جناب آقای زیدآبادی کمی تردید کنید!

احمد زیدآبادی جدیدا در یادداشتی در روز آنلاین(+)، به محمد خاتمی توصیه کرده است که “شک را کنار بگذارد و در انتخابات شرکت نکند”، در همین راستا نکات زیر به ذهنم رسید که با شما مشترک می شوم.

البته در ابتدای نوشته ام بگویم که به نظر من خاتمی به هیچ وجه برای انتخابات کاندیدا نخواهد شد(البته به دلایل کاملا فرادستی سیاسی)، اما مانور روی کاندیداتوری خاتمی تا دقیقه نود، به نظرم استراتژی به شدت مطلوبی است که باید از جانب اصلاح طلبان پیگری شود.(البته اگر می خواهند انتخابات را ببرند). بنابراین این نوشته نه به منزله دفاع از خاتمی و نه به منزله مخالفت با نیامدن اوست، بلکه صرفا نوشته ای است که اگر بتواند، می خواهد نشان دهد که یادداشت آقای زیدآبادی گرامی تا چه حد بدون ساختار مشخص و نامستدل است و بر مبانی کاملا سست بنا شده و در آخر مشخص نیست که نویسنده بالاخره با چه استدلالی به این نتیجه می رسد که خاتمی باید “يك بار و براي هميشه ترديد را كنار بگذارد و از ورود به اين صحنه خودداري كند” گویا که در کل این یادداشت، نویسنده هیچ نگفته است و هیچ ننوشته است!

آقای زیدآبادی از خاتمی خواسته است تا کاندید نشود، آن هم به دلایل زیر:

1)”به نظرم آقاي خاتمي هيچكدام از ويژگي‌هاي بارز يك رهبر سياسي را ندارد، بخصوص در يك ‏شرايط بحراني”

2) “بيم آن مي‌رود كه ‏ورود دوباره ايشان به عرصه… نه فقط براي جامعه ايراني ثمره اي ‏در پي نداشته باشد، بلكه وجهه شخصي او را نيز تخريب كند.”

3) “{ایشان} راي قاطعي نيز به دست نخواهد آورد.‏… دليلش اين است كه حضور ايشان هيجاني در جامعه ‏برنمي‌انگيزد و مهمتر از آن بسياري از اقشار جوان را نمي‌توان براي راي دادن به ايشان قانع كرد و به ‏حركت در آورد.‏”

4)همچنین در یک لایه زیرین تر، گویا ایشان می خواسته بگوید که :” در واقع با شرايطي كه ما در پيش داريم (البته اگر رويداد دراماتيكي مانند پذيرش بسته گروه 1+5 و يا بروز ‏جنگ مسير تحولات را كاملا تغيير ندهد) نيروهاي خواهان برون رفت از بحران، بايد به صورت يكپارچه ‏در پشت شخصيتي كه هم مولفه‌هاي سياسي را بشناسد، هم قدرت رهبري و مديريت داشته باشد و هم راي ‏قاطع جامعه را به دست آورد، بسيج شوند” و از نظر ایشان آقای خاتمی هیچکدام از این شرایط را ندارد.

نوشته آقای زیدآبادی به گونه ای است که بنظرم روی هر جمله از این نوشته می توان انقلت گذاشت و گفت:”چرا؟”، “بر چه مبنایی؟”، “بر اساس کدام امر اثبات شده؟” و …. اما انتقادات من به این نوشته:

1)ویژگی های بارز یک رهبر سیاسی چیست؟ که آقای زیدآبادی معتقد است آقای خاتمی از آنها بی نصیب است؟ ایشان البته پاسخی به این سوال نمی دهد ولی عیوب خاتمی را برمی شمرد که شامل “بن مایه فرهنگی و از ارج برخوردار نبودن سیاست در نزد ایشان است” و همچنین “تساهل ایشان در آن درسته از امور سیاسی که در سیاست واقعی تساهل پذیر نیستند”! مشکلات چند برابر شد!! ایشان هنوز ویژگی های رهبر سیاسی را بازگو نکرده، از یکسری دیگر از واژه ها استفاده می کند و استدلال خود را بر آنها قرار می دهد که باز هم تعریف روشنی که هیچ حتی تعریف مبهمی هم از آنها به دست داده نمی شود. حقیقتا چه کسی می داند که سیاست واقعی که آقای زید آبادی از آن می گوید یعنی چه؟؟ آن امور سیاسی که تساهل پذیر نیستند کدام ها هستند؟؟ آیا بن مایه فرهنگی داشتن با سیاسی بودن در تضاد است؟؟ اگر نیست چرا کسی نمی تواند هر دو این ها را داشته باشد؟؟ اگر ممکن است که کسی هم بن مایه فرهنگی داشته باشد و هم سیاست برای او ارج داشته باشد و یک رهبر سیاسی باشد، چرا و بر مبنای کدام ادله می توان گفت که خاتمی چنین نیست؟؟

اگر این سوالها را از آقای زیدآبادی بپرسید، احتمالا خواهد گفت که :”عمکلرد 8 ساله خاتمی خود گویای همه چیز است” اما آیا این کافی است؟ واقعا عملکرد 8 ساله خاتمی نشانه چیست؟ نشانه این است که اگر خاتمی به عوض دکتر احمدی نژاد در این 3 سال و چند روز رییس جمهور بود، وضع ما خرابتر از وضع کنونی بود؟ نشان دهنده این است که روند تعامل با دنیا و سیاست خارجی بدتر از وضع اسف بار کنونی بود؟ نشان از این است که وضع اقتصادی که با آزمایش و خطاهای بچه گانه در آن قیمت زمین و مسکن سالانه بیش از 70 درصد رشد، تورم در عرض سه سال حدود 8 درصد رشد، نقدینگی بیش از صد درصد رشد، روند بیکاری در حال افزایش، واردات بی رویه و فراوان، روند صادرات غیرنفتی در حال کاهش، رسیده است، با همین شدت تکرار می شد یا وضعیت امان بدتر از این که هست می شد؟؟ بنظرم پاسخ به هرکدام از این پرسش ها چندان چالش برانگیز نباشد!

2)جناب آقای زیدآبادی اگر واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم خواهیم دید که انواع و اقسام استراتژی هایی که در دوران خاتمی بحث تقدم آزادی های سیاسی بر اقتصادی، بحث تحصن نمایندگان، بحث های گوناگونی که خصوصا در مجلس مطرح می شد، حتی بحث عبور از خاتمی، که البته در خارج از مجموعه مطرح شد، همه و همه به یک آرمان پوشالی به نام اصلاحات سیاسی خدمت کردند و آن را بزرگ داشتند و تقدس بخشیدند، آرمانی که بارها و بارها با صدای بلند پیروزی آن فریاد کشیده شد که :”اصلاحات برگشت ناپذیر است” جمله ای که هم اکنون به مایه خنده تبدیل شده است. چرا که اصلاحات آقای خاتمی اگر نگوییم تماما، غالبا از نوع سیاسی بودند و از میلتون فریدمن(بنده جایزه نوبل اقتصاد) می دانیم که اصلاحات سیاسی هرچند به شدت هیجان برانگیز و قدرتمند هستند، اما بسیار سطحی، برگشت پذیر و موقتی اند. اتفاقا برعکس استدلال جنابعالی که آقای خاتمی را کسی می دانید که به در نظام فکری اش سیاست جایگاه واقعی خود را ندارد، آقای خاتمی در مدت هشت سال ریاست جمهوری خود(شاید بغیر از دو سال آخر) آنقدر سیاست را پر اهمیت تلقی کردند و آنقدر سیاست را اصالت بخشیدند که همه دیگر ساحت های زندگی اجتماعی را در ساحت کم دار و کم عمق سیاست مستحیل کردند، و این به نظر بنده، عامل اصلی شکست دوم خرداد بود. و رقیب اصولگرا و البته تمامیت خواه توانست با اندک تلاشی، طبقه متوسط جامعه را به خود جلب کند و با رایی عجیب در شهرهای بزرگ که انتظار می رفت این اصلاحات سیاسی بیشترین نفع را به آنها رسانده باشد، برگشت پذیری اصلاحات در عرض سه سال به خوبی روشن سازد.(می توان از آزادی مطبوعات، آزادی زنان، آزادی اجتماعات، آزادی دانشجویان و محیط های دانشگاهی، پیشرفت در سیاست خارجی، تقویت حاکمیت مردم در شهرها با راه اندازی شوراها، و امثالهم به عنوان مهمترین نتایج ریاست جمهوری خاتمی اشاره کرد که می بینیم همه به ضرب انگشتی از بین رفتند و ناپدید شدند!)

3)اینکه بیم آن می رود که ورود ایشان به عرصه ریاست جمهوری ثمری نداشته باشد، باز هم جمله ای است که هیچ ربط منطقی به کل یادداشت ندارد و مشخص نیست که از کجا و بر مبنای کدام استدلال بنا شده است. چرا که جامعه ای که دولت نهم را دیده است، ثمرات ریاست جمهوری کسی همانند خاتمی را می داند. یا اینکه حداقل در شرایط امروزین ثمرات حضور شخصی همانند خاتمی در ریاست جمهوری بسیار روشن تر از قبل است. و در همین مختصر می توان حداقل چندین و چند ثمره مهم حضور دوباره خاتمی در صحنه را از جمله تدبیر در سیاست خارجی، واقع گرا بودن در سیاست و اقتصاد، آموختن نحوه تعامل با هرم قدرت در ایران، شناختن اهمیت اصلاحات و آزاد سازی های اقتصادی(با توجه به سخنان جدید ایشان)، و …. را ردیف کرد که هریک می تواند دستمایه یادداشتی باشد. اگر همه این موارد را نادیده بگیریم، همین که خاتمی کارها را خرابتر نمی کند، و حداقل تدبیر مملکت داری را به کار می گیرد، و شخصیتی واقع گراست می تواند ثمرات بسیاری داشته باشد.

4) این جمله که “ایشان رای قاطعی بدست نخواهد آورد” واقعا نوبر است. از کجا، از کدام منبع، از کدام نظرسنجی معتبر، از کدام تحقیق پیمایشی و علمی چنین نتیجه ای استخراج شده است؟؟ اگر این صرفا حس جناب آقای زیدآبادی است، باید بگویم که خب حس بسیاری دیگر خلاف این است. اگر هم نتیجه مشاهده عالمانه ایشان است که باید بگویم مشاهده عالمانه بسیاری دیگر از عالمان سیاست و آمار، چنین چیزی را نشان نمی دهد! برخلاف جمله آقای زیدآبادی، از نظر من آقای خاتمی تنها شخصی در میان اصلاح طلبان است که امکان رای آوری بالایی دارد و در صورت کاندیداتوری، اتفاقا رای قاطعی هم خواهد آورد و این عبارت البته از نتیجه تحقیقاتی استخراج شده است که بصورت سالانه توسط نهادهای مختلف گرفته می شود.(و در آن خاتمی محبوب ترین شخصیت نظام خوانده می شود) و حتی بدون این تحقیق ها هم اگر نگاهی به بازدیدهای استانی، نظرسنجی های اینترنتی، و غیره بیاندازیم به این مهم دست می یازیم.

5) این سیاست مبتنی بر بسیج نیروها، که معلوم نیست قرار است با این بسیج نیروها چه کاری انجام شود، البته شاید از آن دست سیاست هایی است که البته دولت نهم علی الظاهر بهتر از هر دولت دیگری آن را انجام می دهد(یا می داد) و نشانه اش هم این بود که هیچ کس حداقل تا سال دوم دولت نهم، توان انتقاد از سیاست های این دولت کریمه را نداشت. نخیر آقای زیدآبادی! مشکل کشور در وضعیت کنونی، عدم توانایی رهبر سیاسی در بسیج نیروها نیست، مشکل در نحوه سیاست ورزی و تعامل با خارج است که بدون بسیج نیروها، و با اندکی تدبر و تعمیق و احترام گذاشتن به خواست های بین المللی می توان آن را حل کرد.

به عنوان کلام آخر بگویم که ورود آقای خاتمی به عرصه انتخابات همانطور که گفتم هرچند از نظر بنده منتفی است. اما این دلیل بر آن نیست که این چنین آسمان به ریسمان ببافیم و استدلالات بی مبنایی را برای انچه نمی پسندیم(آمدن یا نیامدن خاتمی) پشت هم قطار کنیم. شاید بهتر باشد که آقای زیدآبادی دوباره مقاله خود را بخوانند. همچنین به این نکته پاسخ دهند که چه کسی ویژگی هایی که ایشان دوست دارد، داراست؟؟!

همچنین این نکته را هم بگویم که مشکل اصلی دوران 8 ساله خاتمی (که التبه در دو سال آخر بهتر شد) عدم توجه به اصلاحات اقتصادی و آزاد سازی های اقتصادی بود که می توانست کشور را در مسیری دیگر قرار دهد. همان کاری که در کشورهایی همانند شیلی، کره جنوبی، چین، بوتسوانا، مالزی و امثالهم توانست با وجود نبود دموکراسی یا شعف شدید آن، وضعیت و شرایط تاریخی جامعه را تغییر دهد. راجع به این نکته بارها نوشته ام و باز هم بعدها خواهم نوشت.

**نوشته کمی غیروبلاگی شد، اما چاره ای نیست، باید پاسخ چنین یادداشت هایی داده شود. خصوصا اگر در سطحی وسیع منتشر شده باشند.

9 دیدگاه »

  1. محمود گفت

    آفرین صادق
    لذت بردم از این نوشتت
    خوب باز کردی بحث رو صرف نظر از اینکه حق با تو باشد و یا زیدآبادی ، من که علاقه زیادی به نوشته های زیدآبادی دارم و تحلیل هاش رو فارغ از مطلق نگری می دانم ولی در این مقاله و تحلیل تو فهمیدم که احمد هم می تواند اشتباه داشته باشد در منطق گفتاری،
    به هر حال فارغ از مطالب اقتصادی در وبلاگ این مطلب باعث انبساط خاظر ما شد

  2. رامین گفت

    شوخی میکنی؟ شما برو همون اقتصادت رو بخون برادر! اینقدر هم خاتمی پرست نباش!
    ————-
    صادق: بسی مایه خنده بود؛ البته اینکه شما حوصله خواندن متن را نداری و کامنت هم می گذاری!!

  3. صندوقک گفت

    مرسی روی جمله ها فکر کردم

  4. به قول فیروز کریمی:احمد زیدآبادی متخصص، آگاه، مطلع است در… مسئله ی خاورمیانه!
    برای من عجیب است: آدمی که اینقدر در مسائل سیاست خارجی باز و پارگماتیستی نگاه میکند، چرا تا به مسائل ایران میرسد اینچنین عصبی و نامعقول و ارزشی و “ضد ستم”گرانه رفتار میکند.
    من متاسفم این را بگویم که زیدآبادی بعد زندان و مرگ مادرش و نفرتی که نسبت به دستگاه پیدا کرد، خیلی نامعقول در مورد مسائل کشور اظهار نظر میکند.بنده علاقه ی ویژه ای به وی داشتم و همیشه پیگیرش بوده ام.یک سخنرانی وی در رشت و چند سخنرانی اش در حسینیه ارشاد در نوع خودشان فاجعه بوده اند که بدون استثناء اشاراتی داشتند به دوران سخت زندان.
    این افراد به مثابه جانبازان یک حادثه به نام اصلاحات نیاز به مراقبت و بازپروری دارند. هم او، هم محمد ملکی، تقی رحمانی، عزت الله سحابی و دیگران، که دوستانم میدانند من چه علاقه ای در دوران اصلاحات به آن ها داشتم و این سخن من از سر کینه و دشمنی نیست.

  5. http://nikahang.blogspot.com/2008/06/blog-post_5648.html
    این هم نگاه نیک آهنگ سیاست زده به این داستان.
    “به نظر من، خاتمی اگر بخواهد بیاید، باید بپذیرد که نقش دوره هشت ساله‌اش را نمی‌تواند دوباره بازی کند. یا باید رهبر یک جنبش باشد، یا برود همان بنیاد باران را آبیاری کند، که روزهای خشکی را در پیش داریم!”… به به… به به… رهبر یک جنبش…جنباندن…جنبیدن…بجنب… دوغ چی؟! کشک چی؟!
    صادق اینها هنوز فکر میکنند مسئله ما این است که “قدرت را از دست تمامیت خواهان بگیریم و بدهیم به مردم”… باور نمیکنند اتفاقا هیچ تضمینی نیست که اگر قدرت به مردم برسد بعد از یک دوره ی ناموفق اصلاحات دیگر(نه لزوما ناموفق بلکه دیربازده) دوباره همین تمامیت خواهان رای بیاورند و همه ی بافته ها را رشته کنند.اصل مسئله گرفتن اهرم ها و توانمندی های اقتصادی حکومت و دادن آن ها به مردم و تضعیف اساسی حاکمیت است.
    این مسئله ی توزیع مستقیم که تو دائم طرح میکنی نیاز به تبیین جدی دارد تا این خلق بفهمند.
    ————–
    صادق: آفرین؛ درست می گویی. متاسفانه همیشه نگاه بخش به اصطلاح روشنفکری و به اصطلاح اصلاح طلب به اصلاحات، به شدت سیاست زده بوده است. کاش نگاه جامع سیاسی داشتند، نگاهی مثل نگاه لفت ویچ که پرفسور علوم سیاسی است ولی فهم سیاسی بسیار جالبی دارد. اما اینها نگاهشان سطحی است، آنقدر سطحی است که لایه های مختلف اصلاحات را درک نمی کنند. و البته تقصیر اینها نیست، تقصیر عالمان و تئوریسینهای اصلاحات و روشنفکری در ایران است. کسانی مثل حجاریان و گنجی سابق و امثالهم. فقط یک استثنا در این میان هست آنهم عباس عبدی است.

  6. زوبین گفت

    الهم عجل لولیک الفرج…

    نقد ربردستانه ای بود ولی من مهمترین دلیل برای نیومدن خاتمی رو تقلب وسع می دونم.-
    —————
    صادق: چیه! دلت موسیقی سنتی می خواد، رویت نمی شود، به ولیک الفرج وصلش می کنی!
    تقلب که در هر صورت رخ می ده، ولی اگر خاتمی بیاد(که نمی آید) بی اثره… البته تحلیل دیگری هم دارم که بعدا می گم!! اگر جلسات چهارشنبه رو می آمدی کلی جلو بودی!!

  7. رامین گفت

    ببخشید که تند حرف زدم… ولی خوب عوضش مایه خنده و انبساط خاطر شما شدیم…
    مگه خودتان نگفتید خاتمی کاندیدا نخواهد شد … پس دلیل نقدتان از نوشته زیدآبادی چیه؟ چرا میخواهید نشان دهید یادداشت آقای زیدآبادی گرامی بدون ساختار مشخص و نامستدل است و بر مبانی کاملا سست بنا شده ؟
    خوب حتما میگید میخواهید بدونید فضولش کیه؟!
    امان از وسوسه نقد بزرگان…..
    http://www.ayande.ir/1387/03/post_493.html
    —————-
    صادق: نخیر ما به فضول و غیرفضول و بزرگ و کوچیک و بچه و بابا و مامان و … کاری نداریم! دلیل نقد مشخص است! هر نوشته پرت و پلایی، حال متعلق به هرکس که باشد باید نقد شود، باید پنبه اش زده شود. واضحتر از این. یا اصلا نه همین که تو می گویی… نقد بزرگان اگر مستدل باشد، اتفاقا مهمترین کاری است که باید انجام داد! چون همین بزرگان باعث می شوند که جریانی مثل اصلاحات نابود شود! و اشتباهات بزرگ مال اینهاست. اگر می توانی این نفد را نقد کن….

  8. [...] به نظرم رسیده است که در زیر می گویم.(خصوصا اینکه پس از این نوشته در نقد زیدآبادی، بسیاری از دوستان گمان کردند که به حضور خاتمی در [...]

  9. تصدیقی گفت

    به نظر من آقای زیدآبادی راست میگفت چرا که آقای خاتمی در رابطه با بحران هایی مثل محاکمه کرباسچی یا استیضاح عبدالله نوری یا کتک زدن مهاجرانی هیچ مقاومتی نشان نداد . این نشانه ضعف اقتدار و مدیریتی آقای خاتمی بود که با وجود اینکه رییس اجرایی کشور بود و در عین حال 80 درصد ملت او را دوست داشتند میتوانست در این بحران ها وحتی در بحران 18 تیر ، مسایل را مدیریت کند . ولی خاتمی سیاستمدار نبود . . . متاسفانه یک فیلسوف ناتوان در عرصه سیاسی بود

خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته · شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید