بایگانیِ ژانویه, 2008

باز هم از احمدی نژادی شدن جهان

انصافا چقدر به احمدی نژاد خندیدیم وقتی می گفت:”دنیا در حال احمدی نژادی شدن است” !! ولی گویا راست می گفت. چرا که پس از اظهارات عجیب و غریب امثال باروک حسین اوباما و طرح اقتصادی دولتگرایشان، آقای جان مک کین، کاندیدای پرشانس جمهوری خواهان نیز گفته است که اقتصاد را نمی فهمد!! (احمدی نژاد هم چیزی شبیه این گفته بود اما شدید تر) بدتر اینکه ایشان فکر می کنند که نرخ بهره باید صفر باشد!! و مضافا اینکه ایشان کم کردن نرخ های مالیات بر درآمد را در تحریک اقتصاد و رشد اقتصادی موثر ندانسته است. همچنین ایشان گویا منفعت شخصی را کافی نمی داند و فکر می کند که باید دلیلی فراتر از آن یافت.

در این پست قدیمی تر نیز به احمدی نژادی شدن برخی منابع آماری خارجی اشاره کرده بودم. خلاصه اینکه واقعا جهان در حال احمدی نژادی شدن است. پس آقای رییس جمهور، بابت تمام خنده ها معذرت می خواهم. واقعا این تحول را خوب پیش بینی کردید. کاش در موارد دیگر چنین می بود و نه در این مورد!

چه شود این جهان احمدی نژادی شده، می توانید تصورش را بکنید؟!

در نوشتن این مطلب از این پست کمک گرفته ام. این و این هم در ارتباط با تحلیل اقتصادی مک کین هستند.

(4) دیدگاه

آيا چك پول ها تورم زا هستند؟

اين بحث چك پول ها هم بحث عجيب و غريبي شده است. اين روزها در اين مملكت همه چيز عجيب و غريب شده است و معلوم نيست اين وضع تا كي و تا كجا مي خواهد ادامه پيدا كند. بايد همه چيز از اول براي آقايان تعريف شود و از ابتدا بر سر آن بحث شود. گويا كه اصلا علمي به نام اقتصاد كاملا بي معناست. هركس ساز خودش را مي زند. اين فرآيند را مي توانيد از ماجراي نرخ بهره تا ماجراي تورم و نقدينگي، تا ماجراي اشتغال و نرخ بيكاري و … ملاحظه كنيد.يكي از حوزه ها كه هم اكنون خيلي عجيب و غريب تر از بقيه به نظر مي رسد، حوزه چك پول هاست. كه در اين چند وقت بارها از خود من سوال شده است. بنابراين لازم ديدم تا براي جمع شدن مطلب در ذهن خودم هم كه شده مطلبي در اين خصوص بنويسم.
در همين راستا
رييس جمهور در حلاليت خواهي حج در تلويزيون اعلام مي كنند كه تورم كالاهاي وارداتي!! و چك پول ها عامل تورم بوده اند و بانك هاي عامل تخلف كرده اند و بيش از حد چك پول چاپ كرده اند. از سوي ديگر چند روز بعد، رييس بانك مركزي در گفتگوي شبكه دو اعلام مي كند كه چك پول ها عامل ايجاد تورم بوده اند چرا كه برخي از بانك ها تا چند صد درصد در چاپ چك پول ها تخلف داشته اند. صداي هيچ كس هم در نمي آيد. گويي كه نه خاني آمده و نه خاني رفته است.اين حرف ها در يك كلام واقعا از هيچگونه منطق اقتصادي برنمي خيزند. يا حداقل من هيچگونه فهمي از آنها ندارم. يعني چه كه چك پول ها و توليد آنها عامل تورم بوده اند؟! من چند گزاره را بيان مي كنم اگر دوستان اقتصاد خوانده موافق بودند كه هيچ، ارنه خوشحال مي شوم از نظراتشان استفاده كنم:
1- چك پول كه بصورت خود بخود و بدون پشتوانه به مردم داده نشده است. بعبارت ديگر اين چك پول ها را كه دولت از آسمان به زمين نريخته است كه هركس خواست برداشت كند! يا اعتباري در بانك هاي عامل براي اين فرد وجود داشته و يا بواسطه انجام كاري براي دولت يا براي بخش خصوصي، پولي به حساب اين فرد آمده و او توانسته است كه از حسابش برداشت كند.(تا اينجا درست؟!) حال كه از حسابش برداشت كرده است بجاي اينكه به وي اسكناس بدهند به او چك پول داده اند. همين! كه اين امر(دادن چك پول به جاي اسكناس) به هيچ وجه باعث تورم نخواهد شد. بعبارت ديگر در اينجا چون بانك ها اسكناس نداشته اند، بجاي اسكناس چك پول داده اند. و نكته انحرافي آنست كه در اين وسط آن اعتبار از كجا ايجاد شده است؟؟! چرا كه آن اعتبار ايجاد شده است كه سبب تورم شده است و نه چك پول و امثالهم!! كه به عنوان ابزار استفاده مي شوند!
2-حال يك فرض نظري، اگر فرض كنيم كه پايه پولي ثابت باشد، آيا افزايش حجم چك پولها مي تواند به افزايش تورم منجر شود؟ جواب قطعا منفي است. همانطور كه چاپ اسكناس يا چاپ اسكناس درشت تر در هنگامي كه پايه پولي ثابت است،‌به هيچ وجه باعث افزايش تورم نمي شود.( يعني عامل اصلي افزايش پايه پولي است و نه چاپ اسكناس يا چك پول) اين آقا مدام آدرس غلط مي دهد! پس عامل اصلي چيز ديگريست كه به تبع آن ابزارهاي آن بايد بوجود آيند. در مورد شماره 3 بيشتر اين را توضيح مي دهم.
3-نقدينگي در اين 2 سال از 68 هزار ميليارد تومان در سال 84 به 140 هزار ميليارد تتومان ددر امسال رسيده است! و اين نه ربطي به چاپ چك دارد و نه هيچ چيز ديگر در اين راستا. فقط دولت حجم اعظم فروش نفت را كه در اين سه سال حدود200 ميليارد دلار بوده است، به ريال تبديل كرده است. بنابراين ناگزير بايد ابزارهايي براي اين حجم نقدينگي و استفاده از آنهم بوجود آيند كه يكي از آنها چك پول است. بطور مثال وقتي كه شما يك بنايي هستي كه در تعمير فلان ساختمان وزارت مسكن يا نهاد رياست جمهوري كار كرده اي و دولت مي خواهد به شما حقوق بدهد، بايد اعتباري در بانكي براي شما ايجاد كند. اين اعتبار كه ايجاد مي شود، بالاخره شما مي خواهي بتواني از آن استفاده كني ديگر، وقتي كه حجم چاپ اسكناس نسبت به حجم نقدينگي كه توسط دولت به بازار تزريق شده است كمتر باشد(كمتر از 6 درصد حجم نقدينگي ايجاد شده، اسكناس چاپ شده است) بنابراين بانك كه نمي تواند به شما بگويد آقا پول نداريم، و به شما چك پول مي دهد. به همين سادگي مي توان اين مثال را براي تمام اعتباراتي كه دولت در بازار ايجاد مي كند تعميم داد و نتيجه گرفت كه عامل تورم،‌چك پول هاي بدبخت نيستند، عامل تورم، سياستهاي انبساطي پوپوليستي دولت است.
4- البته يك نكته اقتصادي هم هست كه بايد بگويم و آن هم اينكه،‌ ازدياد چك پول ها مي تواند يك اثر مثبت مشخص بر تورم داشته باشند كه البته بسيار ناچيز است. و آنهم از طريق كاهش ذخيره اضافي بانك هاي تجاري است كه حدود 10 درصد است و احتمالا چك پول ها باعث كاهش آن و اثر ناچيز مثبت آن بر تورم شده است.
5-
اما يك چيز را نمي دانم. و آن اينكه سرعت تبادل بيشتر چك پول نسبت به اسكناس تا چه حد روي سرعت گردش پول اثر گذار است. كه شايد بتوان ادعا كرد كه اين امر هم موجب افزايش اندكي در تورم بعلت افزاش نقدينگي حتي بدون افزايش پايه پولي مي شود.
ولي در كل عامل اصلي و ايجاد كننده تمام اينها همانطور كه گفتم همانا افزايش پايه پولي و به تبع آن حجم نقدينگي است و چك پول ها اين وسط تقصيري ندارند مادر مرده ها.

(11) دیدگاه

فیلترینگ فله ای

در راستای رد صلاحیت فله ای، بستن روزنامه ها بصورت فله ای و بقول کیهان ثبت نام فله ای و سایر امور فله ای یا مربوط به فله، وبلاگ های روی ورد پرس دات کام در برخي ISP ها هم همگی بصورت فله ای صبح امروز فیلتر فله ای شدند!!

در این راستا ملت غیور از این پس لطف کرده و یک S   ناقابل جلوی http بگذارند تا بتوانند براحتی از فیلتر بگذرند.

https://alhosseini.wordpress.com

(۱) دیدگاه

انتقادی بر موضع مخالفان توزیع مستقیم نفت

محمدرضا فرهادی پور، در وبلاگ مصیبت منابع مطلبی نوشته است در خصوص جلسه ای با حضور دکتر غنی نژاد و نیلی و دکتر مدنی که می توانید در آنجا بخوانید، در آنجا کامنت گذاشتم ولی بهتر دیدم که در وبلاگ خودم هم به بحث بگذارم. صرفا این چند جمله از دکتر مدنی و دکتر نیلی را نقل می کنم و نقد می کنم:

این بخشی از گزارش فرهادی پور از جلسه است:” در دور دوم سخنرانان در مورد این موضوع صحبت کردند که با پول نفت چه باید کرد؟ غنی نژاد دو راه حل داشت: 1- راه حل برنامه سوم یعنی همان صندوق ذخیره ارزی. 2- توزیع مستقیم پول صندوق ذخیره ارزی در میان مردم و حذف این صندوق. (ایشان موافق حذف سهم دولت نبود). ایشان راه حل 50 هزار تومانی آقای کروبی را که مردم آن را جدی گرفته اما اقتصاددانان و روشنفکران جدی نگرفته بودند، در همین راستا می دانست. در عین حال معتقد بود که در دور ریاست جمهوری آینده این موضوع می تواند بسیار کلیدی باشد.نیلی معتقد بود که پولی برای توزیع مستقیم میان مردم وجود ندارد و این پول در سالهای آتی و حتی همین امسال به زور کفاف بودجه دولت را خواهد داد. اما موضوع جالبی که نیلی اشاره کرد این بود که اول بر سر این موضوع توافق کنیم که با پول نفت چه نباید کرد و اگر بتوانیم این موضوع را روشن کنیم، آنگاه می توانیم، بگوئیم که با پول نفت چه باید کرد. ایشان معتقد بود که با پول نفت 3 کار نباید کرد: 1- نقش و اندازه دولت افزایش نیابد. 2- حجم نقدینگی ناشی از درآمدهای ارزی در حداقل باشد. 3- این درآمدها، تعهد بلند مدتی برای دولت ایجاد نکند. تعهداتی مانند پروژه های فیل سفید یا دستمزد کارکنان. حال که این سه کار را کردیم، می توانیم در مورد باقی قضایا و تصمیم گیری در مورد پول نفت و روشهای سرمایه گذرای آن بحث کنیم. البته ایشان صحبتهایی هم در مورد دو صندوق تثبیت نفتی و صندوق سرمایه گذرای نفتی کردند که اینجا به آن می پردازم. مدنی معتقد بود که اگر ما به شعار کروبی و ایده هایی از این دست بپردازیم، بدون شک همان اتفاقی برای مردم و پول نفت می افتد که در چاد افتاد. مردم ما هم با پول نفت همان کاری می کنند که مردم چاد با پولشان کردند. اما او معتقد بود که همه بدبختی های ما ناشی از نفت است. حتی مدیران ضعیف ما هم زائیده نفت هستند. به عبارتی این سیستم نفتی اجازه پرورش مدیرانی توانمند را نمی دهد. و به جمله ای از وزیر نفت سابق یکی از کشورهای اوپک اشاره کرد: “نفت مدفوع شیطان است”

1-ولی در مورد حرف آقای مدنی؛ واقعا خیلی مایه بدبختی است که اقتصاددانان لیبرال مملکت اینگونه سخن بگویند!! یعنی چی مردم می روند و پول را هدر می دهند؟!! مگر ایشان به نخستین آموزه های اقتصاد لیبرال که همانا بهینه یابی فردی و همچنین خرج کردن بهینه تر پول توسط مردم و نه هیچ نهاد دیگری از جمله دولت است، واقف نیست که اینگونه ادعای لیبرال بودن هم دارد؟!

2- این چه استدلال بی مبنایی است که مردم ما هم مثل مردم چاد رفتار خواهند کرد!!! این استدلال استقرایی هم نیست بلکه مبتنی بر قیاس(مثال) است که من براحتی می توانم هوایش کنم؛ نه مردم ما اینگونه رفتار نمی کنند و مثل مردم آلاسکا رفتار خواهند کرد. تمام شد!! یا اصلا واقعه ای را در تاریخ بیابم که در ایران هم مردم پولی بهشان داده شده و خوب عمل کرده اند!!!

3- از سوی دیگر در چاد این پول به گروهی از مردم داده شد و شاید طبیعی بود که وضع مالی آنها نسبت به دیگران تغییر فاحشی داشته باشد و در نتیجه رفتارهای حداکثرسازی سود آنها برای رشدکل کشور چندان مناسب نباشد(که البته اینطورها هم نیست چرا که همه آن خرج کردها بالاخره توسط سایر اشخاص خصوصی گرفته شده و با بهینه یابی ناشی از شناخت خرج شده است) اما وقتی که قرار است این پول را میان تمام مردم تقسیم کنیم دیگر این شائبه از بین می رود.

4- یعنی چی باید مشخص کنیم که چه کارهایی نباید کرد؟؟!! مگر آقای نیلی نهادهای ایرانی را نمی شناسند، همه اتفاقا در این راستا شکل گرفته اند که این کارهایی که ایشان بد می دانند انجام دهند!! یعنی ایشان می خواهند نهادها را هم تغییر دهند!! همانند صندوق ذخیره ارزی ؟ ها؟؟!

5- اصلا فرض بکنیم که مردم همان کاری که مردم چاد کردند را بکنند، مگر چه می شود؟؟! اگر اثر بدی داشته باشد خودشان خواهند فهمید و دست از آن کارها خواهند کشید!( که حتی آن کارها هم به نظر من اثر بدی ندارد.) فرآیندی که دولت از آن محروم است. دولت هم دارد پول نفت را خرج رانتخواران و پروژه های بی بازدهی می کند که از خرید ویسکی اگر بدتر نباشد استدلالی بر بهتر بودنش هم نداریم.

6-این حرف که بوجه دولت الان زیاد است و نفتی برای توزیع وجود ندارد را آقای نیلی چند بار تکرار کرده و جواب هم گرفته است اما دوباره تکرار می کند. ولی پس چرا ایشان برای همین نفتی که تکافوی بودجه را نمی کند خودشان طرح صندوق ذخیره ارزی و مابقی پیشنهاداتی که ظاهرا در آن جلسه به آن پرداخته اند را می دهند؟! اگر نفتی برای جداشدن از بودجه وجود نخواهد داشت که در مورد صندوق ذخیره ارزی هم به همین گونه است! پس چرا این طرح ها مطرح می شود؟!

7-از سوی دیگر اتفاقا ما میگوییم که با توزیع نفت، فشاری قوی جهت کاهش بودجه دولت صورت خواهد پذیرفت که بسیار موثر است چرا که تهدیدی معتبر محسوب می شود. تنها در این شرایط است که دولت دست به خصوصی سازی و آزادسازی می زند، در این شرایط است که دیگر دولتمردی جرات نمی کند شعار مبتنی بر افزایش بودجه دهد(یعنی همان چیزی که دکتر نیلی می گویند جزء کارهایی است که نباید با نفت بکنیم)

8-اینگونه بحث هایی که دکتر نیلی و خصوصا دکتر مدنی مطرح می کنند، بنظرم باید در روحیه دولتگرایی که حتی در میان فرهیختگان مملکت ما وجود دارد، جستجو شود. روحیه ای که پس از مشروطیت و خصوصا پس از ظهور و فرود رضاخان به شدت تقویت شد و عملا روحیه ای در مقابل رشد و توسعه اقتصادی کشور بوده است. باید این روحیه را رها کرد و باید بدانیم دولت قرار نیست کاری(خرابکاری) بکند، دولت فقط قرار است کاری نکند و نگذارد که کسی هم کاری(خرابکاریهایی نظیر؛ اخلال در فعالیت دیگران، دزدی و امثالهم) بکند.

9- نتیجه عملی چنین اظهار نظرهایی قدرتمند شدن کسانی همچون احمدی نژادهاست.چرا که عملا همیشه نفت را در اختیار دولت می گذارد و این در اختیار بودن با توجه به نهادهای ضعیف و فشل کشور صرفا به دولتی تر شدن اقتصاد و به نبایدهایی که خود دکتر نیلی از آن سخن می گویند منجر می شود.

10- در ضمن این نکته نیز حایز اهمیت است که با توزیع مستقیم نفت، یارانه ها حذف خواهند شد، مالیات بیشتری گرفته خواهد شد و امثالهم که اصلا بودجه دولت را متحول خواهد نمود. بنابراین دکتر نیلی و دکتر مدنی چگونه بر مبنای بودجه فعلی سخن می گویند.

نمی دانم دکتر غنی نژاد در آن جلسه چگونه پاسخ دکتر نیلی و دکتر مدنی را داده است. اگر کسی اطلاعی دارد، خوشحال می شوم بدانم.

(12) دیدگاه

مکتب در فرآیند تکامل

چندی پیش نسخه کپی شده ترجمه اولیه کتاب مکتب در فرآیند تکامل، را از دوست همکارم زوبین، گرفتم.تا آنجايي كه مي دانم؛ اجازه نشر این کتاب با مخالفت بسیاری از حوزویان و برخی نهادهای مذهبی روبرو شد تا حدی که نویسنده را فاسد خواندند و …. من غالبا کتاب هایی که حول و حوش آن ها حرف و حدیث زیاد است را یا نمی خوانم و یا هنگامی می خوانم که قیل و قال ها خوابیده باشد. چرا که تصورم اینست که در این صورت هم کتاب بهتر خوانده می شود و هم بدون حاشیه فهم می شود. بهرحال چندی پیش خواندن کتاب را تمام کردم و توصیه ام به کسانی که علاقه ای ولو اندک به تاریخ دین و دین پژوهی دارند اینست که حتما این کتاب را بخوانند. چرا که اولا کتابی است بسیار مستند (که در ایران از این دست کتاب ها بسیار کم پیدا می شود) بطوری که در هر صفحه اش بطور میانگین، یک سوم صفحه پانوشت و ارجاعات است. دوما کتابی است با رویکردی جدید که من تا بحال در هیچ کتابی که تاریخ تشیع و اسلام را بررسی کرده باشد، چنین رویکردی را ندیدم.
نویسنده کتاب، حسین مدرسی طباطبایی، که از شاگردان آقای مطهری بوده است با کمک آقای مطهری به آکسفورد می رود و پس از کسب دکتری حقوق از آنجا حدود 12 سال است که در دانشگاه پرینستون به تدریس اشتغال دارد. البته وی در هاروارد و کلمبیا هم تدریس می کند که همگی جزو برترین دانشگاه های دنیا هستند.
کتاب از 4 بخش اصلی تشکیل شده است که بسیار عالی، زیرکانه و استادانه نگاشته شده است. بطوری که هم سعی می کند تاریخ را حفظ کند و دست به تحریف آن نزند، و هم بتواند اجازه چاپ بگیرد و در میان شیعیان مقبول افتد. البته فصل آخر، هرچند که نکات جالب و مهمی دارد اما روند آن همانند مابقی کتاب منسجم و دارای منطق فرآیندی مشخصی نیست و بنظرم آخر کتاب کمی محافظه کارانه تمام شده است.
مدعای اصلی کتاب را در چند محور می توان خلاصه کرد: (که من فقط سرفصل ها را می گویم و از بیان آنچه که نویسنده استدلال کرده است، به دلایل مختلف در می گذرم!)
1- مدعیات بر سر امامت و عصمت امامان و سرشت آنان که بخوبی و البته با زیرکی خاص، در کتاب تحلیل شده است.
2- بحث درباره منجی و روند تاریخی شکل گیری این اندیشه در شیعه و چگونگی و چرایی آن که باز هم بگونه ای زیرکانه و استادانه پرداخته شده و بر آن مستندا بحث شده است.
3- بحث امامت و خلافت و جایگاه سیاسی و اجتماعی امام و روند تکاملی آن
4- بحث خمس و تشکیلات اقتصادی امامان شیعه که باز هم بسیار زیبا و عمیق مطرح شده است.
5- بحث جایگاه عقل و فرآیند کنار رفتن و به حاشیه رفتن جایگاه عقل در تشیع

(9) دیدگاه

زیرزمین

Underground محصول 1995 در یوگسلاوی سابق و برنده جشنواره کن 95، فیلمی است از امیر کاستاریکا درباره تحولات یوگسلاوی سابق که با درون مایه ای طنزآلود و البته تلخ ، به بررسی تحولات یوگسلاوی سابق در میان جنگ جهانی و جنگ داخلی این کشور می پردازد. کارگردان خود کسی است که ظاهرا دوره کمونیست ها را تجربه کرده و به زیبایی و با هجوی تلخ و تند این دوران را به چالش می کشد. موضوع فیلم نامه موضوعی بسیار جذاب، دیدنی و نابغه آمیز است. همچنین شروع و پایان فیلم هر دو بسیار استادانه هستند. همچنین بیننده در حالی که همه اش در حال دیدن صحنه های دردآلود و جنگ و ویرانی است ولی به هیچ وجه از این صحنه ها اذیت نمی شود. چرا که خشونت صحنه ها و حرکات و کشتار و … در کنار هجو تلخ فیلم اصلا به چشم نمی آیند.
من قصد بیان ماجرای فیلم نامه را ندارم، فقط چند توضیح کلی می دهم تا شاید این تعجبم از نبوغ این فیلم نامه کمتر شود: زیرزمین در این فیلم یک جامعه کاملا کمونیستی است با تمام کارویژه هایش، جامعه ای که همه چیز در آن اشتراکی است، یک برنامه ریز مرکزی غذا و تمام مایحتاج را تهیه می کند و جامعه ای که مدام در حال جنگ است. جامعه ای که مردم اش با روحیه ای ایدئولوژیک همه چیز را به توطئه دشمنان نسبت می دهند، جامعه ای که باهوش ها و نوابغ آن، آن جامعه را دور زده اند و زندگی دیگری دارند. فرزندان زیرزمین، دنیا را ندیده اند، خورشید و ماه را نمی شناسند و ماهی را جاسوس می پندارند، آنها از واقعیت نهی می شوند، واقعیت در زندگی آنها گم شده است. در این سرزمین، زمان نگه داشته شده است و یا حداقل دزدیده می شود، بنابراین این مردمان از زمان عقب مانده اند و زمان را گم کرده اند و …
خلاصه کلام اینکه این فیلم به زیبایی حماقت نهفته در کمونیسم و بطور کلی نظام های ایدئولوژیک را به تصویر می کشد و به زیبایی ابتذال آن ها را نشان می دهد. قهرمانان را بنده لذت خویش(چه قهرمان همیشه قهرمان و چه قهرمان زراندوز) نشان می دهد و روند قهرمان سازی احمقانه این نظام ها را به چالش می کشد. نشان می دهد چگونه یک قهرمان شکست خورده فرزند خویش را برای لذت خود، فدا می کند و چگونه از واقعیت می گریزد… و چگونه یک جامعه فنا می شود.
البته اواخر فیلم، کمی هم به ماجرای جدایی دو کشور از یکدیگر پرداخته می شود که شاید لازم باشد توضیحی در این خصوص داده شود، پس کمی راجع به ماجرای یوگسلاوی سابق توضیح می دهم که اگر فیلم را دیدید، و اطلاعی از تاریخ یوگسلاوی ندارید، بهتر بدانید که چه اتفاقی افتاده است. یوگسلاوی سابق پس از آنکه پس از جنگ جهانی، توسط کمونیست ها فتح شد، به دست رفیق تیتو! از کمونیست های بزرگ اداره می شد. این کشور که از دو قوم بزرگ صرب و کروات تشکیل می شد که کروات ها عمدتا مسلمان بودند. این دو قوم پس از از بین رفتن نظام کمونیستی با هم درگیر شدند و در نهایت با دخالت آمریکا، این کشور به دو کشور صربستان و بوسنی هرزگوین تقسیم شد. و عملا جنگ قومی به این شکل خاتمه پیدا کرد.( به همین جهت جورج بوش در بوسنی به شدت محبوب است و یکی از بی نظیرترین استقبال ها در این کشور از بوش صورت گرفت.) داستان فیلم عملا در میانه این دو جنگ اتفاق می افتد.

(5) دیدگاه

خیامی ها و اقتصادی که نابود شد

فیاض عزیز، زندگینامه خیامی ها را برایم فرستاد.(این را هم ببینید) خیامی ها از بزرگترین کارآفرینان و صنعت کاران ایران بوده و هستند که یکی از کارهایشان، ایجاد ایران خودرو بوده است. حتما این زندگی نامه را بخوانید. شاید کمی شعاری به نظر بیاید، اما همانطور که میزس می گوید، این کارآفرینان و کسانی که می روند از هرکجا شده، موقعیت های پولساز را به چنگ آورده و جانانه در این راه تلاش می کنند، جامعه را به پیش می برند و نه روشنفکران و فلاسفه ای که حتی بلد نیستند نان خودشان را هم دربیاوند و مدام به همه فحش می دهند.
یادم هست در درس تجارت بین الملل، دکتر مهدوی می گفت که در سالهای ابتدایی تاسیس ایران خودرو که مونتاژ پیکان را شروع کرده بود،
از کره جنوبی شرکتی می آید برای مذاکره که این صنعت را به ما هم آموزش دهید تا ما در کره همین ماشین را تولید کنیم و بالاسری هم به شما بدهیم. اما خیامی می گوید؛ نه ، اینها می روند خراب می کنند و آبروی ما را می برند!
خلاصه بعد از انقلاب بدلیل شرایط چپ زده حاکم در کشور، کارهای بزرگ امثال خیامی ها و دیگرانی که مولدان توسعه کشور بودند همه ملی شد و …..
اینها را گفتم که بگویم؛ فرآیند توسعه خیلی آسان تر از آن چیزی است که برخی ها فکر می کنند. رشد کره جنوبی بخاطر شکل گرفتن و پایدار ماندن همین گونه هولدینگ های بزرگ خصوصی سرعت پیدا کرد و رشد ما دقیقا بخاطر از بین رفتن همین کارآفرینان و هولدینگ های بزرگی که ایجاد کرده بودند، متوقف شد.
نتیجه اخلاقی: یکی به این دولتی ها بگوید که دست از سر اقتصاد بردارید، فقط بگذارید اقتصاد کار خودش را بکند، مطمئنا وضعمان بهتر خواهد بود. (این برای اقتصاددانان دولتی بود، دست رانتخواران دولتی را که باید با معلوم کردن جریان نفت و بنظر من توزیع مستقیم آن بین مردم از اقتصاد کوتاه کرد.)

پس نوشت: آقای طاهری لینکی از وبلاگ خود را در بخش نظرات گذاشته اند که مصاحبه با یکی از بازماندگان خیامی هاست، با اینکه فیلتر است اما حتما ملاحظه کنید.
همچنين فياض تذكر داده است كه زندگي نامه خيامي ها را از اين وبلاگ برداشته است.

(7) دیدگاه

دانشگاهیان آمریکا

این مقاله که توسط گراس(Neil Gross) از دانشگاه هاروارد و سیمونز(Solon Simmons) از دانشگاه جورج میسون منتشر شده است، بحثی را در مورد  گرایشات سیاسی و اجتماعی در میان اساتید دانشگاه های آمریکا با تفکیک کردن رشته های گوناگون باز کرده است. این مقاله حداقل برای من بسیار جذاب بود و به دوستان هم توصیه می کنم که آن را مطالعه کنند. در جالب بودنش همین بس که بکر و پوزنر هرکدام بصورت جداگانه درباره آن نوشته اند.(+ و +)
در این مقاله ابتدا خلاصه ای از تحقیقات انجام شده در این خصوص در سالهای قبل بيان شده و بعبارت دیگر به لحاظ تاریخی هم چیزهایی در خصوص گرایشات رایج دانشگاهیان در آمریکا دارد كه در نوع خود بد نيست. حتي اگر وقت خواندن مقاله را نداريد، نگاهي به جداول آن بيندازيد تا گروه هاي سياسي غالب، مشرب هاي فكري غالب و همچنين ساير اطلاعات مرتبط با اين امور را بشناسيد.(هرچه سعي كردم، نتوانستم جداول را آپلود كنم)
من به چند مورد از نكات جالب تر مقاله براي من اشاره اي گذرا مي كنم.
يك
 مقایسه سنی در این مقاله انجام شده است که طی آن در سنین 26 تا 35 سال بیشتر پاسخگویان بیطرف بوده اند(نه لیبرال و نه محافظه کار) اما فقط 7.5 درصد محافظه کار بوده اند. در سن 36-49 سالگی مقدار میانه روها به 49.9 درصد افزایش یافته و به تعداد لیبرال ها هم افزوده می شود. همچنین در سنین 50 تا 64 سالگی میانه روها به 42.7 کاهش یافته و جمعیت لیبرال ها بازهم افزایش یافته و به 49.4 درصد رسیده است. اما در سنین بالای 65 سال دوباره میانه روی زیاد شده و 52.3 درصد میانه رو و 36.9درصد لیبرال بوده اند. جالب است که جمعیت محافظه کاران در کل سنین تقریبا ثابت (حدود7 و 8 درصد) بوده است اما در سنین بالای 65 سال تعداد محافظه کاران افزایش یافته و به 10.8 درصد رسیده اند. بکر، سخن پوپر را(که البته او نگفته است از پوپر است و همین باعث شد که من هم شک کنم) نقل کرده که :” اگر در هنگام جوانی، سوسیالیست نباشی، قلب نداری و اگر هنگامی که پیرتر می شوی همچنان سوسیالیست بمانی و لیبرال نشوی، مغز نداری” و نتیجه گرفته است چون هرچه پیری به سراغ دانشگاهیان می آید، تعداد بیشتری از آنها لیبرال می شوند، پس این مثل قدیمی(که پوپر هم بنوعی آنرا نقل کرده) تایید می شود.
همچنین در جدول 9 این مقاله نشان داده شده است که 65 درصد دموکرات ها، ادعای لیبرال بودن دارند، در حالی که صفر درصد جمهوری خواهان، ادعای لیبرال بودن داشته اند!( دکتر خیرخواهان خطر برطرف شد! چرا که اینکه شما در انتخابات رياست جمهوري دموکرات ها انتخاب اولت بوده اند نشان دهنده لیبرال تر بودنت بوده است ولاغیر!). البته بايد اين نكته را بيان كنم كه در آمريكا، دموكرات ها بيشتر در عرصه اجتماعي ليبرال محسوب مي شوند و جمهوري خواهان بيشتر در عرصه اقتصادي(كه البته با كارهاي بوش اين امر هم كمرنگ شد) 
يك نكته ديگر هم آنكه درصد ماركسيست ها بسيار ناچيز است. همچنين در ميان دانشگاهيان آمريكايي،  آزادی خواهی در س ک س، جنسیت و سیاست خارجی، نسبت به آزادی خواهی در سایر امور، کمتر مورد قبول است.

همچنين اين دو، مقاله ديگري را درباره گرايشات مذهبي دانشگاهيان آمريكا نگاشته اند كه در پست بعدي به آن خواهم پرداخت.

(9) دیدگاه

آیا کنفرانس اقتصاد ایران برگزار نمی شود؟!

لینک کنفرانس اقتصاد ایران کار نمی کند!! هیچ اثری هم از این کنفرانس در اینترنت نیست! حتی در سایت ایلینویز هم فقط همان لینک خراب وجود دارد. تا این لحظه 3 نفر به من ایمیل زدند، یکی، دو نفر هم نظر گذاشتند که آنها هم همین مشکل را داشتند.یک احتمال اینست که پس از استقبال بی سابقه ای که از کنفرانس شده است، برگزار کنندگان بیخیال شده و بقول محمدرضا فرزانگان صرفنظر کرده باشند! احتمال دیگر اینست که مقالات را جیره بندی کرده باشند! یعنی هرکس تا 3 روز پیش چکیده را فرستاده باشد، قبول است و بقیه هم قبول نیستند!!آقا سیستم این دانشگاه هم که خیلی ایرانی است! من و دکتر خیرخواهان و دومان را بگو که چکیده مقاله را هم آماده کرده بودیم و برنامه ریزی برای ادامه کار کرده بودیم!اگر کسی خبری فراتر از این دارد، من و خوانندگان این وبلاگ را مطلع کن.

پس نوش:همانطور که پویان مشایخ و محمدرضا فرزانگان در کامنتها اعلام کردند، کنفرانس صرفا به تاخیر افتاده و این ها خیالات خامی بیش نبوده اند. البته با وجود اینکه برگزاری این کنفرانس 3 روز تمام در بی خبری مطلق سایت دانشگاه ایلینویز و همچنین سایر منابع خبری، در هاله ای از ابهام قرار داشت، اما به تازگی سایت بالا می آید، اما هنوز زمان برگزاری قطعی مشخص نشده است. اما طبق خبری که پویان داد و همچنین ایمیل دوستانه و منتقدانه آقای علی طوسی اردکانی(از دانشجویان دانشگاه ایلینویز) به من، که جای دارد از ایشان تشکر به عمل آید، ظاهرا قرار است این کنفرانس در دسامبر برگزار شود. {خیلی شبیه به متن اخبار شبکه یک شد!}

(4) دیدگاه

بیماری هلندی چیست؟

بحث بیماری هلندی، بحثی است که در کشور و خصوصا میان اقتصاددانان بسیار رایج است. در حالی که نظریه و مدل بیماری هلندی، نظریه و مدلی است که مربوط به 30 و اندی سال پیش است که بسیاری از اقتصاددانانی که روی منابع طبیعی کار کرده اند، امروزه آن را به هیچ وجه پاسخگو نمی دانند. حتی برخی این مدل را اصلا در این کشورها با وجود نفرین منابع، به ندرت صادق می دانند. اما بهرحال به آن دلیل که این مدل بسیار در میان اقتصاددانان ایرانی و مسئولان رایج است. و از آن جایی که در این پست و این پست و پس از سخنان آقای احمدی نژاد، قول داده بودم که این مدل را توضیح دهم. خلاصه ای در این جا می نویسم و برای دیدن کامل مطلب می توانید به این مقاله قدیمی ترم، (که حدود یکسال پیش و البته به خواست سردبیر مبنی بر اینکه واقعا می خواست بداند که بیماری هلندی چیست، نوشته شده است) مراجعه کنید.

در مدل بیماری هلندی که پس از تجربه تلخ هلند (و البته انگلستان) پس از کشف شدن نفت و گاز در دریای شمال در دهه 1970 به این اسم نامیده شد، برای هر اقتصاد، سه بخش در نظر گرفته می شود؛ بخش قابل تجارت منابع طبیعی، بخش قابل تجارت بدون در نظر گرفتن منابع طبیعی و بخش غیرقابل تجارت. برخورداری از موهبت بیشتر منابع طبیعی بهمراه تقویت پول داخلی در این مدل، به تقاضای بیشتری برای بخش غیرقابل تجارت منجر میشود. و در نتیجه تجمع نیروی کار و سرمایه در بخش صنعت و کالای صنعتی کمتر و کوچکتر می شود.
اگر بخواهم بنابر رسم این وبلاگ، به زبان ساده و خلاصه بگویم؛ نظریه بیماری هلندی بیان می کند که با فروش منابع طبیعی و وارد شدن ارز خارجی به کشور(خصوصا
ر هنگام افزایش قیمت های نفتی)، پول داخلی تقویت شده و در نتیجه بخش قابل تجارت بدون منابع طبیعی(شامل صنعت و کشاورزی) به علت گرانتر شدن صادرات و ارزان تر شدن واردات، به شدت ضربه دیده و تضعیف می شود. و قیمت کالاهای غیر قابل تجارت همانند خدمات و همچنین زمین و مسکن، به شدت افزایش می یابد. چرا که این پولی که وارد اقتصاد شده باید طوری خرج شود، کالاهای قابل تجارت که مثال ملموسش این روزها میوه و شکر و … است وارد می شود و بنابر تئوری، قیمت این کالاها چندان افزایش پیدا نمی کند. اما قیمت کالاهایی مثل زمین و مسکن و کرایه تاکسی و … به شدت افزایش می یابد چرا که قابل وارد کردن نیستند. همین است که می بینید در عرض 2 سال قیمت مسکن حدود 150 درصد افزایش پیدا می کند! چرا که در این 2 سال بیش از 140 میلیارد دلار وارد اقتصاد شده است.(بعبارتی تورم زمین و مسکن این روزها چندین برابر تورم زمین و مسکن دوره خاتمی است.)
این مشکلات ساختاری هستند و نه با نظریه بیماری هلندی بلکه با نظریه مصیبت(نفرین) منابع تاحدود بسیار زیادی قابل توضیح اند اما یک چیز تاحد بسیاری روشن است و آن اینست که مطمئن باشید که این مشکلات ربط چندانی به خاتمی بودن یا احمدی نژاد بودن ندارد. بلکه اگر در دوره خاتمی نیز درآمدهای نفتی تا این حد افزایش می یافت به احتمال زیاد وضعی شبیه به همین داشتیم! آقا باز هم می گویم؛ مشکل ساختاری است! و با آمدن این و رفتن آن فرق چندانی ایجاد نمی شود و همه در ساختار تنگ و فاسدی که نفت ایجاد کرده است گیر می کنند. بهمین جهت است که باید قاعده بازی این ساختار که وجود نفت در دستان دولت است را عوض کنیم.

(18) دیدگاه

کنفرانس اقتصاد ایران

کنفرانسی در دانشگاه ایلینویز درباره اقتصاد ایران برگزار خواهد شد. که ظاهرا با همت دکتر صالحی اصفهانی و دکتر هاشم پسران بوده است. برای فرستادن مقالات خود به این صفحه مراجعه کنید.

(7) دیدگاه

پل عابر شهرک و دخترک و پسرکش

روی پل عابر پیاده میدان شهرک غرب، دخترکی آدامس فروشی و دستمال فروشی و از این اجناس دم دستی می فروشد که هر وقت از کنارش رد می شوی مشغول خواندن کتاب های مدرسه و نوشتن مشق هایش است. این دختر، برادری دارد که چند متر آنطرف تر می نشیند و برخی اوقات نیز بردار به جای خواهر می نشیند و از خواهر خبری نیست. دیروز که داشتم از روی پل عابر رد می شدم، در حالی که هوا تاریک شده بود و سرما هم مشغول آتش سوزاندن بود، دیدم دخترک نیست و پسرک هم درس و مشقش را بسته و فقط  5 تا دستمال کاغذی (از آنهایی که 10 ، 15 تایش در یک بسته بندی نایلونی قرار دارد) جلویش گذاشته و نشسته است. خواستم یک دستمال بخرم گفتم:

-          دستمال ها دونه ای چنده؟

-          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

-          یعنی چی دونه ای نیست؟ هیچکس که 5 تا دستمال بدردش نمی خوره

-          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

-          من یه دونه می خرم، 500 تومن، خوبه؟

-          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

-          ای بابا گیر دادی ها، از وقتی اومدی با این شیوه تونستی چیزی بفروشی؟

-          نه!

-          پس شیوه ات غلطه، یک دستمال به من بده 500 تومان، 4 تای بقیه رو هم بفروش هرکدوم 200-300 تومن ، هم زودتر فروش می ره و هم بیشتر سود می کنی.

-          دونه ای نیست، پنج تا هزاره

-          منم 5 تایی نمی خرم. اگر دونه ای میدی ببرم

-          دونه ای نیست، پنج تا هزاره!

امیدوارم که این پسرک پل عابر شهرک، وقتی کمی بیشتر درس خواند، بفهمد که چطوری باید کاسبی کرد تا دستمالهایش را با سود بیشتری و زمان کمتری بفروشد و هم خودش راضی باشد و هم مشتری.

* شما هم اگر دیدیدش بگوییدش که با این وضعیت نمی تواند کاسب خوبی باشد.

(7) دیدگاه

باز هم توزیع مستقیم نفت

مقاله ای از سالا مارتین(که در دهه نود شانزدهمین اقتصاددانی بوده که بیشترین ارجاعات به وی در میان 100 اقتصاددان برتر صورت گرفته است) و سوبرمانیان که در سال 2003 به چاپ رسیده است را می خواندم که دیدم از توزیع مستقیم نفت میان مردم دفاع شده است. با اینکه از مدتی قبل این مقاله را داشتم، اما نمی دانستم از این ایده دفاع کرده است. در توجیه این امر بطور خلاصه سالا مارتین و سوبرمانیان استدلال کرده اند که :”برخی ممکن است استدلال کنند که توزیع مستقیم پول میان مردم و واپس گرفتن آن از طریق مالیات ممکن است یک تشکیلات مسرف اجرایی را بوجود بیاورد، اما ما اعتقاد داریم که این اسراف، کاملا بوسیله تغییر اساسی که این امر در انگیزه های حکومت کردن بوجود می آورد توجیه می شود.”
این مقاله بخش های گوناگون از اقتصاد کلان تا پیشنهادات اجرایی و پیاده سازی این سیستم تا اقتصاد سیاسی این سیستم را به اجمال بررسی کرده است و نکات بالنسبه مفیدی دارد. نکته جالب این است که در این مقاله در خصوص سن توزیع، سن 18 سال پیشنهاد شده و همچنین گفته شده است حتی تمام درآمدهای نفتی می تواند “فقط میان زنان توزیع شود و مردان از این امر مستثنی باشند” که باید روی آن بیشتر فکر کنم.همچنین این مقاله بخش های دیگری نیز دارد که دوستان علاقمند می توانند ملاحظه کنند.
مقاله دیگری که در تایید توزیع مستقیم پول نفت میان مردم است از مارتین سندبو (
Martin E. Sandbu ) است که آن را محمدرضا فرزانگان به ما معرفی کرده است که در اینجا می توانید این مقاله را هم ببینید.
بنابر پیشنهاد دکتر خیرخواهان، بزودی مانیفست دفاع از توزیع مستقیم نفت را هم کامل تر کرده و فهرستی هم در ابتدای آن تعبیه خواهم کرد.

(10) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید