نیست که این اتفاق می افتد، اما این بار بیش از 3 روز است که ادامه داشته است. البته با وجود فیدها و گوگل ریدر و امثالهم چندان صدمه ای به بلاگ ها وارد نمی شود. مثلا همین بلاگ هم اکنون 437 مشترک در گوگل ریدر دارد و 80 مشترک در فیدبرنر و عملا اینها مخاطبان اصلی این بلاگ هستند و در خواندن بلاگ مشکلی پیدا نمی کنند. اما کسانی که با وبگردی به بلاگ ها می رسند، یا برای منظور خاصی از جستجوگرها استفاده می کنند، نمی توانند به بلاگ دسترسی داشته باشند.(تعداد این افراد برای این بلاگ حدود 150 تا 250 نفر در روز است). از سوی دیگر مهمتر از همه اینکه امکان نظر گذاشتن و مشارکت محدود می شود. که البته آن هم راه دارد. بهرحال دوستانی که می خواهند به هر دلیلی به بلاگهای مسدود دسترسی پیدا کنند، می توانند از نرم افزار ulltra surf  استفاده کنند، همچنین اگر از فایر فاکس استفاده می کنید، استفاده از این افزونه بسیار راهگشاست.(بهمراه اولترا سرف باید استفاده شود).

پس نوشت: متن با توجه به نظر دوستان اصلاح شد.

(10) دیدگاه

پول بیشتر، وضعیت خرابتر

این روزها دوستان زیادی را می بینم که همگی از وضعیت زندگی اشان می نالند. (وضعیت کشور که جای خود دارد) این افراد که از طیف ها و رشته های مختلف و شاغل در بخش های مختلف هم هستند، غالبا از خراب شدن وضع شغلی، خراب شدن بازار، یا خراب شدن وضعیت پروژه های عمرانی یا پژوهشی نالانند. بطور کلی این روزها کسانی را که می بینم غالبا وضعیت مالی اشان رو به وخامت گذاشته است و از پس اندازهایشان خرج می کنند.

برای روشن تر شدن موضوع به چند نمونه اشاره می کنم:

1-یکی از دوستان که شرکت مهندسین مشاوره بزرگ و شناخته شده ای دارد و در کارهای نقشه کشی، طراحی و نظارت خصوصا در پروژه های نفتی بسیار کار کرده است و از مشهورترین شرکت های این عرصه است، از پرداخت نشدن طلب هایش از وزارت نفت بسیار شاکی بود. وی هم اکنون حدود 1 میلیارد تومان از نفت و شرکتهای زیر مجموعه طلب دارد. شایان ذکر است که او ماهانه حدود50 میلیون تومان فقط دستمزد می پردازد و فقط در تهران 3 دفتر کار بزرگ دارد. همچنین از کاهش یافتن پروژه ها و کم شدن تعداد پروژه هایش بسیار نگران بود و حتی از خطر ورشکستگی می ترسید!

2-دوست دیگری دارم که در بزرگترین شرکت خودروسازی خصوصی(که البته بیشتر یک هولندینگ بزرگ است که مجموعه بیش از 20 شرکت را شامل می شود) کار می کند. این شرکت چندین هکتار زمین مرغوب در بهترین نقاط تهران دارد، چند خط تولید دارد، چند قراداد خارجی دارد، و خلاصه می شود گفت توان بالقوه بسیار خوبی دارد اما در این 3 ساله چند قراداد خارجی اش با نظر طرف خارجی فسخ شده است، بانک ها به این هولدینگ وام نمی دهند، و مجبور به تعدیل نیرو شده است… خلاصه این که سایپا و ایران خودرو به جد دنبال خرید این شرکت هستند!!(به این می گویند خصوصی سازی به شیوه احمدی نژاد) مدیران ارشد این شرکت به مدیران میانی گفته اند که استراتژی شرکت مبتنی بر این بسته شده است که اگر احمدی نژاد برای دوره بعد هم رئیس جمهور شد، شرکت را بفروشند و بروند و اگر نشد به کار ادامه دهند.

3-دوست دیگری که با چند مرکز پژوهشی دولتی به صورت نیمه وقت کار می کند(از جمله مرکز پژوهش های مجلس، مطالعات بازرگانی و مجمع تشخیص) وی که در سالهای گذشته وقت سر خاراندن نداشت، امروز تلفنی گفت که وضع خراب است و دنبال یک کار دیگر هم می گردد! از سوی دیگر چند مرکز پژوهشی خصوصی که می شناسمشان نیز وضعیت خوبی ندارند و در این سه سال صرفا پروژه های کوچکی توانسته اند جذب نمایند. در حالی که این مراکز در سال های قبل از آن در سال حداقل 5 پروژه بزرگ می گرفتند.

4-دوستان روزنامه نگار هم که وضعشان به شدت خراب است. چند روزنامه حدود 5 ماه است که نتوانسته اند طلب های روزنامه نگاران را بپردازند.

5-چند نفر از دوستانی که شرکت های پیمانکاری دارند یا دراین شرکت ها کار می کنند نیز بسیار نگرانند و می گویند که طلب هایشان از شرکت های دولتی داده نمی شود و پروژه ها هم کاهش پیدا کرده است.(در این میان وضع شرکتهایی که با شهرداری کار می کنند اندکی بهتر است)

با این مشاهدات این سوال پیش می آید که چرا چنین شده است؟ مگر با گران شدن بشکه های نفت، سالانه حجم عظیمی ریال به جامعه تزریق نمی شود؟ مگر نسبت تزریق پول و نقدینگی به جامعه در این چند سال چندین برابر افزایش نیافته است، پس این پول ها کجا می روند؟ چرا این پول ها فقط به تورم منجر می شوند و ما سهمی از آن ها نداریم؟

برای پاسخ به این پرسش ها اول باید دانست که بله پول زیادی هر سال به اقتصاد در حال تزریق شدن است اما یک امکان را باید در نظر گرفت؛ آن اینکه نمونه آدم هایی که من می شناسم در این میان نسبت به سایرین کمتر از قبل دریافت می کنند. و پول ها به سوی کسانی منحرف می شوند که از نمونه مشاهدتی من دور هستند. این گزینه محتملی است. همچنین این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که مثلا حوزه هایی مثل پژوهش و روزنامه نگاری در این سال ها بیشتر از سایر حوزه ها دچار آسیب شده اند و پول توزیعی در این میان بسیار کمتر از سال های قبل بوده است.

اما یک نکته دیگر هم هست و آن اینکه در این سه سال مجاری ورود پول به جامعه به شدت عوض شده است(یعنی گروه هایی که از طریق آنها پول به جامعه تزریق می شد و آنها اولین افرادی بودند که پول را دریافت می کردند تغییر کردند) و این تغییر سبب شده که حجم رانتخواری نسبت به سالهای گذشته افزایش یابد(یعنی گروه های جدید، احتمالا مقدار بیشتری از پول را به خارج از کشور می فرستند، و یا صرف خرید کالاهای وارداتی می کنند و یا …).

همچینین این نکته هم مهم است که در این سه سال احتمالا تمرکز پول ها بیشتر شده است. یعنی پول ها میان آدم های کمتری نسبت به قبل (ولی هریک به مقداری بسیار بیشتر) توزیع می شود. که این مدعا با امار ضریب جینی هم تا حدودی تایید می شود.

البته شاید هم فشار تورم، و عدم افزایش رشد اقتصادی توضیح دهنده ای بر این فضای بد کسب و کار باشند.

دوستان اگر نظری دارند یا چیزی به ذهنشان می رسد کمک کنند به این بحث ناقص.

(6) دیدگاه

پراکنده ها

1- مصاحبه مهدی هاشمی با شهروند امروز را بخوانید. (ذکاوت از این مصاحبه هویداست)- کلا پرونده کروبی این شماره شهروند، پرونده نسبتا قابل قبولی است.

2- فیلم Big fish  شاهکار تیم برتون هم بسیار عالی بود. حس ششم شیامالان هم خوب بود. فیلم کوتاه پدر و دختر را هم از اینجا ببنید.(لطافت نوستالژیک غریبی دارد)

3- خاتمی بالاخره گفت که  در انتخابات شركت نمی‌كند. اما مگر این مشارکتی ها ول می کنند؟!. نمی دانم حواسشان هست یا نه که به این واسطه امکان ائتلاف  در بین اصلاح طلبان یا ائتلاف با راست عافل را از بین می برند. خلاصه بد چیزهایی هستند این مشارکتی ها!  درهمین زمینه می توانید مقاله «درباره انتخابات ریاست جمهوری دهم» را که در ساید بار کناری هم قرار داده ام، مطالعه کنید و نظرتان را بگویید.

4- بر طبق آخرین نظرسنجی ها، مک کین به اوباما رسیده. جالبه! یعنی این تاثیره سارا پلینه!؟ (رشد مک کین رو در ایالت های مختلف ببینید چقدر زیاده) به دل ما برات شده است که مک کین رئیس جمهور می شود.

5- برای اینکه ببنید امسال گاز کافی دارید یا نه، این مقاله دوست نادیده رو ببنید. نوشته خوبی است.

6- آقایان نرخ بهره را دستکاری می کنند، انتظار دارند ملت اوراق مشارکت هم بخرند! خب نمی خرند. به این که دیگر نمی توانید مجبورشان کنید.

7- وضعیت اسفباری است، نه لذت، نه شادی، نه ثبات، نه امید، نه حتی تصمیم قاطعی برای اقدام…

(4) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 57 مشترک دیگر بپیوندید