بایگانیِ دسامبر, 2007

خصوصی سازی ناعادلانه!

تعجب نکنید! خصوصی سازی ناعادلانه اصطلاحی است که احتمالا خوانندگان را به یاد اصطلاحات افواهی که توسط برخی گروه های ذینفع و یا برخی اقتصاددانان نهادگرا و یا چپ گرا به کار برده می شود، بیاندازد. اما نگاه من به این اصطلاح به گونه ای دیگر است. به نظر می رسد این روند خصوصی سازی و این آشی که رییس جمهور مهرورز(پس از نامه نوشتن به رهبر مبنی بر قراردادن سهام عدالت در بحث خصوصی سازی) و همچنین مجلس هفتم، برای ما پخته اند، چیز دردناک و اسفناکی از آب دربیاید که به اسم خصوصی سازی به خورد مردم داده می شود.
اقتصادی ها نیازی نیست این پاراگراف را بخوانند…(اصولا خصوصی سازی به معنای واگذاری مالکیت و مدیریت بخش هایی غیرحاکمیتی دولتی است که در طی آن سرمایه داران و کارآفرینان با پذیرفتن ریسک و  با خرید شرکت های دولتی و اصلاح و بازسازی آنها مالکیت و مدیریت (هر دو را!) به دست گرفته و در صورتی که شرکت در آینده سودده باشد، از این قمار خود در خرید شرکت، منتفع شده و در صورتی که شرکت ضررده شود و یا ضررده باقی بماند، ورشکست شده و قمار را خواهند باخت. از آنجایی که بخش خصوصی هم به لحاظ فلسفی و شناختی و هم به لحاظ مدیریتی و عملکردی و هم به لحاظ تجربی و تاریخی از دولت بهتر عمل می کند، علی الاصول در امر مدیریت این شرکت ها موفق بوده و منجر به یک بهبود پارتو و یک بهبود اجتماعی و پیشرفت اقتصادی در کشور خواهد شد.)
اما این فرآیند خصوصی سازی  هم مثل خیلی چیزهای دیگر در مملکت ما معنای معکوس پیدا کرده و کلا از محتوی تهی شده است. چرا که هم اکنون فقط 40 درصد از کل سهام هر شرکت دولتی به بخش خصوصی واگذار می شود و  40 درصد دیگر عملا با طرح سهام عدالت در اختیار دولت قرار گیرد(چرا که دولت سهام را در میان مردمی که اصلا و عملا هیچ اختیاری نسبت به سهم خود ندارند تقسیم کرده و خود مدیریت آن را بر عهده خواهد گرفت) و 20 درصد مابقی هم که رسما در اختیار دولت است!!
با این اوصاف؛ کدام آدم ناقص العقلی است که بیاید و میلیاردها تومان برای خرید مثلا سهام فلان شرکت بزرگ صنعتی بپردازد تا حداکثر بتواند 40 درصد از سهام را مال خود کند. 40 درصدی که هیچ ارزشی ندارد و مدیریت را دوباره دولت در اختیار خواهد گرفت. آنوقت تکلیف اینهمه سرمایه این بنده خدا که دولتی ها آن را برایش به لحظه ای نابوده خواهند کرد چه می شود، خدام می داند و ما و شما! همین است که بخش خصوصی اقبالی برای خرید سهام شرکت های بزرگ و بعضا خوب دولتی نشان نمی دهد. آنوقت آقایان می گویند که بخش خصوصی ما توان تامین مالی ندارد و از این حرف های بی ربط و بلاموضوع.
بهرحال این نوع خصوصی سازی مصداق بارز بی عدالتی است. چرا که سرمایه های سرمایه داران را در اختیار دولتی ها قرار می دهد، بطوری که عملا آن سرمایه دار مادر مرده هیچ نظارت و مدیریتی بر سرمایه خود نخواهد داشت.
 اینطور نمی شود آقا جان! اگر می خواهید خصوصی سازی نکنید(که می خواهید!)، بگویید نمی خواهیم. چرا اسم خصوصی سازی را خراب می کنید. و چرا کشور را با بحران مواجه می کنید و بخش خصوصی را متهم میکنید؟؟ دولت باید خودش را به گونه ای انتحاری کوچک کند و در معنای رادیکالش از بین ببرد. تا آزادی های مورد نیاز کسب و کار آزاد که موجب رفاه همگانی است فراهم شود. با این دولت کت و کلفت و پر زور نمی شود در افتاد. همین.
این اواخر به این فکر می کنم که همان خصوصی سازی رانتی که طی آن چند تن از مدیران رانتخوار، شرکت را به قیمتی ارزان به خودشان می فروشند، بهتر از این این نوع خصوصی سازی مثلا مردمی است که طی آن شرکت ها همچنان دولتی باقی می مانند و وضعیت تفاوتی نمی کند. چرا که در آن نوع خصوصی سازی، حداقل در میان مدت شرکت راه درست را برگزیده و با رقابتی که سایر مدیران راتنخوار در خرید شرکتهای دیگری از آن دست و یا کارآفرینان در ایجاد شرکت های جدید فراهم می آورند، عملا محیط رقابتی هم بدست می آید و خلاصه این امر به بهینه اجتماعی نزدیک تر است.

(8) دیدگاه

برنامه اقتصادی احزاب باید به چه سوالاتی پاسخ دهد؟

با توجه به پست پیشین و پیشنهاد دوست خوبم اسماعیل پیشبهار، همانطور که گفتم، رئوس اصلی که هر برنامه اقتصادی که احزاب ارایه خواهند کرد، باید داشته باشد را در این پست ذکر می کنم. متاسفانه یکی از معضل های حرکت های سیاسی در ایران اینست که همه و همه سیاستمداران، هیچ گاه قبل از انتخابات برای روشن کردن مواضع خود بصورت دقیق و اصولی کاری(هزینه ای) نمی کنند و همه برنامه های مشخص خود را به آینده(به امر محال) موکول می کنند. در همین راستا لازم است تا با حرکت هایی شبیه به این، احزاب و گروه ها عملا خود را ناچار از تهیه یک مانیفست مشخص اقتصادی و البته سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ببینند. در این جهت، شاید این اولین قدم باشد که امیدوارم دوستان کامل اش کنند.
برنامه ذکر شده در عرصه اقتصاد باید شامل موارد زیر باشد:

نیاز است تا هر حزب و گروهی در همان ابتدا روشن سازد که اعمالش در هر حوزه از چه آبشخور فلسفی-سیاسی سرچشمه می گیرد. و به روشنی مشخص کند که بطور کلی از چه زاویه ای به افراد، جامعه، اقتصاد، سیاست و فرهنگ و … می نگرد. پس از این که خطوط کلی اندیشه خود را روشن نمودند، بصورت مصداقی در حوزه اقتصاد باید در مورد سوالات و حوزه های زیر بصورت مشخص برنامه و نظر و دیدگاه خود را بیان کنند.

آن موضوعات به ترتیب اهمیت عبارتند از:

1- اولین و ریشه ای ترین مشکل اقتصاد ایران را چه می دانند؟ آیا راه حلی برای آن دارند؟

2- نقش نفت در اقتصاد را چگونه می بینند؟ و چه برنامه ی مشخصی برای تغییر جایگاه نفت و گاز در ساختار اقتصاد ایران دارند.

3- نظرشان در خصوص نقش دولت در اقتصاد ایران و جایگاه بازار آزاد بصورت مشخص چیست؟ (حرف های کلیشه ای هم ممنوع!)

4- برنامه اشان برای بخش های گوناگون اقتصادی شامل بخش های زیر چیست؟ و اولویت بندی بخش های زیر چگونه است و چرا؟

a.بخش صنعت و معدن

b.بخش کشاورزی

c.بخش نفت و گاز

d.بخش خدمات

5- نظرشان در خصوص بودجه دولت و این که چگونه می خواهند آن را کاهش دهند؟

6- نظرشان در مورد تحلیل دلایل تورم در ایران چیست؟ برنامه اشان برای کاهش تورم و جلوگیری از افزایش حجم نقدینگی چیست؟ (بهمراه توجیه عملی آن)

7- جایگاه نرخ بهره در قاموس آنها کجاست و آیا از نظر آنها قابل دستکاری هست یا نه؟(حتی در موارد اضطراری) و نیز اینکه چگونه می خواهند سیستم بانکداری را در ایران متحول سازند؟ سیستم مطلوب بانکی از نظر آنان چه سیستمی است؟ آیا به بانک مرکزی مستقل معتقدند؟

8- چه نگاهی به سرمایه خارجی دارند؟ برنامه صریح ایشان در خصوص سرمایه خارجی و حتی چگونگی بازگرداندن سرمایه های داخلی فراری چیست؟

9- نظرشان در مورد آموزش دولتی در ایران چیست؟ برنامه مشخص اشان برای آموزش در کشور چگونه است؟ خیلی مهم است که احزاب هم در خصوص آموزش عالی و هم در خصوص آموزش و پرورش برنامه ای منسجم و درست و حسابی را ارایه کنند؟

10- بیکاری فزاینده در کشور را چگونه می خواهند در کوتاه مدت تخفیف دهند؟ آیا اصلا نیازی هست تا در کوتاه مدت بیکاری کاهش یابد؟

11- سیاستشان در خصوص بازار ارز و آزادسازی این بازار چیست و خلاصه چه برنامه ای برای این بازار دارند؟

12- دلایل گرانی مسکن را چه می دانند؟ آیا این گرانی لزوما بد است؟ اگر چنین است برنامه اشان برای بخش مسکن چیست؟ آیا از نظر ایشان باید دولت در این عرصه دخالت کند؟

13- آیا این روند خصوصی شدن(40 درصد سهام عدالت و 20 درصد دولت) را موثر و درست می دانند؟ اگر نه چه برنامه ای برای اصلاح آن دارند؟

14- تا چه میزان به آزادسازی اقتصادی معتقدند؟ برای افزایش آزادی های اقتصادی و آزاد سازی های اقتصادی چه راهکارهایی را اندیشده اند؟

15- قوانین کشور خصوصا قوانینی همچون قانون کار را چگونه می بینند؟ قانون مطلوب از نظر آنان چه قانونی است؟ برنامه اشان برای تغییر قوانین چیست؟

16- نظرشان راجع به تامین اجتماعی، بیمه های بازنشستگی و دولتی یا خصوصی بودن آنها چیست؟ چه برنامه ای برای آنها دارند؟

17- نظرشان راجع به بهداشت عمومی، و دولتی بودن بخش بهداشت چیست و چگونه می خواهند این سیستم را متحول سازند؟

18- نظرشان راجع به حجم عظیم یارانه ها در اقتصاد ایران و تاثیرات آن بر اقتصاد چیست؟ برنامه اشان برای تغییر این روند چیست؟

19- در خصوص استراتژی اشان در اقتصاد، آیا به رشد اقتصادی اولویت می دهند یا به توسعه اقتصادی؟ چرا؟ (کلیشه ممنوع!)

20- اگر برنامه های اقتصادی که در بالا ذکر شد با برخی از مقاومت های از درون حاکمیت و برخی مقاومت های پوپولیستی مردمی روبرو شد تا کجا حاضرند هزینه بپردازند؟ یعنی کدام برایشان بیشتر حایز اولویت است: کوتاه مدت یا بلندمدت(با این فرض که برنامه هایشان برنامه هایی اصولی و درست است)

اگر بنظرتان چیزی باید اضافه شود، بفرمایید…

ویراست اول: بندهای16، 17، 18 و 19 اضافه شدند.

(5) دیدگاه

از قاليباف تا ستاريفر و شلينگ!

1- جناب آقاي قاليباف جديدا فرمايش كرده اند كه :» موقعي كه نفت 10 دلار است، تورم و بدبختي داريم، اگر نفت 100 دلار هم باشد، باز هم تورم داريم، اين امر نشان مي‌دهد، مشكل پول نيست و يك جاي مديريت ما مشكل دارد.«اين حرف آقاي قاليباف، هرچند حرف سطحي و نسبتا در سطح فهم عوام است، اما خب حرف غلطي است. ايشان ظاهرا معتقدند كه آقاي احمدي ن‍ژاد و مثلا گذشتگاني مثل خاتمي و هاشمي نتوانستند مديريت خوبي بر جريانات داشته باشند ولي ايشان همانطور كه فرهنگ كمربند ايمني و غيره را جا انداخت مي تواند در عرصه مديريت كلان هم مي تواند موفق عمل كند. بايد به آقاي قاليباف گفت كه نخير جناب آقاي قاليباف! مشكل ما اين مشكل مطرح شده در سطح تاكسي ها نيست كه :»آقا كشور مديريت ندارد، كشور صاحاب ندارند!». نخير جناب قاليباف، مشكل ما مشكلي ساختاري است. و دقيقا همان نفت كاري با ساختار آشفته ما كرده است كه عملا نخواهيم توانست مديريت خوبي داشته باشيم. نه اينكه مديريت خوبي نداريم پس نمي توانيم از نفت استفاده كنيم! ما كشوري مثل نرو‍ژ نيستيم كه در حالي كه توسعه يافته و داراي ساختاري منضبط و نهادهايي شكل يافته است، نفت را يافته باشد و بتواند بخوبي آن را مديريت كند. ما كشوري هستيم با ساختاري آشفته كه نفت اين ساختار داغان را در جهت رفتارهاي رانت جويانه تنظيم كرده است. ما كشوري هستيم كه مديريت نيز با توجه به اينكه قاعده بازي(بودن نفت در دست دولت)، قاعده بدي است، در همان قاعده بازي خواهد كرد و بنابراين مديريت بهتر در اين سيستم يعني مديريتي كه رانت جويي را تقويت كرده و منافع فردي و گروهي خود را به منافع فردي ترجيح مي دهد، خدا كند كه شما از آن مديران نباشيد! پس از هم اكنون به جاي شعار دادن بر ضد مديريت هاي ضعيف، برنامه اي در خصوص پول هاي نفت بدهيد. تا ببينيم چند مرده حلاجي!
2- جناب مستطاب آقاي دكتر ستاري فر نامه اي به احمدي ن‍ژاد نوشته اند كه در آن از توزيع مستقيم پول نفت بين مردم كم درآمد{البته!} حمايت كرده اند. اين نامه را در اينجا ببينيد. (اين هم متن كامل آن :1 و 2)فكر مي كنم انديشه توزيع مستقيم كم كم دارد جاي خود را باز مي كند.
3- در مورد مفاد لازم برنامه اقتصادي احزاب براي انتخابات،‌يادم نرفته است و در پست بعدي خواهم نوشت. (آخر اين احمدي نژاد و قاليباف اگر بگذارند!)
4- مي دانيد كه توماس شلينگ دوشنبه اين هفته در شريف سخنراني دارد. او برنده نوبل اقتصاد است و اتفاقا در خصوص بحث هاي هسته اي هم مدل هايي را در تئوري بازي ها،‌ مطرح كرده است. ولي بحثش در شريف خيلي تخصصي است و فقط دوستان اقتصادي فكر مي كنم بتوانند استفاده كنند. اين مقاله حامد به درك اوليه كمك خواهد كرد.
5- وبلاگ رنگ و بوي سياسي پيدا كرده است. كاري نمي توان كرد. اكنون دغدغه هاي سياسي آنقدر بزرگ و وحشتناكند كه چاره اي نيست.

(10) دیدگاه

تحلیل اقتصادی گزارش احمدی نژاد

برای بررسی اقتصادی سخنان احمدی نژاد ابتدا به نقاط ضعف و سپس به پیشرفت ها و نقاط قوت این گزار ش اشاره خواهد شد.(آمدم این گزارش را بنویسم که دیدم آقای میرزاخانی در روزنامه دنیای اقتصاد گزارش بسیار خوبی را درآورده اند که خواندن آن را توصیه می کنم.) خودم هم فقط به نکاتی که در مقاله مفصل آقای میرزاخانی نیامده اشاره می کنم.

نقاط ضعف :
1-احمدي نژاد گفت:»دولت در سال هاي 84 و 85 در هر سال 30 ميليارد دلار خرج کرده و در سال 86 نيز به همين ميزان و شايد کمتر خرج کند.» این بدین معنی است که دولت در دو سال گذشته صرفا 60 میلیارد دلار خرج کرده و از درآمد 120 میلیارد دلاری دو سال گذشته، مابقی را در صندوق ذخیره ارزی گذاشته است. بنابراین باید اکنون 60 میلیارد دلار به اضافه درآمدهای امسال(تابحال حدود 40 میلیارد) و همچنین به اضافه چیزی که از قبل در صندوق بوده که بالغ بر 9میلیارد دلار می شده، فی المجموع یعنی چیزی حدود 110 میلیارد دلار در صندوق باشد. که اگر تمام چیزی که آقای احمدی نژاد گفته است در سال 86 خرج می کند یعنی30 میلارد دلار را هم از آن کم کنیم، باز باید چیزی حدود 80 میلیارد دلار در صندوق باشد که بنابر اعلام بانک مرکزی تا آخر سال 85 تنها 7میلیارد دلار در صندوق بوده است!(که اگر درآمدهای امسال را هم کم کنیم باید تا آخر سال 85 حدود40 میلیارد دلار در صندوق می بود).اینجا این تناقض پیش می آید که مابقی پول چه شده است؟ یا چه کسی خلاف می گوید؟
2-آقای احمدی نژآد گفتند که «بورس 70 درصد رشد داشته است»!! من نفهمیدم منظورشان از بورس چیست؟ اگر منظور بورس اوراق بهادار است که نمودار شاخص چیز دیگری را نشان می دهد بطوری که از 13 هزار در سال 83 به 9000 در سال 86 رسیده است. نمودار حجم معاملات نیز شبیه به همین است.
3-آقای احمدی نژاد گفتند که :»جریان خلق پول را تا انتهایش رفتیم و کشف کردیم نقطه اصلی را»! در حالی که اقتصاددانان مدتهاست این نقطه اصلی را هشدار داده اند و گفته اند که حجم نقدینگی که خصوصا از دلارهای نفتی به اقتصاد سرریز می شود عامل اصلی تورم در کشور است. امیدوار بودم که آقای احمدی نژاد به این نتیجه رسیده باشند اما متاسفانه ظواهر امر نشان از چیز دیگری داشت.
4-ایشان فرمودند که «دولت هزینه های مصرفی خود را کاهش داده است». در حالی که ابدا چنین اتفاقی نیفتاده است. پس از آنکه در سال 84 هزینه های جاری بودجه به نزدیک دو برابر افزایش یافت در سال 85 هم تقریبا همان سطح قبلی حفظ شد و در سال 86 هم مطمئنا از سطح سال 85 پایین تر نیامده ایم. پس اینکه منظور از کاهش چیست جای سوال دارد.
5-رییس جمهور در مورد بیماری هلندی ادعا کرد که این بیماری وجود ندارد. در حالی که نه تنها بیماری هلندی به شدت دامن گیر اقتصاد ما شده است بلکه ما به نفرین منابع دچار شده ایم که بسی فراتر از مبحث بیماری هلندی است.(برای پیگیری نفرین منابع می توانید به وبلاگ مصیبت منابع مراجعه نمایید. همچنین حتما در پست های بعدی در خصوص بیماری هلندی خواهم نوشت.)
6-احمدی نژاد همچنین با قول اینکه مشکل مسکن در سه سال آینده حل خواهد شد اصلا به این موضوع توجه نکرد که مشکل مسکن در ایران دقیقا یکی از عوارض بیماری هلندی است و نباید فکر کرد که بدون کنترل ورود دلارهای نفتی به اقتصاد کشور می توان آن را حل کرد!

نقاط قوت:
1-در این مصاحبه رییس جمهور هرچند خطاهای بسیار کرد، اما بنظرم اقتصادی تر صحبت کرد.
2-ایرادات بسیاری را پذیرفت هرچند که به گردن نگرفت. اما همین هم جای شکر دارد.
3-آزاد سازی اقتصادی را فرض گرفته بود و برخلاف گذشته از خصوصی سازی دفاع کرد.(بقول علی سرزعیم، بقیه بعد از 20 و اندی سال به این مهم رسیدند، خدا پدر این بنده خدا را بیامرزد که در طی دو سال فهمید!. هرچند که بنظر من فضای این دو سال با آن 20 سال خیلی متفاوت است اما باز هم جای اینکه به عنوان نقطه قوت مطرح شود دارد.)
4-این سخن احمدی نژاد که :» برنامه چهارم گفته دولت باید کوچک شود ولی وظایف و ماموریت های دولت را دو برابر کرده است» بجا و بسیار صحیح است. اینجا احمدی نژاد در لباس یک لیبرال ضد دولت درآمده بود!
اینها هم در همین موضوعند: + ، + ، + ، +

(5) دیدگاه

احمدی نژاد تمام شد.{نقطه}

گزارش تلویزیونی دکتر احمدی نژاد از وضع اقتصادی کشور که حواشی غیر اقتصادی داشت به نظرم نشان دهنده یک تحول بزرگ و ظهور احمدی نژادی جدید بود.(کاری به این ندارم که این امر صوری است یا واقعی؛ فرقی هم نمی کند). ابتدا یک بحث شکلی می کنم که صرفا یک بیان ساده از احوالات احمدی نژاد جدید است و سپس کمی هم به محتوا خواهم پرداخت. این احمدی نژاد جدید دیگر نمی گوید :»ما می توانیم!» ، «من از علم اقتصاد متنفرم» و «مشکلی وجود ندارد، تورمی نیست» و … احمدی نژاد جدید می گوید:»نمی گذارند»! ، ما می خواهیم که بتوانیم، اما نمی گذارند که بتوانیم! احمدی نژاد جدید از علم اقتصاد می گوید که:» ببینید من اقتصاد می فهمم»، احمدی نژاد جدید بجای کاربرد لغت منافقین و خائنین در تورم از انتظارات تورمی و از ترمینولوژی های اقتصادی (هرچند سطحی و بعضا متناقض و غلط) استفاده می کند. احمدی نژاد جدید، بیش از پیش تنهاست، حتی مجری که چندی قبل(در مصاحبه ابتدای سال) جرات سخن گفتن در برابر او را نداشت و از موضعی بسیار فرو صحبت می کرد، در این مصاحبه بر او می تازد و حتی بزعم من او را به تمسخر می گیرد. احمدی نژآد جدید می هراسد، بسیار بیش از قبل و  عصبی است و حرکات بدنی زیادی از خود نشان می دهد. احمدی نژاد جدید نه تنها در مناسبات دیپلماتیک که حتی در تلویزیون ایران هم کت وشلوار نو و تمیز می پوشد، برخلاف گذشته ریش هایش را مرتب می کند، احمدی نژاد جدید به جای انکار واقعیت، آن را می پذیرد و مخالفان خود را بسی قدرتمندتر و صاحب نفوذ تر معرفی می کند و جباریت واقعیت را اینبار به لطافت و زیرکی به گردن آنها می اندازد، احمدی نژاد جدید، رئالیست تر از قبل است. و همچنین اینکه احمدی نژاد جدید قبل از مصاحبه تلویزیونی با چند اقتصاددان صحبت کرده و از آنها آموزش می گیرد.شما فکر می کنید که این احمدی نژاد با آن احمدی نژاد تفاوت ندارد؟!

به نظر من پریشب پارادایم احمدی نژاد تغییر کرد، هرچند محتوا همان است اما پارادایم تبلیغاتی از «ما می توانیم» و وارد شدن از موضع قدرت به «مظلوم نمایی» و وارد شدن از موضع فروتر تغییر کرد. یعنی احمدی نژاد همان روالی را پیش گرفت که خاتمی در دور دوم پیش گرفت. و البته جواب هم داد! ولی این روال برای احمدی نژاد به زعم من جواب نخواهد داد. چرا که از ابتدا او با حمایت سران نظام همراه بوده و هم در دیدگاه مردم و هم دیدگاه خواص، قدرت فراوانی داشته و با نمایش قدرتی که داده است همه باور کرده اند که او از جنس قدرت است و همانند خاتمی، ناخالصی هایی ندارد که قدرت با آنها در تقابل قرار بگیرد. ولی یک نکته هم هست که اگر احمدی نژاد این کار را نمی کرد، وضعش خرابتر از این می شد چرا که واقعیت عریان اقتصادی چیزی نیست که بتوان در میان مدت حتی آن را انکار کرد. با آنچه گفته شد، بنظرم احمدی نژاد تمام شده است. و دیگر اصلاح طلبان نباید برای او وقت بگذارند. چرا که احتمالا پس از این احمدی نژاد صرفا به یک نکته انحرافی تبدیل می شود که می تواند نیروهای اصلاحی را تحلیل برد.
این روزها وبلاگ خیلی سیاسی شده ولی بنظرم با توجه به فضای کشور، نمی توان به هیچ وجه سیاسی نبود. در پست بعدی که همین امروز ارایه خواهد شد، به بررسی اقتصادی سخنان احمدی نژاد خصوصا در مورد بیماری هلندی خواهم پرداخت.

پس نوشت: الان دیدم که دکتر کاشی عزیز(که سالها پیش در جایی به ما و دوستانی در روزهای پنج شنبه و جمعه جامعه شناسی سیاسی درس می داد نیز تحلیل مشابهی حداقل با قسمتهای ابتدایی این نوشته دارد، که بسیار مشعوفمان کرد!)

(17) دیدگاه

مقاصد انتزاعی، خوراک احمدی نژاد!

یکی از دوستان زحمت پینگ را بکشد. (نمی دانم چرا پینگ نمی شود!؟)
در ادامه پست قبلی در خصوص تحلیل گزارش افکارسنجی اصلاح طلبان در مورد انتخابات آینده، قسمت دوم از این تحلیل در این پست می آید :

اگر به گرایشاتی که در این نظرسنجی ابراز شده است، بیشتر توجه کنیم، می بینیم در مقایسه دولت خاتمی و احمدی نژاد گرایش مشخصی وجود دارد:
1-دولت خاتمی با تفاوت معنی داری نسبت به احمدی نژاد در امور اقتصادی موفق تر ارزیابی شده است.
2-دولت خاتمی با تفاوت معنی داری نسبت به احمدی نژاد در عرصه فرهنگی موفق تر ارزیابی شده است.
3-دولت احمدی نژاد با تفاوت اندکی نسبت به خاتمی در سیاست خارجی اموفق تر ارزیابی شده است!.
4-دولت احمدی نژاد با تفاوت بسیار زیادی نسبت به خاتمی در عرصه هسته ای موفق تر ارزیابی شده است!!(63 در برابر 15)
5-در زمینه عدالت نیز احمدی نژاد با اختلاف فاحش موفق تر ارزیابی شده است.

اگر یک نگاهی به درجه این ارزیابی ها داشته باشیم، با اغماض می توان گفت که هرچه بالاتر می رویم، شاخص های مورد ارزیابی عینی تر شده و اندازه گیری آن برای مردم سهل الوصول تر است. به طور مثال موفقیت اقتصادی خود را در تورم و بیکاری و امثالهم به مردم تحمیل می کند. همچنین امور فرهنگی را مردم می توانند در زندگی روزمره خود، در خیابان، در فرهنگسراها ببینند. سیاست خارجی اما انتزاعی تر از این دوست، چرا که برای مردم عادی قابل اندازه گیری نیست، و بغیر از عده ای که سفرهای خارجی دارند و عده ای دیگر، غالب مردم از طریق رسانه ها اطلاعات خود را دریافت می کنند. همچنین است در مورد موضوع هسته ای و عدالت.
جالب است که در موارد انتزاعی تر، نسبت تفوق احمدی نژاد به خاتمی بسیار بیشتر ارزیابی شده و هرچه موضوع عینی تر و واقعی تر می شود، خاتمی برنده میدان است. اما چرا چنین است؟
من یک فرضیه را مطرح می کنم و آن اینست که در موراد انتزاعی تر، قدرت رسانه ها آنقدر زیاد است که عملا مردم برداشت غالب رسانه ی غالب را به عاریت می گیرند.
این فرضیه قابلیت ابطال دارد و در یک تحقیق مستقل وجداگانه قابل بررسی است. اما در حد پست یک وبلاگ باید عرض کنم که موفق ارزیابی شدن احمدی نژاد در بحث هایی همانند عدالت، هسته ای و سیاست خارجی ناشی از موفقیت انتزاعی احمدی نژاد در رسانه هاست و نه در عرصه واقعی. بطوری که می توان گفت احمدی نژاد تنها در رسانه ها اتفاق می افتد!
در حالی که مثلا در عرصه سیاست های خارجی، تحریم ها گسترده تر شده، رابطه بسیاری از کشورها با ما قطع شده، کارت های اعتباری ایرانیان عملا از کار افتاده است، حساب های ایرانیان در بسیاری از بانک ها بسته شده، حساب های ملی ایران در خارج از کشور بسیار مورد تهدید است و خلاصه وضع سیاست خارجی خیلی بد و نا مربوط است، ملت گفته اند که احمدی نژاد در سیاست خارجی موفق تر از خاتمی بوده است!! این همه، ناشی از اینست که مانوری که روی احمدی نژاد و اقدامات غالبا نادرستش در عرصه بین المللی در صدا و سیما انجام می شود، تاثیر عجیب و بزرگی بر مردم دارد. همچنین شاید بتوان نتیجه گرفت که قدرت رسانه های خارجی همچون VOA و امثالهم و همچنین روزنامه ها به شدت کم است(یا کاهش یافته است). این است دلیل مبارزه جانانه با ماهواره! این قضایا بصورت اولی در مورد هسته ای و عدالت هم مصداق دارد.(یادمان باشد که نمونه مورد بررسی تهران بوده است نه همه کشور که احتمالا وضع جاهای دیگر خراب تر است!)
اما یک جای امیدواری وجود دارد و آن هم اینست که همانطور که در پست قبلی آمد، مردم اهمیت بیشتری به شاخص های اقتصادی می دهند. بنابراین می توان انتظار داشت که اثرات نامطلوب سیاست های جناب دکتر، با وقفه ای مثلا 3 ساله در سالهای آتی و خصوصا در انتهای دوره ریاست جمهوری ایشان خود را در عملکرد اقتصادی نشان دهد(با فرض ثبات سایر شرایط) بنابراین می توان شانس دوباره انتخاب شدن احمدی نژاد را با توجه به همین شرایط، کم دانست. اما این شرایط قطعا عوض می شود و گروه های معتدل باید با برنامه اقتصادی پرقدرت خود و نیز با ذکاوت سیاسی بتوانند این تغییرات را بخوبی هضم نمایند.
در پست بعدی، سرفصل برنامه های اقتصادی که بنظر من هر حزب و گروهی نیاز است تا در مورد آنها حرف مشخص برای گفتن داشته باشد را ذکر خواهم کرد.

(10) دیدگاه

همراه شو عزیز!

دیروز تالار چمران دانشکده فنی یکی از شلوغترین روزهای خود را گذراند. و خاتمی هم یکی از رادیکال ترین سخن رانی هایش را ایراد کرد. من که تا بحال اینقدر جمعیت را برای سخنرانی ندیده بودم، حتی در سخنرانی سال آخر خاتمی و یا سخنرانی انتخاباتی هاشمی که بنظرم مهمتر از این سخنرانی بود. هیجان، اشتیاق و شاید حسرت دانشجویانی که در سخنرانی قبلی خاتمی، به او فحش می دادند، را بخوبی میشد در جمعیت دید. (همین است که دوستی می گفت، هیچ گروه و هیچ جنبشی؛ بی سوادتر، سطحی تر و کم عمق تر از جنبش دانشجویی، وجود ندارد)
از این ها که بگذریم، دیروز خاتمی هم حرف هایی از زبان ما زد! او برای اولین بار به سخن آمد که ما همه امان رگه هایی از چپ داریم و خلاصه چندین بار آن هم در فضای دانشگاه! از چپ روی انتقاد کرد. وی گفت: « نبايد ظاهرپرست بود؛ عدالت را در عدالت اقتصادي خلاصه كردن كه متاسفانه ناشي از چپ‌زدگي همه ماست»
ولی یک نکته دیگر آنکه مدیریت جلسه واقعا افتضاح بود، بطوری که در بیرون سالن که شاید قریب به 2 هزار نفری بودند(هم سالن رجب بیگی پر شده بود و هم صحن دانشکده فنی) چندین بار به مدت یکربع، بیست دقیقه صدا قطع شد. ولی انجمنی ها یک ابتکار خوب هم زده بودند و آن اینکه دوربین صدا و سیما را به داخل راه ندادند. من به دوستان گفته بودم که صدا و سیما از سخنرانی خاتمی آشی خواهد ساخت که …. ولی کار بسیار معقولی انجام دادند که راهشان ندادند که این امر جلوی برخی امور را گرفت.
این هم متن کامل سخنرانی خاتمی(+)
این هم پرسش و پاسخ ها(+)
این هم متن سخنرانی قبلی و حواشی آن!!(+) حتما ببینید. این نگاه را هم ببینید(+)

——————————
آقای احمدی نژاد هم که این روزها پشتش را خالی کرده اند و پشت هم وزیر عوض می کند، اعلام کردند که
 «مساله اسرائيل هم قابل حل است. راه‌حل‌هايي وجود دارد كه مي‌تواند موضع 60 ساله‌ ما را نسبت به اسرائيل حل كند«!!(+)

(3) دیدگاه

لزوم حرکت بسوی مواضع اقتصادی شفاف

نتایج نظرسنجی اصلاح طلبان که در پست پیشین به آن اشاره شد، جدای از اینکه درست است یا برای پیش بردن اهداف خاص سیاسی جعل شده است، حاوی واقعیاتی است که درست بودن آن را تقویت می کند.
بهرحال با فرض درست یودن این نظر سنجی از چند محور می توان آنرا در معرض تحلیل و تعریض قرار داد. اولین محور تحلیل من بر اولین بند از این نظرسنجی قرار دارد که در این پست خواهد آمد و صحبت در مورد سایر موارد به پست های بعدی موکول می شود.
در این گزارش آمده است:»37.5 درصد مردم تهران، بیکاری، 27.5 درصد تورم، 18.6 درصد مشکل مسکن، 7.5 درصد مشکلات جوانان، 3.7 درصد مساله بنزین، 3.2 درصد جرم و جنایت و تخلفات اجتماعی و مابقی نیز سایر موضوعات را اولویت ها و مشکلات اصلی جامعه می دانند» (+)
این آمارها واقعا اعجاب برانگیزند و احتمالا اصلاح طلبان و روشنفکران جامعه را که همیشه در آسمان ها می زیند را دچار وسواس بیمارگونه و البته تخلیه کننده ی فحش به عوام نموده است!
کسانی که با حمایت از آزادی های سیاسی، و تقدم بخشیدن آن بر آزادی های اقتصادی، انرژی فراوانی را صرف مطبوعات آزاد، آزادی زنان، آزادی های مختلف اجتماعی و سیاسی کردن(که البته دستشان درد نکند)، احتمالا با دیدن این آمار دچار افسردگی حاد خواهند شد!
اما چرا این آمار مهم است و نیازمند توجه جدی است؟ به نظر می رسد که مردم ایران پس از چند سال اول ریاست جمهوری خاتمی که در فضا زندگی می کردند و با جهشی غیرحقیقی در هرم مازلو توانسته بودند از سطح نیازهای سخیف! اقتصادی فراتر روند و به چیزهایی فراتر بیاندیشند، دوباره سقوط مرگباری را به هرم اولیه مازلو آغازیده اند،. همانطور که مازلو در مقاله اصلی خود مدعی میشود؛ «هنگامی که جهشی غیرطبیعی در طی کردن مراتب رخ دهد، سقوطی غیرطبیعی و شدید هم دور از انتظار نیست» مردم ایران نیز اکنون به این درد دچار شده اند.
حداقل در سالهای اخیر دیگر دوم خردادی رخ نخواهد داد و طلب آن(که برخی آن را هنوز هم هیجان وار طلب می کنند)، خام اندیشی و خیالبافی روشنفکرانه ای بیش نیست. چرا که زندگی مردم حداقل تا مدتهای مدیدی به نظر می رسد دیگر آنقدر انتزاعی نخواهد شد که بتواند دوم خردادی دیگر خلق کنند.
در این گزارش خفت آور!! 87.3 درصد از مردم، بیکاری، تورم، مسکن و بنزین را مشکلات اصلی خود دانسته اند! در حالی که کشور غرق در نقض مکرر حقوق بشر است، در حالی که زنان در 30 سال اخیر تابحال به این حد در تنگنا نبوده اند(یا حداقل خود را در تنگنا احساس نمی کردند)، در حالی که آمار زندانیان سیاسی و دانشجویی بسیار افزایش یافته، در حالی که اساتید از دانشگاه ها اخراج می شوند، در حالی که حکم اعدام هایی صادر می شود که بی سابقه است، در حالی که روزنامه ها به شدت سانسور می شوند و براحتی هم توقیف می شوند، در حالی که …
بنابراین مشخص است که خط قشر فرهیخته و روشنفکر کشور از خط مردم کاملا جدا شده است، و شاید این شکاف را بتوان یکی از بزرگترین شکاف های روشنفکران و مردم حداقل در 30 سال اخیر خواند.
در این وضعیت چه باید کرد؟ آیا باید با اتخاذ سیاستهای تهاجمی و حقوق بشری و تاکید بر آزادی های سیاسی و اجتماعی عمل سیاسی انجام داد؟ یا با اتخاذ سیاست هایی از نوع دیگر؟
در پاسخ به این سوال به مقدمه ای نیاز است. بنظر من بزرگترین ضربه ای که جریان اصلاحات خورد و بزرگترین ضربه ای که این جریان به کشور وارد کرد(که البته مطمئنا منکر مزایای فراوان آن نیستم)، نداشتن یک مانیفست و گرایش صحیح و حتی گرایشی مشخص در عرصه اقتصاد بود.
بطوری که چپ های اول انقلابی که هم در سیاست و هم در اقتصاد، سیاستهای چپ را می پسندیدند،و نزدیکی فراوانی با جریان های چپ داشتند، پس از اتمام دور اول رهبری کاریزماتیک نظام، به لحاظ سیاسی در تنگنا قرار گرفته و به لزوم وجود آزادی های سیاسی پی بردند. آنان همچنین در تجربه و عمل هم آموختند که آزادی های اجتماعی بسیار اهمیت دارند و بهای نسبتا گزافی هم برای برقراری برخی آزادی های اجتماعی حداقلی در دوره خاتمی پرداختند. اما متاسفانه جریان چپ قدیم و اصلاح طلبان امروز هنوز گویا نیاموخته اند که آزادی ها، قابل تفکیک از یکدگر نیستند و اگر هم باشند، آزادی های اقتصادی مهمترین رکن آزادی در جوامع مدنی به حساب می آیند، بطوری که بقول فریدمن؛ «عملا هیچ کشوری وجود ندارد که دوره باثبات و طولانی از آزادی های سیاسی و دموکراسی را طی کند، بدون اینکه ابتدا آزادی های اقتصادی در آن کشور به وجود آمده باشد و مردم به لحاظ اقتصادی توانمند شده باشند.»
این تناقض در دولت اصلاحات آنقدر بزرگ بود که اولا ضعیف ترین وزرای خاتمی وزرای اقتصادی او بودند، ثانیا همه این وزرا از نمازی تا مظاهری همگی به لحاظ اقتصادی هنوز چپ محسوب می شوند. کسانی که لیبرالیسم اقتصادی متعارف در دنیا را یا نمی دانند و یا نمی پذیرند. این چپ روی و ضد اقتصاد عمل کردن تا آنجا تداوم یافت که نهادگرای ضد جریان لیبرالی همانند ستاری فر که در جریان موسسه نیاوران حلقه لیبرال ها را از هم پاشانده بود هم ، ستاری فر هم! با آنها اختلاف پیدا کرد و در نهایت مجبور شد دولت را ترک گوید.
بهرحال خلاصه کلام آنکه مردم اینجا و اکنون، به شدت به سطح آمده اند،از انتزاعات روشنفکری روی گردان شده و از اصلاحات سیاسی نیز! از شعارها و از جنیش های حقوق بشری نیز طرفی نبسته اند. آنها نان می خواهند و شاید بخاطر نان، آزادی را نیز قربانی کنند. و البته این سطح از خواسته ها می دانم که بسیار خطرناکند و می تواند منجر به ظهور عوام فریبانی در عرصه سیاسی گردد که نه تنها نان اقتصاد آنها را آجر می کنند بلکه آن آجر را بر فرق سر روشنفکران و فرهیختگان می کوبند و «چاوز وارانه» نه تنها بر تمامی سطوح آزادی حمله می برند بلکه با تخریب آینده کشور و مخدوش کردن روند رشد اقتصادی، کشور را به باتلاقی تبدیل خواهند کرد که درآمدن از ان بعیدِ دور است و کارِ زمانی دیر و بسیار دورتر!
با این مقدمه و برای پاسخ به سوال اولیه باید بگویم که اصلاح طلبان و یا هرکسی که می خواهد در فضای سیاسی ایران تاثیرگذار باشد باید هرچه سریعتر نسبت به مشخص کردن سیاستهای اقتصادی خود اقدام کنند. سیاستهایی که حداقل، آزادسازی های وسیع اقتصادی را در راس خود قرار دهند. همچنین هر رویکرد اقتصادی این طیف باید برنامه مشخص و شفافی برای نفت داشته باشد، ارنه باز هم فشل بوده و در دام لفاظی های سیاسی و عمل نکردن های اقتصادی گیر خواهد افتاد.(در این خصوص می توانید از ساید بار کناری، سیاست مطلوب از نظر من برای نفت را مطالعه کنید). این رویکرد به هیچ وجه ناقض تاکید بر مبانی حقوق بشری نیست. فقط استدلال اینست که تاکید بیش از حد بر این مبانی و فراموش کردن جنبه اقتصادی، نه تنها اصلاح طلبان را نابود خواهد ساخت، بلکه از جریان های اصلاحی ماکتی خواهد ساخت که برای تبلیغات سیاسی مورد استفاده همان کسانی است که ناقضان حقوق بشرند.

زیاد شد و بیشتر شبیه عقده گشایی بود ولی خب همین است دیگر! ولی این بخش آن تمام شد.
ادامه نظرات خودم در مورد این نظرسنجی را در پست های آتی می آورم.

(7) دیدگاه

نظرسنجی

این صفحه، نتیجه آمارگیری ستاد اصلاح طلبان از رفتار رای دهندگان در تهران است که زیر نظر عباس عبدی و با نمونه 1500 نفری انجام شده است. فعلا نتایجش را ببینید، تحلیلی بر آن خواهم نوشت.فکر می کنید اصلاح طلبان با توجه به نتایج این نظر سنجی چه چیزهایی کم دارند!!؟
اندکی از این گزارش:» براساس یافته های این نظرسنجی، 37.5 درصد مردم تهران، بیکاری، 27.5 درصد تورم، 18.6 درصد مشکل مسکن، 7.5 درصد مشکلات جوانان، 3.7 درصد مساله بنزین، 3.2 درصد جرم و جنایت و تخلفات اجتماعی و مابقی نیز سایر موضوعات را اولویت ها و مشکلات اصلی جامعه می دانند.«

(۱) دیدگاه

Ron Paul, the libertarian

رون پائول(Ron Paul) از نامزدهای کاندیداتوری حزب جمهوری خواه که ظاهرا این روزها طرفدارهای زیادی یافته است، مصاحبه جالبی انجام داده با بیزنس ویک که خواندن این مصاحبه کوتاه و دوصفحه ای را پیشنهاد می کنم. نظرات خوب اقتصادی اش همچنین نظرات واقع بینانه اش در مورد عراق و ایران واقعا جالب است. آن هم از زبان کسی که 10 سال نماینده کنگره بوده و هست.
در جایی از این مصاحبه، مصاحبه کننده از وی می پرسد: «مشاور اقتصادی شما کیست؟» او پاسخ می دهد:»هیچکس!، من اقتصاد اتریشی را می خوانم و بنابراین مشاورانم، میزس، هایک و سنهولز بوده اند» جالب تر اینجاست که ایشان یک پزشک هستند!
{و مطمئنا از نظر من کسی مثل پائول خیلی مطمئن تر و بهتر از کسی مثل هیلاری کلینتون است که نکته های اقتصادی اش را از پل ساموئلسن نقل قول می کند!!)
همچنین در طی این مصاحبه این آقا که از ابتدا از مخالفان سرسخت جنگ عراق بوده است، آنچنان مواضع واقع بینانه و جالبی خصوصا در مورد کوچک کردن دولت و کاهش مالیات و از بین بردن دخالت های دولت در اقتصاد، می گیرد که اگر من آمریکایی بودم حتما به او رای می دادم {البته اگر نامزد نهایی باشد}. همچنین ظاهرا او تنها کسی است که در میان کاندیدها، لیبرتارین خوانده می شود، که این امر باعث می شود ما حتی برایش رای هم جمع کنیم!
برایم جالب است که مواضع اقتصادی این سیاستمداران اینقدر روشن و شفاف است و به این زیبایی راجع به اقتصاد صحبت می کنند. چیزی که ما مطلقا در ایران نمونه ای از آن را ندیده ایم. همین مواضع شفاف سبب شده است تا سایت معروف و خوبlewrockwell که سایتی لیبرال، ضد جنگ و طرفدار نظام خالص بازار آزاد است، نیز در حمایت از پائول عمل بکند. (به گوشه بالا سمت چپ نگاه بیندازید!)
+همچنین در ویکی پدیا می توانید کاملترین اطلاعات را راجع به او بدست آورید.(+)
+همچنین همین چند دقیقه پیش سایت موسسه میزس نیز، روایتی از دعاوی اتریشی پائول در برابر برنانکی آورده است که خواندنش خالی از فایده نیست.(+)
+این صفحه را هم ببینید، معرفی کتاب او با نام سیاست خارجی معطوف به آزادی است.(+)
+ این صفحات هم درباره اوست: +، +

در آخر اینکه: «بهترین دولتمردان، ضد دولتی ترین آنها هستند!» و گویا که آقای پائول هم چنین است. پس آمریکایی ها، بشتابید به سوی صندوق های رای!!

+همچنین در این جا می توانید یک آزمون بسیار جالب و خیلی مدرن، درباره نظرات خودتان و انطباق آن با نظرات کاندیدها بدهید و ببینید که به کدام کاندیدها نزدیک هستید.(با تشکر از دکتر خیرخواهان، کاندیدهای من و ایشان را می توانید در قسمت نظرات مشاهده کنید!)

(9) دیدگاه

قاضی در مقام توزیع کننده{2}

همانطور که در «پس پست» قبلی هم تاکید کردم، نقش قاضی صرفا در حد اجرای قانون میان دو طرف شاکی و متشاکی است. و تنها کار عادلانه ای که قاضی می تواند انجام دهد همین است. و هر کاری جز این، به معنای خارج شدن از حدود قضاوت و در نتیجه نشان از بی عدالتی قاضی است.
اما متاسفانه قضاوت در کشور ما علاوه بر اینکه تبدیل به یک حرفه کاملا نان و آب دار شده است(تحصیلات اندک+حقوق بالا+سایر درآمدها!)، بعنوان یکی از مراکز توزیعی عمل می کند!
البته این توزیع از چند جنبه اتفاق می افتد، اول اینکه رای قاضی به سمت گروه های درآمدی پایین کاملا تورش دارد(انحراف دارد) همچنین اینکه گروه های درآمدی بالا مجبور می شوند بخشی از سود ناشی از اجرای قانون(یا برخی مواقع عدم اجرای قانون) را با قاضی و دستیارانش شریک شوند! این جریان درآمدی در قوه قضاییه سبب شده است تا این قوه بعنوان یکی از مراکز مهم توزیع رانت در کشور شناخته شود. که البته با توجه به شواهد و نیز با عنایت به نظر کارشناسان این عرصه، در زمان آقای شاهرودی نسبت به زمان آقای یزدی این امر گسترش یافته است.(که البته شاید ناشی از گسترش دعاوی و … باشد و نه فقط مدیریت و نظرات آقای شاهرودی)
این کج روی و فساد در قوه قضاوت کشور، سبب می شود تا در وهله اول امنیت اقتصادی به شدت کاهش یافته و ریسک سرمایه گذاری افزایش پیدا کند، همچنین وارد شدن این گونه هزینه ها به هزینه تولید، سبب می شود تا بسیاری از سرمایه گذاری ها در تولیدات خصوصا تولیداتی که نیاز به سرمایه اولیه زیادی دارند، در کشور انجام نشوند. هرچند که به لحاظ سود اقتصادی و بدون در نظر گرفتن این گونه هزینه ها { و یا در وضعیت وجود یک قوه قضاییه سالم، و در وضعیت اجرای صحیح قوانین(هرچند قوانین بد)} این گونه سرمایه گذاری ها، کاملا به صرفه هستند.

در آخر تاکید می کنم که رعایت حقوق مالکیت و حاکمیت قانون، از ضروریات(شروط لازم) رشد اقتصادی، تجمیع سرمایه، کاهش بیکاری، و…. است. و تا هنگامی که ساختار قوه قضاییه کشور دچار تغییرات اساسی نشود، بوجود آمدن این دو محال است.{البته دوستان حقوقدان و دوستانی که در این مورد کار کرده اند، حتما می دانند که ساختار قوه قضاییه چگونه باید تغییر کند؟!}

(3) دیدگاه

پهنای باند و اسلام گریزی!

می خواستم بحث قضاوت را ادامه بدهم، اما در چهارمین سمینار تجارت الکترونیک مباحث جالب و جذابی!! مطرح شده اند که آنها را بازگو می کنم که کلی مایه خنده است.
در این سمینار از قول وزیر ارتباطات و البته وزیر اطلاعات از ناحیه یکی از سخنرانان{دکتر جلالی} نقل قول شده است که : » پروژه گسترش اینترنت به روستا عملا خوابیده است چرا که این دو وزیر محترم آن را عملا بی مورد دانسته و در خصوص توجیهات خود، مدعی شده اند که اینترنت سبب می شود تا روستاییان و خصوصا جوانان از اسلام دور شوند!» همچنین ظاهرا دستور داده شده است تا پهنای باند اینترنت در روستاهایی که هم اکنون اینترنت دارند کاهش یابد، باز هم به دلیل قبلی!
در کلاس درس تجارت الکترونیکی با یکی از اساتید صحبت می کردیم که بنده گفتم:»بهترین کار در زمان حاضر که موجب شادی ارواح گوناگون! می شود اینست که یکی از دانشجویان اقدام به تخمین ارتباط میان پهنای باند و اسلام گریزی نماید. فکر می کنم رگرسیون درست و حسابی از کار در بیاید!»
گذشته از اینها به نظر بنده هم این دو وزیر گرامی درست فکر می کنند! چرا که قطعا گسترش ارتباطات و افزایش گستره دید روستائیان سبب می شود تا بسیاری از عقاید متصلب و بسیاری از تعصبات به کنار گذاشته شود، و بنابراین ….. وا اسلاما!!

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 57 مشترک دیگر بپیوندید