بایگانیِ ژوئن, 2008

یکسالگی

خب، امروز یکسال از وبلاگ نویسی من می گذرد. که 2 ماه آن در وبلاگ کاتالاکسی در بلاگفا و بقیه هم در همین وبلاگ بوده است. ابتدا نکاتی راجع به روند حرکت وبلاگ می گویم و بعدش هم یکسری چیزهای دیگر.

اول) در این مدت، من 162 پست نوشته ام، که بطور میانگین حدود 2.5 پست در هفته می شود.(که خیلی زیاد است، زیاد نویسی کرده ام)، تا لحظه نوشتن این پست، 1033 نظر برای وبلاگ ارسال شده که بطور میانگین حدود 6 نظر برای هر پست می شود.

دوم) این وبلاگ در مدت این یکسال حدود 63 هزار بازدید داشته است.(آمار دقیق را می توانید از انتهای ساید بار سمت راست ببینید) که با احتساب 5 هزار نفری که از وبلاگ قبلی بازدید کرده اند به حدود 68 هزار نفر می رسد که آمار متوسط روزانه 186 نفر را نشان می دهد. همچنین این وبلاگ در فیدبرنر 40 نفر و در فید وبلاگ 21 نفر بازدید کننده دارد، که روی هم آمار روزانه 247 نفر را نشان می دهد. که برای چنین وبلاگی بنظر من کفایت می کند.(برای خوانده شدن و نقد شدن و یاد دادن و یاد گرفتن کافی است، بیش از این مقدار مثلا روزانه 500-600 بازدید، هم بسیار وقت گیر می شود، هم مزایایی که ذکر کردم افزایش پیدا نمی کند. فکر می کنم حدود200 بازدید نقطه عطف وبلاگ نویسی باشد!)

{از دوستانی که از طریق فید وردپرس و نه فید فیدبرنر وبلاگ را می خوانند، می خواهم اگر برایشان مقدور است فید خود را به این آدرس تغییر دهند: http://feeds.feedburner.com/alhosseini }

یکسری آمار دیگر:

بیشترین ارجاع دهندگان(بغیر از موتورهای جستجو که در آمار نیستند): چای داغ با 2760، بالاترین با 1756، فرهادی پور با 1469، کاتالاکسی قدیمی با 763 نفر، گوگل ریدر، هفتان، پویان مشایخ و داشبورد وردپرس در مکان های بعدی هستند.

بالاترین مطالب در کل: رابطه میان تحریک جنسی و سرمایه گذاری(+) با 4338 نفر(!!!)، سال نوآوری و شکوفایی(+) با 3119 نفر، تورم چگونه پدیده ایست(+) با 2362 نفر، بیماری هلندی چیست(+) با 1248نفر، و همچنین وبلاگ های اقتصادی فارسی(+)، توزیع مستقیم نفت(+) و دانشکده های اقتصاد(+) در مقام پر بازدید کننده ترین ها هستند.(نکته خیلی حرفه ای!: اگر می خواهی بازدید وبلاگت بالا برود اولا مطالب غیر اقتصادی بنویس، دوما از جنسیت و جنس و امثالهم نیز)

بالاترین تعداد بازدید کننده: روز 13 آپریل 2008 با 1859 بازدید(بعلت مطلب رابطه تحریک جنسی و سرمایه گذاری!) بعد از آن بالاترین بازدیدها در روز، حدود 500-600 بازدید بیشتر نبوده است.

اما بعد: این اولین نوشته وبلاگ است. فکر می کنم به اکثر اهداف دست یافته ام، بیشتر یاد گرفته ام، نقد شده ام، نقد کرده ام، هیچکس را حذف نکرده ام، آشنایان جدیدی پیدا کرده ام، دوستانی را از دست داده ام!، البته وقتم هم بیشتر در پای اینترنت صرف شده است(شاید دو برابر قبل از وبلاگ نویسی) وقتی که مربوط به دیگری ها بوده است و نه لزوما وقت مربوط به کار و کارهای شخصی، که آن وقت ها را هیچ وقت نمی توانم کم کنم. البته شاید در این مدت تغییر هم کرده ام، به چیزهایی اهمیت می دهم بعضا که قبلا اصلا اهمیت نمی دادم، چیرهایی را تحمل می کنم که قبلا تحمل نمی کردم، با کسانی وارد گفتگو می شوم که قبلا نمی شدم.(این به نظرم نه لزوما خوب است نه بد، زاویه دید در اینجا تعیین کننده است.)

بهرحال این یکسال برای من سال بدی نبود. در کل برآوردم از وبلاگ نویسی، حداقل در سال اول، و در ایران، مثبت است. تا چه پیش آید…

*پی نوشت: همانطور که در ساید بار می بینید، به جای لینک دادن به وبلاگ هایی که می خوانم، با قراردادن آنها در یک فایل گوگل ریدر، ده وبلاگ فارسی که جدیدا از این لیست آپدیت می شوند، عنوان آخرین مطلب اشان، نمایش داده می شود. همچنین است راجع به وبلاگ های انگلیسی که لینک داده بودم.

** پس نوشت: البته یکی از  دوستان در نظرات گفته اند که مشترکان فید وردپرس این وبلاگ برابر 386 نفر است!!!  و نشان می دهد که این وبلاگ بیش تر از پتانسیل خود(منظورم ذهنیت خودم است قطعا) خواننده روزانه دارد. و بسیاری از حرف های بالا را نقض می کند!

(18) دیدگاه

یارانه نقدی

این روزها سرم خیلی شلوغ است، به همین جهت نتوانستم چیزی در مورد یارانه مستقیم و پرداخت نقدی یارانه ها که آقای رئیس جمهور مطرح کرده، بنویسم. الان هم به اختصار چند نکته ای که به ذهنم می رسد را مرور می کنم:

1-ادامه وضعیت کنونی(حجم عظیم یارانه های جنسی و کالایی)، ممکن نیست. چرا که وضعیت کنونی یعنی فلج کردن مکانیسم قیمت ها به وسیله نظام یارانه غیر مستقیم، ایجاد فساد و رانت خواری های گوناگون در تولید و توزیع کالاهای یارانه ای، دخالت های مکرر دولت در بازار به بهانه پایین نگاه داشتن قیمت کالاهای یارانه ای(که البته در این سیستم، هر روز افزایش بیشتری خواهد داشت)، تلف شدن و اسراف حجم عظیمی از کالاهایی که مشمول یارانه می شوند(در نان مثلا ارقامی تا یک سوم هم ذکر شده است)، نا مرغوب بودن کالاهای تولیدی یارانه ای، افزایش هرچه بیشتر مقدار یارانه های پنهان در اقتصاد(با توجه به افزایش قیمت های جهانی، خصوصا در مورد انرژی)، عوض شدن تعادل عرضه و تقاضای کالاهای مشمول یارانه و دادن پالس غلط به تولید کننده و مصرف کننده و مثلا افزایش سرسام آور مصرف کالاهای مشمول یارانه ، ایجاد مزیت های نسبی کاذب در تولید(مزیت نسبی در انرژی ارزان!! که سبب شده است مصرف انرژی بطور مثال در صنعت سیمان بیش از 35 درصد نرمال جهانی، و در صنایع فولاد 58 درصد بیشتر از نرمال جهانی باشد!) و انحراف مسیر تولید و استفاده از تکنولوژی های غیر بهره ور، بهره مندی ناعادلانه اقشار گوناگون از نظام یارانه ای(بطوری که همانطور که گفته شد، 3 دهک ثروتمندتر، 70 درصد یارانه انرژی را مصرف می کنند!!) که هر روز هم بیشتر خواهد شد، و …..

2-آیا این طرح اثرات تورمی دارد؟ بله دارد! ولی خب این اثرات تورمی و اثر این تورم بر رفاه با پرداخت نقدی برای حجم بزرگی از جامعه(بغیر از 3 دهک ثروتمندتر) جبران می شود. بالاخره برای هر اصلاحی باید هزینه ای پرداخت. در این طرح علاوه بر اینکه کاهش رفاه مردم بعلت تورم جبران می شود، نظام اقتصادی کشور دچار یک اصلاح ساختار اساسی می شود که هرچه آن را به تاخیر بیندازیم، باید هزینه بیشتری بپردازیم. از سوی دیگر تورم تخمین زده شده برای این طرح حدود 30 درصد است(یعنی 30 درصد به تورم اضافه خواهد شد) که همانطور که گفتم با توجه به محاسبات انجام شده، بغیر از سه دهک ثروتمندتر، برای مابقی دهک ها جبران رفاه بصورت کامل صورت خواهد گرفت.

3-برخی از دوستان(خصوصا آقای الویری که البته خوب اقتصاد می داند، در سرمقاله دیروز کارگزاران) اشتباها تصور می کنند که پرداخت مستقیم 90 هزار میلیارد تومان، به معنای افزایش نقدینگی به همین میزان است! در صورتی که اینطور نیست. فراموش نکنیم که همین الان این پول در اقتصاد خرج می شود، ولی دولت آن را خرج می کند. یعنی تورم ناشی از افزایش پایه پولی نخواهیم داشت(یا بسیار کم خواهد بود). تورم صرفا به علت افزایش قیمت کالاهای اساسی و همچنین افزایش تقاضا برای برخی کالاهای مصرفی مورد مصرف دهک های پایین اتفاق خواهد افتاد. اگر بخواهم یک مثال بزنم، مثلا وقتی بنزین می شود مثلا 600 تومان، کسی که بنزین می زند، 600 تومان پرداخت می کند، که این 600 تومان بصورت یارانه به شخص دیگری پرداخت می شود. یعنی فقط پول ها جابجا می شوند نه اینکه پول جدید خلق شود.

4-این طرح اثرات بسیار مفیدی در عادلانه کردن یارانه ها و همچنین فقر زدایی خصوصا در روستاها و دهک های پایین درآمدی دارد که بسیار مهم است.

5-این بحث تکراری هم که آقا پول را به فقرا و به کسانی که واقعا نیاز دارند بدهید هم محلی از اعراب ندارد، چرا که اولا ما اصلا آن ها را نمی شناسیم! ثانیا این خود موجب قرار گرفتن دولت در جایگاه توزیع کننده خواهد شد که فساد و رانتخواری دوباره را در پی خواهد داشت.

6-از یک بحث تکراری دیگر که افسوس خوردن برای کاری است که مجلس هفتم کرد و با تثبیت قیمت ها نگذاشت تا قیمت سوخت به تدریج واقعی شود هم درگذریم. به هرحال کاری است که شده و امروز قیمت انرژی در ایران واقعی نیست. با توجه به افزایش قیمت ها در سطح جهانی اگر بخواهیم قیمت ها را بتریج واقعی کنیم چند دوره ریاست جمهوری و مجلس به طول می انجامد که عملا آن را غیر ممکن می سازد.

7-از سوی دیگر همه می دانیم که به لحاظ اقتصاد خرد و ترمینولوژی اقتصادی، یارانه نقدی بصورت کلی در مقایسه با یارانه غیرنقدی، رفاه فرد را افزایش می دهد، چرا که به وی قدرت انتخاب می دهد. به قدرت و آزادی انتخاب افراد احترام بگذاریم. پول مال مردم است، باید خودشان هم درباره خرج کردنش تصمیم بگیرد، نه پدربزرگی که بنام دولت می خواهد این کار را انجام دهد.

8- فکر می کنم به جای زیر سوال بردن طرح، بهتر است با پیشنهادات اصلاحی و با نظارت بر اجرای طرح، نگذاریم که دولت طرح به این مهمی را بد اجرا کند و طرح را بسوزاند. این تنها کاری است که باید انجام دهیم. چرا که این از معدود کارهای مثبتی است که دولت انجام داده است!

قبلا هم در این مورد نوشته ام:

مانیفست توزیع مستقیم درآمد نفت میان مردم

نقدی کردن یارانه ها؛ یکی از گره های اقتصاد ایران

انتقادی بر موضع مخالفان توزیع مستقیم نفت

یارانه بنزین

ما گدا نیستیم!

(21) دیدگاه

جباریت زندگی، نه جباریت سرمایه داری

همانطور که در این پست گفتم، یادداشتی راجع به تحقیق جدید پرفسور هندرسون در روزنامه سرمایه نوشتم.(+) که یک نتیجه گیری از نتایج این تحقیق(+) است. بخشی از این یادداشت را اینجا می آورم و مابقی را هم در ادامه مطلب می توانید ببینید.

اقتصاددانان و فیلسوفان لیبرال هماره تاکید کرده اند که نابرابری درآمدها حداقل تا جایی که موجب مرگ و میر فقیرترین دسته درآمدی نشود، امر مهمی نیست. چرا که عملا بسیاری از این نابرابری ها برای رشد اقتصادی و برای پویایی جامعه نیاز هستند و در صورت وجود این نابرابریها، به علت رشد بیشتر، عملا کیک اقتصاد بزرگتر شده و به همه افراد جامعه (از فقیرترین تا غنی ترین) سهم بیشتری می رسد. البته این بدان معنی نیست که در این میان سهم فقیر و غنی یکسان است، بلکه بحث بر سر این است که چیزی که غنی و فقیر دارند، نسبت به قبل بیشتر می شود، هرچند که شاید سهم غنی بسیار بیشتر از سهم فقیر افزایش یابد.

همچنین این دسته ادعا می کنند که منشا نابرابری های درآمدی بیش از هر چیز دیگر، در خلاقیت و همچنین کارایی افرادی نهفته است که به مرور به ثروتمندترین افراد جامعه تبدیل می شوند، و عملا اینان پاداش چیزی را دریافت کرده اند که کاملا استحقاق آن را داشته اند. بنابراین محروم کردن این دسته از این پاداش، و یا کاهش دادن این پاداش حال با هر بهانه ای که صورت پذیرد، عملا سبب می شود تا جامعه دچار مشکلات عدیده ای در پاداش دهی گردد و با تخریب این مکانیزم های طبیعی و خودجوش عملا مکانیزم های دولتی که مبتنی بر یکسری مفاهیم ناروشن و مخدوش هستند، جایگزین آن گردد که علاوه بر اینکه اصالت فردی را زیر سوال می برند، جامعه را هم دچار زوال و نابودی می کنند.

پرفسور هندرسون پس از انجام تحقیق و به عنوان نتیجه گیری، 5 نکته کلیدی را در باب بحث نابرابری درآمدی استخراج کرده که بسیار حایز اهمیت است. این نکات به شرح زیر هستند:

1)هرچند که نابرابری درآمدی در حال افزایش است، اما این افزایش به اندازه آن مقداری که برخی از اقتصاددانان ادعا می کنند و از آن اظهار نگرانی شدید می کنند، نیست.

2)حتی با وجود افزایش نابرابری های درآمدی، تقریبا همه آمریکایی ها وضع اقتصادی و رفاهی بهتری نسبت به قبل دارند.

3)درآمد خانوارها اساسا به علت سه دلیل عمده ای که اغلب نادیده گرفته می شوند، تغییر می کند: اولین علت تفاوت، تفاوت ها در سایز خانواده و خصوصا در تعداد افرادی است که در خانواده کار می کنند. دومین منشا تفاوت، تفاوت در سطح مهارت میان افراد در خانواده های گوناگون است و سومین عامل تفاوت هم که البته با دو عامل پیشین در ارتباط است، بحث تفاوت در سن است.

4)پویایی درآمدی اساسا سبب کاهش نابرابری ها درآمدی می شود. و پویایی درآمدی در آمریکا بسیار بالاست.

5)اکثر قریب به اتفاق اقتصاددانان معتقدند که چگونگی توزیع درآمدها فقط و فقط به واسطه چگونگی یکسانی و شباهت درآمدها باید مورد قضاوت قرار گیرد. در حالی که آنها از خود نمی پرسند که مردم چگونه چیزهایی که دارند را به دست آورده اند. یعنی آنها به این امر دقت نمی کنند که بطور کلی، آنهایی که درآمدهای بالاتری دارند، این درآمد بالا را با زحمت به دست آورده اند! جدول پایین را نگاه کنید، خیلی جالب است:

شاخص ها

خانوارهای در بالاترین دو دهک درآمدی

خانوارهای در پایین ترین دو دهک درآمدی

دو یا بیش از دو شاغل در خانوار

81.4%

12.6%

بدون شاغل در خانوار

2.2%

39.2%

متوسط افراد مزدبگیر

2.16

0.76

سرپرست خانوارهای شاغل تمام وقت

76%

32%

سرپرست خانوارهای بین 35 تا 54 سال

51%

33%

سرپرست خانوارهای بیش از 75 سال

2.3%

11.5%

سرپرست خانوارهای بین 15 تا 24 سال

1.1%

10%

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(6) دیدگاه

جناب آقای زیدآبادی کمی تردید کنید!

احمد زیدآبادی جدیدا در یادداشتی در روز آنلاین(+)، به محمد خاتمی توصیه کرده است که «شک را کنار بگذارد و در انتخابات شرکت نکند»، در همین راستا نکات زیر به ذهنم رسید که با شما مشترک می شوم.

البته در ابتدای نوشته ام بگویم که به نظر من خاتمی به هیچ وجه برای انتخابات کاندیدا نخواهد شد(البته به دلایل کاملا فرادستی سیاسی)، اما مانور روی کاندیداتوری خاتمی تا دقیقه نود، به نظرم استراتژی به شدت مطلوبی است که باید از جانب اصلاح طلبان پیگری شود.(البته اگر می خواهند انتخابات را ببرند). بنابراین این نوشته نه به منزله دفاع از خاتمی و نه به منزله مخالفت با نیامدن اوست، بلکه صرفا نوشته ای است که اگر بتواند، می خواهد نشان دهد که یادداشت آقای زیدآبادی گرامی تا چه حد بدون ساختار مشخص و نامستدل است و بر مبانی کاملا سست بنا شده و در آخر مشخص نیست که نویسنده بالاخره با چه استدلالی به این نتیجه می رسد که خاتمی باید «يك بار و براي هميشه ترديد را كنار بگذارد و از ورود به اين صحنه خودداري كند» گویا که در کل این یادداشت، نویسنده هیچ نگفته است و هیچ ننوشته است!

آقای زیدآبادی از خاتمی خواسته است تا کاندید نشود، آن هم به دلایل زیر:

1)»به نظرم آقاي خاتمي هيچكدام از ويژگي‌هاي بارز يك رهبر سياسي را ندارد، بخصوص در يك ‏شرايط بحراني»

2) «بيم آن مي‌رود كه ‏ورود دوباره ايشان به عرصه… نه فقط براي جامعه ايراني ثمره اي ‏در پي نداشته باشد، بلكه وجهه شخصي او را نيز تخريب كند.»

3) «{ایشان} راي قاطعي نيز به دست نخواهد آورد.‏… دليلش اين است كه حضور ايشان هيجاني در جامعه ‏برنمي‌انگيزد و مهمتر از آن بسياري از اقشار جوان را نمي‌توان براي راي دادن به ايشان قانع كرد و به ‏حركت در آورد.‏»

4)همچنین در یک لایه زیرین تر، گویا ایشان می خواسته بگوید که :» در واقع با شرايطي كه ما در پيش داريم (البته اگر رويداد دراماتيكي مانند پذيرش بسته گروه 1+5 و يا بروز ‏جنگ مسير تحولات را كاملا تغيير ندهد) نيروهاي خواهان برون رفت از بحران، بايد به صورت يكپارچه ‏در پشت شخصيتي كه هم مولفه‌هاي سياسي را بشناسد، هم قدرت رهبري و مديريت داشته باشد و هم راي ‏قاطع جامعه را به دست آورد، بسيج شوند» و از نظر ایشان آقای خاتمی هیچکدام از این شرایط را ندارد.

نوشته آقای زیدآبادی به گونه ای است که بنظرم روی هر جمله از این نوشته می توان انقلت گذاشت و گفت:»چرا؟»، «بر چه مبنایی؟»، «بر اساس کدام امر اثبات شده؟» و …. اما انتقادات من به این نوشته:

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(9) دیدگاه

واقع بین ها و رویابین ها

این یادداشتی است که با عوض کردن کلمه رویابین ها (که از نظر مصحح شاید فیلم برتولوچی را تداعی می کرده است! و البته چه تداعی به جایی!) دیروز در سرمایه چاپ شده است.(+)

«این اقتصاد مرد می خواهد، چرا که این اقتصاد همت می خواهد و کار تمام وقت»

چندی پیش در محضر یکی از دوستانی که از اساتید دانشگاهی با سابقه (و البته نه در رشته اقتصاد) بود، این سخن را شنیدم. ایشان، گویا بصورت انضمامی معتقد بودند مردانی وجود دارند که ویژگی های مدنظر ایشان از مردانگی را دارند. شاید هم خودشان را مرد این اقتصاد بی سر و سامان می دانستند. و صد البته از این که مردانگی سنتی خویش در عرصه خانواده را به عرصه عمومی جامعه آن هم در حوزه ای همانند اقتصاد گسترش دهند، چندان ناخشنود نمی نمودند. به هرحال این دیدار و صحبت هایی که رد و بدل شد، باعث شد تا دوباره به یاد یکی از مدیرانی بیفتم که با ثروتی هنگفت در بخش خصوصی مشغول به کار بود و هر از گاهی هم از افتخارات فراوان خویش بادی در غبغب انداخته و با سری افراشته به زبان می آمد که:»آه، اگر این کشور دو سال در دست من بود، زندگی مردم را زیر و رو می کردم»!
من قصد تخطئه این دو تن را که هر دو زحمت کش و با سابقه هستند را ندارم، صرفا در این مختصر قصدم بر آن است تا با کالبد شکافی و نقد کوتاهی بر این گونه جملات که به نظر می رسد ریشه هایی عمیق در ذهنیت و روان جامعه ایرانی دارند، نسبت به تهی بودن و خطرناک بودن چنین ذهنیت هایی و چنین سخنانی هشدار دهم. این هشدار وقتی جدی تر است که متوجه باشیم دیر زمانی است که این بیماری با گوشت و پوست بالا مرتبه ترین مقامات این کشور درآمیخته است. بر این مدعا می توان به روحیات و سخنان شاهان متاخر ایران خصوصا رضا شاه و پسر وی و بسیاری از نخست وزیران در دوره پهلوی و همچنین برخی روسای جمهور و برنامه ریزان در جمهوری اسلامی اشاره کرد و بر آن شواهد کافی ارایه داد که البته این مقال را مجالی برای پرداختن به آن نیست.

اما این ذهنیت برساخت گرایانه از کجا ناشی می شود؟ چگونه است که ایرانیان تا به این حد خود را توانا بر هر چیزی می یابند؟ چرا ایرانیان غالبا خود را بی نیاز از دنیا و از تجربیات دیگر کشورها می دانند؟ و مهمتر از همه اینکه چرا این بیماری ذهنی در تطابق با واقعیات و در برخورد و تصادم با خشونت ها و تناقض های واقعی، جای خود را به یک واقع گرایی نمی دهد؟

در پاسخ به سوالات اول که از یک جنس هم هستند، به نظر می رسد که این ذهنیت برساخت گرایانه با تاریخ ایران در ارتباطی تنگاتنگ است. و این که در این تاریخ، پادشاه هماره قدرت اجرای هر کاری و هرگونه عملی را داشته است و از آنجایی که هیچ گاه هیچ طبقه قدرتمندی(خصوصا اشراف اصیل) و یا هیچ گونه قانون با اصالت و غیرقابل تخطی وجود نداشته است که بتواند پادشاه را محدود به محدودیت های واقعی نماید، در نتیجه پادشاه هماره هر چه خواسته است کرده است. و این که چرا وضع خوب نشده، حتما به آن دلیل است که پادشاهان، عرضه نداشته اند و یا فاسد بوده اند و یا ….. ارنه خدا یا سایه خدایی که قدرت انجام هرکاری را داشته و به محض اینکه می گفته است: «بشو»، می شده، معنی ندارد که نتواند جامعه را بسازد و موجبات پیشرفت کشور را فراهم ننماید! (می دانیم که این گزاره در غفلت از این امر صورت بندی شده است که محدودیت پادشاهان به ظاهر بی محدودیت و ولنگاری همانند پادشاهان ایران زمین، همانند سایر پادشاهان و حکمرانان در مواجهه با واقعیت و فرآیندهای زیست اجتماعی است. به این معنا که این پادشاهان بی حد و حصر تنها در مواجهه با مردم و یا برخی فرآیندهای مشخص جزیی، قدرت اعمال تمام و کمال قدرت را دارند، ارنه در مواجهه با واقعیات و اصول حاکم بر فرآیندهای کلی اجتماعی و اقتصادی با پادشاهان ذیل قانون و محدودیت های مشخص، برابرند و چه بسا مشکلات بیشتری دارند. و فرآیند تکاملی شکل گیری قوانین و تصلب و محکم شدن قوانین از آن روی رخ می دهد که این محدودیت های نامریی را متجسد کرده و به نمایش گذارد تا اولا امکان خطا از سوی حکمران کمتر شود، ثانیا حدود تعدی های و هم توان وی آشکار گردد. و ثالثا مردم هم با آگاهی بیشتری نسبت به توان و محدودیت های وی، هم بتوانند با امنیت بیشتری زندگی کنند و هم انتظارات خود را نسبت به این محدودیت ها، تعدیل نمایند.)

ادامه مقاله در ادامه مطلب

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

نوشتن دیدگاه

ما متجاوزان و تجاوزشوندگان همیشگی

در مورد این حادثه دانشگاه زنجان (جریانات را می توانید از اینجا بخوانید، از اینجا هم می توانید فیلم را ببینید.) که به جاهای باریک کشیده است.(مثلا بستن بزرگراه) ظاهرا زیاد گفته اند و می گویند. فارغ از اینکه کار معاونت دانشگاه درست بوده یا نبوده(که البته باید مشخص باشد که درست یعنی چی، چون اگر عملگرایانه به قضیه نگاه کنید، کسی که اینقدر قدرت دارد، و ادامه تحصیل دانشجو در دستان اوست و غیره و غیره و به علت دولتی بودن دانشگاه به خاطر ویژگی هایش که نه، بلکه به خاطر تملق گفتن هایش به این پست رسیده است، طبیعی است که چنین اعمالی از او سر زند. بسیار طبیعی است. اگر غیر از این بکند، شاید باید گفت که احمق بوده است. اگر «درست» منظور اخلاقی باشد، بله این عمل اخلاقی نیست، چرا که رضایت دختر دانشجو در میان نبوده است. که البته باید در این مبحث بسیار سخن گفت و مجال آن نیست.)

همانطور که گفتم، فارغ از این بحث ها، به نظر من دانشجویان با علنی کردن این قضیه یک خطای استراتژیک انجام داده اند. چرا؟

چون:

1)حداکثر خواسته دانشجویان، عوض شدن معاون و رییس دانشگاه است.

2) خب اینها عوض هم بشوند(که احتمالا می شوند) چه می شود؟ با توجه به امنیتی شدن اوضاع، کسانی می آیند که از اینها هم امنیتی تر هستند. نه اینکه کسانی که واقعا باید در این جایگاه قرار بگیرند(واقعا هم مشخص است که اشاره به سوابق علمی و آکادمیک و مدیریتی دارد)

3)اما یک هزینه گزاف در این میان وجود دارد. کسانی که فیلم گرفته اند(و عکسشان هم در فیلم هست) و همچنین آن دختر، به شدت قربانی می شوند، و شاید نه به این زودی ها، ولی به موقع حسابشان رسیده خواهد شد.

4)دانشجویان از این پس باید خیال فیلم گرفتن را هم از سر بیرون کنند، چرا که معاون و رییس بعدی، دیگر به این راحتی دختران را به اتاق خود در دانشگاه نمی برند، بلکه تمهیدات ویژه ای برای این امر فراهم می بیننند! پس مشکل حل نشده، بلکه پیچیده تر شده است.

اما راه حل بهینه برای دانشجویان چه بود؟ چه باید می کردند؟

من اگر جای آن ها بودم، فیلم را می گرفتم و همان موقع این آقای محترم(معاون متجاوز را که البته بنده خدا بسیار کمتر از آنچه هر روز بر ما روا می دارند، می خواسته است!) را به کناری می کشیدم، و فیلم را کامل برایش نشان می دادم و می گفتم که خلاصه وضعیتت خیلی خراب است. حواست جمع باشد، این فیلم مخفی می ماند تا هنگامی که دست از پا خطا نکنی. آنوقت اگر پای دانشجویان به کمیته انضباطی می افتاد، می شد براحتی آن دانشجو را با این ابزار فشار بیرون آورد، اگر انجمن تعلیق شده بود، می شد تا حدی فشار آورد که باید باز شود، و می شد وضعیت این دختر دانشجو را که کارش زیر دست این بنده خدا بود را هم درست کرد. هر وقت هم که دیگر این بنده خدا می سوخت یا دیگر به حرف گوش نمی کرد، می شد سر این جریان جنجال به پا کرد.

من هرچند می فهمم که این اعتراض دانشجویان با توجه به وضعیت وخیم کشور و سیاهی که کل کشور را فرا گرفته است، واکنشی طبیعی برای رهایی موقت از این شرایط پایدار بی ثباتی و ناامنی است، ولی جز این لذت موقت، پیامد مثبت دیگری برای دانشجویان نخواهد داشت. و البته منکر فشاری که این داستان می تواند بر آموزش عالی و دولت وارد بیاورد نیستم، بحث بر سر این است که بزرگترین متضرران بچه های دانشگاه هستند، که دارند برای این کار هزینه می دهند و دست آخر دستشان به هیچ جا نمی رسد.

یادمان باشد، ما، آن ها، آن دختر، آن پسرها، همه و همه هر روز در معرض تجاوز روزمره هستیم، تجاوزی که تمام حریم های خصوصی ما را از آن خود کرده و تمامی ساحت های زندگی ما را پایمال کرده است. و اجازه نفس کشیدن نمی دهد. مگر نه این است که هر روز و هر لحظه و مدام به همه چیز و اول از همه به فردیت همه ما به نام ها و اسم های گوناگون تجاوز می شود. از سوی دیگر مگر ما، همه ما ایرانی ها با این شخصیت مبتذل، هر روز به دیگری و دیگری ها، به حق و حقوق دیگری، به شخصیت و فردیت دیگری به همه چیز دیگری، مگر هر روز و هر روز تجاوز نمی کنیم؟؟ بس است، این قبای پاکی و آزادگی را از تن درآوریم. ما متجاوزان فاحشه را چه به حساسیت نشان دادن اخلاقی! به عمل این بنده خدا. حداکثر کاری که می توانستیم بکنیم، استفاده ابزاری از این فیلم در جهت تحت فشار قرار دادن دانشگاه بود، که این را هم نکردیم و باختیم.

نکات آخر:

1) چیزی که برایم عجیب است، ساماندهی خوب دانشجویان در این قضیه است. خیلی خبرپراکنی قوی داشته اند. بطور مثال وبلاگشان را ببینید. (حتی روی عکس هایشان هم آدرسشان را حک کرده اند. در چنین وقت هایی این کارها خیلی عجیب است. ولی در بزرگ کردن قضیه(اگر هدفشان، درست یا غلط، این بوده) خوب کار کرده اند.

2) این هم لینک داغ بالاترینی ها در این قضیه(+)؛ کامنت ها را نگاه کنید؛ ملت سوژه گیر آورده اند! من با اینکه کلی کار داشتم، نشستم کامنت های یکی از مطالب را خواندم، واقعا وقیحانه است؛ همه چیز البته!

پس نوشت: پيرو برخي كامنت ها، بايد عرض كنم كه فحواي اصلي اين پست،‌نه ارايه راهكاري براي دانشجويان، كه زير سوال بردن نقدهاي اخلاقي است كه بر كار اين معاون متجاوز اين روزها معمول شده است و هركس از هر زاويه اي اين متجاوز را نقد اخلاقي مي كند، در حالي كه ما همه امان هر روز در حال تجاوز كردن و مورد تجاوز قرار گرفتن هستيم، و كسي هم دم بر نمي آورد. بجاي نقد اخلاقي بايد از اين حادثه به عنوان يك ابزار پراتيك براي رسيدن به اهداف مشخصي استفاده كرد. (حال راه حلي كه من به نظرم بهينه بود، آن راه حل بود كه قابل اجرا يا غير قابل اجرا گفته ام).

(19) دیدگاه

ابراهیم گلستان

1- همیشه ابراهیم گلستان را نه به خاطر کارهایش که هرکدام زمانه ای است، نه به دلیل تاریخش که خیلی ها را بر می انگیزاند، نه به علت هوشمندی اش که در ایران و در عرصه هنر گوهر کم یابی است، که به خاطر شخصیت منحصر به فردش، ستایش کرده ام.شخصیت گلستان، شخصیتی است که ایرانی کمتر دیده و اصلا بالکل از آن تنفر عجیبی دارد. شخصیتی بی پرده، رک گو و کم گو، شخصیتی بی قیدهای روزمره و در عین حال با قیدهایی مشخص، شخصیتی که از برملا کردن شخصیت مزخرف ایرانی هیچ ابایی ندارد و می گوید آنچه می بیند و عذابش می دهد. تعارف هم که ندارد هیچ. نه با خودی و نه با دیگرانی که نمی شناسد. در انتقاد هم، این مدل های انتقاد سازنده!! و این جور لوس بازی های مبتذل را به هیچ می انگارد و می گوید و فحش می دهد و نصحیت می کند و … با ایران و ایرانی، با زشتی و پلشتی و با هرآنچه ایرانی ها روزانه از کنار آن می گذرند، تعارف می کنند، به آن احترام می گذارند و …. هم نه تنها میانه ای ندارد، که اصلا تعارف هم ندارد و پنبه اشان را می زند. و شاید پنبه خود را نیز…
خلاصه کلام آن که شخصیت هایی مثل ابراهیم گلستان(نه بخاطر گلستان بودن که به خاطر کاراکترهای شخصیت خاصی که دارد) خیلی در ایران کم است. کسانی که تاریخ امان را، خودمان را، روزمرگی هایمان را، شخصیت امان را نقد کنند، به زیر سوال ببرند، خرد کنند و نابود کنند، شاید که برساختی از پی بیاید. ما به چنین شخصیت هایی که البته هر روز هم در ایران کمتر می شوند، به شدت احتیاج داریم.
این ها همه در پی خواندن نامه تازه منتشر شده گلستان به نادر ابراهیمی در این شماره شهروند امروز آمد. (متن نامه)این هم کلماتی از نامه که بیشتر از آن ها لذت بردم:

«هجوم‌هاي ايلي و»قومي» هيچ‌اند درقياس با تهاجم هرروزي مداوم همگاني، ازخوني كه هردقيقه قطره قطره ازتن هركس مكيده ميشود، زهري كه هردقيقه قطرهقطره ميدهند به خون وبه فكريكديگر، از خانهات بگيرتاخودت، هر روز.«

2- مقاله خوب پیمان در روزنامه سرمایه درباره معرفی نظرات هرمان هوپه در نقد نظریه کالاهای عمومی را هم بخوانید.(+)

نوشتن دیدگاه

صندوق ذخیره ارزی؛ اشتباهی که قبول نمی کنیم!

مقاله «صندوق ذخیره ارزی؛ اشتباهی که قبول نمی کنیم» امروز در روزنامه سرمایه به چاپ رسیده است. در ادامه مطلب کل این مقاله(بدون سانسور) را آورده ام.

همچنین توصیه می کنم مقاله ملتزر استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه کارنگی ملون، از رفقا و همکاران فریدمن، که در زمینه اقتصاد توسعه و کاربرد سیاست های پولی به عنوان یکی از بهترین و مشهورترین اقتصاددانان شناخته می شود.(+) را هم در روزنامه سرمایه بخوانید.

توصیه می کنم که از این پس روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه، صفحه اندیشه اقتصادی روزنامه سرمایه را نگاهی بیندازید. روزنامه نگاری اقتصادی در ایران، حقیقتا سطح بسیار نازل و غیرقابل قبولی دارد، اما در صفحات این روزهای روزنامه سرمایه، قصد بر آن است تا با مقالات و ترجمه های دست اول، روزنامه نگاری اقتصادی در ایران را اگر بشود و بتوانیم، تکانی بدهیم.

دوستانی که مایلند تا به عنوان نویسنده یا مترجم برای این مهم همکاری داشته باشند، می توانند با ایمیل من(sadeqalhoseini در یاهو) تماس بگیرند. (برای ترجمه، صرفا ورود خوبی به زبان انگلیسی و البته اقتصاد، کفایت می کند.)

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

(5) دیدگاه

آیا مالیات ستانی سبب کاهش نابرابری می شود؟!

طبق تحقیقی که پرفسور هندرسون (اقتصاددان خوش تیپ! و ویراستار فرهنگ فشرده اقتصاد است.) به تازگی در آمریکا انجام داده است(+)، افزایش مالیات ها، برعکس تصور مرسوم، نه تنها باعث کاهش نابرابری ها نمی شود، بلکه باعث افزایش نابرابری های درآمدی اندازه گیری شده، می شود! اما چطور چنین چیزی ممکن است؟! مکانیسم خیلی ساده ای دارد، در زیر سعی می کنم به اختصار آن را بیان کنم: (دوستانی که بیشتر می خواهند بدانند به اصل مقاله رجوع کنند)

پرفسور هندرسون ادعا می کند که هر دو نوع مالیات گیری یعنی افزایش نرخ نهایی مالیات بر درآمدهای بالا و همچنین افزایش میزان سقف(اعتبار) مالیات بر درآمد موجب افزایش نابرابری درآمدها می شود. این هم دلایل ساده و روان اوست:

اول) افزایش نرخ نهایی مالیات بر درآمدهای بالا، تا زمانی که منحنی عرضه کارگران با درآمدهای بالا، کمی هم شیب فزاینده مثبت داشته باشد(که دارد)، موجب افزایش نابرابری اندازه گیری شده خواهد شد. چرا که یک افزایش در نرخ نهایی مالیات موجب کم کاری می شود. این کاهش در عرضه کار کارگران ماهر، درآمدهای درخواستی این کارگران ماهر را(درآمدهای قبل از کسر مالیات را) بالا می برد. در حالی که همه چیز دیگر ثابت همانند قبل مانده است، البته «درآمدهای پس از کسر مالیات» کارگران ماهر کاهش پیدا کرده است و نابرابری «درآمدهای پس از کسر مالیات» کاهش یافته است. اما نکته این است که نابرابری درآمدی اندازه گیری شده افزایش می یابد! یکنفر می تواند براحتی از این گونه سیاست ها دفاع کند که :» ما مالیات ها را به اندازه کافی برای درآمدهای بالا افزایش نداده ایم!».(همانطور که در این مواقع این دفاعیات بی سر و ته صورت می گیرد. بله قطعا، نتیجه تمسخر آمیز این سیاست، یک نرخ بالاتر در نابرابری درآمدی خواهد بود که دوباره این دور باطل را راه خواهد انداخت که :»مالیات ها را افزایش دهید، هر روز نابرابری ها بیشتر و بیشتر می شود!»

دوم) اما سیاست دوم یعنی افزایش دادن میزان اعتبار مالیات بر درآمد، که به طور ساده به معنای افزایش دادن سقف درآمد مشمول مالیات است،می تواند یک اثر مشابه افزایش نرخ نهایی مالیات داشته باشد.(دوستانی که مایلند رویش فکر کنند، اگر نیاز بود بطور کامل آن را توضیح می دهم.)

نتیجه اخلاقی: با افزایش دادن مالیات ها و ابزارهای این چنینی، نمی توان نابرابری ها را کم کرد، اگر بر میزان آن نیفزاییم. پس بجای فریب دادن خود و دیگران به طبیعی بودن نابرابری ها بیاندیشیم نه به ریشه کن کردن آنها!

همچنین فراموش نکنیم که در رویکرد لیبرال ملایم که ظاهرا هندرسون نیز از این دسته است؛» افزایش نابرابری های درآمدی اگر بر اساس سرمایه گذاری و کار بیشتر صورت پذیرد کاملا عادلانه است» و در رویکرد غلیظ لیبرال یعنی رویکرد کسانی چون نوزیک یا در رویکرد لیبرتارین یعنی رویکرد کسانی چون هایک و راثبارد و بوکانان و سوول(با اندکی اغماض و نادیده گرفتن تفاوت های کوچک)؛ «مالیات ستانی همپای بردگی و نوعی دزدی است و عینا مصداق بی عدالتی است.»

بزودی مطلبی در خصوص نابرابری های درآمدی با اشاره به نتایج بسیار جالب این تحقیق در روزنامه سرمایه خواهم نوشت.

(2) دیدگاه

آیا شرکت های نفتی، حاشیه سود بالایی دارند؟

در راستای اینکه دکتر احمدی نژاد جدیدا و در مصاحبه با خبرنگاران ایتالیایی ادعا کرده اند که: «سود اصلی قیمت های بالای نفت را شرکت های نفتی خارجی می برند»(سیمای جمهوری اسلامی دیشب نشان می داد)، جدول زیر نشان می دهد که نه تنها این ادعا نادرست است، بلکه توهم آلود هم هست و هنوز بوی توهم از دهان های سیاستمداران جهان سومی به مشام می رسد. و چه بوی تهوع آوری هم دارد. من اگر بخواهم جمله جناب رییس جمهور را درست کنم، می گویم:

«بیشترین سود را از افزایش بهای قیمت نفت، پوپولیست های جهان سومی می برند، و بیشترین ضرر را مردم و نسل آینده این کشورها متحمل می شود»
وقتی در ممالکت متمدنه کسی این حرف را بزند؛ اقتصاددانان به سرعت یک جمله معروف را به کار می برند: «وقتی که سخنان سناتورها بیشتر شبیه کارل مارکس به نظر بیاید تا آدام اسمیت، حتما باید سال برگزاری انتخابات باشد!» اما در کشور ما که هر روز و هر ساعت این سخنان را می شنویم چه باید گفت؟ (نظری دارید!؟)

هنگامی که به این لیست که شامل 57 صنعتی است که حاشیه سودی بیشتر از صنایع نفت و گاز و شرکتهای نفتی دارند، نگاه می کنیم؛ می بینیم که سود کلیه شرکت های حوزه نفت و گاز در این میان، بسیار کمتر و نازل تر از بسیاری از شرکت هاست.(البته برخی از صنایع نفت و گاز همانند استخراج و همچنین تجهیزات نفتی، حاشیه سود بالاتری دارند ولی به طور متوسط سود کلیه صنایع این حوزه بسیار پایین است. هرچند که سود این استخراجی ها و تجهیزاتی ها هم در حد متوسط است و در میانه های جدول قرار می گیرند. و حتی اگر آنها را هم مبنا قرار دهیم باز چیز دندان گیری نمی شود.)
داده ها از اینجا و توسط مارک پری استخراج شده است.

{هرچه کردم نتوانستم این عکس را با این که دانلود کرده بودم، در وبلاگ بگذارم، چرا با ارتقا داشبورد، اینقدر گذاشتن تصویر سخت شده است؟ دوستان وردپرسی اگر ممکن است راهنمایی کنند.}

(11) دیدگاه

این وبلاگ چقدر می ارزد!؟

این سایت به شما امکان می دهد تا قیمت دلاری وبلاگ خود(البته بهتر است گفته شود ارزش دلاری وبلاگ خود) را بشناسید. (منبعی که آن را معرفی کرده بود الان در خاطرم نیست)

قیمت وبلاگ مرا این سایت معادل تقریبی 32 هزار دلار تخمین می زند. که حتما اگر مشتری داشت در دم می فروختم و می رفتم زمین می خریدم!

ما(من و فیاض) فکر می کنیم که طرز کار این وبلاگ به این صورت است که با توجه به معلوم بودن قیمت سایت هایی مثل یاهو و گوگل، این سایت مثلا تعداد جستجوی یافت شده از سایت گوگل و یاهو را با سایت ها و وبلاگ های ما مقایسه کرده، تناسب می بندد و پیش بینی خود از قیمت احتمالی سایت و وبلاگ ما را ارایه می دهد.

اما چند مشکل وجود دارد:

اول اینکه اصولا قیمت در فرآیند مبادله است که شکل می گیرد و مفهوم دارد. قیمت یا ارزش ذاتی(که مثلا این وبلاگ فلان مقدار می ارزد)، صرفا مفهومی است برای سرگرمی و نه بیشتر!

دوم اینکه؛ هیچکس پیدا نمی شود که وبلاگ یا سایت شما را با این قیمت بخرد. شما در فرآیند مبادله و چانه زنی هایتان به قیمت تعادلی دست می یابید که احتمالا خیلی پایین تر از قیمت ارایه شده توسط این سایت است.(چرا که دست خریدار بازتر است و در چانه زنی او جایگاه برتری از شما دارد، چرا که می تواند به جای سایت یا وبلاگ شما این همه وبلاگ یا سایت دیگر را خریداری کند و …)

سوم اینکه اگر قرار بود چنین مکانیسمی کار کند، همه کسانی که اندکی مشهورند یا قلم خوبی دارند، به جای کار کردن در دانشگاه یا روزنامه، می رفتند یک وبلاگ درست می کردند و پس از چند ماه آن را می فروختند! (کاسبی خیلی جالبی می شد. اینطور بود که دیگر قشر فرهیخته(مثلا) نیازی به اربابان سرمایه داری(!!) و تحمل آنان نداشت!)

چهارم اینکه خلاصه ما فروشنده ایم… این وبلاگ دست یک دانشجویی بوده است که چند جا کار می کرده ولی وبلاگ را در خانه پارک می کرده و بهتر از یک خانم دکتری که فقط به مطب می رود آن را نگهداری کرده است. نه روغن سوزی، نه بنزین خوری، نه مشکل موتور، نه تصادف، … هیچ مشکلی نداره، آکِ آکه!

پس نوشت: دل زده هم لطف کرده و سایتی که یک پزشک در این خصوص معرفی کرده را یادآوری کرده است.

(6) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 57 مشترک دیگر بپیوندید