محمد قوچانی در مجله شهروند امروز در روزگاری پیش تر، مقاله ای نوشته است با همین عنوان که امروز در حال اندیشیدن به این موضوع و جستجویی در اینترنت، مقاله اش را دیدم. در این مقاله محمد قوچانی که سالهاست آن خوی چپ روی اولیه در روزنامه های اصلاح طلب را به کناری نهاده است. به روشنی و زیبایی نقدی بر جریان روشنفکری در ایران وارد کرده است که به شدت نقدی جدی و قابل تامل است. و دفاعی از نظام بازار و بخش خصوصی کرده است که برازنده است، هرچند بسنده نیست. مقالات محمد قوچانی چند مزیت دارند و چند عیب؛ مزیت بزرگشان استفاده فراوان و بجا از تاریخ و فکت های تاریخی ناب است ولی عیب بزرگشان؛ بی نظمی و درهم ریختگی و ریخته شدن این رخدادها در یک قالب نامنسجم است. ولی بهرحال این مقالات از جانب یک روزنامه نگار؛ آنهم روزنامه نگاری که در دهه سوم و نه چهارم زندگی خود، به پختگی رسیده است، غنیمتی است که باید پاس داشته شود. چند پاراگرافی که بنظرم اس و اساس مقاله هستند را در ادامه مطلب آورده ام. برای مقایسه می توانید هوشمندی وی را با کسانی همچون اکبر گنجی مقایسه کنید.(هم به لحاظ زمانی، هم عقیدتی)
راستی در خواندن این مقاله، شباهت های بسیاری بین این مقاله و کتاب خواندنی دکتر غنی نژاد؛ تجددطلبی و توسعه و نیز کتاب هوشمندانه فرید زکریا؛ آینده آزادی یافتم. ( به دوستانی که این دو کتاب را نخوانده اند؛ توصیه می شود که این دو کتاب را از دست ندهند.)
فرازی از این مقاله:
“روشنفكران ايراني به مثابه پيامبران مدرنيته همواره در صد سال گذشته در كار تقديس نهاد دولت بودهاند و حتي زماني كه با دولت وقت جنگيدهاند، در دل آرزوي جانشيني دولت حاليه را ميپرورانند. دولت مدرن اسطوره روشنفكران معاصر ايران است. چو مشروطه پيروز و تفرقه حاكم شد اول روياي روشنفكري ايراني غلبه بر اين تفرقه بود و لاجرم پناه بردن به دولتي چون دولت پهلوي كه مصداق دولت مطلقه بود و اگرچه ديكتاتوري بود اما ديكتاتوري مدرن بود.… . رضاشاه در ايران پس از مشروطه كارخانه و مدرسه و عدليه و بلديه و مدرنيته ساخت و به همين سبب از سوي حاميان سلطنت پهلوي و گاه از سوي روشنفكران و عاميان ستوده شده است اما كسي به ياد نياورده كه او كارخانه دولتي و مدرسه دولتي و عدليه دولتي و بلديه دولتي و مدرنيته دولتي ساخته است و اين نقض غرض مدرنيته (حداقل مدرنيته آزاديخواهانه) است... د. مدرسه و كارخانه هم كه از عصر ناصري نهادهاي وارداتي بودند در عصر پهلوي از حمايت كامل دولتي برخوردار شدند و روشنفكر و بورژوازي دولتي پرورش ميدادند. در مقابل اين نهادهاي ملي بودند كه سركوب ميشدند و مهمترين نهاد ملي بازار بود. بازار در ايران ماقبل مدرن نهادي ارجمند بود. گرچه اقتصاد ايران در دوره طولاني انحطاط ايران فاقد مازاد توليد بود و به صورت اقتصادي معيشتي اداره ميشد اما بازار در زمره اولين نهادهاي جامعه ايران بود كه معناي توسعهنيافتگي را فهميد. تاريخ تجدد ايران را اغلب به تاريخ روشنفكران متجدد تلخيص كردهاند غافل از آنكه پيش از روشنفكران اين تاجران بودند كه غرب را ديدند و معناي توسعه را فهميدند و در حسرت ترقي سوختند و البته سوداي رقابت با غرب را در سر پروراندند… همه دولتها در برابر دكان بازاريان دكانهاي ديگري برپا كردند. فروشگاههاي زنجيرهاي ساختند. قيمتها را تعديل و تعذير كردند. خود تاجر شدند و تجارت كردند. خود كارخانهدار شدند و صناعت كردند و روشنفكران نيز بازار را تحقير و دولت را تقديس كردند. بازار به تدريج نماد حرص و آز شد. بازاريان سرمايهداران زالوصفت و خونخوار خلق خوانده شدند. در رمانها، فيلمها و مقالهها و كارتونهاي مطبوعاتي چهرههاي منفي از آن بازاريان شد.… نمادهاي دولتسالاري در عصر جديد را ميتوان چنين برشمرد: اول ـ شركت ملي نفت كه از دل آن روشنفكران بسياري از ابراهيم گلستان تا نجف دريابندري برخاستند و مجلهها و مقالهها و فيلمهاي بسياري با پول شركت ملي نفت منتشر شد، دوم ـ شركت ايرانخودرو كه نماد و مظهر صنعت دولتي ايران بود و پيكان خودرو مايه رفاه طبقه متوسط آن و سوم ـ كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كه بسياري از روشنفكران ايراني، حتي چپگرايان از دل آن برخاستند…. ميرزايشيرازي چون مواجببگير دولت نبود، چون از پول نفت يا بودجه دولت ارتزاق نميكرد، چون متكي به سهم امام و وجوه شرعيه بود ميتوانست عليه پادشاه فرمان دهد و از فرمانش به اين دليل اطاعت ميشد كه با بستهشدن بازار ايران امكان هرگونه حيات اقتصادي از جامعه و حكومت سلب ميشد و نه فروشگاه دولتي وجود داشت و نه پولي در خزانه دولت بود كه بتوان با آن اسلحه بخرد و ملت را سركوب كند. همين نهاد بازار بود كه در عصر مشروطه هزينه مبارزه را تامين ميكرد و با مقاومت منفي و مبارزه مدني و اعتصاب توانست حكومتهاي مظفرالدين شاه و محمدعلي شاه را وادار به تمكين و نظام سياسي ايران را از مطلقه به مشروطه تبديل كند. جمع ميان نظريه سياسي شيعه و توان اقتصادي بازار راز همه فعاليتهاي سياسي روحانيت ايران در عصر جديد است.… شكاف «دولت – بازار» مهمترين شكاف تاريخ معاصر ماست كه ناديده گرفته شده است. بازار حتي از حزب هم براي دموكراسي ضروريتر است. جامعه مدني بدون بخش خصوصي معنا ندارد. جامعه باز بدون اقتصاد آزاد معنا ندارد.“
bizbloger گفت
نوشته ها و حرفاي قوچاني اگرچه ايده هاي خوبي براي فكر كردن ميده، ولي يه خورده ژورناليستي به نظر مياد، تا اينكه بتونه مبناي يه بحث آكادميك باشه
———-
صادق:موافقم. اما ژورنالیستی بودن چیزی از حقیقت نوشته کم نمی کند. هرچند نوشته های ژورنالیستی نوشته هایی سطحی هستند اما نوشته های سطحی که توسط انسان های باهوش نوشته می شوند گاهی اوقات به شدت تاثیر گذار تر از چندین و چند مقاله علمی هستند. یعنی باهات موافقم . اما بار ضد ارزشی بهش نمی دم. خیلی از برندگان نوبل هم در جهان در روزنامه ها و هفته نامه ها ستون های مشخص دارند و از همین چیزهای سطحی می نویسند. اما به شدت تاثیر گذارند. مهم به نظرم چیزی است که مطرح می شود. هرکس به زبان خود.
حسام گفت
متنی ژورنالیستی است اما بسیار مفید و آموزنده گرچه نفت مهمترین فاکتور در گسترش دولت در ایران بوده است اما از مساله نقض حقوق مالکیت خصوصا در دوره های ابتدایی انقلاب نباید غافل شد نقش قوه مقننه نیز در تصویب قوانین متعدد حایز اهمیت است البته در این میان باید به مشکلات بازار در ایران که فاقد یک بخش میانه و ارتباط دهنده بخش مدرن و سنتی است نیز باید اشاره نمود
—————————–
صادق: موافقم. اما نباید فراموش کرد که نفت عامل اصلی و حتی تشدید کننده سه عامل دیگری است که شما هم به خوبی به آنها اشاره کرده اید.
مرسی
محمدرضا فرهادی پور گفت
سلام
این آقای قوچانی مطلقا اقتصاد نمی فهمد و بهتر است که در دام او نیفتی.
اما نکته مهمتر در مورد نوشته او این است که او اندیشه مداخله دولت در اقتصاد را به عنوان یکی از موانع تحقق دموکراسی و آزادی و برابری می داند. درست است که اندازه دولت در ایران بزرگ است اما اعتقاد به مداخله دولت در عرصه اقتصاد و نظام بازار به هیچ وجه مانعی بر سر راه دموکراسی و تحقق آن نیست. شما به امریکا نگاه کنید. به انگلستان و نظام تامین اجتماعی و آموزش و پروش این کشور نگاه کنید. با وجود مداخله شدید دولت انگلستان در این عرصه ها دموکراسی هم در این کشور در وضعیت مطلوبی قرار دارد.
و یک نکته مهم دیگر اینکه کدام یک از این کشورهایی که امروزه آزادی و برابری مطلوب ذهن شما را دارند از این فرایند گذر کرده اند.
** در خصوص این آقای قوچانی هم بگویم که او خود یکی از موانع تحقق دموکراسی است. او کلمه ای اقتصاد نمی داند و تنها از واژگان اقتصادی برای بیان اهداف روشنفکرانه خود سوءاستفاده می کند. به نظر می رسد دشمن تجدد در ایاران روشنفکران سنتی همچون همین دوست شفیق و روشنفکران سنتی همانند او اطرافیانش باشند نه صرفا اعتقاد به مداخله دولت در عرصه اقتصاد.
———————————-
صادق: فکر می کنم که در پاراگراف اولت دچار اشتباه بزرگی شده ای و آن اینست که اندیشه مداخله دولت در گذر تاریخ همیشه بعنوان یکی از موانع تحقق دموکراسی و آزادی مطرح بوده است. برای این منظور می توانی به آثار راثبارد، مارتین، فریدمن، هایک، نوزیک، و حتی کسانی چون میزس و امثالهم مراجعه کنی.در تاریخ ایران هم بدلیل وجود حجم عظیم نفت ، دولتها به شدت بیش از سایر کشورها در اقتصاد مداخله کرده و اقتصاد را تخریب کرده اند. دلیلش را هم می دانی. اما اینکه دولت مدرن پس از انباشت ثروتی که در نظام سرمایه داری پدید آمد توانست در بسیاری از زمینه ها مداخله کند، به معنای اولین تجویز این امر برای تاریخ و اقتصادی مثل ما نیست. دوما به معنای مطلوب بودن چنین دخالتهایی نیست. (در این مورد می توانیم بیشتر صحبت کنیم) اما اینکه در این کشورها دموکراسی وضعیت نسبتا مطلوبی دارد به معنای وضعیت مطلوب برای آزادی هم نیست. همانطور که می دانیم آزادی هر روز در کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس مورد تحدید قرار می گیرد و این اتفاقا به آفت چنین نظام های اقتدار طلبی تبدیل شده است.
اما اینکه آقای قوچانی یکی از موانع تحقق دموکراسی در ایران است، نمی دانم!! ولی اینگونه قضاوت کردن را بسیار نامطلوب می بینم. اما اینکه اقتصاد بلد نیست، من هم اشاره کرده ام که باید بیشتر اقتصاد بخواند.اما اینکه دولت در ایران هماره مانعی در برابر تجدد بوده است، اعتقاد راسخ و با قوت من است.
موفق باشی
محمود گفت
احسنت به آقای فرهادی که پنبه همه رو با هم زد ولی از اینا گذشته این یه معضل بزرگیه که آقای فرهادی می گن یعنی در کل بدون تخصص در رشته ای در مورد آن به صورت علمی اظهار نظر نباید کرد ،
از این زاویه پاراگراف آخر آقای فرهادی را هم شامل می شود!!!!!
محمدرضا فرهادی پور گفت
lمن کتب تمامی این دوستان را خوانده ام. اما طرح یک اندیشه به معنای این نیست که آن یک امر الهی است. کم نیستند اندیشمندانی که برخلاف این دوستان عزیز شما می اندیشند. به نظر هم نمی رسد که آزادی در امریکا و انگلیس از بابت دولت و دخالتهای دولت محدود شده باشد. در ضمن کسی به تجویز نسخه دولت بزرگ نپرداخته و من هم از آن حمایت نمی کنم. اما می دانم که این قضیه از سر دیگر آن هم می تواند مطرح شود. یعنی اول دموکراسی بعد کوچک سازی دولت.
یک نکته هم اینکه اندیشه کوچک سازی دولت بیش از آنکه صرفا از سر درد باشد به گمان بیشتر در پی تامین منافع گروه خاصی است.
———————————
صادق: من هم نگفتم که حرف این ها امر الهی است؛ که اگر امر الهی هم بود فرقی از نظر من نداشت! اما اینکه آزادی ها بخاطر وجود دولت بزرگ در این کشورها محدود شده است، از نظر من که به آزادی های فردی به شدت معتقدم و تا حدی هم به آنارشیست ها نزدیک هستم،(البته نه فقط برای کسی با این مشخصات، بلکه برای هرکه به آزادی معتقد باشد) امری بدیهی است. اگر آثار راثبارد را دیده باشید در آنجا شواهدی هم بر این امر به قوت آمده است. اما اینکه اول دموکراسی و بعد کوچک سازی دولت، و یا برعکس بحث ما نیست(روی این مورد هم می توانیم صحبت کنیم). بحث ما اینست که دولت در ایران بدلایل مختلف بزرگترین مانع توسعه بوده است.
“اینهم که کوچک سازی دولت از سر تامین منافع است” شاید چنین باشد، اما خاطرت باشد که کسانی هم که این گزاره را مطرح می کنند و خواستار دخالت بیشتر دولت هستند، هم اکنون منافع مشخصی دارند و همچنین گزاره شما مبنی بر تامین منافع خود، بیشتر بر اینها بار می شود. که امر بدیهی هم هست و نیاز به توضیح ندارد.