<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: حکایت لیبرال ها و شیر!</title>
	<atom:link href="http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/</link>
	<description>گاه نوشت های محمدصادق الحسینی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 12 Feb 2012 09:14:58 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<item>
		<title>توسط: متين</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-1057</link>
		<dc:creator><![CDATA[متين]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 15:53:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-1057</guid>
		<description><![CDATA[در مورد پاسخ سوال اول واكنش كاملا طبيعي است زيرا هركس براي زندگي در دنيا يك بار فرصت دارد و نمي توان آنرا به راحتي از دست داد
سوال دوم شايد آقاي ليبرال كار درست را انجام داده است.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد پاسخ سوال اول واكنش كاملا طبيعي است زيرا هركس براي زندگي در دنيا يك بار فرصت دارد و نمي توان آنرا به راحتي از دست داد<br />
سوال دوم شايد آقاي ليبرال كار درست را انجام داده است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: محمدصادق الحسینی</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-492</link>
		<dc:creator><![CDATA[محمدصادق الحسینی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Nov 2007 09:58:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-492</guid>
		<description><![CDATA[اما پاسخ من به پرسش دومان:
اولا اینکه این حکایتی است که ژیژک با رندی برای تخطئه لیبرال ها به کار برده است ، نه تنها محلی از اعراب ندارد، بلکه روند تاریخی هم چیزی خلاف این را نشان می دهد. بطوری که بزرگترین لیبرالهای تاریخ، برای آزادی جنگیده اند، زندان رفته اند، کشته شده اند، زمانه را عوض کرده اند و ...
ژیژک یک خطای عمدی معرفت شناسی را مرتکب شده است. و آن اینست که چیزی که لیبرال ها به عنوان غرایز مسلط و یا ذات انسانی با توجه به انسان، مشاهده کرده و فرض گرفته اند را به عنوان رفتار لیبرال ها در نظر گرفته است!!
یک لیبرال(به عنوان ناظر بیرونی) می گوید که برای مدل سازی و حدس زدن نتیجه این اتفاق، به احتمال قوی، چنین چیزی (محکم کردن بند کفش!) اتفاق خواهد افتاد! همین! چه بسا خود آن لیبرال اگر در مقام و موقعیت در معرض خورده شدن قرار می گرفت، عمل دیگری را انجام می داد! (بستگی به نظام ارزشی و نیز عکس العمل های طبیعی وی دارد) کامنت پیمان در این خصوص خیلی خوب است.
بنابراین نمی توان این امر را بر آن لیبرال بار کرد.
اما پاسخ خود من به سه پرسش فوق:
1- من آن آقا را (که به نظر من به هیچ وجه نمی توان او را لیبرال نامید)، به هیچ وجه سرزنش نمی کنم، چرا که به نظرم او رفتاری غریزی و طبیعی انجام داده است. و اگر دوستش هم به اندازه او باهوش بود، احتمالا همان کار را انجام می داد.
2- من به کسی نمی توانم توصیه بکنم، فقط اگر جای آن فرد بودم، احتمالا بدون اینکه اکنون خودم را گول بزنم، کاری شبیه همین کار را انجام می دادم. ولی پس از آن که نجات یافتم و دوستم از بین رفت، احتمالا افسردگی شدیدی گرفته و خودکشی می کردم!!
3- ژیژک احتمالا از قبل کفش های بدون بند می پوشید تا هنگامی که دوستش در حال بستن بندهای خود است زودت فرار کند!!!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اما پاسخ من به پرسش دومان:<br />
اولا اینکه این حکایتی است که ژیژک با رندی برای تخطئه لیبرال ها به کار برده است ، نه تنها محلی از اعراب ندارد، بلکه روند تاریخی هم چیزی خلاف این را نشان می دهد. بطوری که بزرگترین لیبرالهای تاریخ، برای آزادی جنگیده اند، زندان رفته اند، کشته شده اند، زمانه را عوض کرده اند و &#8230;<br />
ژیژک یک خطای عمدی معرفت شناسی را مرتکب شده است. و آن اینست که چیزی که لیبرال ها به عنوان غرایز مسلط و یا ذات انسانی با توجه به انسان، مشاهده کرده و فرض گرفته اند را به عنوان رفتار لیبرال ها در نظر گرفته است!!<br />
یک لیبرال(به عنوان ناظر بیرونی) می گوید که برای مدل سازی و حدس زدن نتیجه این اتفاق، به احتمال قوی، چنین چیزی (محکم کردن بند کفش!) اتفاق خواهد افتاد! همین! چه بسا خود آن لیبرال اگر در مقام و موقعیت در معرض خورده شدن قرار می گرفت، عمل دیگری را انجام می داد! (بستگی به نظام ارزشی و نیز عکس العمل های طبیعی وی دارد) کامنت پیمان در این خصوص خیلی خوب است.<br />
بنابراین نمی توان این امر را بر آن لیبرال بار کرد.<br />
اما پاسخ خود من به سه پرسش فوق:<br />
1- من آن آقا را (که به نظر من به هیچ وجه نمی توان او را لیبرال نامید)، به هیچ وجه سرزنش نمی کنم، چرا که به نظرم او رفتاری غریزی و طبیعی انجام داده است. و اگر دوستش هم به اندازه او باهوش بود، احتمالا همان کار را انجام می داد.<br />
2- من به کسی نمی توانم توصیه بکنم، فقط اگر جای آن فرد بودم، احتمالا بدون اینکه اکنون خودم را گول بزنم، کاری شبیه همین کار را انجام می دادم. ولی پس از آن که نجات یافتم و دوستم از بین رفت، احتمالا افسردگی شدیدی گرفته و خودکشی می کردم!!<br />
3- ژیژک احتمالا از قبل کفش های بدون بند می پوشید تا هنگامی که دوستش در حال بستن بندهای خود است زودت فرار کند!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: محمود</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-491</link>
		<dc:creator><![CDATA[محمود]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Nov 2007 09:30:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-491</guid>
		<description><![CDATA[سلام
پاسخ و توضیح من!
الف &gt; آقای لیبرال قصه نه تنها خودخواه نبوده بلکه خیلی هم با هوش بوده!! البته این برای سایر حیوانات رخ داده که در شرایط خطر بچه خود را سپر بلا می کنند ولی در مورد انسان نمی دونم؟! شاید اگر لطیفه به جای یه دوست مثلا داداش و یا پدر ووو را مثال می زد قضیه فرق می کرد!
ب&gt; توصیه من!! اینه که بره بالای درخت و بگه آقتابه بیاور!!! ولی از این مزاح گذشته تنها گزینه ای که به ذهنم خطور نمی کرد همین بند کفش بود!! ما چون نیمه لریم! دنبال سنگه چوبی چیزی می گشتیم!! برای مقابله شاید دو نفری یه کاری می کردیم!!
پ&gt; جواب ژیژیک نمی دونم شاید گفته که یا تقسیم فقر کنیم و هر دو بمیریم و  شاید هم گفته باشه من هم همین کار رو می کردم!؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
پاسخ و توضیح من!<br />
الف &gt; آقای لیبرال قصه نه تنها خودخواه نبوده بلکه خیلی هم با هوش بوده!! البته این برای سایر حیوانات رخ داده که در شرایط خطر بچه خود را سپر بلا می کنند ولی در مورد انسان نمی دونم؟! شاید اگر لطیفه به جای یه دوست مثلا داداش و یا پدر ووو را مثال می زد قضیه فرق می کرد!<br />
ب&gt; توصیه من!! اینه که بره بالای درخت و بگه آقتابه بیاور!!! ولی از این مزاح گذشته تنها گزینه ای که به ذهنم خطور نمی کرد همین بند کفش بود!! ما چون نیمه لریم! دنبال سنگه چوبی چیزی می گشتیم!! برای مقابله شاید دو نفری یه کاری می کردیم!!<br />
پ&gt; جواب ژیژیک نمی دونم شاید گفته که یا تقسیم فقر کنیم و هر دو بمیریم و  شاید هم گفته باشه من هم همین کار رو می کردم!؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: اسماعیل</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-489</link>
		<dc:creator><![CDATA[اسماعیل]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Nov 2007 11:48:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-489</guid>
		<description><![CDATA[سلام 
حکایت بسیار جالبی بود. اجازه بدهید من هم حکایتی تاریخی-مذهبی برایتان نقل کنم به نوعی شبیه این داستان است!  روزی نهج البلاغه می خواندم در یکی از خطبه ها علی (ع) از جفای یاران خود می نالد و سخنانی برزبان می آورد. حکایت را حتما بسیار شنیده اید. اما چند جمله است که من نتوانستم فراموش کنم در بخشی از سخنان خود می گوید: «ای مردم شما را چه می شود؟ شما را می خوانم و اجابت نمی کنید. شما را به راست می خوانم و به کج می روید.» بعد ادامه می دهد «اما من می توانم کجی های شما را راست کنم، اما به راه راست آوردن  شما را با کج کردن خود روا نمی دارم.» این جمله آخر سالها است ذهن من را مشغول کرده است اگر مولا خودش را به .... آلوده می کرد اکنون شاید مسیر تاریخ جور دیگری بود. اما او خودش را شایسته آلوده کردن به شرط هدایت دیگران ندید. 
حکایت معروف دیگری هم هست که کسی نقل می کند: « من در کودکی می خواستم دنیا را تغییر بدهم اما بعد از مدتی دیدم توانایی ندارم. گفتم خوب کشورم را تغییر بدهم اما با افزایش سنم دریافتم توان تغییر آن را هم ندارم. بعدها که بزرگ تر شدم گفتم حداقل بر خانواده و اطرافیانم تاثیر بگذارم و آنها را تغییر بدهم، دیدم این کار را هم نمی توانم بکنم. در پیری فهمیدم اگر سعی می کردم خودم را تغییر بدهم می توانستم دنیا را تغییر بدهم.»
این حکایت ها شاید رگه هایی از  فرد گرایی که در لیبرالیسم مطرح است را بیان می کنند، یعنی هر انسانی اول وطیفه دارد خودش را تغییر بدهد.
منظور اینکه این فردگرایی ( یا خودخواهی!!!) که در لیبرالیسم است نه آن خودخواهی منفی و منفوری است که برخی در  نقد لیبرالیسم سریعا آن را مطرح می کنند و لیبرالها را آدمیان خودخواهی معرفی  کرده  و خود را طرفدار توده ها و پابرهنه ها بیان می کنند. باید این جنبه فردگرایی مثبت لیبرللیسم از آن نوع خودخواهی منفی تفکیک گردد تا تیغ از دست منتقدین ستانده شود. لیبرالیسم بر اختیار و آزادی انسانی تکیه دارد. اصلی که خداوند انسان را بر آن آفرید تا با اختیار خویش راهش را برگزیند. بدون آزادی، اختیار و بدون اختیار انسانیت معنا ندارد. 

احتیاط= (منظور بنده از اختیار، اختیار  در حد همان اختیار محدود و اندک انسانی است و گرنه وارد مباحث پیچیده جبر و اختیار می شویم که خارج شدن از آن بسیار مشکل است)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
حکایت بسیار جالبی بود. اجازه بدهید من هم حکایتی تاریخی-مذهبی برایتان نقل کنم به نوعی شبیه این داستان است!  روزی نهج البلاغه می خواندم در یکی از خطبه ها علی (ع) از جفای یاران خود می نالد و سخنانی برزبان می آورد. حکایت را حتما بسیار شنیده اید. اما چند جمله است که من نتوانستم فراموش کنم در بخشی از سخنان خود می گوید: «ای مردم شما را چه می شود؟ شما را می خوانم و اجابت نمی کنید. شما را به راست می خوانم و به کج می روید.» بعد ادامه می دهد «اما من می توانم کجی های شما را راست کنم، اما به راه راست آوردن  شما را با کج کردن خود روا نمی دارم.» این جمله آخر سالها است ذهن من را مشغول کرده است اگر مولا خودش را به &#8230;. آلوده می کرد اکنون شاید مسیر تاریخ جور دیگری بود. اما او خودش را شایسته آلوده کردن به شرط هدایت دیگران ندید.<br />
حکایت معروف دیگری هم هست که کسی نقل می کند: « من در کودکی می خواستم دنیا را تغییر بدهم اما بعد از مدتی دیدم توانایی ندارم. گفتم خوب کشورم را تغییر بدهم اما با افزایش سنم دریافتم توان تغییر آن را هم ندارم. بعدها که بزرگ تر شدم گفتم حداقل بر خانواده و اطرافیانم تاثیر بگذارم و آنها را تغییر بدهم، دیدم این کار را هم نمی توانم بکنم. در پیری فهمیدم اگر سعی می کردم خودم را تغییر بدهم می توانستم دنیا را تغییر بدهم.»<br />
این حکایت ها شاید رگه هایی از  فرد گرایی که در لیبرالیسم مطرح است را بیان می کنند، یعنی هر انسانی اول وطیفه دارد خودش را تغییر بدهد.<br />
منظور اینکه این فردگرایی ( یا خودخواهی!!!) که در لیبرالیسم است نه آن خودخواهی منفی و منفوری است که برخی در  نقد لیبرالیسم سریعا آن را مطرح می کنند و لیبرالها را آدمیان خودخواهی معرفی  کرده  و خود را طرفدار توده ها و پابرهنه ها بیان می کنند. باید این جنبه فردگرایی مثبت لیبرللیسم از آن نوع خودخواهی منفی تفکیک گردد تا تیغ از دست منتقدین ستانده شود. لیبرالیسم بر اختیار و آزادی انسانی تکیه دارد. اصلی که خداوند انسان را بر آن آفرید تا با اختیار خویش راهش را برگزیند. بدون آزادی، اختیار و بدون اختیار انسانیت معنا ندارد. </p>
<p>احتیاط= (منظور بنده از اختیار، اختیار  در حد همان اختیار محدود و اندک انسانی است و گرنه وارد مباحث پیچیده جبر و اختیار می شویم که خارج شدن از آن بسیار مشکل است)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: رانت جو</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-488</link>
		<dc:creator><![CDATA[رانت جو]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Nov 2007 11:48:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-488</guid>
		<description><![CDATA[سلام

امروز از طریق روزنامه اعتماد با وبلاگ شما آشنا شدم و الان سری به وبلاگ زدم ، من بیشر در مورد دولت رانتیر تحقیق می کنم ، دوباره به وبلاگ شما سر می زنم ، امیدوارم موفق باشید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>امروز از طریق روزنامه اعتماد با وبلاگ شما آشنا شدم و الان سری به وبلاگ زدم ، من بیشر در مورد دولت رانتیر تحقیق می کنم ، دوباره به وبلاگ شما سر می زنم ، امیدوارم موفق باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: miladini</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-487</link>
		<dc:creator><![CDATA[miladini]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Nov 2007 10:16:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-487</guid>
		<description><![CDATA[لیبرالیسم به سرمایه داری ربط مستقیم و غیر مستقیمی نداره. دو تا چیز جدا هستند. من لیبرالم اما از سرمایه داری خوشم نمیاد. لیبرالیسم در اصل مفهوم اقتصادی نیست.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لیبرالیسم به سرمایه داری ربط مستقیم و غیر مستقیمی نداره. دو تا چیز جدا هستند. من لیبرالم اما از سرمایه داری خوشم نمیاد. لیبرالیسم در اصل مفهوم اقتصادی نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: لیبرال دموکرات</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-486</link>
		<dc:creator><![CDATA[لیبرال دموکرات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 19:53:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-486</guid>
		<description><![CDATA[درود بر دوست عزیز  . ممنون از اظهار نظر خوب شما. در مورد این مطالب چند نکته را لازم می بینم که توضیح دهم. 1- توصیه به عدم شرکت در انتخابات ناشی از یک دیدگاه آرمانگرایانه نیست بلکه  عین مقابله با آرمانگرایی است. شما تصور کنید که مجلس و حتی دولت در دست اصلاح طلبان است فکر می کنید چه اتفاقی قرار است بیفتد؟باز هم مجلسیان بنشینند و تحصن کنند و دیگران به ریش آنها بخندند؟ این مطلب که افزایش کمی و کیفی فعالیتهای حقوق بشری در فقدان اصلاح طلبان بیشتر و عمیق تر شده نکته بسیار مهمی است که نباید از آن گذشت. 2- در حیطه اقتصادی نمی دانم چه تفاوتی بین بودن و نبودن گروه اصلاح طلبان در مطلب مورد اشاره شما وجود دارد؟ بنده همیشه اعتقاد داشته و دارم که بسیاری از روشنفکران ما همان کار وعاظ منبری را انجام می دهند یعنی همان گونه که وعاظ بر منبر مردم را به تقوای الهی دعوت می کنند بسیاری از روشنفکران ما هم مردم را بدون اشاره به شرایطشان به دموکراسی دعوت می کنند در حالی که دموکراسی حتی در نظام قرون وسطایی فعودالیسم ریشه دارد و بدون ساز و کارهای اقتصادی کاملا بی معناست. 
3- اگر از طریق دیگری بتوان این گفت و گو را ادامه داد بنده با کمال میل پذیرا هستم و خوشحال می شوم. اما باز هم بر این نکته پافشاری می کنم که پیروزی اصلاح طلبان تکرار دور باطلی است که فرصتها ی باقی مانده دیگر را هم صرف جدالهای بیهوده و فرسایشی می کند مگر اینکه اصلاح طلبان با انگیزه های جدید و مشخص وارد عرصه شوند و قصد برپایی دموکراسی از نوع غربی داشته باشند که در آن صورت هم به قول آقایان از خط قرمزهای نظام عبور کرده اند.4- نکته دیگر اینکه چرا ما تا این اندازه کارها را بر خود دشوار می کنیم؟ سالها و دهه هاست که از بستر سازی صحبت می کنیم و هر طرح و ایده ای را با این عنوان که جامعه ما بستر آن را ندارد از میدان بیرون می کنیم . سوال اینجاست که مگر کشورهای دیگر چه جور بسترهایی دارند که ما نداریم؟ جمهوری آذرباییجان که از لحاظ رشد اقتصادی به مراتب بهتر از ما عمل کرده چه بستر و سابقه ای دارد؟ به نظرم این بستر های ادعایی همان بت های ذهنی فرانسیس بیکن هستند نه بیشتر که همانند حجابی واقعیت را از ما می پوشانند. دوباره تاکید می کنم بدون هیچ آرمانگرایی خاصی تنها این را می گویم که سالها زمان برای تجربه این نوع اصلاح طلبی کافی بود ما نمی توانیم زمان را از دست بدهیم و به انتظار افاضات اصلاح طلبانه کروبی و خاتمی باشیم. 
5- در مورد دموکراسی خواه واقعی یا غیر واقعی سخن شما کاملا گویا و منطقی است. این اصطلاح را هدفدار به کار نگرفته ام قصدم بشتر در مورد حقوق بشر بود که در این حیطه واقعا باید به مدافعان واقعی و غیر واقعی باور داشت.
----------------------
صادق: چون ربطی به این مطلب نداشت. در همان وبلاگ ایشان پاسخ را داده ام. دوستانی که مایلند می توانند ملاحظه کنند.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر دوست عزیز  . ممنون از اظهار نظر خوب شما. در مورد این مطالب چند نکته را لازم می بینم که توضیح دهم. 1- توصیه به عدم شرکت در انتخابات ناشی از یک دیدگاه آرمانگرایانه نیست بلکه  عین مقابله با آرمانگرایی است. شما تصور کنید که مجلس و حتی دولت در دست اصلاح طلبان است فکر می کنید چه اتفاقی قرار است بیفتد؟باز هم مجلسیان بنشینند و تحصن کنند و دیگران به ریش آنها بخندند؟ این مطلب که افزایش کمی و کیفی فعالیتهای حقوق بشری در فقدان اصلاح طلبان بیشتر و عمیق تر شده نکته بسیار مهمی است که نباید از آن گذشت. 2- در حیطه اقتصادی نمی دانم چه تفاوتی بین بودن و نبودن گروه اصلاح طلبان در مطلب مورد اشاره شما وجود دارد؟ بنده همیشه اعتقاد داشته و دارم که بسیاری از روشنفکران ما همان کار وعاظ منبری را انجام می دهند یعنی همان گونه که وعاظ بر منبر مردم را به تقوای الهی دعوت می کنند بسیاری از روشنفکران ما هم مردم را بدون اشاره به شرایطشان به دموکراسی دعوت می کنند در حالی که دموکراسی حتی در نظام قرون وسطایی فعودالیسم ریشه دارد و بدون ساز و کارهای اقتصادی کاملا بی معناست.<br />
3- اگر از طریق دیگری بتوان این گفت و گو را ادامه داد بنده با کمال میل پذیرا هستم و خوشحال می شوم. اما باز هم بر این نکته پافشاری می کنم که پیروزی اصلاح طلبان تکرار دور باطلی است که فرصتها ی باقی مانده دیگر را هم صرف جدالهای بیهوده و فرسایشی می کند مگر اینکه اصلاح طلبان با انگیزه های جدید و مشخص وارد عرصه شوند و قصد برپایی دموکراسی از نوع غربی داشته باشند که در آن صورت هم به قول آقایان از خط قرمزهای نظام عبور کرده اند.4- نکته دیگر اینکه چرا ما تا این اندازه کارها را بر خود دشوار می کنیم؟ سالها و دهه هاست که از بستر سازی صحبت می کنیم و هر طرح و ایده ای را با این عنوان که جامعه ما بستر آن را ندارد از میدان بیرون می کنیم . سوال اینجاست که مگر کشورهای دیگر چه جور بسترهایی دارند که ما نداریم؟ جمهوری آذرباییجان که از لحاظ رشد اقتصادی به مراتب بهتر از ما عمل کرده چه بستر و سابقه ای دارد؟ به نظرم این بستر های ادعایی همان بت های ذهنی فرانسیس بیکن هستند نه بیشتر که همانند حجابی واقعیت را از ما می پوشانند. دوباره تاکید می کنم بدون هیچ آرمانگرایی خاصی تنها این را می گویم که سالها زمان برای تجربه این نوع اصلاح طلبی کافی بود ما نمی توانیم زمان را از دست بدهیم و به انتظار افاضات اصلاح طلبانه کروبی و خاتمی باشیم.<br />
5- در مورد دموکراسی خواه واقعی یا غیر واقعی سخن شما کاملا گویا و منطقی است. این اصطلاح را هدفدار به کار نگرفته ام قصدم بشتر در مورد حقوق بشر بود که در این حیطه واقعا باید به مدافعان واقعی و غیر واقعی باور داشت.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
صادق: چون ربطی به این مطلب نداشت. در همان وبلاگ ایشان پاسخ را داده ام. دوستانی که مایلند می توانند ملاحظه کنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: Peyman</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-485</link>
		<dc:creator><![CDATA[Peyman]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 13:00:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-485</guid>
		<description><![CDATA[کار شخص فقط و فقط به خودش مربوطه و بر اساس معیار های اخلاقی شخصی قابل اندازه گیری که طبیعتا خوبی و بدی بردار نیست از دید بیرونی . 

ولی از دید بیرونی و سوم شخص و به منظور فهم عملکرد گروه بهتره فرض بکنیم هر کس به فکر خودشه و بند خودش رو میپاد ( چون این عملکرد قالب مردمه ) ! و البته با این فرض که شخص هدفش زنده بودنه و در مقام مشاور توصیه اکید که &quot; فرار کن و اگر توانستی حریف را بینداز تو دهن شیر &quot; اینطوری شانس زنده بودنت افزایش می یابد .

بیشتر از این هم کار معلم اخلاقه نه دانشجوی اقتصاد .]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کار شخص فقط و فقط به خودش مربوطه و بر اساس معیار های اخلاقی شخصی قابل اندازه گیری که طبیعتا خوبی و بدی بردار نیست از دید بیرونی . </p>
<p>ولی از دید بیرونی و سوم شخص و به منظور فهم عملکرد گروه بهتره فرض بکنیم هر کس به فکر خودشه و بند خودش رو میپاد ( چون این عملکرد قالب مردمه ) ! و البته با این فرض که شخص هدفش زنده بودنه و در مقام مشاور توصیه اکید که &#8221; فرار کن و اگر توانستی حریف را بینداز تو دهن شیر &#8221; اینطوری شانس زنده بودنت افزایش می یابد .</p>
<p>بیشتر از این هم کار معلم اخلاقه نه دانشجوی اقتصاد .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: مهدي مصطفايي</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-484</link>
		<dc:creator><![CDATA[مهدي مصطفايي]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 11:33:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-484</guid>
		<description><![CDATA[به یمن حضورم در این بلاگ شما را به لقب شیخ اقتصاد مفتخر میسازم و بر شما می لینکم باشد که متبرک و هدایت شوید !!!!!! 

و به دور از شوخی حتما هروقت فرست کردم مطالبتان را خواهم خواند تا ببینم الحق شیخ الاقتصاد هستید یا نه ! ، جواب کامنتتان را هم در خود وبلاگم گذاشتم از همانجا بخوانیدش / سپاس]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به یمن حضورم در این بلاگ شما را به لقب شیخ اقتصاد مفتخر میسازم و بر شما می لینکم باشد که متبرک و هدایت شوید !!!!!! </p>
<p>و به دور از شوخی حتما هروقت فرست کردم مطالبتان را خواهم خواند تا ببینم الحق شیخ الاقتصاد هستید یا نه ! ، جواب کامنتتان را هم در خود وبلاگم گذاشتم از همانجا بخوانیدش / سپاس</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: رضا</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-483</link>
		<dc:creator><![CDATA[رضا]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 09:36:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/11/17/liberalists-and-lion/#comment-483</guid>
		<description><![CDATA[ايول! خيلي عالي بود. جواب سوال ها از نظر من:
1-به نظر من واكنش او كاملا طبيعي است. من هم بودم اگر شعور داشتم همين كار را مي كردم.
2-توصيه ام اينست كه آنقدر براي بستن بند كفش معطل نشود كه شيره بخورتش!!
3- احتمالا آقاي ‍ژيژك در جواني مثلا اين عمل را مرتكب شده و اكنون از روي عذاب وجدان چنين چيزي را نوشته است.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ايول! خيلي عالي بود. جواب سوال ها از نظر من:<br />
1-به نظر من واكنش او كاملا طبيعي است. من هم بودم اگر شعور داشتم همين كار را مي كردم.<br />
2-توصيه ام اينست كه آنقدر براي بستن بند كفش معطل نشود كه شيره بخورتش!!<br />
3- احتمالا آقاي ‍ژيژك در جواني مثلا اين عمل را مرتكب شده و اكنون از روي عذاب وجدان چنين چيزي را نوشته است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

