قوه قضاوت در هر کشوری یکی از مهمترین ارکان اقتصاد و یکی از نهادهای پیشرو در مسیر رشد اقتصادی محسوب می شود. چرا که حاکمیت قانون و حمایت از مالکیت و حمایت از اعمال مالکیت برای جلوگیری از تعرض سایرین، از وظایف این قوه محسوب می شود. و این وظایف، از مهمترین وظایف( و به نظر من از تنهاترین وظایف) حکومت ها است.
یکی از دستاوردهای بزرگ اندیشه منتسکیو به عنوان یکی از بزرگترین لیبرال های فرانسوی، جدا کردن این قوه از قوه های دو گانه اجرایی و قانونگذاری بود که می توانست به نوعی تضمین کننده استقلال این قوه در جهت حمایت قاطع و بلاشرط از حقوق فرد فرد آحاد جامعه(و نه مردم!) که یکی از مهمترین آنها حق مالکیت است، عمل کند. در صورت استقلال این قوه، نه تنها دست مدیران اجرایی دولتی از دست اندازی های فراوان به این قوه در جهت کسب هرچه بیشتر قدرت، کوتاه می شود، بلکه توانایی این قوه در جهت مورد سوال قراردادن مقامات اجرایی در انجام امور خود ممکن می شود. و … {می توان چند روز درباره اهمیت این استقلال و وجود قوه قضاوت قوی و قانونمند صحبت کرد}
اما همه اینها در ایران به یک جک بزرگ تبدیل شده است!
چرا که اولا آنقدر قانون داریم که هر طرفی به یکی از این قوانین استناد می کنند. و خیلی از آن قوانین هم با هم ضدیت دارند {بقول دکتر بهکیش در کتاب ایران در راه جهانی شدن که یکی از کتاب های خوب در این عرصه است؛ ما نیاز به یک فرآیند قانون زدایی داریم، چرا که حدود دو سوم قوانین ما باید حذف شوند!}.
از سوی دیگر این قانونی که خلا های فراوان و موارد متعارض بسیاری دارد، طبیعی است که بسیار مورد سوءاستفاده قرار می گیرد ؛ شاید بتوان گفت که قانون ما بنوعی هرمنوتیکی شده است!! که هر قاضی هرجور که بخواهد برداشت می کند! و فهم خود را که بسیار….هم هست عملا بجای قانون قرار می دهد.
از سوی دیگر خود قانون هم آنقدر بد و با رویکرد چپ نوشته شده است که اگر این قانون هم اجرا شود باز هم فاجعه تغییری نخواهد کرد!
همچنین با توجه به این ازدیاد قوانین و نیز با عنایت به روند بی حساب و کتاب تربیت قاضی در ایران، قاضی ها غالبا حتی تسلط نسبی به قانون ندارند.
از سوی دیگر استقلال قوه قضاییه نیز تبدیل به یک کاریکاتور شده که از جانب نهادهای مختلف نظامی و امنیتی مدام مورد تعرض قرار می گیرد ؛ همچنین همین استقلال نیم بند نیز سبب شده تا رشوه خواری در نظام قوه قضاییه به شدت گسترش یابد و ……
اما جالب تر از همه اینکه سالانه 8میلیون پرونده در کشور مطرح می شود که هرکدام یک شاکی و متشاکی و چندین شاهد دارند که روی هم حدود 30 و چند میلیون می شود که با کم کردن افراد زیر 18 سال، عملا باید گفت که همه مردم بصورت متوسط، بصورت سالانه درگیر یک پرونده هستند!!
فاجعه بارتر از همه اینکه؛ به سرمایه دار بعنوان یک زالوی خونخوار نگاه می شود که در اکثر دادگاه ها فحش می خورد، و مورد طعن قار می گیرد و اگر طرفش کمی فقیر و ندار باشد یا ادای نداشتن دربیاورد، کار سرمایه دار تمام است! مگر آنکه 30، 40 درصد از مال مورد شکایت را به … بپردازد!!
چند نمونه مشاهدتی توسط خودم!:قاضی به بنده خدایی که دو خانه داشت و اکنون یکی از خانه هایش توسط عده ای فقیر و بدبخت تصرف شده بود، می گفت: “تو که دو خانه داری، اینها خانه ندارند، حالا در یکی از خانه ها اینها نشسته باشند”!!!
قاضی دیگری می گفت: “پول داشتن دردسر دارد، همین است دیگر باید حالا حالا ها بدوی”!!!
قاضی دیگری به همراه یک افسر پلیس می گفتند که : ” همین است دیگر هرکه بامش بیش، برفش بیشتر”!!!
جو چپ به شدت فضای قوه قضاییه را پر کرده است. به طوری که اگر کمی خود را به بدبختی و بیچارگی بزنید و شارلاتان بازی در بیاورید، نانتان در روغن است. از سوی دیگر این سیستم، خودش به شدت موجب تقویت این گونه رفتارهای شارلان گونه می شود و دقیقا خود این سیستم موجب به وجود آوردن این رفتارها شده است.
اما شما فکر میکنید که وظیفه قوه قضاییه چیست؟
در پست بعدی سعی میکنم چند خطی در این ارتباط بنویسم.
اسماعیل گفت
یک لینک بی ارتباط با این پست ولی مرتبط با اقتصاد
http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2007/11/071127_shr-mathematicians-market.shtml
مانی گفت
مدت زیادیه که وبلاگتون رو دنبال می کنم. این پستتون خیلی به دلم نشست، تقریبا هفت هشت سال پیش، وقتی دبیرستان بودم، تو یک مقاله به همین آمار رسیده بودم، هر ایرانی، یک پرونده، در هر سال!
به نظر من، تمایل به بدبختی و بیچارگی رو نباید دلیل چپ بودن سیستم قضایی کشور دونست، در عوض باید نتیجه گرفت که تمایل به پذیرفتن رفتارهای سطحی در بین مردم به شدت بالا رفته. فقر اقتصادی قدرت تفکر رو از مردم گرفته و اونها رو وادار به این جور رفتارها کرده، قاضی ها هم توی حجم عظیم کاری که دارند، ترجیح می دهند اینجوری مساله رو حل کنند و مشکل رو به نسبت دارایی بین طرفین دعوی تقسیم کنند. فساد اداری هم که هست، از فقیر و بدبخت که چیزی به کسی نمی رسه … ولی فشار به یک سرمایه دار می تونه خیلی ها رو به نون و نوایی برسونه …
چپ به هر حال یک بستر ایدئولوژیک هست و نیاز به تفکر هست برای درک و به کار بردنش … چیزی که تو لایه های مختلف سیستم قضایی نباید زیاد به دنبالش گشت.
———————————-
صادق:مرسی آقای مانی منجمی .
1- تمایل به رفتار سطحی یعنی چی؟ چرا ادای بزرگی کردن و تبختر را رفتار سطحی ندانیم؟ چرا مردم در دادگاه ها خود را به بیچارگی میزنند و رفتارهای سطحی دیگری را انجام نمی دهند؟
2-دلایل تمام سوالات بالا به نظر من اینست که در ایران سرمایه دار، مالک چیزی نیست. و هرچیز هم دارد به نظر یا از دزدی به دست آورده یا پول نفت است! به همین جهت یا به جهات دیگر که الان سرش دعوا نداریم، سرمایه دار به راحتی تخطئه میشود. و دادگاه ها هم برای حمایت از مستظعفین و در راستای اینکه اگر دیواری در جایی بالارفته است حتما دیوار دیگری در نزدیکی خود را فر ریخته است و با آمیختن آمیزه های چپ و آموزه های اسلامی ، عملا اسلامی گری و چپ روی می کنند.و این امر تقویت کننده رفتارهای بوقل شما سطحی است.
3-ببین من فکر می کنم چه در فقر و چه در رفاه مردم عقلایی رفتار می کنند. و این رفتار هم دقیقا توضیح و توشیح عقلایی دارد بنابراین خیلی سخت است که به چیزهایی دیگری آن را مربوط بدانیم.
4- بقول هایک؛ چپ قبل از آنکه یک ایدئولوژی باشد، در اخلاق ماقبل تمدن انسان ها جایگاه دارد. ترحم و دلسوزیهای بی مورد، تمایل به جمع گرایی، تمایل به لیدر داشتن و … و فکر میکنم ما هنوز در آن
مرحله هستیم.! یا چیزی شبیه به آن! بالاخره نظام بازار نتوانسته است آنطور که باید اجرا شود تا شاهد کم رنگ شدن این گونه رفتارها باشیم.
5 با این سخن که در سیستم قضایی نباید دنبال تفکر و درک گشت کاملا توافق دارم.
لیبرال دموکرات گفت
درود بر صادق عزیز. اگر چه نظام حقوقی ایران در شکل جزء مجموعه بزرگتری به نام نظام حقوقی ” رومی ژرمنی” است که برای مثال فرانسه هم همین نظام حقوقی را داراست. اما آنچه باعث پیدایش این فاجعه شده است همانا ایدعولوژیک بودن حاکمیت است که در همه ارکان نفوذ کرده و استقلال و خلوص آن را از بین می برد و همه ارکان را تبدیل به مصداقهایی از نوع حاکمیت می کند. همین مساله را در جاهای دیگری مثل آموزش و پرورش و نیز آموزش عالی می توان دید.ضمن این که تاثیر رسوبات چپ را به درستی اشاره کرده ای.
—————————–
صادق:مرسی از اطلاعاتت.
اما با محتوای سخنت هر چند که همنوایی دارم اما لازم است نکاتی را عرض کنم:
1- هیچ ایدئولوژی پایدار نمی ماند(یا وفاداری به هیچ ایدئولوژی ادامه دار نمی شود) مگر آنکه این ایدئولوژی منابع درآمدی کافی و پایدار داشته باشد و بخوبی تغذیه شود.(چرا که ایدئولوِژی ها بنابر ماهیت خود خطر خیز و ریسک آور هستند و چون منطقی بجز منطق کارایی در امور مختلف دنبال می کنند، در نهایت از بین خواهند رفت یا وفاداران خود را از دست خواهند داد، مگر آنکه بوسیله یک منبع درآمدی خارج از خود تامین مالی شوند)
2- در ایران ایدئولوژی چپ اسلامی دقیقا به همین دلیل اثراتی که شما اشاره کرده ای دارد ارنه تا بحال باید جای خود را به واقعگرایی می داد!
اسماعیل گفت
صادق جان
پول نفت فعلا ایدئولوژی را تغذیه می کند. پس حالا حالاها سر پا است. بعدش هم احتمالا با یک منبع تجدید پذیر (مثلا انرژی خورشیدی و یا … ) جایگزین می شود که ماندگاریش حسابی تضمین شود !!!!!
جدای از شوخی چیزی که همیشه برای من جالب بوده این است که چرا برخی از جوامع جهت گیری سیاسی خاصی را بیشتر بر می تابدند مثلا مارکس که یک آلمانی بود و 30 سال آخر عمر خود را در لندن زیست و نظریات خود را در اروپای غربی مطرح می کرد ولی در روسیه و اروپای شرقی بود که نطریاتش مورد پذیرش قرار گرفت و تئوری او ایدئولوژی حکومت شد. اینکه چرا اندیشه چپ در جامعه ما طرفدار بیشتری دارد یا بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرد حتی اسلام را هم بر اساس این گرایش تفسیر می کنیم سوال مهمی است.
پ.ن. شاید بتوان با هرم نیازهای مزلو یا درجه فقر مالی یا فرهنگی یک جامعه قدری از این سوال را پاسخ داد. نمی دانم شاید هم این بحث مربوط به حوزه دوستان علوم اجتماعی می شود.
———————————–
صادق: آره بحث جالبیه! بچه های علوم اجتماعی در این گونه بحث ها آنچنان سخنانی گاها تحویلت می دهند که می بینی اصلا انگار نباید بحث جالب کرد!!
نگار گفت
مرسی.ازوبلاگت خیلی خوشم اومد.به بقیه دوستامم معرفیش می کنم.خیلی جالب بود.فقط یه پیشنهاد دوستانه!یه وقت ناراحت نشیا فقط یه پیشنهاده!می دونی میشه یه کم صفحشو خوشگل تر بکنی؟یه کم جذاب تر.ولی در کل خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی باحال بود.