بایگانیِ سپتامبر, 2007

کدام سناریو؟

پس از یک تاخیر چند روزه که بدلایل مختلف(و از جمله خرابی پاور کامپیوترم) پیش آمد و با تشکر از توجه پیمان عزیز، با عقب انداختن قولی که در پست قبلی دادم، می خواهم یک دغدغه مهم را مطرح کنم. دوست دارم نظر دوستان را بدانم.

یک آقای الفی وجود دارد که ایشان حدود 25 سال دارد، دانشجوست و وضع مالی متوسطی دارد. دغدغه او اندیشیدن، خواندن، نوشتن و خلاصه از این چیزهایی است که یک قران هم به خاطر آن نمی تواند مابه ازا داشته باشد!این آقا دو راهکار و سناریو زیر را می تواند انتخاب کند. اگر شما جای او باشید چه می کنید؟

1-      رفتن به خارج از کشور: وی می تواند با تلاشی چند ماهه و گرفتن یک بورسیه خوب به یکی از دانشگاه های نسبتا خوب دنیا برود. و دغدغه های خود را در رشته ای که دوست دارد ارضا کند.(و این رضایت ذهنی خیلی برایش اهمیت دارد؛ بسیار بیش از پول و درآمدی عالی). اما چند مشکل وجود دارد؛ اول اینکه به احتمال زیاد پس از تحصیل به ایران باز خواهد گشت و با توجه به اینکه وضع مالی اش هم متوسط است، وابسته به سیستم حکومتی می ماند و مثلا مجبور است در یکی از دانشگاه کشور(بدون آنکه عضو هیئت عملی شود) تدریس کند! اما احتمالا بسیاری از مطالبی که می خواست و می خواهد منتشر کند، نمی تواند.(همانند دکتر خیرخواهان که جدیدا به سیم آخر زده است! خدا رحم کند. جعفر خان اگر به فکر خودت نیستی حداقل به فکر ما باش!) خلاصه پس از برگشت احتمالا کار مناسبی که وی بتواند در کنار آن به دغدغه هایش بپردازد، گیر نخواهد آورد. هم چنین در صورت انتخاب این گزینه، امکان انتخاب گزینه بعدی را پس از تحصیل در خارج از کشور از دست می دهد. همچنین از آنجایی که حوزه علاقه او در قسمتی است که چندان پول ساز نیست، نمی تواند به امید پول درآوردن از تحصیل خود در خارج از کشور باشد.

2- چند سال ماندن در ایران و سپس رفتن به خارج: الف خان همچنین می تواند با صرف کردن 2، 3 سال در ایران و کار کردن در حوزه فراخی که مرتبط با تحصیلات او نیست، مبلغ خوبی در حدود 200 ، 300 میلیون درآمد کسب کند. در اینصورت حوزه انتخاب های او گسترده شده و حتی می تواند اقدام به گرفتن اقامت در کشورهای خارجی نموده و سپس به تحصیل بپردازد(اقامت چندان جدی نیست!). همچنین این امکان را دارد که با استفاده از همین سرمایه خود به تحصیل در خارج بپردازد. و پس از تحصیلات نیز با وجود این پول، بدون وابستگی به سیستم،  به دغدغه های خویش بپردازد. (و البته امکان کسب چنین درآمدی احتمالا در 5 سال آینده نه به لحاظ شرایط بیرونی و نه به لحاظ شرایط خود این آقای الف، وجود ندارد.) اما در این مورد هم چند مشکل وجود دارد؛ اول اینکه ممکن است فرصت ادامه تحصیل در خارج از کشور را از دست بدهد و با توجه به شکافی که میان تحصیلش می افتد، نتواند به دانشگاه های خوب برود و همچنین از این بدتر اینست که ممکن است با درگیر شدن در امور کاری، انگیزه رفتن(که صرفا در جهت ارضا ذهنی و تحصیل در زمینه علاقه مندی هاست و نه برای پیشرفت) را از دست بدهد. و بعبارتی پایبند اینجا بشود. و عملا نتواند تمایلات ذهنی خود را جامه عمل پوشد.

 حال با توجه به این شرایط، دوستان نظر دهند که با توجه به پیشینه خودشان، انتخابشان اگر جای این آقای الف سرگردان بودند، چه می بود؟
(درضمن هرگونه ارتباط این آقای الف ِ احمق، با بنده و فیاض اکیدا نفی می شود.)
خصوصا از حامد قدوسی، جعفر خیرخواهان، پویان مشایخ، محمدرضا فرزانگان، محمدرضا فرهادی پور، پیمان فیروزی، حمید پاداش، علی سرزعیم، نیما نامداری و سایر دوستان و آشنایان و خوانندگانی که یا اسمشان را نمی دانم و یا در این فرصت اندک فراموش کرده ام، دعوت می کنم که در این بازی تکنفره ما شرکت کنند!! و نظراتشان را بگویند.

(22) دیدگاه

از احساسی متناقض

1-این سایت، 164 وبلاگ مطرح و محبوب اقتصادی به زبان انگلیسی را بصورت روزانه معرفی می کند. برخی از این وبلاگ ها، در لیستی که حامد قدوسی معرفی کرده وجود ندارند. ظاهرا رتبه بندی این وبلاگ ها برمبنای آمار دریافتی این سایت از تکنوکراتی است. همچنین اینجا می توانید 10 وبلاگ برتر اقتصادی را ملاحظه کنید.

2- راستی این آقای احمدی نژاد، عجب رودست بدی خورد! نمی دانم که ته دلم از این اتفاق خرسندم و یا غمین. پس از دیدن این مراسم، هرچند از اینکه مراسم به نفع احمدی نژاد تمام نشد، خوشحال شدم اما از سوی دیگر احساس بسیار بدی داشتم. آیا آقای احمدی نژاد، اندیشیده بود که چرا به آن دانشگاه می رود؟ یعنی واقعا فکر کرده بود که آن دانشگاه هم همانند مساجد و تکایای تهران است؟ متاسفانه این واقعیت را باید یک رییس دانشگاه آمریکایی به ما ایرانی ها گوشزد کند که:”آقای احمدی نژاد شما نشانه های یک دیکتاتور حقیر و بی رحم را دارید!!” و این چقدر تحقیر آمیز بود؛ آنقدر که من هم حتی احساس تحقیر شدن کردم…من!!
{فکر می کنید احمدی نژآد در آن لحظه چه احساسی داشته است؟}

3- می خواستم نکاتی راجع به پست جدید فرهادی پور در خصوص وبلاگ نویسی و چرایی آن بنویسم که این سخنرانی فاجعه بار، حالم را گرفت. در پست بعدی…

4- دانشکده اقتصاد دانشگاه شریف اقدام به برگزاری یک دوره آموزش نظریه بازی ها از سوی یکی از استادان دانشگاه آریزونا و استاد دیگری که بنظرم ژاپنی است نموده است. این هم برنامه آن که مزدک محتشم فرستاده است.

(8) دیدگاه

در دفاع از توزیع مستقیم درآمد نفت میان مردم

بالاخره این دو روز آخر، حدود 10 ساعت وقت گذاشتم و پاسخ سوال دکتر رنانی را نوشتم. چه خوب می شد اگر به جای 3 ماه وقت دادن فقط یک ماه وقت میدادند، آنوقت من 2 ماه زودتر این متن را می نوشتم!(روحیه ایرانی). فایل این مانیفست در دفاع از توزیع مستقیم درآمد نفت(تقسیم مستقیم درآمد نفت میان مردم) را می توانید از اینجا دانلود نمایید.

در قسمتی از این نوشته آورده ام؛

” اقتصاد ايران طبق برآوردهاي مختلف از 15 تا 40 سال ديگر نفت دارد، حال فرض کنيد؛ در سالي هستيم که ذخاير نفت ما همگي از بين رفته اند؛ چه مي خواهيم بکنيم؟ آيا توان ادامه اين سيکل معيوب را داريم؟ مسلما نه . بنابراين بگونه اي ناگهاني تمامي يارانه ها، پرداخت هاي انتقالي و غيره قطع خواهد شد و ماليات ها افزايش يافته، دولت از پس پرداخت دستمزدها برنيامده و فاجعه اي انساني در کشور رخ خواهد داد. اين امر وقتي حاد تر مي شود که وضعيت همان 2 دهک پايين در جامعه را درنظر بگيريم که با وجود حجم عظيم يارانه ها به سختي روزگار مي گذراندند. بنابراين جباريت وضع موجود ما را وادار خواهد ساخت که روزي اين اقتصاد يارانه اي و اين روند مخرب و به شدت هزينه زا را ترک گوييم، چه بهتر که آنروز، امروز باشد، روزي که مي توانيم، از وقايع ناگواري که در دوسال اول آزاد سازي ممکن است برای قشر ضعیف اتفاق بيفتد(که می تواند کل روند آزادسازی را به زیر سوال برد)، جلوگيري کنيم…”

همچنین این نتیجه گیری من پس از حدود 25، 26 صفحه است:

” گلب از اقتصاددانان مطرح در زمينه کشورهاي نفت خيز، با بررسي 6 کشور نفتي (شامل الجزيره، اکوادور، اندونزي، نيجريه، ترينيداد و توباگو و ونزوئلا) نتيجه مي گيرد که ” مهمترين توصيه اي که از اين مطالعه آشکار گرديد اين مسئله است که سطح مخارج در هنگام افزايش شديد درآمدهاي منابع، بايد بيشتر و با احتياط بيشتري، از آنچه اکنون انجام ميشود، ، تعديل گردد. (Gelb, 1986) همچنين چنين اشتباهي نيز در تحقيق بزرگ بانک جهاني که توسط (Lal and Myint, 1996) انجام شده نيز بنوعي تکرار شده و آمده است که:” اشتباهات سياستگذاري در کشورهاي داراي منبع، علتي اساسي عملکرد نادرست اين کشورهاست”. اين نظر همچنين در تحقيق (Auty,2001) هم ديده ميشود که مي گويد:”يک گرايش پايدار براي دولت {در کشورهاي داراي منبع} براي بيش از حد خرج کردن وجود دارد.”
اما بزعم آقاي رابينسون و همکاران
( (Robinson et al. 2006اشتباهاتي” که در اين مقالات از آنها نام برده مي شود، در حقيقت ؛ “استراتژي هاي عقلايي” هستند که سياستمداران، آنها را در پاسخ به تمايلات مختلف، بعلت اغواگري هاي رانت هاي منابع، انجام مي دهند.
بطور خلاصه بايد گفت که ما درگير بازي- اي هستيم که قواعد اين بازي با نهادهاي توسعه نيافته کشور ما جور در نمي آيد. به همين دليل است که آنچه اشتباه است (براي فرآيند رشد بلندمدت کشور مضر است) ، اتفاقا راهکار بهينه با توجه به عقلانيت ابزاري نيز هست! چرا که در اين بازي؛ درآمدهاي ناشي از منابع طبيعي، به حکومت تعلق مي گيرد و متصدي مربوطه بايد تصميم بگيرد که چه مقدار از منابع بايد در دوره اول استخراج شود و نتيجتاً چه مقدار از منابع براي آينده باقي بماند. درآمد منابع مي تواند در هريک از اين دو راه مصرف گردد: متصدي مي تواند درآمد حاصله را بعلت مشکلاتي که براي سيستم اقتصادي پديد مي آورد، مصرف نکرده و در صندوقي نگاهداري کند و يا اينکه مي تواند آنرا ميان هواداران و گروه هاي بالقوه پشتيبان براي تاثيرگذاري بر نتيجه انتخابات، تقسيم نمايد. خب از اين منظر، مشخص است که استراتژي عقلايي چيست!
بنابراين يا بايد نهادهاي کشور را که حاصل روندي تکاملي، خارج از قدرت شناخت انسان و داراي تاريخي مشخص هستند را تغيير داد و نهادهاي جديدي ايجاد کرد(که عملا غيرممکن است و تجربه زيسته صندوق ذخيره ارزي نيز اين امر را براي ما بيش از پيش مسجل کرد) و يا بايد قواعد بازي را تغيير داد. و قاعده بازي اينست که ؛” درآمدهاي ناشي از منابع طبيعي، به دولت تعلق مي گيرد”؛ اين قاعده را مي توان با توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي ميان مردم به راحتي تغيير داد. و مزاياي فراوان آن، که در قبال مضراتش به وضوح برتري مطلق دارند(و در متن اين مقاله به تفصيل بيان شده اند)، را به انتظار نشست. ايدون باد!”

پس نوشت: راستی دوستان، کسی خبر از آقای پدرام ندارد!؟ ایشان خیلی به این موضوع علاقمند بودند. ولی حالا خبری از ایشان نیست!!

(12) دیدگاه

باز هم ماجرای بنزین و جیره بندی اش

الان توی یک کافی نت مشغول نوشتن این متن{البته پیش نویس این متن} هستم. (در حالی که باید به محل کار برمی گشتم). می دانم که اگر با این افکار پریشان بروم، یک غائله ای درست خواهم کرد و …

1- داستان از این قرار است که پدر ما کارت سوختش را روی پمپ بنزین جا می گذارد و پس از 3 روز می فهمد که کارتش را جا گذاشته است. خلاصه ماموریت یافتم که بروم و کارت را بسوزانم. به پستی که در تقاطع مطهری و مفتح است مراجعه کردم. عجب اوضاع فاجعه باری است. حدود 30، 40 نفر ریخته بودند و هرکس می خواست داستان خود را تعریف کند، آنهم با عصبانیت و ناراحتی. یکی می گفت که از اول جیره بندی تا بحال، کارت سوختش را دریافت نکرده است، دیگری می گفت دو ماه است که کارت سوختش گم شده و تابحال کارت المثنی برایش نیامده است. دیگری می گفت 4 ماه است که دنبال گرفتن کارت المثنی است(بنده خدا این 3 ماه خیلی بهش دیگر گذشته بود!) خلاصه….
اما یک داستانی، دیگر واقعا شگفتی آور بود؛ یک تعریف کرد که بنده خدایی از روی پمپ بنزینی که ایشان در حال بنزین زدن بوده است، اقدام به ربودن کارت او می نماید!! و تعقیب و گریز و از این ماجراها و بالاخره هم نمی توانند دستگیرش کنند!! و حالا آمده بود تا کارت سوختش را بسوزاند و المثنی بگیرد.
در آخر ما را هم قبول نکردند چون گفتند که باید خود پدر تشریف ببرند!!!
این همه را نوشتم که نشان دهم عوارضی که طرح های دولت مدار و مبتنی بر عقل برساختگرا و البته ناقص آقایان دارد، چقدر گسترده و چقدر غیرقابل محاسبه است.(که البته اگر کاملترین عقول هم اینجا جمع بودند، فرقی نمی کرد، چرا که برساختن و برنهشتن یک نظام مصنوعی اینچنینی عوارض منفی بسیاری دارد، حال حتی اگر این نظام مصنوعی، توسط انیشتین طراحی شده باشد!) شما اگر فقط ساعاتی که از این افراد در این ادارات گرفته می شود و وقتی که از کارمندان گرفته می شود و استفاده از تجهیزات مصرفی و غیر مصرفی را جمع کنید به رقم های نجومی خواهید رسید. هرچند که اینها اصلا قابل بیان با اعداد و ارقام نیستند.
بدیهی است که این صرفا یک مشاهده صرف و البته اندک است، اما می تواند گوشه ای از هزینه های پنهانی که این طرح ایجاد کرده را فاش سازد.

2- راستی شنیدم که کرایه های رشت-تهران به حدود 20 الی 25 هزار تومان رسیده است، در حالی که 6 ماه قبل این کرایه در بدترین و شلوغ ترین روزها، 7، 8 هزار تومان بوده است!! اگر قیمت بنزین یکباره به 500 تومان افزایش می یافت، آیا عوارضش بر روی کرایه ها(یا حداقل کرایه این مسیر) بیشتر از این بود؟؟ (اگر عوارضی که در بالا اشاره کردم و نیز هزینه اجرای این طرح جیره بندی را اضافه نکنیم  )؟ احتمالا نخیر چرا که حساب کردم که حتی اگر راننده ها بخواهند که سودشان را دو برابر کنند، تازه آن هنگام به قیمتی در این حدود می رسیم!! فکر می کنم این امر نشان دهد که عوامل اقتصادی بر مبنای هزینه فرصت ها و نه قیمت رسمی و دولتی و از این گونه چیزها، تخصیص یافته و عمل می کنند.(الان قیمت آزاد بنزین که هزینه فرصت استفاده از بنزین است از 450 تا 600 تومان است). بنابراین افسوس باید خورد که یکبار دیگر امکان اعمال یک سیاست درست اقتصادی از ما گرفته شد.

3- حلزون در پست ماجرای بنزین و یک دولتِ{احمق}کامنت گذاشته است که:” اما با اینکه جیره بندی، اصلا در این خصوص محلی از اعراب دارد یا نه، مشکل دارم ” منظورش از “در این خصوص ” هم در خصوص کاهش مصرف است. باید بگویم که اگر نگاهی به خیابان ها بیاندازیم و نگاهی هم به آمار منتشر شده و نگاهی هم به لایحه واردات بنزین، می بینیم که در عمل هم طرح جیره بندی در خصوص کاهش مصرف بنزین محلی از اعراب ندارد. اما در نظر هم که کالاها با توجه با افزایش یا کاهش قیمت است که دچار کاهش یا افزایش مصرف می شوند، نه با جیره بندی!!

خسته شدم بس که از این طرح های احمقانه نوشتم. به زودی در خصوص وبلاگ نویسی و چیزهایی بهتر می نویسم

(14) دیدگاه

جرات دانستن داشته باش

چندی است که به سختی به صرافت “کار سخت و طاقت فرسا” افتاده ام و اینکه چقدر اهمیت دارد، وقتی این بحث ها را دیدم، بگونه ای روز افزون، شاد شدم. متاسفانه هیچ کس را نمی شناسم که در همین اطراف و حوالی، کار سخت و طاقت فرسای آکادمیک کرده باشد. هیچ کداممان برای دانستن، عرق نریخته ایم. و این خیلی تاسف بار و افسراننده است.

James Buchanan – “Keep your ass in the chair.  If you work 6:00am to 6:00pm, you will outwork all the other academics around you.”
James Buchanan – “Writing is research.”
James Buchanan – “The best dissertation is a done dissertation.”
James Buchanan — “It takes varied reiterations to force alien concepts upon reluctant minds.”
James Buchanan — “It is not the courage of convictions that matters, but the courage to withstand the critique of your convictions that matters.”
James Buchanan — “Dare to be different.”

اما در آخر مقاله او خطاب به دانشجوی اقتصاد می گوید:”همانند میزس(قیاسی) بیاندیش، اما همانند هایک(استقرایی) بنویس. به عبارت دیگر؛ کردمان شناسی(رفتار شناسی) را برای اندیشیدن به اقتصاد و اقتصاد سیاسی به کار ببر، اما نتایجت را در غالب زبان حدس ها و ابطال ها بنویس”

 شاید بتوان تمام آنچه بوتکه خواسته اشاره کند را بتوان در یک جمله کانت خلاصه کرد: “جرات دانستن داشته باش”؛ جرات دانستن که نباشد، عرق ریختن بیهوده خوانده خواهد شد.
اما چند سوال؛ چرا اساتید ما اندیشیدن را به ما نیاموختند؟ اصلا اساتید ما چند سال می شود که نیاندیشیده اند؟ آیا تابحال اصلا به چیزی اندیشیده اند؟ اصلا اندیشه کردن را می دانند؟

پس جرات دانستن داشته باشیم، کار کنیم، عرق بریزیم تا بتوانیم بر آنچه می آفرینیم در این فرآیند، افتخار کنیم. و بدانیم که جرات دانستن داشته ایم.
——————————————————–

پس نوشت: از آنجایی که قالب قبلی دچار مشکل شده بود و گیج میزد، قالب وبلاگ را موقتا تغییر دادم تا دوستان بیایند و گره از کار ما بگشایند. اما حالا می بینم که این قالب جدید گویا بهتر از قبلی است! دوستان اگر نظری در خصوص قالب ها دارند، خوشحال می شوم بدانم.

(17) دیدگاه

بازار از آنِ ما؛ دولت از آن هیچکس!

چندی پیش، یکی از آشنایان که ارتباطی با دفتر رییس جمهور دارد، می گفت که آقای احمدی نژاد گفته است که در ازای هر نامه ای که به وی نوشته می شود از 30 تا 70 هزار تومان، با توجه به وخامت وضع و غیره، پرداخت شود! باورش سخت بود، اما از احمدی نژاد بعید نبود. همچنین این آشنای گرامی می گفت که در یک شهرستان به کسی که کل اتوبوسش به دره رفته و نابود شده بود و مجبور شده بود کل خانه اش را برای قسط وام هایش بفروشد و … در ازای نامه اش 70 هزار تومان پرداخت کرده بودند(یعنی کمتر از حتی یکی از چرخ هایش!) و به کسی که ادعا کرده بوده که فرش در خانه ندارم هم 50 هزار تومان پرداخت شده بود. (به این می گویند عدالت پوپولیستی!)

اما مهمترین بخش ماجرا اینجاست که دیگر واقعا شاهکار است. ببینید چگونه منفعت شخصی، با این حماقت هایی که دولتمردان انجام می دهند، هماهنگ می شود و آنها را به سخره می گیرد. برای من که به شخصه بسیار جالب بود که به این سرعت، بازاری در این مورد شکل بگیرد. اما اصل ماجرا:
چند روز پیش از یکی از دوستان شنیدم؛ بازاری شکل گرفته است که کالای آن؛ نامه نوشتن به رییس جمهور است! بطوری که در این بازار کسانی هستند که در مکان هایی خاص و شناخته شده اقدام به عرضه انواع و اقسام نامه ها با محتویات و مشکلات گوناگون، از سبک تا سنگین! کرده و عده کثیری هم متقاضی هستند و می روند این نامه ها را با نام و مشخصات خودشان می خرند! و بازای هر نامه از 30 تا 70 هزار تومان از رییس جمهور می گیرند. وقتی این خبر برایم موثق شد که دکتر نصیری هم در ایمیلی به این پدیده اشاره کرده بود و گفته بود که در حوالی میدان پاستور دقیقا چنین اشخاصی را دیده است و نیز کسانی که دور آنها جمع شده بودند و از آنها نامه ها را خریداری می کردند!

نتایج اخلاقی!:
راستی کار دولت(دولتمرد)، چقدر سخت می شد، اگر اندکی می اندیشید!
چقدر شناخت ما برای درک و فهم نحوه عمل و هوشمندی عاملان اقتصادی و نیز منفعت شخصی، تهی است.(دارم مقاله ای را از پرفسور “بوتکه”(
P. Boettke (در همین خصوص می خوانم، سعی خواهم کرد قسمت هایی از آن را در وبلاگ بگذارم.)
باز هم بازار(به معنای عام آن) دولت و سیاستهای دولتی را نه تنها شکست داد که به ریشخند گرفت.
پس بازار از آن ِ ما، دولت از آن هیچکس!

دوستان اگر مشاهداتی داشته اید بنویسید، اگر تحلیل دارید بنویسید، که موضوع نابی است.

فیاض می گفت که چقدر خوب است که نرم افزاری در این خصوص بنویسد که توانایی تولید نامه های مختلف و تاثیرگذار در حوزه های گوناگون را داشته باشد! به محمد هم توصیه می کنم دست به کار شود.

(11) دیدگاه

مقاله دومان

اين هم مقاله دومان(+) كه به زودي در مجله تحقيقات اقتصادي چاپ مي شود. اگر سوالي داشتيد، مي توان ترتيبي داد كه دومان پاسخ دهد.

—————–

راستي يك چيزي شنيدم كه از صبح دارم مي خندم و به كاروي‍‍‍ژه هاي نظام بازار آفرين مي گم. حتما ماجرا را تعريف خواهم كرد تا شما هم بي نصيب نمانيد. (الان اينقدر بدانيد كه راجع به دكتر احمدي نژاد است!) 

(7) دیدگاه

رابطه نرخ بهره و نرخ تورم در ایران

امروز پس از اینکه دیروز ظهر از خارک به تهران آمدم، دومان (یکی از دوستان خوب و از دوستان نزدیکم) زنگ زد که دفاع پایان نامه ام ساعت سه و نیم بعد از ظهر است. و تا همین الان که در حال نوشتن این پست هستم؛ در جلسه دفاع او بودم.

پایان نامه اش درباره آزمون اثر فیشر در ایران بود و از آنجایی که در گردآوری و متصل کردن مطالب و همچنین ارایه آنها بسیار قوی است، و نیز از آنجایی که از دوستان بسیار خوب من است، حتما دوست داشتم که در جلسه دفاعش شرکت کنم. جلسه خوبی بود، استاد راهنمایش دکتر کمیجانی و استاد مشاورش دکتر رحمانی بودند و همچنین استاد داور هم دکتر گرجی بود.دومان در این جلسه با 5 شاخص مختلف از جمله نرخ بهره اسمی اعلامی بانک مرکزی، نرخ بهره بازار غیر رسمی، نرخ بازدهی مسکن و دو شاخص دیگر که الان خاطرم نیست، نشان داد که رابطه فیشر که رابطه ای بین حجم پول و درآمد است و نیز دلیلی بر خنثی بودن پول در بلندمدت است، در ایران برقرار است. ظاهرا این اولین باری است که رابطه فیشر در ایران آزمون می شود(حداقل خود دومان که اینطور ادعا می کرد).

بطور ساده او نشان داد که نرخ تورم، علت بالا رفتن و بالا بودن نرخ بهره اسمی در ایران است. با این حساب برعکس آنطور که بعضی از اقتصاددانان بومی می گویند؛ نرخ بهره نمی تواند باعث کاهش نرخ تورم شود، بلکه برعکس همانطور که تئوری اقتصادی می گوید، این نرخ تورم است که بر نرخ بهره اثر می گذارد. 

(در روزهای آتی سعی خواهم کرد خلاصه ای از پایان نامه دومان را و یا فایل ارایه اش را برایتان در سایت بگذارم).

 در این جلسه همچنین دکتر کمیجانی، آمارهای جالبی را ارایه کرد :

“در چهار ماهه اخیر، رشد سپرده های جاری از 3 درصد به حدود 8 درصد رسیده است و رشد سپرده های کوتاه مدت از 7 درصد به حدود 15 درصد رسیده است! در همین حال به شدت حساب های سپرده بلندمدت، رشد منفی پیدا کرده اند.”

این هم نشانه بالا بودن ریسک اقتصادی و نیز اقدامات ناگهانی و بی محابای دولت در عرصه اقتصاد.

البته یک نکته باقی می ماند، و آن اینکه هرچند که دکتر کمیجانی بدرستی این امر را خطرناک توصیف می کرد و مدعی بود که با این حساب، بانک ها می ترسند که به صنعت و بخش هایی که نیاز به سرمایه گذاری بلندمدت دارند، وام دهند و در نتیجه سرمایه گذاری ها ناکاراتر و مصرفی تر از قبل می شوند، اما بزعم من؛ این بالا رفتن ریسک وام دهی بانک ها یک اثر مطلوب برای کاهش دادن افزایش فزاینده تورم دارد و آن هم البته بدلیل کاهش پیدا کردن ضریب فزاینده و یا ضریب تکاثر خلق پول است. چرا که اصولا برای کاهش ریسک، ضریب ذخیره اضافی و احتیاطی برای سپرده جاری بیشتر از ضریب ذخیره اضافی و احتیاطی در مورد سپرده های بلندمدت است.

(9) دیدگاه

خارگ

برای چند روزی برای انجام کار میدانی یک پروژه پژوهشی به خارک و بقول خودشان به خارگ می روم؛ احتمالا تا جمعه باز خواهم گشت. از آنجایی که احتمالا دسترسی به اینترنت در آنجا مقدور نیست، تا آن زمان امکان نوشتن در وبلاگ را ندارم.

(14) دیدگاه

ماجرای بنزین و یک دولت

هرچند قصد داشتم که در این پست، مطلبی در خصوص بحث های دامنه داری که در پست پیشین بوجود آمد بنویسم، اما در خبری دیدم که دولت اعلام کرده است به میزان سهمیه(شما بخوانید جیره) بنزین، 100 لیتر اضافه شود(+)چرا که  یعنی همان خبری که در پست پیشین از زبان آن راننده تاکسی اعلام شد، درست از آب درآمد! از سوی دیگر اگر دقت کرده باشید؛ در این 15 روز اخیر، وضع ترافیک خیابان ها و همچنین پمپ بنزین ها به شدت آشفته و به طرز وحشتناکی افزایش پیدا کرده است، بطوری که طبق مشاهدات من، در چند روز متوالی مثلا ترافیک پمپ بنزین پل گیشا تا کوچه پشت دانشکده فنی کشیده شده بود.( که این امر حداقل در 5 سال اخیر در این منطقه بی سابقه بوده است!!)

چندی قبل و در دوران آغاز طرح سهمیه بندی نوشتم که افزایش مصرف بنزین که هر روز مقدارش بنابر آمار وزارت نفت(+ و +) بیشتر و بیشتر می شود. می تواند چند دلیل عمده داشته باشد. اما مهمترین دلیل این افزایش مصرف این امر ذکر شد که: “بدلیل تجربه تاریخی مردم از سیاستگذاری های اقتصادی دولت ، می توان گفت که بدلیل اشتباهات مکرر دولت و تغییرات متعدد و گاهاً اساسی در تصمیمات مختلف و نیز عدم مشروعیت نسبی که دولت از آن رنج می برد، ممکن است مردم و گروه های فشاری که تبعا شکل گرفته است، هنوز از قطعیت و کارایی تصمیم دولت مطمئن نشده(شما مطمئنید؟) و انتظار ابطال و اصلاح اساسی طرح را داشته باشند، بهمین منظور چندان در مصرف بنزین آنطور که پیش بینی می شود، عمل نکرده و سعی کنند تا تمام سهمیه 6 ماهه خود را در عرض یک یا دو ماه مصرف کنند، تا بدین ترتیب دولت را تحت فشار قرار دهند.” (در خصوص سهمیه بندی می توانید به این نوشته هایم نیز مراجعه کنید + ، +).

امروز با این عمل ِ دولت در افزایش سهمیه ها، به زعم من نشان داده شد که این فرضیه که؛ “دولت مشروعیت کافی برای سیاست گذاری اقتصادی را از دست داده است” توضیح دهنده تر از سایر فرضیه هاست. بطوری که مردم در یک تصمیم و اقدام عقلایی اقدام به مصرف بیش از حد تعیین شده برای هر ماه کرده اند و عملا مصرف خود را کاهش نداده اند، با این پیش فرض که دولت، مردم را بدون بنزین نخواهد گذاشت! و دیدیم که این پیش فرض کاملا صحیح از آب درآمد. {کسی نیست بگوید که بنزین سفر را قبل از سفر می دهند و نه پس از سفر! با این حساب اگر واقعا میزان سفرهای مردم  نسبت به سالهای پیش تغییر جدی نداشته باشد که مشاهدات اندک و ناقص من چنین نشان می دهد، این عمل مردم در کاهش ندادن سفرهایشان، برهان خوبی برای توضیح دهندگی این فرضیه است، چرا که نشان می دهد که مردم، می دانستند؛ که دولت مجبور خواهد شد سهمیه ها را افزایش دهد}  البته به نظر ِ من این عدم مشروعیت دولت، بیش از آن که پیشینی باشد و از عدم مشروعیت همه دولت ها درایران آب بخورد، از تصمیم گیری های بی حساب و کتاب و آشفته و همچنین خطاهای بیشمار دولت نهم در سایر تصمیم گیری هایش که کم هم نیستند و حتی اعلام های ضد و نقیض و بسیار متضاد درباره همین سهمیه بندی بنزین حکایت دارد.(هرچند که این عدم مشروعیت تصمیم گیری در کشورما و بصورت عام در کشورهای نفت خیز یک عامل شناخته شده است) بنوعی که این پیش فرض که دولت، نمی تواند و نمی خواهد بنحو کامل و با پذیرفتن هزینه های چنین سیاست گذاری هایی، این سیاستها را اجرا کند، سبب تقویت دیدگاه فشار بر دولت به منظور گرفتن سهم هرچه بیشتر از رانت نفتی می شود.

 از سوی دیگر؛ دولت نیز که با وجود حجم بسیار بالای درآمد نفتی، نیاز به اصلاح قیمت را منتفی دانست، با پیش گرفتن چنین سیاست منعطفی قصد داشت تا ضمن مهیا کردن شرایط برای تحریم احتمالی واردات بنزین، از محبوبیت پوپولیستی خود نیز جانبداری نماید. بطوری که حاضر نشد حتی قیمت آزاد بنزین را اعلام نماید و همه را متقاعد ساخت که بنزین کم نخواهند آورد!(روی چه حساب و کتابی دولت نرخ بنزین آزاد را اعلام نمی کند برای من جای سوال اساسی است، تا جایی که حتی برای توجیه اینکه بنزین آزاد مورد نیاز نیست، حاضر است مقدار جیره را افزایش دهد!! شما چیزی به ذهنتان می رسد؟)با این حساب، سهمیه بندی بنزین صرفا یک سیاست غیراقتصادی در جهت برآوردن برخی اهداف سیاسی بوده است که نه تنها اثر مطلوبی بر مصرف این کالا(که همچون یک کالای مجانی مصرف می شد) نداشته است بلکه با تخریب سازوکارهای اقتصادی نظیر افزایش تدریجی قمیت بنزین، سبب ثبات قیمت بنزین در سطح همین 100 تومان شده است. از سوی دیگر همانطور که در پست پیشین گفتم، این سیاست سبب تضییع حقوق افراد در جامعه و حرکت هرچه بیشتر به سمت جامعه مدیریت شده! و غیرآزاد شده است، که این امر نیز بنوبه خود، ناکارآمدی ها و ناکارایی های مختص به این گونه سیاستهای ضد آزادی را به بار آورده و خواهد آورد که مطمئنا همه آنها قابل شناسایی از جانب ما حداقل بصورت دقیق نیستند.

باید گفت که از لحظه اعلام این خبر(و بزعم ما از لحظه آغاز سیاست سهمیه بندی) این سیاست، سیاستی شکست خورده بود و هست.و این تصمیم دولت بصورتی تجربی به مردم اثبات کرد که فرضیه اشان درست است.{ منتظر افزایش بیش از پیش مصرف بنزین باشید!!} پیش بینی من این است که دولت یا سهمیه بندی بنزین را عملا (و شاید نه در کلام) منتفی خواهد ساخت(خصوصا که نزدیک انتخابات مجلس است) و صرفا مردم مجبور خواهند بود با اندکی تاخیر و ایجاد فشار، منتظر شارژ کارتهای سوخت خود باشند.

راستی بهتر است که بجای “سهمیه بندی” از “جیره بندی” استفاده کنیم.

(8) دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید