نتایج نظرسنجی اصلاح طلبان که در پست پیشین به آن اشاره شد، جدای از اینکه درست است یا برای پیش بردن اهداف خاص سیاسی جعل شده است، حاوی واقعیاتی است که درست بودن آن را تقویت می کند.
بهرحال با فرض درست یودن این نظر سنجی از چند محور می توان آنرا در معرض تحلیل و تعریض قرار داد. اولین محور تحلیل من بر اولین بند از این نظرسنجی قرار دارد که در این پست خواهد آمد و صحبت در مورد سایر موارد به پست های بعدی موکول می شود.
در این گزارش آمده است:»37.5 درصد مردم تهران، بیکاری، 27.5 درصد تورم، 18.6 درصد مشکل مسکن، 7.5 درصد مشکلات جوانان، 3.7 درصد مساله بنزین، 3.2 درصد جرم و جنایت و تخلفات اجتماعی و مابقی نیز سایر موضوعات را اولویت ها و مشکلات اصلی جامعه می دانند» (+)
این آمارها واقعا اعجاب برانگیزند و احتمالا اصلاح طلبان و روشنفکران جامعه را که همیشه در آسمان ها می زیند را دچار وسواس بیمارگونه و البته تخلیه کننده ی فحش به عوام نموده است!
کسانی که با حمایت از آزادی های سیاسی، و تقدم بخشیدن آن بر آزادی های اقتصادی، انرژی فراوانی را صرف مطبوعات آزاد، آزادی زنان، آزادی های مختلف اجتماعی و سیاسی کردن(که البته دستشان درد نکند)، احتمالا با دیدن این آمار دچار افسردگی حاد خواهند شد!
اما چرا این آمار مهم است و نیازمند توجه جدی است؟ به نظر می رسد که مردم ایران پس از چند سال اول ریاست جمهوری خاتمی که در فضا زندگی می کردند و با جهشی غیرحقیقی در هرم مازلو توانسته بودند از سطح نیازهای سخیف! اقتصادی فراتر روند و به چیزهایی فراتر بیاندیشند، دوباره سقوط مرگباری را به هرم اولیه مازلو آغازیده اند،. همانطور که مازلو در مقاله اصلی خود مدعی میشود؛ «هنگامی که جهشی غیرطبیعی در طی کردن مراتب رخ دهد، سقوطی غیرطبیعی و شدید هم دور از انتظار نیست» مردم ایران نیز اکنون به این درد دچار شده اند.
حداقل در سالهای اخیر دیگر دوم خردادی رخ نخواهد داد و طلب آن(که برخی آن را هنوز هم هیجان وار طلب می کنند)، خام اندیشی و خیالبافی روشنفکرانه ای بیش نیست. چرا که زندگی مردم حداقل تا مدتهای مدیدی به نظر می رسد دیگر آنقدر انتزاعی نخواهد شد که بتواند دوم خردادی دیگر خلق کنند.
در این گزارش خفت آور!! 87.3 درصد از مردم، بیکاری، تورم، مسکن و بنزین را مشکلات اصلی خود دانسته اند! در حالی که کشور غرق در نقض مکرر حقوق بشر است، در حالی که زنان در 30 سال اخیر تابحال به این حد در تنگنا نبوده اند(یا حداقل خود را در تنگنا احساس نمی کردند)، در حالی که آمار زندانیان سیاسی و دانشجویی بسیار افزایش یافته، در حالی که اساتید از دانشگاه ها اخراج می شوند، در حالی که حکم اعدام هایی صادر می شود که بی سابقه است، در حالی که روزنامه ها به شدت سانسور می شوند و براحتی هم توقیف می شوند، در حالی که …
بنابراین مشخص است که خط قشر فرهیخته و روشنفکر کشور از خط مردم کاملا جدا شده است، و شاید این شکاف را بتوان یکی از بزرگترین شکاف های روشنفکران و مردم حداقل در 30 سال اخیر خواند.
در این وضعیت چه باید کرد؟ آیا باید با اتخاذ سیاستهای تهاجمی و حقوق بشری و تاکید بر آزادی های سیاسی و اجتماعی عمل سیاسی انجام داد؟ یا با اتخاذ سیاست هایی از نوع دیگر؟
در پاسخ به این سوال به مقدمه ای نیاز است. بنظر من بزرگترین ضربه ای که جریان اصلاحات خورد و بزرگترین ضربه ای که این جریان به کشور وارد کرد(که البته مطمئنا منکر مزایای فراوان آن نیستم)، نداشتن یک مانیفست و گرایش صحیح و حتی گرایشی مشخص در عرصه اقتصاد بود.
بطوری که چپ های اول انقلابی که هم در سیاست و هم در اقتصاد، سیاستهای چپ را می پسندیدند،و نزدیکی فراوانی با جریان های چپ داشتند، پس از اتمام دور اول رهبری کاریزماتیک نظام، به لحاظ سیاسی در تنگنا قرار گرفته و به لزوم وجود آزادی های سیاسی پی بردند. آنان همچنین در تجربه و عمل هم آموختند که آزادی های اجتماعی بسیار اهمیت دارند و بهای نسبتا گزافی هم برای برقراری برخی آزادی های اجتماعی حداقلی در دوره خاتمی پرداختند. اما متاسفانه جریان چپ قدیم و اصلاح طلبان امروز هنوز گویا نیاموخته اند که آزادی ها، قابل تفکیک از یکدگر نیستند و اگر هم باشند، آزادی های اقتصادی مهمترین رکن آزادی در جوامع مدنی به حساب می آیند، بطوری که بقول فریدمن؛ «عملا هیچ کشوری وجود ندارد که دوره باثبات و طولانی از آزادی های سیاسی و دموکراسی را طی کند، بدون اینکه ابتدا آزادی های اقتصادی در آن کشور به وجود آمده باشد و مردم به لحاظ اقتصادی توانمند شده باشند.»
این تناقض در دولت اصلاحات آنقدر بزرگ بود که اولا ضعیف ترین وزرای خاتمی وزرای اقتصادی او بودند، ثانیا همه این وزرا از نمازی تا مظاهری همگی به لحاظ اقتصادی هنوز چپ محسوب می شوند. کسانی که لیبرالیسم اقتصادی متعارف در دنیا را یا نمی دانند و یا نمی پذیرند. این چپ روی و ضد اقتصاد عمل کردن تا آنجا تداوم یافت که نهادگرای ضد جریان لیبرالی همانند ستاری فر که در جریان موسسه نیاوران حلقه لیبرال ها را از هم پاشانده بود هم ، ستاری فر هم! با آنها اختلاف پیدا کرد و در نهایت مجبور شد دولت را ترک گوید.
بهرحال خلاصه کلام آنکه مردم اینجا و اکنون، به شدت به سطح آمده اند،از انتزاعات روشنفکری روی گردان شده و از اصلاحات سیاسی نیز! از شعارها و از جنیش های حقوق بشری نیز طرفی نبسته اند. آنها نان می خواهند و شاید بخاطر نان، آزادی را نیز قربانی کنند. و البته این سطح از خواسته ها می دانم که بسیار خطرناکند و می تواند منجر به ظهور عوام فریبانی در عرصه سیاسی گردد که نه تنها نان اقتصاد آنها را آجر می کنند بلکه آن آجر را بر فرق سر روشنفکران و فرهیختگان می کوبند و «چاوز وارانه» نه تنها بر تمامی سطوح آزادی حمله می برند بلکه با تخریب آینده کشور و مخدوش کردن روند رشد اقتصادی، کشور را به باتلاقی تبدیل خواهند کرد که درآمدن از ان بعیدِ دور است و کارِ زمانی دیر و بسیار دورتر!
با این مقدمه و برای پاسخ به سوال اولیه باید بگویم که اصلاح طلبان و یا هرکسی که می خواهد در فضای سیاسی ایران تاثیرگذار باشد باید هرچه سریعتر نسبت به مشخص کردن سیاستهای اقتصادی خود اقدام کنند. سیاستهایی که حداقل، آزادسازی های وسیع اقتصادی را در راس خود قرار دهند. همچنین هر رویکرد اقتصادی این طیف باید برنامه مشخص و شفافی برای نفت داشته باشد، ارنه باز هم فشل بوده و در دام لفاظی های سیاسی و عمل نکردن های اقتصادی گیر خواهد افتاد.(در این خصوص می توانید از ساید بار کناری، سیاست مطلوب از نظر من برای نفت را مطالعه کنید). این رویکرد به هیچ وجه ناقض تاکید بر مبانی حقوق بشری نیست. فقط استدلال اینست که تاکید بیش از حد بر این مبانی و فراموش کردن جنبه اقتصادی، نه تنها اصلاح طلبان را نابود خواهد ساخت، بلکه از جریان های اصلاحی ماکتی خواهد ساخت که برای تبلیغات سیاسی مورد استفاده همان کسانی است که ناقضان حقوق بشرند.
زیاد شد و بیشتر شبیه عقده گشایی بود ولی خب همین است دیگر! ولی این بخش آن تمام شد.
ادامه نظرات خودم در مورد این نظرسنجی را در پست های آتی می آورم.
اسماعیل گفت
صادق جان این پست یکی از زیباترین پست هایی است که نوشتی. واقعا لذت بردم.
کاملا واضح است که مشکل امروز جامعه ما (منظور از جامعه اکثریت مردم است) مشکل اقتصادی است. واقعا درست گفتی که اصلاح طلبان در این عرصه یا برنامه نداشتند یا اگر هم برنامه ای بود در نظرشان اولویت و اهمیت لازم را نداشت. این دولت مهر ورزی هم برنامه های اقتصادیش شبیه دوستی خاله خرسه است !!!!!
من پیشنهاد می کنم محور های مهم اقتصادی را که هر گروه سیاسی نظرش و برنامه اش را در مورد آن باید شفاف بیان کند را در یک پست جدا مطرح کنی. به نظر من هم اولین بخش، بخش نفت و گاز است و محورهای مهم دیگر هم می تواند: بخش مسکن، بخش ارز و صندوقهای بازنشستگی و بیمه باشد.
—————————-
صادق: مرسی اسماعیل جان، ایده خوبی است حتما این کار را میکنم. مرسی
محمد ! گفت
خیلی خوب بود، صادق. از جهت اقتصادی به مشکل اطلاح طلبی نگاه کردن حداقل کمبود من هست. از طرفی فکر میکنم نگاه تو جامع نیست و به عنوان حرفهایی که یک اقتصادی می زند می خوانم. یعنی یک سوال جدی هنوز برای من این هست که اول توسعه اقتصادی یا توسعه سیاسی؟!
اما چیزی که حرف درش نیست؛ گروه بعدی اصلاح طلب های ایران باید با اقتصاد دان ها جلو بیایند.
—————————-
صادق: بابا ما مانیفست نوشتیم، اینهمه حرف زدیم، وبلاگ نوشتیم که بگیم که توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی اولویت دارد! شکی هم در آن نیست. چون هیچ ساختار حکومت متصلبی بدون وجود منابع درآمدی غیر از مردم(مالیات) امکان پایداری طولانی مدت ندارد. ولی بیشتر در این مورد خواهم نوشت.
ravanparish گفت
استفاده کردم
لیبرال دموکرات گفت
درود بر شما. 10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر را گرامی می داریم.به امید جهانی عاری از خشونت.چند نکته در باره مقوله حقوق بشر در ایران.
Al Pacino گفت
«تاکید بیش از حد بر این مبانی و فراموش کردن جنبه اقتصادی، نه تنها اصلاح طلبان را نابود خواهد ساخت، بلکه از جریان های اصلاحی ماکتی خواهد ساخت که برای تبلیغات سیاسی مورد استفاده همان کسانی است که ناقضان حقوق بشرند.»
آفرین. معلومه علاوه بر اقتصاد، سیاست و تبلیغات را هم خوب می فهمی. بعد از مدت ها یک مطلب بسیار خوب خواندم. منتظر بقیه اش هستم.
duman گفت
بسيار عالي بود.
مقاصد انتزاعی، خوراک احمدی نژاد! « کاتالاکسی گفت
[...] محمدصادق الحسینی, کاتالاکسی ·Tagged election, iran در ادامه پست قبلی در خصوص تحلیل گزارش افکارسنجی اصلاح طلبان در مورد [...]