بایگانیِ آوریل, 2008

محمدرضا گلزار و دو هورا برای داوود رشیدی

فیاض خواسته است (نوشته خود فیاض در این مورد را بخوانید) که درباره اظهار نظر شاهکار جناب آقای داوود رشیدی چیزی بنویسم. با اینکه سرم بسیار شلوغ بود، دیدیم نمی شود ننوشت(البته از آن جایی که این اظهار نظرش واقعا شاهکار است) بهرحال، این چند نکته به نظرم آمد و نوشتم:

این اصل سخن رشیدی است که مورد انتقاد است:

رئیس انجمن بازیگران سینمای ایران در گفتگو با فارس درمورد شایعات منتشره درخصوص طرح دستمزد 70 میلیون تومانی یك بازیگر برای یك پروژه ، گفت: اگر بالابردن دستمزد این بازیگر با این رقم صحت داشته باشد، باید بگویم این بازیگر خیلی دور برداشته و كارش غلط است.” (+)

همچنین ایشان در یک شاهکار دیگر، نه تنها بر طرح طبقه بندی دستمزدها که توسط سازمان صدا و سیما می خواهد اجرا شود، خرده نگرفته بلکه این را مهم دانسته اند که کارشناسان این کار را انجام دهند!!

1- واقعا شاهکار است، دارم فکر می کنم چه می توان به اینگونه اظهارات آب-دوغی گفت و چگونه می توان پنبه آنها را زد، اما اینقدر این گونه اظهارات از اساس، بی بنیاد و بی محتوا هستند که بجای استدلال کردن در برابر آنها باید خندید… در دنیا اکنون نسبت به وجود حداقل دستمزد هم بحث و جدل می شود که چرا باید وجود داشته باشد و بحث هایی از این دست، اما در این مملکت هنوز که هنوز است به ذهن ها به شدت متصلب و دولتی و مرکزگراست به گونه ای که آقایان از طرح های ساماندهی و طبقه بندی دستمزدها صحبت می کنند و از دستمزدهای زیاد انتقاد می کنند!!!

2- در ابتدا روشن کنم که من نه از تیپ گلزار خوشم می آید و نه حتی او را بازیگر می دانم! (این از بحث ارزشی) اما در این جا از این کار او دفاع می کنم، و از رشیدی انتقاد، چون کار او را درست و کار رشیدی را نادرست می دانم.

3- اول ایشان باید توضیح دهند که کار غلط یعنی چی؟ (یعنی به لحاظ ارزشی کار نادرستی انجام داده است و یکسری از قواعد ارزشی را زیر پا گذاشته است؟؟ یا نه به لحاظ منطقی غلط است؟ یعنی مثلا اگر شما خانه خود را به هر دلیلی توانستی20 میلیون تومان بیشتر نسبت به خانه همسایه که اصلا فرض کنیم شرایط تقریبا مشابهی هم دارند، (با توجه به رضایت خریدار و سایر شروط ) به فروش برسانی کار غلطی انجام داده ای؟؟! ) دوم اینکه اگر هرکس کار غلطی بکند، به شما مربوط می شود؟ سوم هم اینکه کار شما غلط است جناب آقای داوود رشیدی که در امری اظهار نظر کرده ای که به شما ارتباط ندارد بلکه صرفا به دو طرف قرارداد مربوط می شود.

4- این که این بازیگر(گلزار) “خیلی دور برداشته”، یا برنداشته مهم نیست، مهم اینست که این بازیگر با توجه به ارزش تجاری که دارد، پیشنهادی به کارگردان یا تهیه کننده داده که وی هم با انجام محاسبات اقتصادی به این نتیجه رسیده است که ارزش تجاری وجود گلزار برای فیلمش، بیش از این مقدار است. همین… نه کسی محدودیتی تعیین کرده و نه کسی کارگردان را اجبار به کار گیری او کرده است. دو نفر عاقل و بالغ با هم قراردادی بسته اند که حاصلش برای هر دو منفعت بوده است (یا نبوده است) و این به هیچکس دیگری ربط پیدا نمی کند. حال این شخص می خواهد رییس جمهور باشد، می خواهد رییس انجمن و یا اتحادیه فلان و بهمان باشد.

5- پس بازیگران عزیز بجای آنکه بیایید از اینگونه اظهارنظرهایی بکنید که فقط پای دولت را بیشتر به عرصه سینما باز می کند(بیشتر سینما را تخریب می کند) به این فکر باشید که چگونه می توان دستمزدهایی مثل گلزار طلب کرد. راستی فکر می کنید اگر آقای رشیدی فکر می کرد که چند صد میلیون برای فیلمی ارزش افزوده ایجاد می کند، تقاضای 70 میلیون تومان نمی کرد و می گفت این کار غلطی است!! راستی اگر جای آقای رشیدی و گلزار با هم عوض می شد، باز هم آقای رشیدی به دستمزدهای بالا معترض بود. اینجا فقط بحث تفاوت جایگاه و منافع مطرح است. آقای رشیدی از گلزار انتقاد می کند، چون ذهن بسته و دولتی دارد و یاد نگرفته است قواعد بازی را رعایت کند.( قواعدی همچون توجه به نظر مشتری، پذیرفتن پیری و بی اعتنایی مردم و عدم توانایی رقابت با بازیگران محبوب نسل جوان و چیزهایی از این شکل را) بنابراین ساده ترین راه را انتخاب می کند و می گوید:”آقا خیلی کار غلطی است، نباید چنین باشد، سینمای ما قابلیتش را ندارد و …” کسی نیست بگوید آقای محترم شما که سینما نیستی!! سینما اگر قابلیتش را نداشته باشد این مقدار به گلزار پرداخت نمی کند، شما لطفا برای سینما دلشوره نگیر. (پس یک هورا برای داوود رشیدی)

6- جالب می شود آقای رشیدی راجع به دستمزدهای بازیگران درجه اول سینمای دنیا هم اظهار نظر کنند! چرا که آنها چند صد برابر این مقدار دستمزد می گیرند(مگر شما چی اتان! از آنها کمتر است آقای رشیدی!!) نه اصلا می توان کل اقتصاد را به این شکل اداره کرد، و درآمد همه صنوف را طبقه بندی کرد! با عدالت دولت فعلی هم جور در می آید… هورررا

7- در ضمن بصورت کلان نگر هم اگر به قضیه نگاه کنیم؛ اگر گلزار دستمزدی طلب کرده باشد، که بازدهی کافی برای تهیه کننده به بار نیاورده باشد، آن تهیه کننده و هر تهیه کننده دیگری، ضرر می کند و باید رفتار خود را تغییر دهد مگرنه ورشکست می شود. اگر هم به اندازه کافی سود برده باشد، دستمزد گلزار در بازار در همان سطح یا بالاتر تثبیت می شود. در هر دو صورت، گلزار تابع بازار خواهد بود و مجبور خواهد بود که در صورت ضرر کارفرما به این علت که کسی سراغ او نمی آید(خیلی گران است و قیمت پرت می دهد) قیمتش را پایین بیاورد، اگر هم کارفرما سود خوبی برده باشد، معلوم می شود که قیمت گلزار در همین حدود است. پس اینقدر دنبال باز کردن پای دولت و امر و نهی نباشید جناب آقای رشیدی.

(9) دیدگاه

پراکنده های نظریه بازیها، نفت و پسرک حکیم!

1- کلاسهای دانشگاه شریف در موضوع نظریه بازی امسال هم برگزار می شود. مدرس این دوره پرفسور FERENC SZIDAROVSZKY از دانشگاه آریزونا است. این کلاس ها از یکم تا یازدهم خرداد در محل دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف برگزار می شود. علاقمندان می توانند در اینجا جزئیات را ملاحظه کنند.

2- این مطلب الف( که نقل قول از اوپک است)، در مورد بیشتر بودن درآمد کشورهای وارد کننده نفت از محل مالیات بر نفت، نسبت به کل درآمدهای نفتی کشورهای صادرکننده نفت، خیلی جالب بود(+) و نشان می دهد که آنها چقدر از نفت درست استفاده می کنند.(به عنوان کالایی که اکسترنالیتی منفی دارد، و باید بر آن مالیات بسته شود)

3- راستی؛ دیروز در مسیر “سامانه اتوبوس های تندرو”(بی آر تی خودمان) پسرکی که به همراه من در بیرون از اتوبوس مانده بود و سعی می کرد بالا برود و نمی شد و ما به او لبخند می زدیم. چنان که هنوز پشت لبش تازه در حال سبز شدن بود، با حالتی کاملا حق به جانب و از جایگاهی رفیع، با سری برافراشته و بادی در غبغب در حالی که از اتوبوس به بیرون پرتش می کردند، جمله حکیمانه ای گفت که هنوز در خاطر مانده است: “باید از ظرفیت اتوبوس تمام استفاده مورد نیاز بشود؛ نباید گذاشت جایی خالی بماند” این تصویر را داشته باشید که اتوبوس از انبوه خلق مسلمان در حال ترکیدن بود. {برای جلوگیری از شائبه های سیاسی، بگویم که این نکته مرا به یاد هیچ دکتری در عرصه سیاست کشور نیانداخت که اظهارتش به همین اندازه، شاید هم بیشتر حکیمانه است.}

4- اظهارات دانش جعفری در مورد اقتصاد، رفتار رئیس جمهور و امثالهم که در مراسم تودیع گفته شده( و ظاهرا با اشک هم بغض هم همراه بوده است)، خواندنی است؛ بهترین سخنانی است که ایشان در مدت دو سال و اندی وزارت زده است.(+)
واکنش تند احمدی نژاد به او هم خواندنی است که خود را معیار و آیینه تمام قد عدالت می بینید.(+)
کسی نیست بگوید که باغبانا ز خزان بیخبرت می بینم، وای از آن روز که بادت گل رعنا ببرد ( احتمالا به این دلیل که برای باغبانا وجه تسمیه ای پیدا نکرده اند!)

نوشتن دیدگاه

کنفرانسی درباره اقتصاد ایران و پراکنده های وبلاگی

1- کنفرانسی درباره اقتصاد ایران، در دانشگاه LMBS در لندن برگزار می شود(+). که البته چند روزی به پایان مهلت ارسال نمانده است. (چکیده نمی خواهند، یکباره کل ویرایش اول مقاله را می خواهند.)

دوستانی که می خواند شرکت کنند، بشتابند. یک نگاهی هم به اعضای هیئت عملی کنفرانس بیاندازید.( گویا این روزها دکتر هاشم پسران برای اقتصاد ایران خیلی فعال شده است.)

2- جریان بسته پیشنهادی بانک مرکزی(+) که یکی از کارهای خوب انجام شده در این 2 سال اندی است(که البته تعداد این کارها خیلی کم هستند!) با شکایت وزیر کار به احمدی نژاد(+) به هیات حل اختلافی فرستاده شد و عملا رد شده محسوب می شود. (این هم پاسخ های قائم مقام مظاهری به این شکایت(+).)
ارایه این بسته پس از صحبت های تند احمدی نژاد بر علیه بانک ها در قم، خیلی عجیب بود. گویا بانک مرکزی شمشیر را از رو بسته، ولی احتمالا فایده ای نخواهد داشت.

3- ساید بار کناری را اندکی مرتب کردم و رسته های مختلف را بر سر جایشان نشاندم. آمار وبلاگ را هم که به ویجت ها اضافه کردم. همچنین فید وبلاگ را هم اضافه کردم برای دوستانی که از طریق فید و گوگل ریدر یا امثالهم می خواهند وبلاگ را بخوانند.

4- فونت نوشته ها را هم تغییر دادم. اگر نظر خاصی دارید و فکر می کنید که فونت جدید مناسب نیست، بفرمایید.

(4) دیدگاه

خودكفايي، استقلال و از اين چيزها در گندم

امروز در اخبار تصميم هيات وزيران به واردات 2 ميليون تن گندم را ديدم(+) كه عملا ميخي بر تابوت خودكفايي است! بر اين مبنا خواستم پستي بنويسم:

اين بحث خودكفايي و استقلال هم در كشور ما داستاني دارد كه به هيچ وجه راستان نيست. در اين پست سعي ندارم تا تمامي ابعاد اين قضيه را توضيح دهم، صرفا اندكي در مورد خودكفايي خواهم گفت و اندكي هم از طرح خودكفايي گندم و بدبختي هايش.

اول آنكه خودكفايي و كسب استقلال در حوزه اقتصاد، عملا امروزه ديگر معنايي ندارد. هرچند اقتصاددانان وطني(و همچنين برخي از اقتصاددانان جهان سومي) با پيش كشيدن كليشه هايي همچون كالاهاي استراتژيك و عادي و از اينگونه مسايل سعي مي كنند تا توجيه گر بحث خودكفايي باشند. اما آنچه واقعي است اين است كه هرچند بحران مواد غذايي جدي است و امنيت غذايي بسيار مهم است اما اين نمي تواند توجيه گر طرح هاي خودكفايي همچون طرح خودكفايي گندم باشد.(مي توان با يك استرات‍ژي وارداتي صحيح و همچنين استفاده از پتانسيل هاي منطقه اي اين خلا را جبران كرد)

نظريه خودكفايي و استقلال اقتصادي بيشتر يادآور يكسري از نظريه پردازي هاي دهه هاي 60 و 70 ميلادي و بطور خاص نظريه جايگزيني واردات است كه طي آن كسب استقلال در توليد و عدم نياز به واردات از كشور خارجي عملا در روند توسعه بسيار مهم ارزيابي مي شد. اما با شكست سنگيني كه اين نظريه در عمل متقبل شد، و كشورهاي عمل كننده به ان را به مصيبت و فلاكت مبتلا كرد، اين نظريه عملا از عالم انديشه اقتصادي به حاشيه رفت. و صرفا براي دستبردهاي سياسي و منحرف كردن اذهان مردم از جانب سياستمداران دست آويز قرار مي گيرد. (بطور مثال اين دفاع خنده آور از اينگونه طرح ها كه متاسفانه در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران انجام شد را ببينيد؛‌من كه از جلسه فرار كردم!)

طرح خودكفايي گندم كه از سالهاي پاياني دولت خاتمي عملا آغاز شد، ولي ساليان سال از آن صحبت مي شد و به سوداي آن هورا كشيده مي شد، طرحي بود بر اين مباني نظري كهنه و منسوخ كه از ابتدا نه تنها امكان آن بلكه اصلا اصل آن زير سوال بود.

حال چند نكته جالب از اين طرح:

بعد از اينكه دولت عملا پاي در مسير خودكفايي گندم نهاد و از خريد تضميني تا پرداخت هزينه بيشتري به كشاورز و …. را متقبل شد، اتفاقات فراواني افتاد كه در زير برخي از آنهايي كه من به مناسبتي با آنها درگير بوده ام را بازگو مي كنم:

1- كشاورزان اقدام به كاشت گندم در زمين هايي كردند كه قبل از آن براي كاشت ديم هاي ديگري استفاده مي شد(حدود نيم ميليون از اراضي زير كشت ديگر ديم ها نيز تغيير كاربري به كاشت گندم پيدا كردند) و بنابراين در آن مواد دچار كمبود شديم و قيمت آنها افزايش يافته و مجبور به واردات برخي از آنها شديم. از اين موارد به طور مشخص مي توان به جو، پنبه، حبوبات و سيب زميني اشاره كرد كه همه را پس از سال 83 كه شروع طرح خودكفايي گندم بود، مجبور شديم از خارج وارد كنيم!(در حالي كه كشور ما در سالهاي قبل از آن به هيچ وجه وارد كننده پنبه و حبوبات نبود)

2- كشاورزان عزيز، با برداشت بي حساب و كتاب گندم و جمع كردن كلي سنگ و كلوخ و امثالهم در ميان گندم ها، و از آنجايي كه دولت با توجه به بزرگي كار و ازدحام مربوطه امكان اعمال نظارت كافي را نداشت، سبب مي شدند تا وزن گندم تحويلي اشان افزايش يابد! اما اين پايان كار نبود.

3- در سيلوهاي گندم بدان دليل كه گندم مدام بايد در حال گردش باشد (تا فاسد نشود)، و بهمين سبب ديوار لوله هاي سيلوها را از فلزي خاص و گران قيمت تهيه مي كنند. اين سنگ و كلوخ ها بسيار مشكل زا مي شدند. و با وارد كردن ضربه به اين روكش ديوارها، سبب مي شدند تا اين روكشها سوراخ شده و عملا كارايي خود را از دست بدهد و گندم هنگام برخورد با پوسته نم كشيده و زمخت ديوار به شدت از كيفيتش كاسته شود و عملا بسيار نامرغوب گردد.

4- از سوي ديگر، از آنجايي كه در اين طرح، سيلوي كافي براي انبار اين همه گندم وجود نداشت، در ابتداي طرح حدود يك سوم از كل گندم هاي توليدي و در سال گذشته با رسيدن توليد گندم به 12 ميليون تن، تقريبا نصف گندم هاي توليدي در فضاي باز نگهداري مي شدند!! كه سبب مي شد تا حجم بسياري از آن از بين رفته و يا با كيفيت بسيار پاييني عرضه گردد.

مطمئن باشيد كه اين گونه طرح هاي جامع!! مشكلات فراواني ايجاد مي كنند كه بخشي از آن بخاطر دولتي بودن آنها و بخشي ديگر به خاطر جامع بودن آنهاست! مشكلاتي كه از نگاه ما پنهان مي ماند و سالها مي گذرد تا از آن مطلع شويم. ولي بدانيم كه اين مشكلات آنقدر زياد هست تا كل منافع متصور براي اين گونه طرح ها را از بين برد.

به هرحال به نظر مي رسد كه حجم عظيم يارانه آرد و گندم (حدود 2.5 ميليارد دلار در سال) مسبب اصلي مصرف بيش از حد(بيش از متوسط جهاني؛‌ ايران يك درصد از جمعيت دنيا ولي بيش از 5 درصد از كل مصرف گندم دنيا را دارد) و هدر رفتن بيش از حد اين كالاي گرانبهاست(بطوري كه در آمار مختلف از 20 تا 35 درصد نان توليدي، دورريز شده و اسراف مي شود)

به نظرم طرح خودكفايي( گندم)، يكي از سوءتفاهم هايي است كه همه گير است، بطوري كه هم آقاي هاشمي،‌هم آقاي خاتمي و هم آقاي احمدي ن‍ژاد از اين گونه طرح ها به شدت استقبال كرده اند. در همين مورد گندم، آقاي هاشمي پيگير اين كار بود، آقاي خاتمي آن را اجرايي كرد و آقاي احمدي ن‍ژاد هم، مسئول طرح خودكفايي گندم (آقاي اسكندري) را به سمت وزارت جهاد كشاورزي رسانيد و نشان داد كه بسيار مصمم است.

(8) دیدگاه

کورش علیانی، لافونتن و اقتصاد!

“مرد گفت: گور پدر سايه و درخت. کدوها را عشق است. بايد درست کردن مربای کدو را ياد بگيرم.

نتیجه اخلاقی: فرهنگ که اقتصاد نيست غربی‌ها نسخه‌ی خودشان را بپيچند بعد ما فلان کنيم تويش. ما از همان اول فلان را در دستور کارمان داريم.

کورش علیانی، از افسانه های لافونتن نقل قول کرده و خود نیز نتایج اخلاقی بسیاری گرفته، که از آن میان این یکی، بسیار به مزاق من خوش آمد، چنان که قرار دادن صرف آن در سایدبار کناری را جایز ندیده و اندکی از آن را اینجا آوردم. او به زیبایی و با زیرکی قصه غصه همیشگی اقتصاد و فرهنگ در این مملکت را باز کرده است. {احسنت}

چندی پیش از طریق محمد مظفری نژاد با کوروش علیانی و همسرش آشنا شدم، آنهم به بهانه فیلم خوب کمال تبریزی یعنی “همیشه پای یک زن در میان است”. که بنظرم یکی از بهترین و خوش ساخت ترین و فانتزی ترین فیلم های ایرانی است که در این سال ها ساخته شده است.(دیدن آن به هنگام اکران در سینما توصیه می شود.)

او معتقد بود که نام و شهرت بسیار پیرانه سری دارم، و ما هم معتقد بودیم که اسم و رسم بسیار اشرافی دارد!

(2) دیدگاه

پراکنده ها

1- علی دادپی گرامی، در پستی مطلب مربوط به سال نوآوری و شکوفایی این وبلاگ(+) را نقل قول کرده و خود هم توضیح جالبی بر آن نوشته است.

2- جالب است بدانید که طبق یکی از کامنت های آمده در ذیل همان پست، دختری در سال اول دبیرستان(نازنین)، اظهار کرده است که معلم ها، برای امسال 2 نمره از 20 نمره برخی دروس را برای تحقیق درباره نوآوری و شکوفایی اختصاص داده اند(که ظاهرا بر اساس بخشنامه آموزش و پرورش بوده است.)

3- بعنوان شاهدی بر این مدعا؛ روزانه حدود 70-120 نفر با جتسجوی واژه های “نوآوری و شکوفایی”، “سال نوآوری”، ” سال شکوفایی” و ترکیبات مشابه به این وبلاگ می آیند!(این البته نشان از دسترسی بالای دانش آموزان به اینترنت هم دارد!)

4- اقتصاددانان وردپرس فعلا به 4 نفر رسیدند که بزودی پنجمین نفر نیز خواهد آمد.

وبلاگ های اقتصادی {تر} وردپرس هم اکنون عبارتند از: روزبه حسینی (با اقتصاد خودمونی)، پویان مشایخ (با خاکریز اقتصاد) ، علی سرزعیم (با دوستدار سقراط) و این وبلاگ.

پس نوشت: اشتباه کردم؛ اقتصادی های وردپرس 5 نفر هستند: آقای علی دادپی یک وبلاگ فارسی هم دارند به نام “اقتصاد خرد، بازار و خانوار” که از قلم افتاد.

(2) دیدگاه

نقدی کردن یارانه ها؛ یکی از گره های اقتصاد ایران

می خواستم مطلب مفصلی در خصوص یارانه ها و یارانه های نقدی در اقتصاد بنویسم که یادم آمد همه آنچه باید گفته می شد در همایش اقتصاد یارانه در سال 1383 در یک همکاری بین وزارت بازرگانی، مجلس و دانشگاه امام صادق گفته شد. فایل کلیه مقالات را می توانید در اینجا ببینید.(ولی با این حال چیزهایی که گفتم کلی مفصل شد. ولی وقت خوبی برایش گذاشتم حتما تا آخر بخوانید)

این همایش یکی از بهترین همایش هایی بوده که در این چند سال در ایران به زعم من برگزار شده و ساپورت اینترنتی آن هم که مشخص است از بقیه همایش هایی که خیلی هنر کنند بتوانی برنامه اشان را در اینترنت پیدا کنی، بهتر و منظم تر است.

به هر حال خواندن مقالات(اسلایدهای مقالات) دکتر کمیجانی، دکتر عسگری آزاد، دکتر دانش جعفری (که اصلا فکر نمی کردم بینش به این خوبی داشته باشد) را خصوصا توصیه می کنم. (در مجموع در این همایش همه به غیر از یکی، دو نفر با نقدی شدن یارانه های مواد سوختی و بسیاری با نقدی شدن غالب یارانه ها موافقت داشته اند.)

من هم چند نکته را اضافه می کنم:

1- غالبا در مصاحبه ها و صحبت های اقتصاددانان در روزنامه ها این روزها می بینیم که به نوعی این طرح تخطئه می شود. (+.+) در صورتی که این دوستان یک عامل مهم را نادیده می گیرند، به این بهانه که تورم ایجاد می شود، به ضعفا فشار می آید، اصل 44 مهمتر است و از اینگونه حرفها.
این دوستان توجه نمی کنند که این وضع قابل ادامه یافتن نیست. پرداخت این حجم عظیم یارانه ها(با احتساب یارانه های پنهان حدود 80 الی 100 میلیارد دلار در سال) نه تنها قابل توجیه نیست بلکه قابل ادامه یافتن هم نیست. چرا که دیر یا زود، یا قیمت نفت کاهش می یابد و یا ذخایر نفتی کشور تمام می شود، و یا با این مصرف عجیب و غریب فرآورده های نفتی ، حجم درآمد نفت برابر حجم واردات فرآورده های نفتی خواهد شد. (چرا که نقدی کردن یارانه ها عملا سبب می شود تا اگر مقدار داده شده ثابت باشد، که در دراز مدت یارانه ها از اقتصاد حذف شوند و اگر هم افزایش یابد که به اقتصاد لطمه نمی زند و بازار را دچار اختشاش نمی کند)
بنابراین چاره ای نداریم جز اینکه این وضع را تغییر دهیم. ما در تعادلی قرار گرفته ایم که شاید بتوان گفت که از بدترین تعادلهای ممکن است. و شاید نقدی کردن بهترین نباشد، اما از وضعیت کنونی مسلما بهتر است.(چرایی اش را در ادامه مختصر خواهم گفت) پس انتقادات برخی بر این طرح که فلان می شود و بهمان می شود صرفا با توجه به وضعیت کنونی باید سنجیده شود. باید گفت: مگر در وضعیت کنونی خیلی ها و همچنین اقتصاد کشور فلان و بهمان نمی شود که این وضعیت جدید را بد می دانید؟ شاخص مقایسه ای تان کدام است؟)

2-پس مشخص شد که چاره ای جز تغییر وضع موجود نداریم. حالا چگونه می توان این وضع را تغییر داد؟ سناریو های ممکن کدام ها هستند؟
این چند سناریو مطرح شده است(و بیش از اینها چیز دیگری وجود ندارد. قرار هم نیست معجزه ای بشود) :
*قطع کردن کل یارانه ها بدون هیچ پرداختی بصورت یکباره(که هیچ سیاستمداری این کار را نمی کند، پس ممکن نیست. کاری به خوب و بد این طرح ندارم)
*قطع کردن تدریجی یارانه ها بدون هیچ پرداختی( که تاقبل از نزول اجلال مجلس هفتم بخوبی این طرح طبق مطالعه بانک مرکزی با آثار تورمی پایین 2-3 درصد در سال در حال پیشرفت بود که مجلس هفتم با طرح تثبیت قیمت ها آن را متوقف کرد!! و دیگر در این شرایط و با توجه به اوضاع سیاسی مملکت که هر روز امکان دارد مجلس هفتمی در کار باشد، این طرح هم عملا می دانیم که ممکن نیست. به اضافه اینکه ما زمان زیادی را از دست داده ایم. و طبق یک مطالعه پیش بینی می شود که تا سال 1390 عملا درآمدهای نفتی با حجم یارانه های فرآورده های نفتی برابر شود. بنابراین ناگزیریم که هرچه سریعتر یارانه ها را کاهش دهیم.(تا دیرتر نشده است و حجم یارانه ها از حجم درآمدها فراتر نرفته است)
* قطع یارانه ها و پرداخت نقدی به دهک های پایین یا چیزهایی شبیه به این که خاصیت توزیع کننده بودن دولت را حفظ می کند(که اینهم ممکن نیست، چرا که اولا این دهک ها را نمی شناسیم، ثانیا سازو کار اجرایی اش را نمی توانیم داشته باشیم، ثالثا موجب ایجاد رانت خواری های دوباره و ایجاد سیتستم رانتیری می شود که شاید حتی از وضع موجود هم بدتر باشد)
* قطع یارانه ها و پرداخت نقدی به همه افراد بالای مثلا 20 سال( هم ممکن است هم از وضع کنونی به مراتب بهتر است )

3- اما مزایای نقدی کردن:
حامد مزایایی را برشمرده است(شامل افزایش رفاه ناشی از انتخاب مصرف کننده و دخالت نکردن دولت در رجحان های او، دادن حق مسلم مصرف کننده مبنی بر انتخاب آزاد، فراهم آوردن شرایط برای بهینه یابی صحیح سرمایه گذاران و بهین شدن اثرات تخصیصی در اقتصاد، کاهش مداخلات دولت در نظام قیمت ها و کار کردن صحیح قیمت ها و حفظ شدن خاصیت علامت دهی و اکتشافی قیمت ها در بازار که خود اثرات مطلوب فراوان دیگری دارد) من هم مزایای زیر را به آن اضافه می کنم:
*کاهش قاچاق کالاهای یارانه ای که بعلت تفاوت قیمتی بوجود می آید.
*کاهش هزینه های دولت(بعلت کاهش هزینه های نظارتی و اجرایی در مورد یارانه های غیرمستقیم که در یارانه های مستقیم وجود ندارد.)
*افزایش قدرت بخش خصوصی بعلت کنار رفتن دولت از تولید این اقلام
*افزایش سرمایه گذاری در کالاهای خارج شده از مشمول یارانه(بعنوان مثال می توانید به افزایش سرمایه گذاری در اقلامی که قبلا تحت نظام یارانه ای بوده اند همانند لاستیک، سیمان، ماشین لباس شویی و … و در سالهایی آزاد شده اند مراجعه کنید. این نمودار را ببینید)
*کاهش مصرف کالاهای مشمول یارانه به سطح تعادلی آنها( منظورم از سطح تعادلی، سطح تعادلی حقیقی اقتصاد به معنی سطح تعادلی است که در آن رحجان های واقعی مصرف کنندگان و هزینه های واقعی تولیدکنندگان در اقتصاد، تقاضا و عرضه را شکل می دهد و در جایی تلاقی می دهد)
*اثرات زیست محیطی(شامل کم شدن ضایعات کالای مختلف و همچنین در این مورد خاص، کاهش آلودگی های ناشی از مصرف بیش از حد فرآورده های نفتی که 5 برابر میانگین سرانه جهانی است)
*افزایش کیفت کالاهای خارج شده از سبد حمایتی
*واقعی کردن روند شکل گیری تکنولوژی مبنی بر قیمت های واقعی و نه مصنوعی عوامل تولید که سبب استفاده از تکنولوژی های جدید و به روز خواهد شد و نه تکنولوژی های پیش پا افتاده انرژی بر 70 سال پیش
*توزیععادلانه تر یارانه ها( چرا که هم اکنون طبق آمار، 20 درصد ثروتمند، بیش از 50 درصد یارنه های سوختی را مصرف می کنند که مشخص است که عادلانه نیست. ولی با توزیع نقدی یارانه ها(در این مورد بخش سوخت)، از آنجایی که جمعیت 10 درصد فقیرترین، 20 برابر 10 درصد غنی ترین است، بنابراین این دهک، بیش از 20 برابر دهک ثروتمندترین از یارانه برخوردار می شوند که عادلانه تر است.)

4-حامد سوال پرسیده است که اثرات تورمی این طرح چقدر است؟
در این خصوص چند نکته حایز اهمیت است:
الف) تحقیق سال 82 بانک مرکزی که در آن از دو مدل تعادل عمومی استفاده شد، نشان مي دهد، اگر قیمت فرآ ورده هاي نفتي به قيمت جهاني برسد، در مدل
CGE تورم در صورت رسیدن قیمت کل فرآورده های نفتی به قیمتهای جهانی برابر 30% و در مدل IO برابر 34% بدست می آید. بنابراین این طرح حداکثر 34 درصد تورم ایجاد می کند.
ب) از سوی دیگر فراموش نکنیم که در این طرح صرفا پول دست به دست می شود، و تورم ریشه دار مبتنی بر ایجاد پول جدید عملا نخواهیم داشت یا اینگونه تورم بسیار اندک خواهد بود. چرا که مثلا کسی که می خواهد به ماشینش بنزین بزند به جای 100 تومان حالا باید 600 تومان بدهد، و این 500 تومان مابه التفاوت طبق این طرح توزیع می شود بین افراد دیگر و خود این فرد. بنابراین صرفا پول از این بنده خدایی که بنزین مصرف می کند گرفته می شود و دست دیگری داده می شود. و صرفا صادرات مثلا مازاد بنزین تولیدی در داخل(که بدلیل کاهش مصرف مازاد خواهیم داشت) سبب ایجاد پول جدید در داخل می شود.(باید دیده شود که مصرف چقدر کاهش یافته و تا چه حد امکان صادرات وجود خواهد داشت)
ج) اثرات مستقیم افزایش قیمت کالاهایی که مستقیما قیمت اشان آزاد می شود، با اجرای طرح پرداخت نقدی کاملا پوشیده شده و حتی پرداخت نقدی بغیر از برای دهک دهم(ثروتمندترین ها) بیش از مقدار جبران نیز خواهد بود.(به این مقاله رجوع کنید)

5- مقدار و حجم یارانه ها مسئله بعدی است که اقوال متفاوت از آن به گوش می رسد ولی با یک حساب سرانگشتی ، حجم یارانه بنزین در وضعیت سال 84 با توجه به مصرف حدود 25000 میلیون لیتر بنزین در سال 84 (+) و قیمت امروز بنزین در فوب خلیج فارس یعنی حدود لیتری 700 تومان(بر اساس قول یکی از دوستان معتبر) و با یک جمع و تقسیم ساده و با توجه به جمعیت 43 میلیونی واجد رای در ایران، ماهانه به هر فرد بالای 18 سال، حدود 30 هزار تومان (فقط واقعی شدن قیمت بنزین) تعلق می گیرد. حال شما در نظر بگیرید در خصوص گازوئیل، نفت کوره، نفت سفید، گاز مایع، برق، و سایر انرژی هایی که قرار است قیمت آن ها واقعی شود). طبق تحلیل های دم دستی موجود، به هر ایرانی بالای 18 سال تقریبا 50 هزار تومان می رسد( که بنظر من رقم واقعی چیزی حدود 75 هزار تومان الی 95هزار تومان است).
به هر حال با احتمال همین 50 هزار تومان می توان یک کار جالب کرد:
می توان گفت که این 30 درصد افزایش تورمی که در اثر اجرای این طرح بوجود می آید. برای چه سطح درآمدی خوب و برای چه سطح های درآمدی مطلوب نیست.
ببینید اگر فرض کنیم که خانواده ای 500 هزار در ماه مخارج دارد، با 4 عضو ، سه عضو بالای 18 سال هستند. بنابراین در ماه به درآمد این خانوار 150 هزار تومان افزوده می شود(در بدبینانه ترین حالت، در حالت های دیگر بین 200 تا 300 هزار تومان افزایش پدید می آید) در حالی که تورم 30 درصدی نیز هزینه های این خانواده را 150 هزار تومان افزایش داده است. پس خانواده هایی با 500 هزار تومان مخارج در ماه که 3 عضو بیشتر از 18 سال دارند، در نقطه سربسر هستند(این با این فرض است که این خانواده از افزایش تورم هیچ درآمدی نداشته باشد و درآمدش ثابت باشد. که عملا فرض واقعی نیست و از این طرف می توان گفت که این خانواده سود هم می برد.)
همچنین توجه شود که این خانواده از باز شدن امکان انتخابش که حال خود رجحان هایش را انتخاب می کند و نه دولت، منتفع می شود و عملا سود برده است.
پس خانوارهای با مخارج بیش از 500 هزار تومان در ماه (که البته 3 نفر واجد شرایط داشته باشند نه کمتر و بیشتر) در این طرح عملا ضرر می کنند و خانوارهایی با کمتر از 500 هزار تومان در ماه از این طرح سود می برند.

اما نباید فراموش کرد که همه در نهایت از این طرح در بلندمدت سود می برند چرا به دلایلی که گفتم، این طرح سبب رشد و شکوفایی اقتصادی می شود. و می دانیم که همه از رشد بلندمدت و از ثروتمند شدن بیشتر اجتماع سود می برند.

بسیار به طول کشید، ولی فکر می کنم مطلب تقریبا همه جانبه ای شد. در خصوص ابعاد مختلفش اگر وارد بحث شوید، خوب است.

مرتبط:

مانیفست توزیع مستقیم درآمد نفت میان مردم

(13) دیدگاه

رابطه میان تحریک جنسی و سرمایه گذاری!

“وقتی به مردان جوان، عکس های اروتیک نشان داده می شود، آنها بیشتر تمایل داشته اند تا دست به یک شرط بندی بزنند، نسبت به هنگامی که به آنها چیزهایی ترسناک، نظیر یک مار یا حتی یک چیز خنثی مثل یک منگنه، نشان داده می شود! این در یک تحقیق دانشگاهی بدست آمده است.این بدان دلیل است که عکس های تحریک کننده، آن بخشی از مغز را بیدار می کنند که هنگام پذیرا شدن ریسک های مالی بیدار می شود.
این مطالعه با تحقیقات تازه ای که نشان می دهند مردان وقتی که یک فیلم تحریک برانگیز را می بینند، مخاطرات سک سی بیشتری را می پذیرند، مطابقت دارد. همچنین می توان نتیجه گرفت که مردان هنگامی که به عکس های زنان زیبا می نگرند، کمتر درباره آینده مالی اشان می اندیشند.”

این مطالعه توسط اساتید روانشاسی دانشگاه استنفورد انجام شده است.
برای مطالعه بیشتر در این زمینه به اینجا بروید.

منبع این یادداشت، نوشته پرفسور تیلور کوئن(Tyler Cowen) استاد دانشگاه جورج میسون، در وب سایت مارجینال رولوشن است.(+)توصیه می کنم انتقاد البته ضعیف خود کوئن و همچنین کامنت های خوب و جالب این مطلب را در همان وبلاگ بخوانید. حرف اصلی وی اینست که باید مطالعاتی در این زمینه صورت گیرد که آیا رفتار سرمایه گذاران و تجار در شرکت های دارای محیطی تحریک برانگیزتر! تفاوت معنی داری با دیگران دارد یا نه.

(19) دیدگاه

سال نوآوری و شکوفایی!

چند روز پیش در فرودگاه مهرآباد در حالی که برای رفتن به سعادت آباد هرکس نرخی می داد و من بی اعتنا رد می شدم(از 10 تومان تا 8 تومان) یک بنده خدایی گفت: 5 تومان می برم. (دیدم نرخ نسبتا معقولی است و با توجه به نرخ هایی که می دهند از همه منصفانه تر است)

گفتم: دو ماه پیش این مسیر را 4 هزار تومان رفتم، در عرض دو ماه 25 درصد افزایش قیمت؟

گفت: دوماه پیش، سال وحدت بود و امسال سال شکوفایی و نوآوریه!

راست می گفت، خندیدم و گفتم؛ بریم!

{شاید مثالی از وارد کردن انتظارات تورمی در قالب زبان!}

(13) دیدگاه

چند نکته راجع به من و این وبلاگ

برخی از دوستانم، انتقاد وارد می کنند که از آنجایی که در این وبلاگ صرفا به اقتصاد و دفاع از آموزه های لیبرالیستی پرداخته ای باعث شده است که به عنوان یک انسان تک بعدی و تک ساحتی جلوه کنی. در حالی که آنها معتقدند که این تصویر اگر تصویر مبتنی بر واقعی بود، مشکلی نبود ولی خب منطبق بر واقع نیست. از سوی دیگر همان دوستان انتقاد وارد می کنند که این نگاه تک ساحتی در حوزه کاتالاکسی، سبب شده است تا کم کم و ناخودآگاه روی شخصیت تو هم تاثیر گذار شود و برخی از ساحت های اندیشیدن را که سابقا از آنها لذت می بردی را از دست بدهی.
از این رو و پس از مروری بر مطالب و بر خودم، به این نتیجه رسیدم که درست می گویند و این اتفاق در حال شدن است. در حالی که اولا؛ نگاه من به لیبرالیسم و به آنارشیسم و دفاع از بازار بی قید و شرط و ضد دولت گرایی کاملا یک نگاه مبتنی بر سنخ آرمانی وبری است. یعنی می دانم که آن درجه ای از آنارشیسم که من به دنبال آن هستم و از آن دفاع می کنم عملا در دنیای خارج شاید هیچ گاه اتفاق نیفتد، اما این را نیز می دانم که باید این سنخ آرمانی را در نظر داشت تا در تحلیل های خود دچار سردرگمی منطقی و نیز “هرچه پیش آید، خوش آید” نشویم. بر این مبنا این اندیشه هایی که من از آنها دفاع می کنم، برای من صرفا اندیشه هایی هستند، که بخوبی باید بتوانند راه و یا حرکت درست و صحیح را نشان دهند، نه اینکه خود لزوما و تماما شدنی باشند. و این البته چیزی از آن ها نخواهد کاست.(اشتباه نشود) همین
دوم اینکه تاکید من بر اقتصاد به عنوان راهبرد حال حاضر اقتصاد ایران، به این معنی نیست که این راهبرد بلند مدت و همیشگی است. بلکه اتفاقا به این معناست که در کوتاه مدت باید دست به دامان اقتصاد شد، اگر البته رشد و اندکی توسعه اقتصادی می خواهیم، و در بلندمدت البته باید از فلسفه، جامعه شناسی، و حتی روان کاوی و روانشناسی بهره های فراوان جست. اما فی المجلس نباید خطا کرد و باید اقتصاد را به عنوان راهبرد اصلی و اساسی حرکت های توسعه ای در ایران در نظر داشت.
سوم هم اینکه من به روان کاوی، فلسفه، جامعه شناسی (البته این علاقه ها بیشتر گستاخانه است تا بالغانه)، علاقه دارم و سعی ام همیشه این بوده است که در این زمینه ها مطالعاتی داشته باشم و تا به امروز حداقل این وسواس را حفظ کرده ام.
در آخر هم دوستانی که وبلاگ را دنبال می کنند، احتمالا متوجه شده اند که جدیدا در کنار یک پست اقتصادی، یک پست غیر اقتصادی نیز احیانا گذاشته ام که البته بیشتر شخصی بوده اند و سعی می کنم فعلا این روند را حفظ کنم و شاید به مینیمال نویسی هم در کنار این دو روی بیاورم که بسیار برای من لذت بخش است و کلمات را هدر نمی دهد.

(5) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید