بایگانیِ اوت, 2008

خبر خوب

چند روزی مسافرت بودم. در ولایت : اراک ( البته ولایت اصلی ما فراهان است ها)!

1- از چند نفر از بچه های فعال که بعضی هاشون هم کار روزنامه نگاری در اراک می کنند، شنیدم که سفر احمدی نژاد به اراک، یک شکست کامل بوده است. چرا که اولا چند روز قبل از سفر در شهر بمبی کار گذاشته شده که البته خنثی شده و باعث شده سفر احمدی نژاد 10 روز عقب بیفته. دوما تعداد استقبال کنندگان از احمدی نژاد در این سفر تقریبا طبق گفته دوستان یک پنجم الی یک دهم سفر پیش بوده است(اقوال متعدد بود ولی نشان میداد که این دوستان هم از این جمعیت کم شوکه بودند). سوما گزارشی که تلویزیون از سفر نشان داده است(که من به آن استناد می کردم و می گفتم جمعیت بیشتر از این حرف ها بوده) مونتاژ بوده!!!

بله، ظاهرا از آنجایی که گزارشات تلویزیونی هم نگاتیو پاره هایی بیش نیستند، آقایان که از جمعیت به این اندکی ناامید شده بودند و چنین انتظاری نداشتند، صحنه های حضور قبلی احمدی نژاد را با صحنه های سفر جدید مونتاژ کرده بودند طوری که در چند صحنه استاندار قبلی (آقای سهرابی که 2 ماه قبل عوض شدند) در کنار احمدی نژاد هستند، نه استاندار جدید!

این ها همه خبرهای خوب و متقاعد کننده ای بر سبک شدن وضع رای احمدی نژاد دارد. اما خبر از بی اخلاقی دولت نهم و انجام هر کاری در راستای رای آوردن در دوره بعد هم دارد.(کسی که فیلم را به این اظهر من الشمسی مونتاژ می کند در جلوی چشم 70 میلیون، چرا باید در برگه های رای دست نبرد. ضمانت قانونی هم که وجود ندارد.) همچنین مدت مدیدی است که احمدی نژاد تنها در رسانه ها اتفاق می افتد، اگر نظر رهبری به هر نحوی از حمایت از او برداشته شود و آنتن قدرت(تلویزیون)از او گرفته شود، وضعش بسیار زود شدیدا نزول می کند.

 

2- دوستی در اراک لطیفه ای تعریف کرد که خالی از لطف نیست:

“وقتی برق ها می رود، ملت یاد پدر و مادر دو نفر می افتند، اول ادیسون، بعد احمدی نژاد، شاید هم برعکس.

 

3- چند وقتی است سرم خیلی شلوغ شده: پایان نامه، تافل، دو پروژه پژوهشی که در حال اتمام هستند و اندکی هم نوشتن مقاله برای روزنامه. وبلاگ ها را که اصلا نمی خوانم(هرچند قبلا هم وبلاگ های معدودی را می خواندم)، وبلاگ نویسی هم با تاخیر همراه شده …

(10) دیدگاه

از رنجی که می بریم (این بار در برق!)

این روزها که بحث بر سر قطعی های برق بالا گرفته است. هر کس یک چیزی می گوید:

 یکی می گوید که به دلیل خشکسالی برق ها قطع می شود

 دیگری می گوید اینها همه بازی است! و حکومت می خواهد اینجور نشان دهد که ما نیاز به انرژی هسته ای داریم.

دیگری از ندادن طلب نیروگاه های خصوصی می گوید.

 آن دیگری از عدم توزیع مناسب و مشکلات در شبکه توزیع می گوید.

دیگری هم از نخریدن برق از کشورهای همسایه و مدیریت نکردن این خریدها.

 و خلاصه هرکس هرچه می خواهد می گوید.

اما درمورد موارد بالا:

1)قطعی برق به دلیل خشکسالی نیست. به چند دلیل : اول اینکه تنها از 9 تا 11 درصد(بنابر آمارهای مختلف) برق تولیدی ما برق-آبی است و در نتیجه خشکسالی نمی تواند تاثیر به این بزرگی بر تولید برق بگذارد. ثانیا در سال 82 که میزان خشکسالی ها بسیار فراتر از امسال بود، که حتی منجر به قطع آب می شد(که امسال نمی شود)، برق جیره بندی نشد.

2)احمدی نژاد با این قطعی های برق کلی آبروی خود را برده است و در شهرهای بزرگ عملا خلع سلاح شده است. هیچ سیاستمدار احمقی هم چنین کاری را برای یک هدف بلندمدتی بنام فرهنگ سازی احساس نیاز مردم به انرژی هسته ای در سال آخر دوره ریاست جمهوری اولش انجام نمی دهد.

3)کلا یک نیروگاه خصوصی در کشور داریم که آن هم حجم برق قابل بحثی ندارد، پس این بحث کاملا خالی از محتواست.

4)مشکل توزیع برق هم که طبق آمار جهانی تا 25 درصد برق در شبکه توزیع به هدر می رود، هماره در ایران وجود داشته و امر جدیدی نیست که بخواهیم خاموشی های اخیر را به آن نسبت دهیم.

5)خرید برق هم مسئله اصلی نیست. چرا که کلا ما در سالهای گذشته هم تبادل برق اندکی با کشورهای همسایه داشتیم که این امر هم نمی تواند به هیچ وجه دلیل قطعی برق دانسته شود.

پس مشکل اصلی چیست؟ چرا امسال دچار این مشکل شدیم و این مشکل تا چه وقت ادامه خواهد داشت.

 ظاهرا (طبق بیان موثق یکی از دوستان برقی) مشکل اصلی به این برمی گردد که مجلس هفتم در مصوبه ای در سال 83 احداث نیروگاه جدید را برای دولت ممنوع اعلام کرد، و بخش خصوصی را مسئول ساخت نیروگاه های جدید نمود! در حالی که نه زیرساخت های مشارکت بخش خصوصی فراهم شد، و نه قیمت خرید برق از نیروگاه خصوصی و خلاصه شرایط مطمئن و شفافی که بخش خصوصی داخلی یا خارجی تنها در آن شرایط سرمایه گذاری می کند، فراهم نشد. از طرف دیگر با مصوبه همین مجلس شاهکار، تثبیت قیمت ها در سال 83 اتفاق افتاد و از آن سال تا بحال قیمت برق تقریبا ثابت بوده است و این سبب رشد شدید بخش تقاضا شده است در حالی که بخش عرضه هیچ تکانی نخورده است. به همین راحتی و با این تفاسیری که داده شد، آقای دولت تازه یادش افتاده و تازه به تکاپو افتاده، اما هیچ کاری از دستشان بر نمی آید.( این دولت چقدر مصداق این مصرع باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم، می شود در اغلب مسایل)

از طرف دیگر، اگر همین امروز اقدام به احداث نیروگاه برق بکنند(چه دولتی چه خصوصی) از 3 تا 7 سال ساختن نیروگاه طول می کشد که عملا به عمر این دولت کفاف نمی دهد. (نکته انحرافی: حداقل تا سه سال دیگر این بحران خصوصا در بهار و تابستان ادامه دارد!)

همچنین قیمت برق را هم که دولت بالا نخواهد برد.

نکته اخلاقی: باید منتظر روزهای بهتر!! بود.

** پس نوشت:بعضی از برقی ها در کامنتها نکات جدیدی را مطرح کردند که توصیه می کنم کامنت ها را بخوانید. نکاتی همانند ندادن پول پیمانکاران خصوصی ساخت نیروگاه، تحریم ها و …

(13) دیدگاه

باز هم مصیبت منابع طبیعی

مقاله خوب وینتال و لانگ در زمینه منابع طبیعی و رشد اقتصادی که علاوه بر مرور ادبیات به بیان راهکارهای مختلف در زمینه کاهش بلای منابع و بررسی هر یک می پردازند را با ترجمه خوب آقای سعید شجاعی در این دو شماره روزنامه سرمایه می توانید ببینید.(+ و +)

به طور خلاصه راهکار بهینه از نظر این دو نفر راهکار خصوصی سازی منابع طبیعی در کشورهای دارای منابع طبیعی است. راهکاری که هرچند بهترین راهکار است، اما در کشورهایی همانند کشور ما به دلیل مشکلات شرعی و دیگر مشکلات! ابدا امکان اجرا ندارد.

* پی نوشت: از این پس(از بعد از این پس) هر هفته مجموع لینک های خوبی که می بینم در فضا اینترنت در زمینه های مختلف را یکروز در هفته که سرم خلوت تر است، احتمالا پنجشنبه ها، به عنوان یک پست جداگانه خواهم آورد.

(۱) دیدگاه

پرویز مشرف

نوشتن در این روزها از کسی که حتی در داخل مملکت خودش هم دوستش ندارند، شاید به مصلحت نباشد، اما گفتن برخی چیزها لازم است و جنبه خنک کردن دل را دارد.

پرویز مشرف. مشرفی که عملکردش این روزها تحت تاخت و تاز این و آنی قرار گرفته است که بدترین عملکردها را در پاکستان داشته اند. از آن زرداری فاسد تا نواز شریف رانت خوار. (کسانی که سال های سال، با سوء استفاده های دولتی فراوان آن هم از کشوری که مردمش دارند از گرسنگی می میرند، نگذاشتند سنگ بنای توسعه پاکستان گذاشته شود، و حالا مدعیانی بس بزرگ هستند.)

من قصد دفاع از کودتای مشرف را ندارم، ولی یک نکته را فراموش نکنید که در مدت این 9 سال، پاکستان وضع نسبتا خوبی حتی در شاخص های حقوق بشر داشته است، مشرف برای گرفتن قدرت خونریزی نکرد، و در این مدت هم تقریبا رفتار معقولی با مخالفانش داشت. حتی در این آخر هم بجای کارهای انتحاری نظیر از بین بردن مجلس و یا برهم زدن روال های قانونی، استعفا کرد.(مطمئنا مشرف می توانست با رفتارهای نابخردانه، بزرگترین مصیبت برای پاکستان باشد، اما با درایت و شعور و پرهیز از خشونت(بصورت نسبی)، و پرداختن به بنیان های کشور، مشرف یکی از بهترین روسای جمهور پاکستان بوده است.)

اما از منظر اقتصادی کارهای مشرف بسیار مهمند. شاید بتوان گفت که او در این 9 سال سنگ بنای توسعه پاکستان را گذاشت.

 اول اینکه ثبات سیاسی و اقتصادی را به صورت نسبی در کشوری که هماره درگیر جنگ و دعواهای خونین بوده است بر قرار کرد. همچنین با ارتباط با دنیای خارج، توانست اعتماد غرب را به پاکستان جلب کند و پاکستان را از حمایت های مختلف دنیای غرب بهره مند سازد. و جلوه ای از پاکستان ساخت که می تواند شریک خوبی برای دنیا باشد. که این ها همه هم برای اکنون و هم برای آینده پاکستان بسیار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود.

دوم اینکه شاخص های اقتصادی در دوره 9 ساله مشرف تغییرات کاملا محسوسی دارند. بطوری که برخی شاخص ها نظیر نرخ رشد اقتصادی در سالهای 2004 الی 2006 حتی به بیش از 7 درصد رسید. همچنین تورم بعد از سال 1999 از دو رقمی، یک رقمی شد و یک رقمی هم باقی مانده است. همچنین در این مدت سرمایه گذاری نرخ نسبتا خوبی در پاکستان داشته است. بطور مثال متغیر جریان سرمایه گذاری خارجی پس از روی کار آمدن مشرف تا سال 2006 نسبت به قبل از آن رشدی حدود 10 برابر را تجربه کرده است. همچنین مشرف برنامه ای قوی در جهت مبارزه با فساد داشت. که برخی معتقدند که بسیار موفق هم بوده است. (شاید اگر این برنامه نبود، مخالفان مشرف به موافقانش تبدیل می شدند!)

همچنین نباید فراموش کرد که در این 9 سال تروریست ها در پاکستان ایزوله شدند و عملا کنترل شدند. خصوصا منطقه مثلثی شکل میان ایران، افغانستان و پاکستان که محل تروریست های بنیادگرای اسلامی است به شدت تحت کنترل قرار گرفت و عملا منزوی شد.

 

از دیگر سو جالب است که مشرف را با کسانی چون چاوز مقایسه کنیم، چاوزی که از دموکراسی برخاست و مشرفی که از کودتا. چاوزی که در این چند سال ونزوئلا را بر باد داده است و مشرفی که برعکس عمل کرده است. چاوزی که دنیا را نسبت به ونزوئلا بدبین کرده، و مشرفی که برعکس. چاوزی که اینده ونزوئلا را تخریب می کند، مشرفی که برعکس…..

امروز برای رفتن مشرف، در خیابان می رقصند، پای کوبی می کنند، مردم خوشحالند، سیاستمداران خوشحالند، همه خوشحالند اما…

پاکستانی ها در آینده ای نه چندان دور، مشرف را گرامی خواهند داشت. مشرفی که هرچند دیکتاتور بود، اما دیکتاتوری آرام و توسعه گرا بود، اما فاسد نبود، اما پاکستان را به راهی درست هدایت کرد.

(8) دیدگاه

مدالهای المپیک؛ نابرابر همانند درآمد

سهم از درآمد (2006)

سهم از مدالها (2004)

5% بالاتر

36%

33%

10% بالاتر

47%

47%

25% بالاتر

68%

73%

50% بالاتر

87%

89%

این جدول بیان می کند که مثلا در سال 2006 5% ثروتمندترین افراد یک کشور(مثلا آمریکا) بطور متوسط 36% از درآمد آن کشور را بدست می آورند. و همچنین 5% بالاترین کشورهای صاحب مدال های المپیک در المپیک 2004 چیزی حدود 33% از کل مدال ها را بدست می اورند.(آمار درآمد از اینجا و آمار مدالها اینجا)

و این در دید کسانی که عدالت را با تفاوت و ناتساوی بودن تعریف می کنند باید یک ناعدالتی بزرگ به حساب بیاید! چرا؟ چون چند کشور معدود(آمریکا، چین، روسیه و استرالیا) 33% از کل مدال ها را مال خود می کنند!

به نظر می رسد هر آنچه که شامل یک فرآیند رقابتی باشد(فرآیندهای رقابتی، طبیعی ترین فرآیندها هستند)، چه در ورزش و چه در اقتصاد، نتایجش بصورتی نامساوی (ناعادلانه!) توزیع می شود. و شاید این توزیع نابرابر، چه در ورزش چه در اقتصاد امری کاملا طبیعی باشد. امری برخاسته از نظم طبیعی و نه از شرارت این و آن.

جالب اینجاست که مدال آوران و قهرمانان المپیک در تمام دنیا مورد احترام و مورد ستایش هستند و مردم آنها را دوست دارند! حتی با وجود اینکه این نابرابری در نتایج در المپیک وجود دارد. اما ثروتمندانی که جزء 5 درصد ثروتمندترین هستند، و در یک فرآیند رقابتی، برندگان هوش و ذکاوت در فعالیتشان هستند، مورد اعتراض قرار می گیرند!

آیا نباید به کسانی که بالاترین جایگاه ها را با ذکاوت و تلاش خود در رقابت اقتصاد در یک کشور بدست می آورند، اشتغال ایجاد می کنند، موجب نان خوردن بسیاری از خانوارها می شوند و… هم احترام بگذاریم؟!

راستی مالیات ستانی از این مدال آوران نابرابر چگونه خواهد بود؟!

شاید باید مدال بعضی ها را نصف کنیم یا قسمتی از مدالشان را به فقیرترین ها بدهیم، نه؟!

مخلص کلام: رقابت و نابرابری در همه زمینه ها کاملا طبیعی و نشان از سلامت یک سیستم دارد. به این سیستم طبیعی ور نروید!

این مطلب با اقتباس از این پست مارک پری نوشته شده است.


(6) دیدگاه

در نقد کتاب “دکترین شوک:خیزش بلای سرمایه داری”

کتاب معروف(دکترین شوک) خانم معروف نائومی کلاین را که می شناسید؟! (این هم توضیحات ویکی پدیا) وبلاگ ها و وبسایت های فارسی هم در باب این کتاب بسیار نوشته اند و مثل همه کتاب هایی که شلوغ می کنند و توهم توطئه را می پرورانند، این کتاب هم بسیار پرفروش شده و هم در ایران بسیار مورد اقبال روشنفکران قرار گرفته است.

امروز در نقد این کتاب مقاله ای در روزنامه سرمایه با ترجمه آقای صادق زاده چاپ کرده ایم که خواندنش را توصیه می کنم. (هرچند که بخش هایی از آن سانسور شده است).(اینجا هم می توانید این مقاله را ببینید)

این فرازی از این مقاله است:

” نهایتا اینکه کسی که در مرکز اتهامات وارده از سوی کلاین در طول کتاب قرار دارد فریدمن است. به گفته او ،فریدمن معلم فکری دکترین شوک است و مریدانش در حال اجرای افکار او از سانتیاگو تا بغداد هستند. کلاین جایگاه فریدمن را در مرکز جنبش نئو محافظه کار می داند و از جنگ عراق به عنوان “یک کاربرد بی عیب و نقص از ایدئولوژی آزاد مکتب شیکاگو” یاد می کند که توسط فریدمن هدایت شده است. چیزی که او حتی یکبار در کتابش به آن اشاره نکرده این است که فریدمن مخالف جنگ عراق بوده و حتی آنرا تجاوز می نامید.و این واقعا برای یک نویسنده شرم آور است که شخصیت اصلی داستان او دقیقا مخالف آن چیزی باشد که او ادعا می کند. عمق اشتباهات کلاین وقتی بیشتر می شود که پی ببریم اصولا فریدمن چون یک لیبرال بوده با جنگ مخالفت می کرده و لیبرال محافظه کار، معادل نئو محافظه کار نیست و الزاما منافع شرکت ها همیشه و یا معمولا با جنگ تامین نمی شود.

با این تناقضات و با توجه به این حقایق آشکار شده، باید کتاب کلاین را کتابی کم محتوا و سندی از بکارگیری تئوری توطئه در قرن اخیر دانست که از هر دستاویزی(هرچند غیر اخلاقی) برای پیش برد کتاب خود و تهییج خوانندگان(شاید به خاطرر بنیان های اقتصادی!) استفاده می کند.”

(۱) دیدگاه

سرمایه گذاری خارجی؟

سرمایه گذاری مستقیم خارجی به عنوان یکی از مولفه هایی که حداقل و در بدبینانه ترین حالت، همبستگی(نگفتم رابطه علیت چون گفتم در بدبینانه ترین حالت) بالایی با رشد اقتصادی دارد شناخته می شود. در غالب مطالعات، البته سرمایه گذاری خارجی توضیح دهنده خوبی برای بخشی از رشد اقتصادی است و در تئوری هم از علل رشد اقتصادی دانسته می شود.(هرچند مطالعاتی هم وجود دارند که برخلاف این می گویند ولی جو غالب از آن آنسوست) بهرحال چه ارتباط این دو علی باشد و چه همبستگی داشته باشند(یعنی چه سرمایه گذاری خارجی موجب رشد اقتصادی شود، و چه رشد اقتصادی خوب و ورود سرمایه گذاری خارجی صرفا با یکدیگر یک هم زمانی داشته باشند) سرمایه گذاری خارجی متغیر مهمی برای هر کشور چه به لحاظ قدرت سیاسی و چه به لحاظ قدرت اقتصادی محسوب می شود.

برای مثال به جریان سرمایه گذاری خارجی در سه کشور ایران، امارات و ترکیه نگاه کنید.(آمارها از آنکتاد است) تا قبل از 1988 این سه کشور در میزان ورود سرمایه خارجی (متغیر جریان) تفاوت چندانی با هم ندارند. اما ترکیه از حدود سال 1988 خود را از ایران و امارات جدا می کند و جهش خود را می آغازد تا این که امارات هم از سال 2001 با یک جهش بسیار خوب خود را بالا می کشد. اما ایران همان می ماند که بوده است. جالب است دانستن اینکه میزان کل سرمایه گذاری خارجی(متغیر ذخیره) در پایان سال 2006 در ترکیه برابر 80 میلیارد دلار، در امارات بالغ بر حدود 39 میلیارد دلار و در ایران در حدود 5 میلیارد دلار بوده است. مهم این است که این سرمایه های خارجی، بسیار با کیفیت تر از سرمایه های داخلی هستند، به این معنا که اولا این گونه سرمایه ها غالبا انتقال دهنده مهارت و تکنولوژی هستند. همچنین به لحاظ اقتصاد سیاسی، دولت را مجبور می کنند تا اصلاحات را عمق بیشتری ببخشد و ثبات سیاسی و اقتصادی را موجب شود. چرا که دولت ها می دانند که این سرمایه ها بسیار حساس هستند. از سوی دیگر این سرمایه ها توانایی جذب بالا و توانایی رقابت جهانی را دارند.

همچنین این سرمایه ها به هیچ وجه با سرمایه های نفتی!! قابل مقایسه نیستند. یکوقت این اشتباه معمول را که خب خودمان که سرمایه نفتی داریم، و این که ما مشکل سرمایه نداریم و از این چرندیات را باور نکنید! سرمایه های نفتی بدبختی می آورد(به علت دولتی بودن و همچنین مناسبات خاصی که به ارمغان می آورد) اما سرمایه های خارجی احتمال موفق عمل کردنشان خیلی بالاست و اگر موفق عمل کند، بسیار برای کشور مفید خواهد بود.(مثال بارز استفاده نکردن از سرمایه های نفتی نروژ است، که حجم عظیمی از سرمایه های نفتی دارد که آنها را در کشورهای دیگر و بازارهای مالی دنیا سرمایه گذاری می کند و حجم عظیمی از سرمایه های خارجی را در کشور دارد. در یک نوشته مستقل به نروژ خواهم پرداخت)

همچنین این نکته را هم بگویم که سرمایه خارجی و داخلی فرقی با هم ندارند. این مزخرفات چپ را که می گویند سرمایه خارجی خون ملت ها را می مکد و شرکت های چند ملیتی فلان و بهمان می کنند از آن تناقض های عجیب است. این ها با سرمایه مشکل دارند و نه با سرمایه خارجی. ارنه کسی نیست به این ها بگوید که سرمایه خارجی چه فرق ماهوی با سرمایه داخلی دارد. خاصیت سرمایه چه خارجی و چه داخلی این است که با خراب شدن وضعیت و با عدم سوددهی کافی فرار می کند. اگر عرضه(به ضم ع) دارید، سرمایه ها را در کشورتان نگاه دارید تا هم بیکاری اتان از بین برود و هم رشدتان افزایش پیدا کند. (آقای وزیر با درست شدن فرهنگ کار(یعنی چی؟!) و افزایش نقدینگی بی حساب و کتاب بیکاری درست نمی شود!)

(10) دیدگاه

ویلیام ایسترلی، جفری ساکس و روزنامه های ایرانی

مقاله ای از ویلیام ایسترلی در نقد کتاب معروف جفری ساکس(اقتصاددان شهیر و نوبلیست آینده) با عنوان پایان فقر. که بنوعی نقد تمام برنامه ها و طرح های جامع و مهندسی کل نگر در جامعه محسوب می شود، را برای روزنامه سرمایه با عنوان “پایان فقر؟!” ترجمه کردیم که حماقت کرده اند و عنوان آن را به چیزی تغییر داده اند که برخلاف خود مقاله است!(این هم می شود روزنامه نگاری سطحی و مبتذل در ایران)

مقاله را اینجا ببینید.

(3) دیدگاه

رابطه احمدی نژاد و شکم جمعیتی

همه بحث شکم جمعیتی در ایران را می دانیم و می دانیم که نوزادان متولد شده در شکم جمعیتی قبلی، یعنی متولدین سالهای نخست دهه شصت (مثل خود من) از سال 80 به سن باروری رسیده اند. و طبیعی است که شکم جمعیتی دیگری در این سالها داشته باشیم که البته با عملکرد و سیاستهای نادرست دولت می تواند تشدید شود و به شکمی بزرگتر از شکم قبلی منجر شود. که هم برای آینده ایرانیان و هم برای آینده اقتصاد ایران بسیار خطرناک و مضر است. اما در این حوزه نیز همانند دیگر حوزه هایی که عملکرد دولت می تواند نقش آفرین باشد متاسفانه دولت نهم بیش از دولت های دیگر گند زده است. در این راستا با عنایات خداوند متعال و با استعانت دکتر محمود احمدی نژاد، هرم جمعیتی ایران قرار است دوباره در این پنج سال یک شکم دیگر همانند(شاید هم بزرگتر، خدا را چه دیدی) اوایل دهه شصت بدهد. اما این شکم جمعیتی از چند جهت در این سالها تقویت خواهد شد:

اول) پرداخت یارانه نقدی به تمام اعضای خانوار(تا شش نفر) که قرار است بدون شرط سنی صورت پذیرد. که سکوت اقتصاددانان و فرهیختگان نسبت به آن عجیب و تبعات چنین سکوتی بسیار هزینه زا و بی برگشت است.

دوم) خاموشی های اخیر! در این چند ماه و البته ماه های آینده. از آنجایی که ملت در این شب های خاموشی و بی برقی، کاری برای سرگرم کردن و انجام دادن ندارند در نتیجه به امر مقدس ساختن فرزند می پردازند. یادم نمی رود در کلاس عقاید اقتصادی دکتر گرجی، ایشان یکی از دلایل رشد بالای آمار باروری در گذشته را نبود شبکه گسترده برق می دانستند!

خدا بخیر کند، اقتصاد ایران که دیگر فقط با دعا و جادو می تواند سرپا بایستد.

(12) دیدگاه

ایران و آمریکا

روز سه شنبه این هفته ساعت شش الی هفت در حالی که سوار ماشین بودم رادیو روشن بود و چیزهای عجیب و غریبی از ان شنیده میشد، چیزهایی که هنگامی که عبدی و قاضیان چند سال پیش مطرح کردند کلی دردسر درست شد و خودشان زندان رفتند و زندگی هایشان اگر نگوییم نابود شد، به کلی دچار تحول (!؟) شد. حال شرح ماجرا:

در حالی که در استودیو دکتر اطاعت و دو دکتر دیگر حضور داشتند، به مجری گری شهیدی فر، با هوشنگ امیر احمدی!! ارتباط تلفنی برقرار شد و نزدیک به نیم ساعت با او صحبت کردند. پس از ان هم یک اتفاق عجیب دیگر افتاد: زیدآبادی کارشناس بعدی بود که با او ارتباط برقرار شد! همه جمع هم بدون یک نفر مخالف(حتی مجری) به دفاع از رابطه با آمریکا پرداختند. حتی هوشنگ امیر احمدی گفت که :” دولت ایران باید کوتاه بیاید و به منافع ملی اش فکر کند.”، “مردم ایران خواهان ارتباط با آمریکا هستند، باید دولت به خواسته مردم احترام بگذارد” و اینها همه با حمایت قاطع باقی مهمان ها و حتی خود مجری همراه می شد. خلاصه ماجرایی بود. و به نظر می رسد که خبرهایی است. چون صدا و سیما مشروعیت و قدرت درست کردن چنین برنامه هایی را ندارد مگر آن که دستور از بالا باشد. به نظر می رسد باید منتظر روزهای بهتری در روابط ایران و آمریکا بود.

داشتم به ترس های خاتمی فکر می کردم که از ترس کفن پوشان به دستشویی پناه می برد و با کلینتون دست نمی داد.

(۱) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید