بایگانیِ اکتبر, 2007
اکتبر 30,07 در 7:00 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, iran, محمدصادق الحسینی, یارانه, کاتالاکسی, اقتصاد
یک محاسبه سرانگشتی؛ واردات بنزین ایران در سال 84 حدود 25میلیارد لیتر بوده است.(به نقل از شانا) اگر فرض کنیم قیمت بنزین 100 تومان و قیمت فوب خلیج فارس آن 600 تومان است. بنابراین ما فقط در سال 84؛ 500ضربدر 25000000000 یعنی برابر با 12500000000000 تومان یعنی تقریبا برابر با 13 میلیارد دلاریارانه پنهان، فقط به بنزین می پردازیم(یارانه پنهان یارانه ای است که در بودجه دولت نمی آید و عبارتست از هزینه فرصت کالایی که ارایه شده منهای قیمت ارایه شده آن؛ بعبارت ساده تر ما می توانیم بنزین را 600 تومان به خارجی ها یا هرکس دیگر بفروشیم اما داریم 100 تومان می فروشیم که با کم کردن این 100 تومان از 600 تومان به مقدار یارانه پنهان می رسیم). این مقدار برابر است با درامد سالیانه نفت برخی سالهای کشور!
همچنین برابر است با حدود13 برابر کل هزینه دولت در تامین اجتماعی و بهزیستی در سال 80 است که برابر با 1019 میلیارد تومان بوده است!!
همچنین برابر است با بیش از 20 برابر کل هزینه های دولت در فصل بهداشت ، درمان و تغذیه در بودجه سال80 که برابر با 512 میلیارد تومان بوده است!!
همچنین برابر است با بیش از 6 برابر کل هزینه های دولت در فصل آموزش و پرورش عمومی در بودجه سال 80 که برابر با 1719میلیارد تومان بوده است.
یعنی بیش از 25 برابر کل هزینه های عمرانی دولت در سال 80 در بخش راه وترابری که برابر 414 میلیارد تومان بوده است!!
همچنین برابر است با بیش از هزار برابر کل هزینه های عمرانی دولت در بخش نفت در سال 80 که برابر با 13 میلیارد دلار بوده است.
یعنی برابر با بیش از صد برابر کل کسری بودجه دولت در سال 82!!!!
(این آمار از این آدرس استخراج شده است؛ البته به غیر از مصرف بنزین که منبع آن ذکر شد.)
پس نوشت: مطلب مرتبط: در دفاع از پرداخت نقدی یارانه انرژی
پیوند پایدار
اکتبر 27,07 در 1:02 ب.ظ. · دستهبندی شده در محمدصادق الحسینی
دوستان با تقلب! فهمیدند که این مطالب از آن کیست: دکتر مهدی تقوی استاد باسابقه دانشگاه علامه طباطبایی!این مقاله آنقدر آشفته و درهم برهم است که واقعا نقد آن هم سخت است و هم آسان!! در ادامه نقد خود را با سعی رعایت سادگی و اختصار می آورم:
ایشان فرموده اند که: “زماني كه اقتصاد كشور پويا نشود، توليد رشد نكند و براي گذران زندگي به دنبال واردات كالا باشد، تورم كاهش نخواهد يافت….
به کار بردن عبارتی که هر یک معنای خاص خود و بار مفهومي خاص و متفاوتی را دارد، بدون آنکه چندان به مفاهیم و بار معانی این لغات بیاندیشند، متاسفانه بین نویسندگان ما بسيار مرسوم است. این پاراگراف هم از همین درد در رنج است. اینکه “تا زمانی که تولید رشد نکند، تورم کاهش نخواهد یافت” هرچند تقریبا برای افق بلندمدت، گزاره درستی است اما متاسفانه هیچ چیز در شناخت تورم به ما نمی دهد. آنچه باید توسط ایشان روشن می شد اینست که دلایل رشد نکردن تولید در ایران چیست؟ در ضمن مگر رشد اقتصادی (رشد تولید) در مراحلی با خود تورم را در پی ندارد؟ افزایش سرمایه گذاری که مستلزم افزایش تولید در جامعه است مگر سبب افزایش قیمت های کالاهای سرمایه ای مثل ماشین آلات و غیره نمی شود که اگر اینها با افزایش حجم پول حمایت شوند مگر تورم بوجود نمی آید؟ مگر در طول تاریخ کشورهایی که رشدهای بالایی داشته اند، غالبا تورم های بالایی را هم به همراه این رشدشان تجربه نکرده اند(همانند چین و ترکیه)؟ و… پس چگونه می توان حکم کلی به این صورت صادر کرد؟!!
از سوی دیگر ادعا شده است که “تا وقتی برای گذران زندگی به دنبال واردات باشیم، تورم کاهش نخواهد یافت”. که گزاره ای کاملا غلط و نادرست است و هر دانشجوی سال اولی اقتصاد هم این را می داند که اگر واردات افزایش پیدا کند، تورم کاهش پیدا خواهد کرد. چرا؟ چون مقداری از پول داخلی کشور که باید صرف خرید کالاهای موجود داخلی می شد، صرف خرید کالایی از خارج از این مجموعه شده است. این به این معنی است که پولی که می توانست تقاضا برای کالا در داخل کشور ایجاد کند از گردونه خارج شده است و بقول اقتصادی ها؛ نشت کرده است به بیرون. که این نشت کردن سبب می شود تا با حجم موجودی از کالاها، پول کمتری برای خریداری آنها موجود باشد و در نتیجه تورم روی کالاهای داخلی کاهش یابد. پس ربط دادن تورم با واردات کاملا بی ربط و بلاموضوع است.
ایشان مرقوم کرده اند:“عدهء زيادي نيز معتقدند، دولت بايد حجم پول را كم كند تا تورم كاهش يابد، در حاليكه ارتباط تورم و حجم پول، كمتر از ارتباط تورم با عرضهء كالاست“…..” این ادعا، ادعای بسیار بزرگی است! و برای آن باید کلی دلیل و مدرک و مستندات جمع اوری کرد. که البته تابحال من ندیده ام کسی در دنیا توانسته باشد این ادعا را اثبات کند. در حالی که اردوگاه پولگرایان برای پولی بودن تورم، مستندات بسیاری جمع کرده اند و خیلی با قوت از این تئوری دفاع می کنند. اینکه ایشان چگونه این ادعا را کرده اند؛ من نمی دانم!(برای درک ابتدایی از مفهوم تورم می توانید به این پست مراجعه کنید)
ایشان گفته است:”در حالحاضر، افزايش تقاضا در كشور، واردات را افزايش و توليد را كاهش داده است و در نتيجه، قيمتها روند صعودي به خود گرفتهاند” ایشان در این بند ادعا کرده اند که تورم در ایران بقول اقتصادی ها، ناشی از فشار تقاضا است. که من در این پست و این پست توضیح داده ام که هر تورمی، چه فشار هزینه و چه فشار تقاضا، باید منشاء پولی داشته باشد مگرنه نمی شود به آن تورم اطلاق کرد. به این معنا که نمی تواند دوام داشته باشد.
همچنین این هم از نوشته های ایشان است که:”براي كاهش سطح قيمتها و تورم بايد افزايش ظرفيت توليد را در كارخانههاي صنعتي و توليدي تداوم بخشيده و در صورت لزوم براي افزايش اين ظرفيت، به فكر ايجاد كارخانههاي جديد باشيم اما در اقتصاد ايران بخش خدمات بيش از توليد، فعال بوده و رشد كرده است.“ در همین چند خط آنقدر سخنان بی معنایی امده است که واقعا جای تعجب است. چه کسی باید{!!} ظرفیت تولید در کارخانه ها را افزایش دهد؟؟! مگر این کارخانه ها خودشان توانایی شناخت بازار را ندارند و مگر نمی بینند که تقاضای بیشتری روبروی کالایشان وجود دارد(طبق ادعای ایشان که بالکل ادعای غلطی است که در آینده در خصوص آن خواهم نوشت) و مگر در اینصورت خودشان برای حداکثرسازی سود خودشان، تولیدشان را افزایش نمی دهند؟! {باید} یعنی چه؟ اگر اینطور که شما می گویید تقاضا برای کالاها بالا رفته باشد، خود تولیدکنندگان این کار را انجام می دهند و نیازی به “باید” نیست. اما اگر منظور ایشان اینست که دولت باید بخشنامه بفرستد که باید ظرفیت ها افزایش یابد و از اینگونه حرف ها که خب سی سال و اندی است که دولت ما این کار را می کند و نتیجه آن هم مشخص است! فکر می کنم این عبارت از “ذهن دولت زده” ایشان ناشی می شود که فکر می کند دولت اولا توانایی این کار را دارد و ثانیا این کار به خیر و صلاح{!!} اقتصاد ملی است!
اما در همین عبارت ایشان فرموده اند که :”در اقتصاد ایران بخش خدمات بیشتر از بخش تولید رشد کرده است” و با این نگاه منفی به بخش خدمات که یکی از مهمترین بخش های اقتصادی است، گویا که تورم ما ناشی از اینست که بخش خدمات بیشتر رشد کرده است! در حالی که بخش خدمات هم مانند بخش تولید، محصول تولید می کند و در اختیار مصرف کنندگان می گذارد و در تمام جوامع صنعتی هم حجم بخش خدمات بسیار بیشتر از بخش تولید است. اینکه چرا نگاه منفی به خدمات که مربوط به برخی نظریات نخ نما شده دهه 40 و 50 است در ایران هنوز جایگاه دارد، سوالی است که من جوابش را نمی دانم!
به حامد قدوسی عزیز هم بگویم که آقا خودت دست به کار شو و آن مقاله جهانی سازی دکتر را به چالش بکش که من سرم واقعا شلوغ است. اگر این کار را بکنی، خدمت بزرگی به بشریت کرده ای!!
پیوند پایدار
اکتبر 24,07 در 12:14 ب.ظ. · دستهبندی شده در محمدصادق الحسینی
از این به بعد، غالب پستهای این وبلاگ بصورتی ساده و روان بصورتی که برای غیراقتصادی ها مطلوب باشد، نوشته خواهد شد. التبه برای ارضا این نیاز درونی به ثقیل نویسی و ….! پستهایی اندکی هم حالت تخصصی تر خواهند داشت. ولی رویکرد این وبلاگ از این پست به بعد، روان نویسی، همه فهم نویسی و اولویت اول بازار هدفش، غیرافتصادی ها هستند. چرا که مشکل اصلی ما اقتصادی ها و اصولا کسانی که در علوم مختلف تحصیل می کنند، درنظر نگرفتن مخاطب و از دست دادن فرصت آنچه آموخته اند با زبانی ساده به کسانی است که آن آموزش ها را ندیده اند. باور کنید که ته و آخر علوم، استفاده از اصول منطقی سرراستی است که با همان اصول می توان آن علوم را براحتی به حوزه اجتماع وارد کرد و آن گاه از اثرات سرشارش بهره ها برد.( در این خصوص علوم انسانی بیشتر مدنظر هستند.) بنابراین در این وبلاگ، از این به بعد، رویکرد اصلی توجه به مخاطب عام و بیان مطالبی است که شاید خیلی ساده به نظر بیایند اما دقیقا گره های فکری هستند که سبب برخی مشکلات بزرگ جمعی می شوند که بسیار مخرب هستند.
دلیل این امر هم شایان توجه است چرا که روشنفکران ما که از سنت و عقبه چپ {حداقل پس از مشروطه} بهره می برند، به خوبی از این ابزار استفاده کرده و توانسته اند اثرات اجتماعی بزرگ و البته به زعم من؛ مخربی ایجاد کنند که تاوان آن را امروزه ما می دهیم و می دهیم و می ….
پس لیبرال های ایران متحد شوید!! برای ساده نویسی، آسان نویسی و روان نویسی. هرچند سهل ممتنع است اما اثراتش هم برای خود ما و هم برای دیگری ها، غیرقابل وصف است.
{اگر دوستان به این رویکرد انتقاد دارند، بنویسند تا با هم به اشتراک نظر بیشتری برسیم.}
—————————
بحث جالب و البته تقریبا بی ارتباطی با این پست در بخش نظرات شکل گرفته که اگر دیده بشود خوب است!
پیوند پایدار
اکتبر 22,07 در 6:33 ب.ظ. · دستهبندی شده در محمدصادق الحسینی, کاتالاکسی, بلاگ هایی که می خوانم
“زماني كه اقتصاد كشور پويا نشود، توليد رشد نكند و براي گذران زندگي به دنبال واردات كالا باشد، تورم كاهش نخواهد يافت” …. “عدهء زيادي نيز معتقدند، دولت بايد حجم پول را كم كند تا تورم كاهش يابد، در حاليكه ارتباط تورم و حجم پول، كمتر از ارتباط تورم با عرضهء كالاست“…..”در حالحاضر، افزايش تقاضا در كشور، واردات را افزايش و توليد را كاهش داده است و در نتيجه، قيمتها روند صعودي به خود گرفتهاند”…..”براي كاهش سطح قيمتها و تورم بايد افزايش ظرفيت توليد را در كارخانههاي صنعتي و توليدي تداوم بخشيده و در صورت لزوم براي افزايش اين ظرفيت، به فكر ايجاد كارخانههاي جديد باشيم اما در اقتصاد ايران بخش خدمات بيش از توليد، فعال بوده و رشد كرده است.“
فکر می کنید اینها سخنان چه شخصی هستند؟؟ یک سیاستمدار؟ یک راننده تاکسی؟ یک کارمند شرکت مخابرات؟ یک اقتصاددان؟ و یا یک وبلاگ نویس معمولی؟ و یا ….
آهان فکر می کنید که این مطالب در تاکسی گفته شده، یا در وبلاگ، یا در یک روزنامه زرد و یا در یک روزنامه تخصصی اقتصاد؟؟
نظر بدهید که مایه خنده است…. در ادامه انتقادهای خودم را بر این مطلب خواهم نوشت.
پیوند پایدار
اکتبر 21,07 در 1:45 ب.ظ. · دستهبندی شده در محمدصادق الحسینی
این مصاحبه دکتر غنی نژاد را چندی پیش دیدم امروز به مناسبتی به یادم افتاد و گفتم شما هم استفاده کنید. هرچند بر برخی بخشهای آن انتقاداتی دارم اما فی الکل مصاحبه جامع و خوبی است.(هرچند می توانست خیلی بهتر باشد!)
—————————–
پس نوشت: دوستانی که نتوانستند از فیلتر بی بی سی بگذرند، می توانند از اینجا مصاحبه را بگیرند.
پیوند پایدار
اکتبر 19,07 در 7:45 ب.ظ. · دستهبندی شده در محمدصادق الحسینی, و غیره, وبلاگ نویسی, وبلاگ های دیگر, کاتالاکسی, اقتصاد
بر اساس آمار وردپرس، پست مربوط به نظرسنجی در روز اول توسط 411 نفر مورد خوانش قرار گرفته و 244 نفر بر روی آن کلیک کرده اند(از این مقدار 98 نفر از سایت حامد قدوسی و 25 نفر از وبلاگ محمدرضا فرهادی پور به این وبلاگ آمده بودند). در روز دوم از این نظرسنجی، 403 نفر از این پست بازدید کردند و 217 نفر بر روی پست کلیک کرده اند که از این میزان؛ 107 نفر از وبلاگ حامد و 16 نفر از وبلاگ محمدرضا فرهادی پور وارد شده بودند). در روز سوم از این نظرسنجی که امروز است تا ساعت 6 عصر حدود 134 نفر از این پست دیدن کردند که 57 نفر بر روی پست کلیک کرده اند (از این مقدار 38 نفر از وبلاگ حامد و 6 نفر از وبلاگ محمدرضا به پست وارد شده اند)
پس در مجموع در این سه روز؛ 948 بازدیدکننده این پست را دیده اند که با تقریب 20 درصدی تکراری ها می توان به رقم 759 نفرِ منفرد رسید. از این 948 بازدیدکننده، 518 نفر برروی پست کلیک کرده و نظرات را هم مشاهده کرده اند که با تقریب 20درصد تکراری ها به رقم 415 نفر می رسیم. با این حساب 759 نفرِ منفرد نظرسنجی را مشاهده کرده و 415 نفر هم نظرات را بصورت مشخص ملاحظه کرده اند. مشخص است که این 415 نفر نمونه ما از میان بازدیدکنندگان وبلاگستان اقتصادی هستند.(که نمونه خوبی هم هست). البته اینجا بیان کردن فرض اساسی این نظرسنجی ضروری است؛ که کسانی که با وجود دیدن نظرات، نظرشان را ابراز نکرده اند، نظری شبیه به نظر خود را در میان نظرات یافته اند، بنابراین نظرات ابراز شده را می توان به کل نمونه تعمیم داد. بطورخلاصه نمونه را همگن فرض کرد!(البته بهتر بود که برای نظراتی که زودتر اعلام شده اند ضریبی قایل می شدیم. چون اصولا تعداد بیشتری با آن نظرات همدلی داشته اند) {این حرف ها به معنای مبنای علمی پیدا کردن برای این نظرسنجی نصفه نیمه نیست! پس دوستان آماری لطفا مته به خشخاش نگذارند.}
بر این مبنا 20 رای کامل و دقیق{به جز رای خودم} به سوالات نظرسنجی داده شده که از این میان، سیمرغ های زرین و بلورین به وبلاگ های زیر تعلق گرفت:
هدفمندترین: سیمرغ زرین به وبلاگ مصیبت منابع با 11رای و سیمرغ بلورین مشترکا به گذری بر اقتصاد و چای داغ با 3 رای تعلق گرفت.
پرطرفدارترین: در این بخش سیمرغ زرین به حامد قدوسی با 19رای بخاطر وبلاگ چای داغ تعلق گرفت.
آموزنده ترین: سیمرغ زرین به چای داغ با 8 رای و سیمرغ بلورین به گذری بر اقتصاد با 5 رای اعطا می گردد.(همچنین هیات داوران از روزبه حسینی و کاتالاکسی مشترکا با 4 رای تقدیر به عمل آورد)
جذاب ترین: در این بخش، سیمرغ زرین به کاتالاکسی با 8 رای و سیمرغ بلورین به چای داغ با 7 رای تعلق گرفت.
قابل فهم ترین: در این حوزه، سیمرغ زرین به پویان مشایخ بخاطر وبلاگ خاکریز اقتصاد با 6رای و سیمرغ بلورین به حامد قدوسی با 5 رای اهدا گردید.
قابل استفاده ترین: سیمرغ زرین به حامد قدوسی با 8 رای و سیمرغ بلورین به انگشت به دهان با 5 رای اهدا می گردد.
چالشی ترین: سیمرغ زرین مشترکا به حامد قدوسی و کلک سینا با 5 رای و سیمرغ بلورین به کاتالاکسی با 4 رای تعلق گرفت.
اما نظر من هم بسیار شبیه به همین نتایج است. با اندکی اختلاف که از آن درمی گذرم. ولی باید عرض کنم که هیات داوران جایزه خلاقیت و اندیشیدن در وبلاگ نویسی را به پیمان فیروزی و جایزه پرمحتواترین وبلاگ را به دکتر خیرخواهان اعطا کرد. همچنین به آقای روزبه حسینی و یادداشتهای اقتصادی احمد هم از سوی هیات داوران توصیه شد که دوباره به وبلاگ نویسی بپردازند که طرفداران پروپاقرصی دارند.
{نکته بسیار خوبی را دوست عزیزی به نام محمود خطاب به من، حامد و دکتر خیرخواهانمطرح کرده است در خصوص فریدمن ایرانی و به عبارت دیگر قابل فهم تر نوشتن، که من حتما چیزی در این خصوص خواهم نوشت. خوب است اگر حامد و دکتر خیرخواهان نیز چیزی بنویسند.}
پیوند پایدار
اکتبر 17,07 در 11:55 ق.ظ. · دستهبندی شده در محمدصادق الحسینی, و غیره, وبلاگ نویسی, وبلاگ های دیگر, اقتصاد, بلاگ هایی که می خوانم
بنا بر قولی که در پست اسبق دادم، قصد دارم تا در خصوص وبلاگ های اقتصادی فارسی زبان سخن بگویم. بهتر آن دیدم که ابتدا نظر دوستان را راجع به وبلاگ های اقتصادی فارسی زبان بدانم. بنابراین در سوالات مشخص و موردی زیر، خوشوقت می شوم اگر نظر خود را در مورد وبلاگ های اقتصادی فارسی زبان بگویید، تا من هم پس از آن نظر خودم را بازگو کنم.
1- هدفمندترین وبلاگ های اقتصادی از نظر شما؟
2- پرطرفدارترین ها؟
3- آموختنی ترین ها؟
4- جذاب ترین ها؟
5- قابل فهم ترین ها؟
6- قابل استفاده ترین ها؟
7- چالشی ترین ها؟
8- نام بردن وبلاگ های اقتصادی که می شناسید و اکنون در ذهن دارید؟
9- آیا فکر می کنید که فضای وبلاگستان از چه نوع وبلاگ های اقتصادی و با چه گرایشی و با چه نگرشی خالی است و یا اشباع نشده است و جای کار بیشتری دارد؟
10- اثرات وبلاگ های اقتصادی را بر دانشجویان رشته اقتصاد چگونه و در کدام جهت فکری ارزیابی می کنید؟
11- اثرات این وبلاگ ها را بر سایر اقشار چگونه و در کدام جهت فکری ارزیابی می کنید؟
12- نظراتی برای بهبود وضعیت وبلاگ های اقتصادی؟
دوستانی که لطف می کنند و نظر می دهند؛ رشته و میزان علاقه خود به اقتصاد را نیز بنویسند تا اگر نظرات به حد قابل قبولی رسید بتوان از آن ها استفاده مطلوبی کرد. همچنین برای هر کدام از گزاره های بالا که نام بردن وبلاگ ها نیاز است از 1 تا 3 وبلاگ را به ترتیب اولویت نام برید. (نیاز نیست حتما به تمام سوالات پاسخ دهید، در ضمن اگر سوال جدیدی هم مطرح کنید و جوابش را هم از نظر خود بفرمایید، مایه امتنان است).
پیوند پایدار
اکتبر 15,07 در 3:26 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, محمدصادق الحسینی, اقتصاد
وقتی چند دقیقه پیش اسم مایرسون (Roger B. Myerson)، هورویج(Leonid Hurwicz) و ماسکین (Eric S. Maskin) را بعنوان برندگان نوبل 2007 دیدم، مبهوت پیش بینی دقیق روزبه حسینی شدم که در پست “پیش بینی نوبل” به دقت پیش بینی کرده بود که نوبل امسال در طراحی مکانیزم و به مایرسون و هورویج داده خواهد شد.
اگر آن نامه یک دلاری را فرستاده بود به کمیته نوبل شاید الان به عنوان اولین ایرانی!! جایزه (پیش بینی) نوبل را دریافت می کرد. من که خیلی برایم چنین چیزی تازگی داشت و واقعا مبهوت شدم. آقا روزبه؛ دست مریزاد! سال گذشته این جایزه{جایزه پیش بینی کننده نوبل} را دیوید رومر برنده شده بود…
اسامی نوبلیست های امسال و سایر جزئیات را می توانید در اینجا ببینید.
این مقاله ایست ساده از مایرسون در معرفی طراحی مکانیزم(+) . و این هم لیست کتابهای نوشته شده توسط این اقتصاددان 56 ساله است.
لیست کتاب های هورویج را هم اینجا می توانید ببینید. و همچنین رزومه آقای ماسکین هم در اینجا قابل مشاهده است.(اینجا و اینجا هم می توانید دو مقاله معروف از ماسکین را ببینید.)
الان دیدم که منکیو در پست خود مربوط به نوبل، گفته است که ماسکین در خانه ای که قبلا انیشتین زندگی می کرده است، زندگی می کند!
پیوند پایدار
اکتبر 12,07 در 5:22 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, iran, محمدصادق الحسینی, و غیره, وبلاگ نویسی, وبلاگ های دیگر, کاتالاکسی, اقتصاد, بلاگ هایی که می خوانم, جامعه, زندگی
این پست را قرار بود خیلی زودتر از اینها بنویسم(بنابر قولی که در چندین و چند پست قبلی داده بودم) دلیلش هم این بود که محمدرضا فرهادی پور در این پست خود، نومیدانه به وبلاگ نویسی اندیشیده بود و من قرارم بر این شد که در این باره بنویسم. اما بعلت ماجرای تورم و بحث هایی که در وبلاگستان براه افتاد، نتوانستم به قرار خود پایبند باشم، که در این پست سعی خواهم کرد آن وعده را به جای آورم.
“دنیای مجازی، واقعیت ناگزیر و ناگریز زندگی ماست.” اما آیا این گزاره برای توجیه وبلاگ نویسی کافی است؟ اگر بدون ملحقات و استدلالهای میانی باشد، قطعا نه. به همین منظور من استدلال های میانی را به دو گره متفاوت تقسیم می کنم شامل:
1-وبلاگ نویسی به عنوان امری خصوصی: برای من وبلاگ نویسی علاوه بر تمامی جنبه های دیگر، امری شخصی نیز هست. تجربه ایست از زیستن، از گفتن و شنیدن، از بودن و مهمتر از همه از شدن. و این خود بسیار ارزشمند و حایز اهمیت است. چرا که سیر افکار و اندیشه های ما همانند شخصیت مان و چه بسا، بسیار سریعتر از آن در حال تحول و شدن است، در یک دگرگونی مدام و به تعبیری در سراشیبی فراموشی. ما فراموش می کنیم که چه بودیم(هستیم)، چه می اندیشیدیم(می اندیشیم) و چگونه آن را بیان می کردیم (می کنیم)، و چگونه می زیستیم(می زییم) و … . اما مکتوب شدن همه اینها در یک فضای مجازی بطور خلاصه می تواند سیر و روند فکری فرد را حداقل بر خود فرد عیان سازد. و این بسیار حایز اهمیت است. همچنین در این حوزه می توان از منافع بسیار وبلاگ نویسی در خصوص افزایش گستره آشنایان و بالتبع آن؛ افزایش گستره امکانات فردی، شناختن بیشتر وضعیت موجود، مورد نقد قرار گرفتن، اطلاع یابی از برخی جریان ها و حوادث و شرایط خاص! و غیره هم نام برد.(تا این جا مخاطب داشتن و یا نداشتن وبلاگ اهمیتی ندارد)
2-وبلاگ نویسی به عنوان عملی در عرصه عمومی: بخش غالب آنچه در گزینه پیشین آمد را می توان با ثبت و نگارش در دفاتر شخصی پوشش داد و از منافعش بهره مند شد. اما وبلاگ نویسی علاوه بر آنچه آمد، به مثابه یک عمل کنش ورزانه در عرصه عمومی نیز منافعی را در پی دارد. هرچند که بقول منکیو و بسیاری دیگر؛ ممکن است از ناحیه برخی دانشگاهیان به سطحی بودن و عوام بودن!! متهم شوی، اما تاثیری که یک وبلاگ نویس مطرح می تواند داشته باشد، بسیاری از دانشگاهیان مطرح ندارند. در اینجا برای ادای صحیح مطلب، می خواهم به زندگی فریدمن اشاره ای گذرا داشته باشم. فریدمن در دوره زندگی خود از معدود اقتصاددانانی بود که هم کارهای آکادمیک جدی کرد، هم کتابها و مقالات فراوانی نوشت ، هم ستون ثابتی دریک مجله پرطرفدار داشت(نیوزویک) و هم برای پیشبرد اندیشه خود، چند فیلم مستند ساخت و برای این امر به نقاط مختلفی از کارگاه های سنگاپور تا آمریکای لاتین سفر کرد و گزارش تهیه کرد. جالب است بدانید که فریدمن در طول زندگی خود، هماره مورد هجمه اقتصاددانان به قول خود او؛”آکادامیک” قرار داشت و آنان وی را به عوام بودن، غیرآکادمیک بود و سطحی بودن متهم می کردند. اما دستاورد فریدمن، خصوصا تاثیری که بر روی افکار عمومی جهان و بخصوص آمریکا نهاد، شاید بدون اغراق از تمام اقتصاددانان دیگر، بیشتر و مهم تر بوده است. آنطور که گفته می شود مستندهای تلویزیونی که فریدمن ساخت، تاثیراتی بس بزرگ را در آمریکا و میان افکار عمومی آن کشور گذارد. بطوری که هنوز که هنوز است؛ از فریدمن به عنوان یکی از مشهورترین اقتصاددانان نام برده می شود. قصدم از ذکر این مثال بیان این مطلب بود که کار در عرصه عمومی آنهم بدین شکل، برای کسانی که خواستار ترویج و گسترش ایده خاصی خصوصا در این فضای بسته و تنگ جامعه ما هستند، می تواند اثراتی بسیار بیشتر از آنچه متصور است داشته باشد. البته برای آن کس که کمی از عقلانیت محدود و ساده موجود در این فضا فاصله گرفته باشد.
3-از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که اندیشیدن فرآیندی تک سویه نیست. نوشتن برای دیگری، همانند گفتن با دیگری، مترادف با اندیشیدن است. اندیشه در حالت رابینسون کروزه ای اصلا شکل نمی گیرد و به وجود نمی آید. اندیشیدن امری بین الاذهانی است و اندیشه در میان گفتگو و حین نوشتار است که شکل می گیرد. از همین روست که گفته می شود؛ بدون زبان اصلا اندیشیدن مفهومی ندارد. و اندیشه و فکر تنها با وجود زبان می تواند معنا یابد. به همین جهت اونامونو با قوت می گوید که:”عقل محصول اجتماع و مشاع بین همگان است”. پس به فرآیند وبلاگ نویسی می توان به این صورت نگاه کرد؛ به عنوان اندیشیدن و تفکر کردن. اصلا نوشتن همان اندیشیدن است و این امر آنجا تشدید می شود که صیقل هایی که بر این اندیشیدن از سوی دیگری وارد می آید می تواند بسیار راهگشا و گره سوز باشد. در این معنا، داشتن یک وبلاگ برای هر آنکس قصد اندیشیدن و تفکر دارد شاید ضروری نباشد اما بسیار مهم است.
4-همچنین می دانیم که ما ایرانیان،سنت نوشتاری ضعیفی داریم. که این امر بسیار به ما صدمه زده است و شاید از همین جهت است که گاه و بیگاه بعنوان “ملتی بدون حافظه تاریخی” مورد نقد قرار می گیریم. وبلاگ نویسی می تواند بعنوان یک سنت نوشتاری صرف هم مطرح باشد. سنتی که هم به فرد و هم به جامعه مدرن خدمات بزرگی کرده و می کند. بنابراین از این زاویه هم می توان وبلاگ نویسی را به مثابه یک امکان بزرگ دید.
اما در بیان خیانت های وبلاگ نویسی که این روزها وبلاگرها با یکدیگر رقابت می کنند! البته در این خصوص نیز می توان بسیار، داد ِسخن داد. از آن جمله می توان به تنگ شدن زمان برای کارهای دیگر، از دست رفتن برخی فرصت ها، ناراحتی اعضای خانواده، و از همه مهم تر تلف شدن زمان هایی که برای وب گردی می گذرد، نام برد، که البته اجتناب ناپذیر است. برای این امر می توانید به این پست منکیو(متاسفانه هرچه گشتم پیدایش نکردم. درباره کم شدن کارهای پژوهشی وبلاگ نویسان بود) نگاهی بیندازید!(که بنظرم با محدود کردن و مشخص کردن محدوده زمانی و نیز استفاده کردن از نویسندگان همکار می توان این مشکل را تا حد بسیاری برطرف نمود.)
*پست بعدی هم در خصوص وبلاگ های اقتصادی فارسی زبان خواهد بود.
** راستی یکی از دوستان زحمت پینگ را بکشد.
پیوند پایدار
اکتبر 10,07 در 2:44 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, iran, politics, محمدصادق الحسینی, کاتالاکسی, پیشنهاد مقاله, پیشنهاد کتاب, آزادی, اقتصاد, اقتصادی, اجتماعی, بازار آزاد, جامعه, دنیای اقتصاد, دولت, زندگی, سیاست
محمد قوچانی در مجله شهروند امروز در روزگاری پیش تر، مقاله ای نوشته است با همین عنوان که امروز در حال اندیشیدن به این موضوع و جستجویی در اینترنت، مقاله اش را دیدم. در این مقاله محمد قوچانی که سالهاست آن خوی چپ روی اولیه در روزنامه های اصلاح طلب را به کناری نهاده است. به روشنی و زیبایی نقدی بر جریان روشنفکری در ایران وارد کرده است که به شدت نقدی جدی و قابل تامل است. و دفاعی از نظام بازار و بخش خصوصی کرده است که برازنده است، هرچند بسنده نیست. مقالات محمد قوچانی چند مزیت دارند و چند عیب؛ مزیت بزرگشان استفاده فراوان و بجا از تاریخ و فکت های تاریخی ناب است ولی عیب بزرگشان؛ بی نظمی و درهم ریختگی و ریخته شدن این رخدادها در یک قالب نامنسجم است. ولی بهرحال این مقالات از جانب یک روزنامه نگار؛ آنهم روزنامه نگاری که در دهه سوم و نه چهارم زندگی خود، به پختگی رسیده است، غنیمتی است که باید پاس داشته شود. چند پاراگرافی که بنظرم اس و اساس مقاله هستند را در ادامه مطلب آورده ام. برای مقایسه می توانید هوشمندی وی را با کسانی همچون اکبر گنجی مقایسه کنید.(هم به لحاظ زمانی، هم عقیدتی)
راستی در خواندن این مقاله، شباهت های بسیاری بین این مقاله و کتاب خواندنی دکتر غنی نژاد؛ تجددطلبی و توسعه و نیز کتاب هوشمندانه فرید زکریا؛ آینده آزادی یافتم. ( به دوستانی که این دو کتاب را نخوانده اند؛ توصیه می شود که این دو کتاب را از دست ندهند.) ادامهی این ورودی را بخوانید »
پیوند پایدار
اکتبر 8,07 در 11:58 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, iran, محمدصادق الحسینی, کاتالاکسی, آزادی, اقتصاد, اقتصاد و صنعت, اقتصادی, بازار آزاد, تورم, جامعه, دولت
ادامه از بحث تورم؛ سعی کردم بگونه ای باشد که دوستانی که معترض بودند که با پیشفرض دانستن اقتصاد، مطلب قبلی را نوشته ام را نیز راضی کند.
تورم فشار تقاضا
طبق این نظریه؛ تورم به دلیل افزایش در تقاضای کالا و خدمات در اقتصاد به وجود می آید و محرک تورم، تقاضا دانسته می شود. در این نظریه دو نوع تحلیل شبیه به هم وجود دارد؛در اولین تحلیل گفته می شود که افزایش تقاضا که بدلایل مختلف و البته بعنوان متغیری برون زا افزایش می یابد، سبب می شود تا خرده فروشان، کالای بیشتری را سفارش دهند و مقدار سفارشهای خود را افزایش دهند و در نتیجه عمده فروشان نیز تقاضای خود را افزایش داده و بالتبع آنها تولیدکنندگان نیز تولیدشان را بالا می برند. اما در حین انجام چنین امری، رقابت در استخدام نهاده های تولیدی ایجاد می شود و آنها باید قیمت بالایی برای مواد اولیه و کارگر بپردازند. به هر حال این فرآیند موجب می شود تا این بالا رفتن هزینه ها به عموم مردم انتقال یابد.(یعنی این تحلیل بسیار شبیه تحلیل فشار عرضه است، با این تفاوت که فقط محرک اولیه تقاضا بوده است.)
اما دومین تحلیل در این زمینه با ساده سازی موضوع، این بحث را مطرح می کند که افزایش تقاضا برای کالاها سبب می شود تا قیمت کالاها در اقتصاد افزایش یابد و بحث را به هزینه های تولید مربوط نمی کند(همانند کالاهایی که عرضه اشان در کوتاه مدت ثابت است؛ مثل کالاهای کشاورزی و دامی)
در هر دو این تحلیل ها همانند نظریه فشار هزینه، یک اشتباه و خلط بزرگ وجود دارد و آن اینست که افزایش قیمت یک و یا برخی کالاها را به کل اقتصاد تعمیم می دهند و تقسیم بندی تحلیل میان خرد و کلان و فرد و جامعه را نادیده می گیرند. وقتی حجم پول موجود در اقتصاد ثابت است؛ مصرف کنندگان صرفا ازیک طریق می توانند تقاضایش را افزایش دهند؛ صرفا باید مخارجشاان را بر روی برخی از کالاها کم کنند(که موجب کاهش قیمت در آن قسمت ها خواهد شد) تا بتوانند مخارجشان را در مورد کالایی دیگر افزایش دهند. یعنی تغییر در سلیقه های مردم صرفا وقتی معنا دار است که بگوییم مردم از یک کالا و یا از یک گروه از کالاها کمتر و از گروهی دیگر از کالاها بیشتر خوششان می آید. نه چیزی دیگر!!
اما هنگامی که حجم پول افزایش پیدا می کند، مردم می توانند بعلت در اختیار داشتن مقدار بیشتری موجودی(نسبت به حالت قبل) از همه کالاها بیشتر تقاضا کنند. و یا از برخی کالاها بیشتر تقاضا کنند و مجبور نباشند که تقاضا برای سایر کالاها را کاهش دهند. این امر سبب می شود تا تغییر در سلیقه ها و یا به طور کلی افزایش تقاضا از جانب مصرف کنندگان؛ معیار تقویت شوندگی بیرونی پیدا کرده و امکان وقوع پیدا کند. در حالی که در هنگامی که حجم پول ثابت است؛ به ناگزیر یا باید قیمت کالایی کم و قیمت کالایی دیگر زیاد شود و یا اینکه حجم پول افزایش یابد. بنابراین تورم از جانب فشار تقاضا یا هزینه نیست که بوجود می آید بلکه بعلت افزایش حجم پول است که خود را در یکی از این دو مجرا نشان می دهد.
بقول فریدمن:”تورم بلندمدت همیشه و همه جا یک پدیده پولی است. که بعلت افزایش سریعتر حجم پول نسبت به مقدار تولید رخ می دهد(البته سریعا باید گفت که نرخ دقیق تورم بطور کامل و مکانیکی به نرخ رشد پولی وابسته نیست)”(+)
پیوند پایدار
اکتبر 7,07 در 12:45 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, محمدصادق الحسینی, و غیره, کاتالاکسی, اقتصاد, اقتصادی, بلاگ هایی که می خوانم, دنیای اقتصاد
کسانی که فکر می کنند می توانند پیش بینی کنند که جایزه نوبل امسال نصیب چه کسی خواهد شد می توانند این فرم را به همراه یک دلار پر کرده و جایزه “پیش بینی کننده گیرنده جایزه نوبل” را دریافت دارند.ما ایرانی ها دستمان به نوبل که نمی رسد؛ اما فال گیر و رمال و از این حرف ها که زیاد داریم!! پس چرا این جایزه را از دست بدهیم…(مزاح بود صرفا؛ باور کنید!)
سال گذشته دیوید رومر تنها کسی بوده که توانسته است پیش بینی درستی داشته باشد.(البته از میان بیش از 200 نفر)
نتایج پیش بینی های سال گذشته را می توانید اینجا ببینید.این پست منکیو که من از آنجا از چنین چیزی خبردار شدم را هم ببینید. خصوصا کامنت های جالبی دارد.
راستی دوستان اگر می خواهند پیش بینی کنند، در همین وبلاگ می توانند نظرشان را بگویند، پول هم نمی خواهد!
————
بازهم پینگ نمی شود. دوست گمنامی که مرتبه پیشین زحمت پینگ را کشید دوباره زحمت بکشد! از این به بعد دیگر پینگ نخواهم کرد.
پیوند پایدار
اکتبر 5,07 در 4:59 ب.ظ. · دستهبندی شده در Economics, iran, محمدصادق الحسینی, وبلاگ های دیگر, کاتالاکسی, آزادی, اقتصاد, بازار آزاد, تورم
در کتاب های اقتصاد کلانی که ما در دوره کارشناسی می خواندیم و در چیزهایی که اساتید در کلاس درس بیان می کردند، نظریات مربوط به تورم به چند شاخه اصلی که مهمترین آنها؛ تورم ِ فشار هزینه و تورمِ فشار تقاضا بود، تقسیم می شد. منطق این دسته بندی اینست که “در تورمی که فشار تقاضا محرک اصلی آن است؛ بدلایل مختلف از جمله سلیقه مصرف کننده و دلایل متعدد اینچنینی که برای آن ذکر می شود؛ دریافتهای موسسات تولیدی سریعتر از هزینه ها افزایش می یابد. بنابراین تورم ناشی از فشار تقاضا با انتقال تابع تقاضا به سمت بالا، سبب می شود تا علاوه بر اینکه قیمت ها افزایش می یابد، تولید هم زیاد شود… اما در تورم ناشی از فشار هزینه، هزینه ها سریعتر از دریافتها افزایش می یابد. و به بیان نموداری منحنی عرضه به سمت بالا منتق می شود و سود فعالیت تولیدی کاهش یافته و تولید کاهش یافته و خطر بیکاری وجود دارد…. به اولی تورم همراه با رونق و به دومی تورم همراه با رکود نیز می گویند”
این متن که در غالب کتاب های کلان وجود دارد، برداشتی کاملا کینزی از تورم است. که بنظر من هرچند شاید بخشی از واقعیت را توصیف(صرفا توصیف) کند اما به شدت به بیراهه رفته است. چرا که بنظر می رسد که هر دو نوع تورم که در بالا بیان شد، توسط عاملی واحد بوجود می آیند و نتیجه اشان نیز برعکس آنچه گفته شد، هیچ تاثیری بر تولید ندارد. (تحلیلی که در بندهای بعدی از تورم ارایه می دهم، بیشتر مبتنی بر برداشتهایم از اقتصاددانان مکتب اتریش خصوص راثبارد است. همچنین غالبا با نظریات فریدمن هم تناسب دارد)
تورم فشار هزینه:
اگر بتوانم نشان دهم که گزاره زیر درست است، پنبه تورم فشار هزینه می خورد: “افزایش هزینه هایی از قبیل دستمزد، تنها زمانی می تواند ادامه پیدا کند که برای تامین مالی آنها پول جدید خلق گردد.” فرض کنیم که حجم پولی که در اقتصاد هست، ثابت و برابر A باشد. و هیچ تغییر غیرعادی هم در سرعت گردش پول وجود نداشته باشد(که غالبا اینطور است). آنوقت فرض می کنیم شرایطی پیش آمده که تولید کننده مجبور است که دستمزد بیشتری به کارگران پرداخت کند. در این شرایط آنها یا باید کل دستمزدهای پرداختی را کم کنند(دستمزدها را کاهش دهند و یا عده ای را اخراج کنند) و یا یا اینکه مابقی هزینه های تولید خود را کاهش دهند و یا باید قیمت محصول خود را بالا ببرند. فرض می کنیم که قیمت محصول را بالا می برند. در اینصورت خریداران مجبور هستند که صرفه جویی کنند. اگر خریداران این کار را نکنند و بخواهند که به مقدار قبل از آن کالایی که گران شده است استفاده کنند، باید مخارجشان را روی مابقی کالاها کاهش دهند. اگر این فشار هزینه ها برای کل محصولات رخ داده باشد، در آنصورت مصرف کننده گان (چون بدلیل افزایش نیافتن حجم پول؛ مقدار پولی که در اختیار دارد ثابت است و جمع کل حجم پول برابر A است) مجبور هستند که مخارجشان را روی کلیه کالاها ثابت و مقداری برابر کل حجم پول A نگاه دارند، پس مصرفشان از کالاهای مختلف کاهش می یابد. پس مشخص شد که وقتی سیستم، بسته است(پول جدیدی تزریق نمی شود)، باید وضع کسی بهتر شود تا وضع کس دیگری بهتر شود.
همانطور که در کامنت های پست های کلک سینا اشاره کردم؛ در تحلیل های دوستان، که البته در ایران بسیار معمول است، غالبا تورم را بر مبنای فشار هزینه توضیح می دهند؛ اما همانطور که فریدمن هم اشاره می کند؛ این روش، تقسیم بندی اساسی میان فرد و جامعه را نادیده می گیرد. ممکن است یک فرد محصول خود را نسبت به قبل با قیمت بالاتری بفروشد یا برای ساعات کارش دستمزد بالاتری طلب کند، اما همه عرضه کنندگان نمی توانند این کار را انجام دهند. چرا که مصرف کنندگان قادر نخواهند بود همان مقدار سابق را خریداری کنند، مگر اینکه حجم پول افزایش یافته باشد. چرا که در یک سیستم بسته پولی که پول جدیدی به سیستم تزریق نشده است، وجود تورم عمومی به لحاظ نظری ناممکن است!
{برای یک تمرین فکری، فرض کنید که یک اقتصاد دو کالایی داریم که پول در آن وجود ندارد و مبادله بصورت کالا به کالا صورت می گیرد. تا دیروز یک کیلو گندم با یک کیلو جو معاوضه می شد اما امروز بدلیل خشکسالی هر دو محصول کاهش یافته ولی تولید گندم بیشتر از تولید جو کاهش داشته است. در نتیجه یک کیلو گندم امسال با مقداری بیش از یک کیلو جو معاوضه خواهد شد. و تورمی هم وجود ندارد. صرفا قیمت کالای جوکارها کمتر شده و قیمت کالای گندم کارها بهتر شده است. تورم مربوط به زمانی است که پول در اقتصاد وارد می شود. و همچنین وقتی که مقدار این پول ثابت نیست و افزایش می یابد. وقتی حجم پول در این اقتصاد دوکالایی افزایش می یابد، امکان این امر وجود دارد که گندمی که 20 تومان و جویی که 20 تومان قیمت داشتند حال با همان شرایطی که ذکر کردیم؛ قیمتشان به 30 و 25 برسد. یعنی تورم!! بیشتر به این مثال ساده فکر کنیم؛ تا برایمان روشن شود که تورم در ماهیتش پدیده ای پولی است و علتش هم افزایش حجم پول! در ادامه پست هایی که در این خصوص خواهم نوشت، این امر را بیشتر روشن خواهم کرد}
در پست بعدی به بحث فشار تقاضا هم می پردازم. و نشان می دهم که هر دو این دلیل هایی که برای تورم می تراشند؛ از یک آبشخور که آنهم تزریق پول است ناشی می شوند. همچنین نشان خواهم داد که برعکس آنچه پولگرایان می گویند؛ چرا پول خنثی نیست…(برای من که این بحث ها خیلی جذاب است و الان که در حال نوشتن این سطور هستم، خودم دارم لذت می برم)
———————–
این مطلب با نام “پول پرقدرت چیست؟” نیز در همین ارتباط است.
پیوند پایدار
نوشتههای قدیمیتر »