دوستی، خواهری دارد که حدودا 14 ساله است. ایشان به غایت محاسبه گر و در امور اقتصادی به نهایت زیرک و زبر و زرنگ است!
با یک محاسبه سرانگشتی در ماه حدود 100 هزار تومان بدون احتساب هزینه های ثبت نام مدرسه و کلاس زبان و کلاس موسیقی و خورد و خوراک و مسافرت و هزینه حمل ونقل خرج می کند.(یعنی هزینه های خرید لباس و هزینه های مربوط به خرید طلا و سایر خریدهای لوکس) اینها همه بدون احتساب خریدهایی است که با کادوی تولد و کادوی شاگرد اولی و …. نصیبش می شود.
به گفته مادرش این خرج های او به چشم نمی آید. و همین سبب شده است تا او هیچ هزینه ای به واسطه ایجاد هزینه برای خانواده متحمل نشود.(چه مادی چه غیر مادی)
او هم که در امور مالی ذکاوت خوبی دارد، به خوبی این امر را درک کرده و خواستار ادامه این روند است.
این امر در اولین نتیجه خود باعث شده است تا او هیچ گونه مسئولیتی در قبال هزینه هایی که ایجاد می کند، احساس نکرده و هزینه های اضافی که ناشی از نیازهای او نیستند را کاملا طبیعی بشمارد و به مرور زمان چیزهایی را جزء نیازهای ضروری خود می شمارد که به هیچ وجه جزء نیازهای او نیستند.
همچنین سبب شده است تا به مرور زمان، مطلوبیتی که از داشتن و از آنِ خود کردن کالاهای لوکس پیدا می کند کم شده و احساس رضایت کمتری نسبت به خرید داشته باشد که همین سبب شده تا او بیشتر خرید کند!در سومین جنبه، این عدم محاسبه و ولنگاری خانواده در محاسبه هزینه های او البته موجب شده تا او مجبور باشد برای خرید کالاهایی نظیر گوشی موبایل مجهزتر، ماه ها مخ زنی کند و ماه ها اعصاب پدر و مادرش را تحت فشار بگذارد تا بتواند به آنچه می خواهد دست پیدا کند. و این نیز به نوبه خود موجب ایجاد اخلاق نامناسبی در او شده است.
مهمتر از همه، این روش خرج کردن، باعث شده تا او نیاموزد که محدودیت یعنی چه؟ چگونه باید منابع را در جهت نیازهای فردی مصرف کرد تا مطلوبیتش حداکثر گردد؟ و اصلا نیاموزد که تصمیم بگیرد، بین خواسته های خود تمایز بنهد و مطلوبیت خود را طبقه بندی نماید. چرا که همیشه آنقدر که می توانسته خرج می کرده و محدودیت برایش مفهومی نداشته است. (همانند یک کشور نفتی نه؟؟!)
خلاصه امروز پس از کلی صحبت و استدلال، خانواده، قانع شدند که باید مقدار مقرری ماهانه مشخصی برای او درنظر بگیرند تا او بتواند به شخصه بین نیازهای خود دست به انتخاب بزند، بین مصرف حال و پس انداز تفاوت قایل شود و بتواند امور دسته پایین خود را مدیریت کند و مسئولیت بپذیرد و از طرف دیگر آزادی ناشی از این امر را هم کسب کند.او اما با همان ذهن کودکانه خود(که گویا امور مالی را به شدت خوب درک می کند!) به شدت مخالف این امر بود و می گفت: “همان شیوه قبلی خوب است” ، “چرا خودمان را زحمت دهیم” و از این گونه حرف ها…وقتی که فهمید مقرری که قرار است به او تخصیص دهند تنها ماهی حدود 35 هزار تومان است، دیگر اصلا زیر بار نمی رفت. مدام می گفت:”دیگر نمی توانم طلا پس انداز کنم”، ” مگر اینکه خرید طلا و لباس من با شما باشد!” و …در این لابلا حرف خیلی خوبی زد : “زندگی اینطور خیلی سخت می شود” . راست می گفت، ولی نمی دانست که زندگی سخت است فقط او چند سال بعد قرار بود به تمامیت این امر را دریابد و اکنون اندکی از آن را مزه می کند. وقتی من همین را به او می گفتم و اضافه می کردم که اینطور تو آزادی به دست می آوری که هرطور می خواهی پولت را خرج کنی و لازم نباشد برای خرید گوشی چند ماه انرژی ات را صرف مخ زنی پدر و مادر کنی و امثالهم، او هم به درستی می گفت که :”نه من این آزادی را نمی خواهم!”، “من آنطور آزاد بودم نه اینطور!!!”
در همین حین به یاد جامعه ای(مردمی) افتادم که آنها نیز حاضر نیستند تا در ازای آزادی که بدست می آورند، هزینه های ناشی از انتخاب های عقلایی تحت شرایط کمیابی و محدودیت را به جان بخرند. مردمی که دوست دارد با باز کردن مسئولیت انتخاب آزاد از سر خود، دولت به جای او تصمیم بگیرد و انتخاب کند، شاید مبادا با انتخاب نادرست مجبور به پاسخگویی باشد! مردمی که به محاسبه نکردن و به فشار آوردن بر دولت(پدر) برای توزیع حجم بیشتری از رانت در شرایط سخت تر عادت کرده اند و نمی خواهند خود با منطقی کردن مصرف و مخارجشان و با توجه به شرایط گوناگون و پیچیده انتخاب کنند و آزاد باشند.
راستی چقدر خانواده های ما شبیه به جامعه ماست. چقدر پدرها شبیه به دولت و مادرها شبیه به گروه های فشار هستند، چقدر بچه ها، نقش رانتخواران را خوب بازی می کنند…
تنها چیزی که می توان گفت اینست که این بازی، بازی خطرناکی است…
بالاخره من مرجان را با ترفندهایی قانع کردم که این امر را بپذیرد!!
ولی این توافق پایدار نمی ماند!!!
بایگانیِ مارس, 2008
ما همه خوبیم!!
درباره محمدعلی همایون کاتوزیان
محمدعلی همایون کاتوزیان(یا همان هما کاتوزیان که من تا مدتها فکر می کردم دو نفر هستند و احتمالا خواهر و برادرند!!)؛ اقتصاددان، جامعه شناس، ادیب، عالم سیاسی و تاریخدان ایرانی است یا حداقل در تمامی این رشته ها، کتاب ها و مقالاتی به رشته تحریر در آورده است. تحصیلات آکادمیک او در اقتصاد و علوم اجتماعی بوده است اما گویا هنوز هم در حال گذراندن تحصیلات آکادمیک در تاریخ و ادبیان ایران است!!
از او می توانید کتابهایی از محمد مصدق تا صادق هدایت از نفت و توسعه تا جامعه شناسی، از اقتصاد محض تا تاریخ ایران از کتابی درباره سعدی تا کتاب شعر خود وی بیابید. که البته برخی فارسی و برخی انگلیسی هستند. (برای دیدن مقالات و کتابهای انگلیسی او این صفحه جستجوی گوگل اسکالر را ببینید!)
وی هم اکنون در دانشگاه آکسفورد تدریس می کند. جالب تر این جاست که او جزو هیئت تحریریه نشریه معروف و بسیار معتبر بین المللی Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East است.
ایشان مقاله ای در سال 1974 در مجله علمی The Scottish Journal of Political Economy نوشته است با عنوان “روش علمی و اقتصاد پوزیتیویستی” که توسط کارل پوپر و جون رابینسون مطالعه شده و مورد تصحیح آنها قرار گرفته است و نویسنده به خاطر یادآوری نکات ارزنده از آنان تشکر کرده است!!!
همچنین او یکی از اولین کسانی بوده است که در دهه 1960 از نقش مخرب نفت و رانت نفتی در اقتصاد سخن گفته است. و عملا از اولین کسانی است که بحث دولت های رانتیر نفتی را پیش کشیده است. ( در این باره بیشتر در آینده خواهم نوشت)
برای دیدن زندگینامه و شرح حال کامل وی به اینجا بروید.
برای من باورش کمی سخت است کسی بتواند این همه کار را با هم آنهم در تراز جهانی انجام دهد.(او در تمامی رشته های بالا مقالات فراوانی در مجلات دسته اول دنیا دارد) ولی بهرحال گویا شده است.
جالب و شاید مورد تاسف اینجاست که او در ایران و حداقل میان اقتصادی ها به شدت مورد کم لطفی قرار می گیرد، غالبا او را نمی شناسند و با ناصر کاتوزیان حقوق دان اشتباه می گیرند. همچنین من ندیده ام کتاب هایش در دانشکده های اقتصاد حتی توسط کتاب خوان ها، خوانده شود. چه برسد به مقالاتش. در حالی که در برخی از مسایل اقتصادی از حوزه روش شناسی تا حوزه نفت، ابداعاتی دارد که کمتر ایرانی توانسته است داشته باشد.
من که برای نوروز و تعطیلات چند کتاب از او شامل “جامعه شناسی تاریخی ایران(نفت و توسعه اقتصادی)”، “اقتصاد سیاسی ایران”، “چهارده مقاله در ادبیات، اجتماع، فلسفه و اقتصاد”، “استبداد، دموکراسی و نهضت ملی” را همگی از نشر مرکز آورده ام با خودم به مسافرت که تورق کنم.
توصیه می کنم او را جدی بگیرید. کتاب جامعه شناسی تاریخی که در حال اتمام آن هستم واقعا کتابی است که در میان کتاب های اقتصادی فارسی ارزش خواندن دارد. مابقی هم فکر نمی کنم بیراه باشند.
این سخنرانی او را هم ببنید. همچنین این هم مصاحبه ای ایست با او.
(قصد داشتم دیروز در سالروز ملی شدن صنعت نفت، نقدی بر مصدق و ملی شدن نفت در ایران بنویسم که با توجه به اینکه در مسافرت هستم، حوصله فحش خوردن و دعوا کردن را نداشتم، در فرصتی دیگر شاید)
سنتوری!!
پس از تب و تاب سنتوری، بالاخره فیلم سنتوری را دیدم! و چه افتخار بزرگی!
فیلم بدون یک روایت داستانی نه قوی و جان دار، نه عمیق و چند لایه، نه ، بلکه حتی بدون روایت داستانی مشخص، با دیالوگ هایی بسیار ضعیف، با بازی هایی بچه گانه و کاملا ابتدایی، به نظرم بیش از آنکه به فیلم شبیه باشد، به روزنامه دیواری های پر از شعار دوران دبستان شبیه بود. فیلم برداری و نور پردازی هم بنظمر تعریفی نداشت. و کاملا کسل کننده بود.
ساخت و محتوای فیلم آنقدر ضعیف است که فیلمنامه نویس مجبور می شود، مدام از دهان بازیگران شعار بدهد و داستان را تعریف کند، تا بیننده بتواند فیلم را دنبال کند.
بهرحال بنظرم جایزه نگرفتن این فیلم از سوی هیئت داوران جشنواره، نه جانبدارانه و توام با نگاه سیاسی که تا حدود بسیاری به جا بوده است.
اما اینکه این فیلم مستوجب نامرادی اهل قدرت قرار گرفته است و ضرر و زیان بسیاری به تهیه کنندگان وارد شده است، غیرقابل انکار است و از این جهت بایستی مورد حمایت به جهت اکران قرار گیرد. این کار وزارت ارشاد، باب خطرناکی است که سبب می شود تا ریسک حوزه هنر و سینما بیش از پیش افزایش یافته و سرمایه گذاری در این حوزه دچار کاهش گردد. باید با تمام توان در برابر اینگونه تصمیمات ایستاد و اجازه نداد تا با سرمایه های خصوصی مردم(که حتی مجوز ساخت هم داشته است) اینگونه برخورد شود.
از سوی دیگر؛ تنها در اینصورت است که امکان خوب دیده شدن، خوب نقد شدن و بزرگ نشدن واهی و حباب گونه آثار هنری وجود دارد.
بهرحال گذشته از بلایی که بر سر سنتوری آمد، داشتم فکر می کردم که مهمان مامان در کارهای مهرجویی واقعا یک استثنا بود، گاو هم که نانِ داستان ساعدی را می خورد.
نتیجه عقلایی: آخرالامر ما نفهمیدیم که چرا سنتوری اجازه اکران نگرفت!! ما فیلم هایی در سالهای گذشته داشته ایم که از همه لحاظ هم از این فیلم سیاه تر بوده اند و هم بعضا حساسیت برانگیزتر(از همه لحاظ!) اما با کمی اصلاحات اکران شدند. اما …. و این البته نشان از بد بازی کردن دست اندرکاران دولتی دارد!
نتیجه پراتیک: راستی اگر سنتوری ممنوع نمی شد، در این وسعت دیده می شد؟!!
نتیجه اخلاقی: همه این حرف ها، دلیل نمی شود تا پول مربوطه را به حساب مهرجویی نریزم. چرا که آن داستان جدایی دارد. (می خواستی فیلم را نبینی!!)
دکه دعا!
عکس های زیر را یک اقتصاددان به نام کروس کرانیکل، حدود 2 سال پیش از منطقه ای در شهر کانزاس گرفته است. این عکس ها یک “دکه دعا”Prayer Booth را نشان می دهد که ظاهرا بیرون یک کلیسا قرار دارد. احتمالا برای کسانی که وقت کافی ندارند و یا دوست ندارند به کلیسا بروند و همچنین احتمالا در سایر مکان ها هم فرصت یا امکان دعا را ندارند!
نیاز به توضیح ندارد که این عکس ها به هیچ وجه ربطی به بحران مسکن در آمریکا ندارد!!
این هم در همین مورد است.
چرا طرح صندوق ذخیره در ایران عملا امکان اجرایی ندارد؟
پس از چند پست قبل که قرار بود راجع به راهکارهای مختلف درباره چگونگی خرج کرد درآمد نفت بنویسم، الان اولین راهکار یعنی صندوق ذخیره ارزی( که نام های مختلف دارد همانند صندوقهای درآمد ملی یا صندوق های سلطنتی، یا صندوق های تثبیت نفتی و …) خواهم پرداخت.
بنظرم می رسد که طرح “صندوق ذخیره پول نفت” به شکلی که طی آن نفت از اقتصاد جدا شده و عملا به صندوق جداگانه ای ریخته شود و مثلا در کشورهای دیگر و یا در بازارهای مالی خارجی سرمایه گذاری شود و یا پس از چند سال میان مردم توزیع شود، به دلایل زیر، نمی تواند طرحی مقبول برای اقتصاد ایران باشد.
در ابتدا بگویم که همه می دانیم که این طرح سبب می شود تا هر روز دارایی این صندوق افزایش یابد(عدالت بین نسلی) و همچنین نفت نمی تواند اقتصاد را تخریب کند(همانند نروژ).
اما هرچند شاید این طرح بطور کلی، و بدون درنظر گرفتن قیود، بهینه اول اقتصاد ایران باشد.(دلایلش مشخص است) اما بدلیل قیودی که به مدل اضافه می شود، عملا این راهکار از دایره راهکارهای موجود و بهینه بیرون می افتد. این مدعی بر این اصل طبیعی بنا شده است که؛ قیودی در کشور ما به مدل افزوده می شود که در آن کشوری همانند نروژ وجود ندارد. و با توجه به این قیود، آن راهکار دیگر راهکار بهینه برای کشور ما نیست. (چرا که اصلا راهکاری برای کشور ما نیست!) و باید دنبال راهکارهای دیگری گشت که با توجه به آن قیود، بهینه باشند. اما این قیود عبارتند از:
1- نفت نمی تواند از اقتصاد ایران خارج شود
(چرا که مردم با حجم یارانه های سنگین به آن عادت کرده اند و عملا نمی توان این یارانه ها را از اقتصاد حذف کرد. چرا که اولا ممکن است فاجعه انسانی بیافریند، ثانیا می تواند به سقوط نظام حاکم بیانجامد، ثالثا قاعده بازی در سیاست ایران را که همانا، بیشتر پخش کردن و بیشتر توزیع کردن رانت نفت میان حامیان سیاسی (یا توده مردم) است را نادیده می گیرد و عملا سبب می شود تا هیچ رییس جمهوری این تصمیم را نگیرد چرا که حیات سیاسی اش را به خطر می اندازد که چنین سیاستی در دنیای سیاست یعنی امر محال!)
2- ما نهادهای لازم برای چنین کاری را در اختیار نداریم
جدا کردن نفت از اقتصاد و کوتاه کردن دست رانتخواران و متصدیان سیاستمدار از رانت هنگفت نفت، نیاز به ساختاری کاملا جاافتاده و منضبط، و نهادهایی قدرتمند دارد که عملا نقش عاملان سیاسی و گروه های فشار در آنها آنقدر نباشد که بتوانند ساختار را دور بزنند، نهادها را دستکاری کرده، قوانین را براحتی در جهت منافع خود تغییر دهند و عملا صندوق را سوراخ کنند! یادمان هم باشد که نهادسازی کار یکروز، دورروز و یکسال و چند سال نیست، ایجاد نهادهای قدرتمند تابع یک فرآیند تکاملی دراز مدت و عملا خودجوش است که قدرت آن نیز بستگی به اصالت و قدمتش دارد.(اینکه یک صندوق درست کنیم و اسمش را بگذاریم صندوق ذخیره ارزی و پول ها را آنجا بریزیم و برایش قانون درست کنیم، کفایت نمی کند، در مملکتی که هنو حاکمیت قانون بی معناست(و این بی معنا بودنش هم احتمالا از همین وجود نفت سرچشمه می گیرد)، نوشتن چنین قوانینی بلاموضوع است. و عملا ما را دچار یک دور باطل منطقی می کند. ما یک کشور نفت خیز جهان سومی هستیم.(ما نروژ نیستیم! نروژی که هنگام کشف نفت یک کشور کاملا توسعه یافته بود.)
با وارد کردن این 2 قید عملا به نظرم طرح صندوق ذخیره ارزی از دور خارج می شود. و احتمالا این طرح همانند آن طرح هایی خواهد بود که همیشه در حد حرف و نظر باقی می ماند و تا زمانی که نفت کشور تمام شود و فرصت را از دست بدهیم، همین طور این نظریه پابرجا خواهد بود. البته جدیدا انتقادهای بسیاری بر عملکرد صندوق های ذخیره ارزی وارد شده و این صندوق ها را ناکارا دانسته اند. بهرحال بنظر می رسد که طرح صندوق ذخیره ارزی هرچند که می توانست بهترین طرح برای کشور ما باشد، اما اگر قیود منتج از واقع بینی را وارد کنیم، نتیجه ای جز عملی نبودن اجرای چنین طرحی و ایجاد صندوق امنی اینچنین نخواهیم داشت.
در پست های بعدی راجع به سایر راهکارها خواهم نوشت.
پاسخی دیگر به تحریم کنندگان
دوستدار سقراط، پست من در نقد تحریم و اصولا اندیشه ای که منتج به شرکت در انتخابات می شود را نقد کرده و یادآوری کرده است که نیازی به یادآوری این امر که در عرصه سیاست نباید ایده آلیستی رفتار کرد نیست و مثلا او که چند پیراهن بیشتر پاره کرده (و ما هم به این را قبول داشته و به وی ارادت داریم. البته اگر نخواهد ما را بزند!) این چیزها را می داند… او مدعی است که با در نظر گرفتن همه جوانب و با دیدی میان مدت، نتیجه ای جز تحریم انتخابات حاصل نمی شود.
او همچنین گفته است که” باید کارایی تاکتیک ها با هم مقایسه شوند.” و اصولا می خواسته بگوید اینکه تحریم کارایی ندارد، دلیل نمی شود که در انتخابات شرکت کنیم، باید کارایی شرکت هم بررسی شود.(که البته تا حدی درست می گوید)
مسلم است که با نتیجه گیری او مخالفم و فکر می کنم در سطور زیر توانسته باشم، این امر را بازگو کنم که چرا نتیجه گیریهای او درست نیستند:
1- وی “انتخابات را به بازی تشبیه کرده است که فلان است و بهمان است.” من هم قبول دارم که انتخابات بازی است.ولی فراموش نکنیم که اصلا سیاست، بازی است و هر انتخاباتی بازی است! مهم اینست که در این بازی خوب بازی کنی. به نظر من تاکتیک تحریم، تاکتیک خوبی برای بازی نیست. و نتیجه مشخصی برای بازیگر ندارد. حداقل نتیجه اش اینست که احتمال رفتن کسانی به مجلس که به احمدی نژآد نزدکترند بیشتر می شود.
2- ایشان می گوید:” رای دادن به متمایلین به اصلاحات فایده ندارد چرا که اولا قرار نیست آنها انتخاب شوند. بازی طوری تعریف شده که اصلاح طلبان برای 10-20 درصد کرسی ها تقلا کنند”
اینکه قرار نیست آنها انتخاب شوند را من نمی دانم! و اینکه دوستدار سقراط چطور این را می داند باید از خودش پرسید. اما اینکه در این بازی حداکثر 20، 30 درصد اصلاح طلبان می توانند برنده باشند، خب آمارش بنظرم درست نیست. چرا که حداقل در حدود بیش از 140 حوزه اصلاح طلبان به اضافه اعتماد ملی کاندیدا دارند. پس سقف چیزی حدود 50 درصد است.
3- نه 50 درصد حتی اگر 30 درصد نمایندگان هم از اصلاح طلبان باشند، می توانند به شدت تاثیر گذار باشند، چرا که اهمیت اقلیت را همه می دانیم و می دانیم که این اقلیت چقدر می تواند در تصمیم گیری های بزرگ و مورد اختلاف دو قطب اصلی مجلس آینده یعنی راست های احمدی نژادی و راست های ضد احمدی نژادی نقش موثر و قابل قبولی بازی کند.
4- او همچنین گفته است:” شرکت در انتخاباتی که به سلامت شمارش اعتماد نیست و حتی امکانی برای عرضه دیدگاه ها وجود ندارد بی معنی است” خب اینجا که داوری ارزشی کرده است و از معنی داری سخن گفته است که باید باز به بازگشت به زمین تذکارش دهم! ولی بعد از این گفته است که “رای دادن در این صورت به معنای تایید این روال غلط است” که اینهم به نظرم باید اثبات شود. و به همین راحتی نمی توان چنین ادعایی کرد. چرا که در هر صورت این روال غلط تایید می شود. (چرا که حداقل 50 درصد مردم رای می دهند) و بنابراین تحریم به معنای تایید نکردن این روال غلط نمی تواند به عنوان یک حرکت سیاسی تلقی شود چرا که عملا فرقی ایجاد نمی کند. و روال غلط تایید می شود.(البته به عنوان انگیزه اخلاقی شخصی می تواند مورد عمل باشد اما به عنوان گزاره ای در باب تصمیم جمعی نه)
5- این گزاره که “از مخالفت اصلاح طلبان با احمدی نژاد چه چیزی برداشت می شود” یا نمی شود، بنظرم نه فرقی در ماجرا ایجاد می کند و نه این گزاره لزوما درست است. مهم اینست که اصلاح طلبان می توانند موثر باشند؛ در جایی از راست های ضد احمدی نژاد امتیاز بگیرند و در جایی امتیاز بدهند.
6- من هم گفتم که اصلاح طلبان، بدون برنامه مشخص، ساختار فکری مشخص و غیره، فرق چندانی با راست ها ی ضد احمدی نژاد ندارند، بنابراین ترکیب رای خود من ترکیبی از اصلاح طلبان و راست های ضد احمدی نژاد است.
7- “اینکه کسب قدرت، هدف است”، دقیقا درست نیست. چرا که اصولا در فرآیند اصلاح جوامع باید پخش قدرت هدف باشد، که اینهم ربطی به نیامدن به مجلس ندارد. اتفاقا می توان با وارد کردن یکسری از افرادی که از بقیه به نسبت بهترند(یا میان بد و بدتر، بد هستند)، به این پخش کردن قدرت کمک کرد و یا حداقل کسانی را در مجلس داشت که در آینده از این طرح های مبتنی بر پخش کردن قدرت توسط اصلاح طلبانی (یا هرکسی که قصد اصلاح و پخش قدرت را دارد) که احیانا! وارد سایر عرصه های قدرت(همانند ریاست جمهوری) می شوند، حمایت حداقلی به عمل آورند.(در ضمن من هم نگفتم که اصلاح طلبان بروند و التماس کنند، بلکه صرفا از شرکت کردن در انتخابات به عنوان یک امر سیاسی سخن گفتم!)
8- راجع به بند آخر نوشته او هم چیزی نمی توانم بگویم.
همین
دوباره در رد تحریم
پیرو پست “تحریم انتخابات؟!” که در آن ادله تحریم کنندگان را نقد کرده بودم، دوستان بسیاری به نقد از من در برخوردهای شفاهی و در محیط کاری پرداخته اند و معتقدند که تحریم تنها راه است، انتخاباتی در کار نیست و خیلی بی شرافت شده ایم و از این دست اظهارات.
می خواستم بگویم که در عرصه سیاستمداری، جایی برای بازی های روشنفکرانه نیست، باید حتی(بقول آنها) بین بد و بدتر انتخاب کرد. در این عرصه جایی برای حقیقت نیست. باید فعالیت های معطوف به حقیقت و حقیقت جویی را در جایی فراتر از عرصه سیاست جستجو کرد.
می خواستم خیلی چیزهای دیگری هم بگویم که دیدم محمد قوچانی در سرمقاله این هفته شهروند امروز، جمله زیبایی را برساخته است:”مرز سیاستمداری و روشنفکری جداست، سیاست عرصه داد و ستد است. با خلق و خوی روشنفکرانه نمی توان وارد عرصه سیاست شد اگر چه سیاستمداران متعهدند اسباب آزادی روشنفکران را فراهم کنند… نمی توان سیاست ورزی کرد اما سیاستمدار نبود!”
بنظر من آنانی که 8 سال دنبال اصلاحات سیاسی بودند، ریاست جمهوری و مجلس را تماما ضایع کردند. حالا هم غالبا دم از تحریم انتخابات به عنوان رویکردی سیاسی می زنند. به این دوستان بگویم که باید جای دیگری دنبال اصلاحات بود، باید در عرصه اقتصاد، اصلاحات را دنبال کرد. به جای خرج خود و توان خود در عرصه سیاسی کمی بیاندیشید و استراتژی بهینه و بلندمدت اصلاح طلبی را بیابید. عرصه سیاست را به سیاستمدارترین ها بسپارید و در عرصه جامعه مدنی خصوصا عرصه اقتصادی فعال شوید. پس در انتخابات مجلس فقط باید دنبال آن بود کسانی به مجلس بروند که خیلی مضر نباشند، تقابل آشکار با مردم نداشته اند، در عرصه عمومی خشونت نورزیده باشند و …
توان هایتان را برای انتخابات ریاست جمهوری که مهمترین و موثرترین است نگاه دارید و با یک برنامه مشخص و سناریوهای جایگزین در آن انتخابات شرکت کنید. و آنوقت اصلاحات اساسی اقتصادی را شروع کنید. آری انتخابات مجلس اصلا آنقدرها اهمیت ندارد که تحریم شود.
10 کتاب برتر اقتصادی و آشنایی ما!
تیم هافورد، از اقتصاددانان تقریبا سرشناس و از کسانی است که بقول برخی دوستان در جریان امپریالیستی!! علم اقتصاد قرار می گیرد. وی در اینجا 10 کتاب اقتصادی برتر را از دید خودش معرفی کرده است که اقتصاددانان ببینند، خوب است. همچنین کسانی که به اقتصاد علاقه دارند و می خواهند بیشتر مطالعه داشته باشند. توضیحی هم در مورد هر کتاب داده است که توصیه می کنم بخوانید.
شما چند عدد از کتاب های زیر را می شناختید، خوانده بودید و یا خلاصه ای از آن خوانده بودید؟
من که فقط یک کتاب را خوانده بودم، دو کتاب را خلاصه دیگران راجع به آن کتاب ها را خوانده بودم و یک کتاب دیگر را هم صرفا می شناختم!
تعدادها شاید نشان از همراهی اقتصاددانان ایرانی! با آنچه در جهان اتفاق می افتد داشته باشد.
بطور خلاصه کتاب های زیر توصیه شده اند
1-The Death and Life of Great American Cities
by Jane Jacobs
2-Micromotives and Macrobehavior
by Thomas Schelling
3-The Poetry of Robert Frost, Complete and Unabridged
by Robert Fros
4- Getting to Yes
by Roger Fisher, William Ury, and Bruce Patton
5- The Evolution of Cooperation
by Robert Axelrod
6-The Winner’s Curse
by Richard Thaler
7-The Theory of Moral Sentiments
by Adam Smith
8-The Hare and the Tortoise
by John Kay
9-How to Lie with Statistics
by Darrell Huff
10-Why Buildings Fall Down
by Matthys Levy and Mario Salvador