<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: چپ و راست؛ مفاهیمی پر از اختلاط!</title>
	<atom:link href="http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/</link>
	<description>گاه نوشت های محمدصادق الحسینی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 May 2012 15:56:24 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<item>
		<title>توسط: Hi boys!</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-700</link>
		<dc:creator><![CDATA[Hi boys!]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Jan 2008 12:40:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-700</guid>
		<description><![CDATA[Great boys4f7c6a3bdb6c4e03b185c574c2e6107a]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Great boys4f7c6a3bdb6c4e03b185c574c2e6107a</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-51</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 Aug 2007 23:06:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-51</guid>
		<description><![CDATA[اگر مطلب زیر تقلبل گرایانه است ممکنه بگی نگاه غیر تقلیل گرایانه به اقتصاد؟ و مابقی علوم اجتماعی چیه؟
 { وقتی از زاویه دید علوم سیاسی به تمایز نظری در دو حوزه اجتماعی و اقتصادی نگاه میکنی.حوزه اولی&quot;اجتماعی&quot; به فرد و روابطش با دیگری از حیث قدرت مربوط است و دومی &quot;اقتصادی &quot; به انسان { فرد و نهاد های قدرت ناشی از او } و روابطش با اشیائئ طبیعی و مصنوعی {بخوان منابع و محصولات } از حیث قدرت مربوط میشود.}
-----------------
صادق:شما درست یا نادرست حوزه علوم سیاسی را بسیار گسترده می کنی. با این حساب عملا اقتصاد، و جامعه شناسی شاخه هایی از علوم سیاسی محسوب میشوند. حال این درست است یا نادرست کاری ندارم. بلکه حرف من اینست که در عالم اندیشه هرکدام از این حوزه ها بارهای مفهومی خاص خود را دارند. مثلا کسی که به لحاظ سیاسی راست است ممکن است به لحاظ اجتماعی آنارشیست و یا اقتدارگرا باشد. اما وقتی در حوزه سیاسی به او راست گفته می شود، به اشتباه، راست بودن او به تمامی حوزه های دیگر اندیشه و ذهن او هم تعمیم داده می شود. که در این پست سعی شده این امر شفاف شود. درخصوص تقلیل گرایی هم اگر به تعریفی که از اقتصاد &quot;در اینجا&quot; کردی مراجعه کنی، می بینی که آن &quot;در اینجا&quot;یت بسیار تقلیل گرایانه است. و منظور من از تقلیل دادن دامنه علم اقتصاد آن جمله ات بود و نه این جمله.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر مطلب زیر تقلبل گرایانه است ممکنه بگی نگاه غیر تقلیل گرایانه به اقتصاد؟ و مابقی علوم اجتماعی چیه؟<br />
 { وقتی از زاویه دید علوم سیاسی به تمایز نظری در دو حوزه اجتماعی و اقتصادی نگاه میکنی.حوزه اولی&raquo;اجتماعی&raquo; به فرد و روابطش با دیگری از حیث قدرت مربوط است و دومی &laquo;اقتصادی &raquo; به انسان { فرد و نهاد های قدرت ناشی از او } و روابطش با اشیائئ طبیعی و مصنوعی {بخوان منابع و محصولات } از حیث قدرت مربوط میشود.}<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
صادق:شما درست یا نادرست حوزه علوم سیاسی را بسیار گسترده می کنی. با این حساب عملا اقتصاد، و جامعه شناسی شاخه هایی از علوم سیاسی محسوب میشوند. حال این درست است یا نادرست کاری ندارم. بلکه حرف من اینست که در عالم اندیشه هرکدام از این حوزه ها بارهای مفهومی خاص خود را دارند. مثلا کسی که به لحاظ سیاسی راست است ممکن است به لحاظ اجتماعی آنارشیست و یا اقتدارگرا باشد. اما وقتی در حوزه سیاسی به او راست گفته می شود، به اشتباه، راست بودن او به تمامی حوزه های دیگر اندیشه و ذهن او هم تعمیم داده می شود. که در این پست سعی شده این امر شفاف شود. درخصوص تقلیل گرایی هم اگر به تعریفی که از اقتصاد &laquo;در اینجا&raquo; کردی مراجعه کنی، می بینی که آن &laquo;در اینجا&raquo;یت بسیار تقلیل گرایانه است. و منظور من از تقلیل دادن دامنه علم اقتصاد آن جمله ات بود و نه این جمله.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-50</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 22:16:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-50</guid>
		<description><![CDATA[خوب با این مقدمه وقتی  از زاویه دید علوم سیاسی به  تمایز نظری در دو حوزه اجتماعی و اقتصادی نگاه میکنی.حوزه اولی به فرد و روابطش با دیگری از حیث قدرت مربوط است و دومی به انسان { فرد و نهاد هایقدرت ناشی از او } و روابطش با اشیائئ طبیعی و مصنوعی {بخوان منابع و محصولات } از حیث قدرت مربوط میشود.اگر مسئله کمیابی مطرح است .تابع پاسخ به این سوال است که {چه چیزی و چه مقدار باید تولید کرد.}و ارتباط پاسخ این سوال با {قدرت } روشن است.این ماده نگاه دانش سیاسی به اقتصاد است.
...
بی اعتبار بودن خلط مفهومی اولی که در نوشته ات به ان اشاره کرده بودی واضح است.  و به این قسمت و مقدمات ان رجوع ن.
&quot;بنابراین موضوع هر مقوله سیاسی..شامل فرد _جامعه و قدرت از حیث اجتماعی یا از حیث اقتصادی است. خارج از اجتماع و اقتصاد چیزی به نام {سیاست و علوم سیاسی} وجود ندارد.&quot;
---------------------
صادق: خب تو به اقتصاد و مابقی علوم اجتماعی بسیار تقلیل گرایانه نگاه می کنی. اما اقتصاددانان و عالمان سایر علوم اجتماعی اینطور نمی نگرند. بنابراین اشاره ای که من به آن خلط مفهومی داشتم، به نظرم بسیار توضیح دهنده است. ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب با این مقدمه وقتی  از زاویه دید علوم سیاسی به  تمایز نظری در دو حوزه اجتماعی و اقتصادی نگاه میکنی.حوزه اولی به فرد و روابطش با دیگری از حیث قدرت مربوط است و دومی به انسان { فرد و نهاد هایقدرت ناشی از او } و روابطش با اشیائئ طبیعی و مصنوعی {بخوان منابع و محصولات } از حیث قدرت مربوط میشود.اگر مسئله کمیابی مطرح است .تابع پاسخ به این سوال است که {چه چیزی و چه مقدار باید تولید کرد.}و ارتباط پاسخ این سوال با {قدرت } روشن است.این ماده نگاه دانش سیاسی به اقتصاد است.<br />
&#8230;<br />
بی اعتبار بودن خلط مفهومی اولی که در نوشته ات به ان اشاره کرده بودی واضح است.  و به این قسمت و مقدمات ان رجوع ن.<br />
&laquo;بنابراین موضوع هر مقوله سیاسی..شامل فرد _جامعه و قدرت از حیث اجتماعی یا از حیث اقتصادی است. خارج از اجتماع و اقتصاد چیزی به نام {سیاست و علوم سیاسی} وجود ندارد.&raquo;<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
صادق: خب تو به اقتصاد و مابقی علوم اجتماعی بسیار تقلیل گرایانه نگاه می کنی. اما اقتصاددانان و عالمان سایر علوم اجتماعی اینطور نمی نگرند. بنابراین اشاره ای که من به آن خلط مفهومی داشتم، به نظرم بسیار توضیح دهنده است. </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-49</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 20:20:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-49</guid>
		<description><![CDATA[اقتصاد ر امیتوان از دو جنبه نگاه کرد .یکبار از درون {ان نگاهی که اقتصاددان دارد} یکبار از بیرون.{ان نگاهی که مثلن از دید جامعه شناس یا عالم  سیاسی. یا خود اقتصاددان   _مطالعه ترکیبی اقتصاد _به اقتصاد میشود.}.
میدانی که در عمل ما با کلیتی به نام زندگی مواجهیم که در ان جنبه های مفروضن تفکیک شده از قبیل اقتصاد یا اجتماع یا ..در هم ادغام شده است. و در واقع تمایزات ما از علوم انسانی جنبه ذهنی داشته صرفن جهت کمک به درک وبررسی بهتر موضوعیت دارند . 
به متن کامنت مربوط به اقتصاد برمیگردم..{در اینجا وقتی از اقتصاد صحبت میکنیم....}.توجه کن  که گفتم  {...در اینجا..}. و ان جهت ارائه تمایزی موقتی بین  _جنبه های اجتماعی روابط افراد  و _جنبه های اقتصادی روابط   افراد است.بنابراین انچه باید توسط تو مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد .درک ماده اصلی علم اقتصاد است.
ادامه دارد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اقتصاد ر امیتوان از دو جنبه نگاه کرد .یکبار از درون {ان نگاهی که اقتصاددان دارد} یکبار از بیرون.{ان نگاهی که مثلن از دید جامعه شناس یا عالم  سیاسی. یا خود اقتصاددان   _مطالعه ترکیبی اقتصاد _به اقتصاد میشود.}.<br />
میدانی که در عمل ما با کلیتی به نام زندگی مواجهیم که در ان جنبه های مفروضن تفکیک شده از قبیل اقتصاد یا اجتماع یا ..در هم ادغام شده است. و در واقع تمایزات ما از علوم انسانی جنبه ذهنی داشته صرفن جهت کمک به درک وبررسی بهتر موضوعیت دارند .<br />
به متن کامنت مربوط به اقتصاد برمیگردم..{در اینجا وقتی از اقتصاد صحبت میکنیم&#8230;.}.توجه کن  که گفتم  {&#8230;در اینجا..}. و ان جهت ارائه تمایزی موقتی بین  _جنبه های اجتماعی روابط افراد  و _جنبه های اقتصادی روابط   افراد است.بنابراین انچه باید توسط تو مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد .درک ماده اصلی علم اقتصاد است.<br />
ادامه دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: mohsen</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-47</link>
		<dc:creator><![CDATA[mohsen]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 15:55:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-47</guid>
		<description><![CDATA[سلام. اینطور که پیداست شما اقتصاد دان هستید. من یک درخواست راهنمایی از دوستان کرده ام. ممنون خواهم شد اگر شما نیز نظر بفرمایید.
http://kuleposhti.wordpress.com/2007/08/18/economy/]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. اینطور که پیداست شما اقتصاد دان هستید. من یک درخواست راهنمایی از دوستان کرده ام. ممنون خواهم شد اگر شما نیز نظر بفرمایید.<br />
<a href="http://kuleposhti.wordpress.com/2007/08/18/economy/" rel="nofollow">http://kuleposhti.wordpress.com/2007/08/18/economy/</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-46</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 13:35:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-46</guid>
		<description><![CDATA[در نتیجه اولین خلط مفهومی که در نوشته ات اشاره کردهای بلا موضوع است. وارد نیست.
یک نکته مهم که همینجا بایستی به ان توجه کرد این است که در مباحث سیاسی.  حزب دولت مجلس و از این قبیل موضوع اصلی بررسی و بحث نیست. اینها ابزار های عمل سیاسی هستند. موضوع اصلی بحث همانطور که قبلا گفتم. فرد_جامعه و قدرت  ونسبت بین انها در _تصمیم گیری _ است.
نکته مهم  دیگر روش شناسی در مباحث سیاسی  است .  نظریه ها و  گرایش های فلسفه سیاسی را از {مصادیق} اخذ نمی کنند. مثلا اینکه کسی{فردی یا حزبی  یا ...} ادعای برابری بکند را به عنوان مصداقی برای برابری طلبی چپ {به عنوان یک مفهوم نظری } تلقی نمی کنند.
بنابراین روش شناسی مطلبت از این حیث که از مصادیق جزئی برای اثبات مفاهیم نضری کلی استفاده کرده ای غلط است.
--------------
صادق: خوب این &quot; در نتیجه ات&quot; که باتوجه به کامنت قبلی از همین اول روی هواست. چون اقتصاد را ندانسته ای. اما منظور من از آن خلط مفهومی خیلی روشن بود؛ من گفته بودم که عرصه سیاسی در جامعه ما همواره خود را بر سایر عرصه ها تحمیل کرده است و بهمین خاطر ترمینولوژی های علم سیاست و عرصه سیاسی، جای را برای مابقی عرصه ها تنگ کرده و مثلا به کسی که می گویند راست، صرفا بار سیاسی دارد، در صورتی که این یک خلط مفهومی است.
در این نکته کاملا با شما همنظرم که &quot;نظریه ها و گرایش های فلسفه سیاسی را از {مصادیق} اخذ نمی کنند.&quot; من هم سعی کرده ام این کار را نکنم. اگر غیر از این بوده  سهوی بوده است. اما اینکه هسته سخت پارادایم چپ، برابری است را با ارجاع به مصادیق عرض نکرده ام. بلکه با توجه به فحوای اندیشه آنها و ادعای اندیشه ورزان این عرصه نتیجه گرفته ام. مگر تو به این امر قایل نیستی؟
]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در نتیجه اولین خلط مفهومی که در نوشته ات اشاره کردهای بلا موضوع است. وارد نیست.<br />
یک نکته مهم که همینجا بایستی به ان توجه کرد این است که در مباحث سیاسی.  حزب دولت مجلس و از این قبیل موضوع اصلی بررسی و بحث نیست. اینها ابزار های عمل سیاسی هستند. موضوع اصلی بحث همانطور که قبلا گفتم. فرد_جامعه و قدرت  ونسبت بین انها در _تصمیم گیری _ است.<br />
نکته مهم  دیگر روش شناسی در مباحث سیاسی  است .  نظریه ها و  گرایش های فلسفه سیاسی را از {مصادیق} اخذ نمی کنند. مثلا اینکه کسی{فردی یا حزبی  یا &#8230;} ادعای برابری بکند را به عنوان مصداقی برای برابری طلبی چپ {به عنوان یک مفهوم نظری } تلقی نمی کنند.<br />
بنابراین روش شناسی مطلبت از این حیث که از مصادیق جزئی برای اثبات مفاهیم نضری کلی استفاده کرده ای غلط است.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
صادق: خوب این &raquo; در نتیجه ات&raquo; که باتوجه به کامنت قبلی از همین اول روی هواست. چون اقتصاد را ندانسته ای. اما منظور من از آن خلط مفهومی خیلی روشن بود؛ من گفته بودم که عرصه سیاسی در جامعه ما همواره خود را بر سایر عرصه ها تحمیل کرده است و بهمین خاطر ترمینولوژی های علم سیاست و عرصه سیاسی، جای را برای مابقی عرصه ها تنگ کرده و مثلا به کسی که می گویند راست، صرفا بار سیاسی دارد، در صورتی که این یک خلط مفهومی است.<br />
در این نکته کاملا با شما همنظرم که &laquo;نظریه ها و گرایش های فلسفه سیاسی را از {مصادیق} اخذ نمی کنند.&raquo; من هم سعی کرده ام این کار را نکنم. اگر غیر از این بوده  سهوی بوده است. اما اینکه هسته سخت پارادایم چپ، برابری است را با ارجاع به مصادیق عرض نکرده ام. بلکه با توجه به فحوای اندیشه آنها و ادعای اندیشه ورزان این عرصه نتیجه گرفته ام. مگر تو به این امر قایل نیستی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-45</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 13:01:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-45</guid>
		<description><![CDATA[در اینجا وقتی از اقتصاد صحبت میکنیم. در واقع  عنصر سومی غیر از فرد انسان و روابط بین افراد &quot; اجتماع&quot;   مورد نظر است. اینجا منظور از اقتصاد چیزهای عینی طبیعی و مصنوعی {درخت_اهن_نفت _ ادم و همینطور یخچال_اتومبیل و هواپیما} مورد نظر است.
-------------
صادق:من نمی دانم و نمی فهمم که به چه شکلی و براساس چه تعریفی اقتصاد را عنصر سومی معرفی کرده ای که غیر از انسان و روابط اجتماعی و حوزه قدرت است؟ گفته ای :&quot; منظور از اقتصاد چیزهای عینی طبیعی و مصنوعی {درخت_اهن_نفت _ ادم و همینطور یخچال_اتومبیل و هواپیما} مورد نظر است.&quot; این ها اسمشان اقتصاد نیست! خیلی بتوان برایشان نام گذارد شاید بتوان گفت؛ اشیاء یا خانه پرش؛ ابژه ها!! اتفاقا اقتصاد بخشی و یکی از مهمترین بخش های ارتباطی میان فرد، جامعه و حوزه قدرت است. ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در اینجا وقتی از اقتصاد صحبت میکنیم. در واقع  عنصر سومی غیر از فرد انسان و روابط بین افراد &raquo; اجتماع&raquo;   مورد نظر است. اینجا منظور از اقتصاد چیزهای عینی طبیعی و مصنوعی {درخت_اهن_نفت _ ادم و همینطور یخچال_اتومبیل و هواپیما} مورد نظر است.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
صادق:من نمی دانم و نمی فهمم که به چه شکلی و براساس چه تعریفی اقتصاد را عنصر سومی معرفی کرده ای که غیر از انسان و روابط اجتماعی و حوزه قدرت است؟ گفته ای :&raquo; منظور از اقتصاد چیزهای عینی طبیعی و مصنوعی {درخت_اهن_نفت _ ادم و همینطور یخچال_اتومبیل و هواپیما} مورد نظر است.&raquo; این ها اسمشان اقتصاد نیست! خیلی بتوان برایشان نام گذارد شاید بتوان گفت؛ اشیاء یا خانه پرش؛ ابژه ها!! اتفاقا اقتصاد بخشی و یکی از مهمترین بخش های ارتباطی میان فرد، جامعه و حوزه قدرت است. </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-44</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 12:50:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-44</guid>
		<description><![CDATA[موافقم.پیشنهاد خوبیه.من اسلحه ام را زمین میگذارم به شرط اینکه  تو هم اسلحه ات را زمین بگذاری. 
خوب معلومه که از کامنت من عصبانی هستی. اما از چه چیز عصبانی هستی ؟ چه احساس ناخوشایندی داری؟ احساس توهین میکنی؟ لحن کامنت من را متناسب با شخصیت خود نمی دانی؟ ایا لحن کامنت من متضمن نوعی اعمال اقتدار بر قلمرو ترجیحات تو بود؟... این &quot;شخصیت تو &quot; همان فردیت تو است؟ ولی اگر همان است چرا  اگر عین کامنت من در یک گفتگوی رودرروی دو نفره عنوان شود انقدر ها هم ناراحت کننده نیست؟{حتی دلنشین نیز است چرا که تو را از اتهام خودنمایی یا احساساتی رفتار کردن مبرا میکند و صرفن به هدفمند نبودن بحثت اشاره دارد.}


طرح سوالات فوق برای این نیست که جواب بدهی. این سوالات برای اخذ این نتیجه است که توجه کنی مباحث اساسی حوزه سیاسی و به خصوص جنبه های عمل سیاسی چیست.
من_ تو {فرد }...روابط بین من و تو {جامعه } ... از حیث قدرت...موضوع اساسی سیاست {فلسفه سیاسی_ جنبه های عملی سیاست } را تشکیل میدهد.

مقوله قدرت صرفن به دولت بازنمیگردد. اولین نهاد قدرت &quot;شخصیت &quot; است.خانواده_مدرسه_علم_بنگاه  اقتصادی _حزب_اتحاذیه_و البته دولت نهاد های قدرت هستند.

بنابراین موضوع هر مقوله سیاسی..شامل فرد _جامعه و قدرت از حیث اجتماعی  یا از حیث اقتصادی  است. خارج از اجتماع و اقتصاد چیزی به نام {سیاست و علوم سیاسی} وجود ندارد.
---------------
صادق: &quot;چه احساس ناخوشایندی داری؟ احساس توهین میکنی؟&quot; واقعا تو روانکاوی ها!! شاید هم این ناشی از کودک درونت است که دلت می خواهد همه را مورد تحلیل های روانکاوانه خویش قرار دهی!! ببین عزیز من ما اینجا نمی خواهیم راجع به این که من ناراحتم ، احساس خوشایند یا ناخوشایندی دارم، مریض روانی ام یا از این چیزها صحبت کنیم. پس این آخرین بار باشد که مرا مورد تحلیل قرار می دهی ، پلیز!!
اوه اوه اوه ! اینکه شما ظاهرا علوم سیاسی خوانده ای نباید باعث شود که ترمینولوژی های علوم سیاسی را اشتباه به کار بری! اعمال اقتدار در این حوزه همانطور که می دانی به لحاظ مفهومی بی معناست و باید همان اعمال قدرت را به کار می بردی!
اما اینکه گفتگوی دونفره می تواند بسیار راهگشا تر از نوشتار باشد، با شما موافقم اما بخاطر دو نفره بودن آن نیست، که مهم و راهگشاست، بلکه بخاطر فضای گفتگو و وسعت و انعطافی است که دارد و نوشتار با تنگی و سختی که دارد از آن محرو م است.
]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موافقم.پیشنهاد خوبیه.من اسلحه ام را زمین میگذارم به شرط اینکه  تو هم اسلحه ات را زمین بگذاری.<br />
خوب معلومه که از کامنت من عصبانی هستی. اما از چه چیز عصبانی هستی ؟ چه احساس ناخوشایندی داری؟ احساس توهین میکنی؟ لحن کامنت من را متناسب با شخصیت خود نمی دانی؟ ایا لحن کامنت من متضمن نوعی اعمال اقتدار بر قلمرو ترجیحات تو بود؟&#8230; این &laquo;شخصیت تو &raquo; همان فردیت تو است؟ ولی اگر همان است چرا  اگر عین کامنت من در یک گفتگوی رودرروی دو نفره عنوان شود انقدر ها هم ناراحت کننده نیست؟{حتی دلنشین نیز است چرا که تو را از اتهام خودنمایی یا احساساتی رفتار کردن مبرا میکند و صرفن به هدفمند نبودن بحثت اشاره دارد.}</p>
<p>طرح سوالات فوق برای این نیست که جواب بدهی. این سوالات برای اخذ این نتیجه است که توجه کنی مباحث اساسی حوزه سیاسی و به خصوص جنبه های عمل سیاسی چیست.<br />
من_ تو {فرد }&#8230;روابط بین من و تو {جامعه } &#8230; از حیث قدرت&#8230;موضوع اساسی سیاست {فلسفه سیاسی_ جنبه های عملی سیاست } را تشکیل میدهد.</p>
<p>مقوله قدرت صرفن به دولت بازنمیگردد. اولین نهاد قدرت &laquo;شخصیت &raquo; است.خانواده_مدرسه_علم_بنگاه  اقتصادی _حزب_اتحاذیه_و البته دولت نهاد های قدرت هستند.</p>
<p>بنابراین موضوع هر مقوله سیاسی..شامل فرد _جامعه و قدرت از حیث اجتماعی  یا از حیث اقتصادی  است. خارج از اجتماع و اقتصاد چیزی به نام {سیاست و علوم سیاسی} وجود ندارد.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
صادق: &laquo;چه احساس ناخوشایندی داری؟ احساس توهین میکنی؟&raquo; واقعا تو روانکاوی ها!! شاید هم این ناشی از کودک درونت است که دلت می خواهد همه را مورد تحلیل های روانکاوانه خویش قرار دهی!! ببین عزیز من ما اینجا نمی خواهیم راجع به این که من ناراحتم ، احساس خوشایند یا ناخوشایندی دارم، مریض روانی ام یا از این چیزها صحبت کنیم. پس این آخرین بار باشد که مرا مورد تحلیل قرار می دهی ، پلیز!!<br />
اوه اوه اوه ! اینکه شما ظاهرا علوم سیاسی خوانده ای نباید باعث شود که ترمینولوژی های علوم سیاسی را اشتباه به کار بری! اعمال اقتدار در این حوزه همانطور که می دانی به لحاظ مفهومی بی معناست و باید همان اعمال قدرت را به کار می بردی!<br />
اما اینکه گفتگوی دونفره می تواند بسیار راهگشا تر از نوشتار باشد، با شما موافقم اما بخاطر دو نفره بودن آن نیست، که مهم و راهگشاست، بلکه بخاطر فضای گفتگو و وسعت و انعطافی است که دارد و نوشتار با تنگی و سختی که دارد از آن محرو م است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: غریبه</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-43</link>
		<dc:creator><![CDATA[غریبه]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 08:58:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-43</guid>
		<description><![CDATA[سلام
تفنگت را گرفتی سمت اسمان. و همینطوری هی شلیک کردی ها .
البته اینکار را برای خودنمایی نکردی یا برای اینکه خشم یا شادی ات را تخلیه کنی .اینکار را کرده ای برای اینکه ببینی  از اسمان چی میفته پایین.این از تذکر کاستی های احتمالی.

دوست داری نوشته ات را جزئ به جزئ بررسی کنم یا ترجیح میدی با هم یک سفر فکری کوچولویی داشته باشیم؟

در ضمن . ما عرض نکردیم. فرمودیم.
-------
صادق: اول اینکه لازم نیست بنده را روانکاوی بفرمایید، شما صرفا در فکر این باشید که چگونه می توانید بهتر بحث کنید، در ضمن کلاشینکفت رو هم بگذار زمین. یا حداقل سرش را برگردان! دوم هم اینکه برو یک کمی به خودت وقت آزاد بده یه استراحتی داشته باش ، بعد بیا هرجور که مایل بودی، کوچولو یا بزرگ! با هم گپ میزنیم.
]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
تفنگت را گرفتی سمت اسمان. و همینطوری هی شلیک کردی ها .<br />
البته اینکار را برای خودنمایی نکردی یا برای اینکه خشم یا شادی ات را تخلیه کنی .اینکار را کرده ای برای اینکه ببینی  از اسمان چی میفته پایین.این از تذکر کاستی های احتمالی.</p>
<p>دوست داری نوشته ات را جزئ به جزئ بررسی کنم یا ترجیح میدی با هم یک سفر فکری کوچولویی داشته باشیم؟</p>
<p>در ضمن . ما عرض نکردیم. فرمودیم.<br />
&#8212;&#8212;-<br />
صادق: اول اینکه لازم نیست بنده را روانکاوی بفرمایید، شما صرفا در فکر این باشید که چگونه می توانید بهتر بحث کنید، در ضمن کلاشینکفت رو هم بگذار زمین. یا حداقل سرش را برگردان! دوم هم اینکه برو یک کمی به خودت وقت آزاد بده یه استراحتی داشته باش ، بعد بیا هرجور که مایل بودی، کوچولو یا بزرگ! با هم گپ میزنیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: علي جباري</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-42</link>
		<dc:creator><![CDATA[علي جباري]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 04:15:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-42</guid>
		<description><![CDATA[خيلي تخصصي شده اينجا.
---------
صادق: کم کم درست می شه! مرسی]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خيلي تخصصي شده اينجا.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;<br />
صادق: کم کم درست می شه! مرسی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: امیر علیزاده</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-41</link>
		<dc:creator><![CDATA[امیر علیزاده]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 22:29:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-41</guid>
		<description><![CDATA[ممنون از پاسخ‌ات! به نظرم دیگر جای سوال باقی نمی‌گذارد!
--------
صادق: من در پاسخ نمی خواستم باب دیالوگ را ببندم. تذکرت اما درست است! من صرفا بیان کردم که بحران هایی که در نظام سرمایه داری بوجود می آید، در نظر اندیشه گران اقتصاد باز می توانند بدون دخالت دولت پایان یابند و نیز اینکه آنها غالب این بحران ها را نیز در اثر عملکرد اشتباه دولت می دانند.
در خصوص همین سقوط بازارهای اخیر هم باید عرض کنم آنطور که وال استریت ژورنال نوشته بود؛ این امر به دلیل افزایش نرخ بهره توسط بانک مرکزی و ناتوانی وصول شدن بازپرداخت وام ها خصوصا در بخش مسکن بوده است. که حالا آقایان می خواهند دوباره نرخ بهره را کاهش دهند! یعنی آن هسته سختی که فریدمن بر آن تاکید دارد که بیشتر ناهمواری های بازار به دلیل دخالت های دولت است، در این جا هم مصداق دارد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ممنون از پاسخ‌ات! به نظرم دیگر جای سوال باقی نمی‌گذارد!<br />
&#8212;&#8212;&#8211;<br />
صادق: من در پاسخ نمی خواستم باب دیالوگ را ببندم. تذکرت اما درست است! من صرفا بیان کردم که بحران هایی که در نظام سرمایه داری بوجود می آید، در نظر اندیشه گران اقتصاد باز می توانند بدون دخالت دولت پایان یابند و نیز اینکه آنها غالب این بحران ها را نیز در اثر عملکرد اشتباه دولت می دانند.<br />
در خصوص همین سقوط بازارهای اخیر هم باید عرض کنم آنطور که وال استریت ژورنال نوشته بود؛ این امر به دلیل افزایش نرخ بهره توسط بانک مرکزی و ناتوانی وصول شدن بازپرداخت وام ها خصوصا در بخش مسکن بوده است. که حالا آقایان می خواهند دوباره نرخ بهره را کاهش دهند! یعنی آن هسته سختی که فریدمن بر آن تاکید دارد که بیشتر ناهمواری های بازار به دلیل دخالت های دولت است، در این جا هم مصداق دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: امیر علیزاده</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-40</link>
		<dc:creator><![CDATA[امیر علیزاده]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 07:15:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-40</guid>
		<description><![CDATA[توضیحات بسیار مفیدی دادی!
حال که این بحث را مطرح کردی، شاید بد نباشد که پاسخ برخی از دوستان چپ‌گرا را که بحران اخیر در بازارهای مالی جهان را بحران اقتصاد آزاد می‌دانند، بدهی. فکر می‌کنم اهمیت داشته باشد! آنها می‌گویند همین که کشورهای مدافع اقتصاد آزاد حالا برای رفع این مشکل خواستار دخالت دولت شده‌اند، نشانه ناکارآمدی و شکست دیدگاه‌های آنان است! نظر تو چیست؟
----------
صادق: من مطالعه ای راجع به بحران اخیر بازارهای مالی نداشته ام تا بتوانم راجع به آن صحبت کنم. اما راجع به بحران های ادواری که بقول برخی از دوستان چپ دامن اقتصاد بازار را گرفته است، بسیاری از اقتصاددانان(از فریدمن تا هایک) معتقدند که ریشه بسیاری از این بحران ها به خود دخالت های دولت ها بر می گردد. حتی فریدمن رکود بزرگ را که بزرگترین بحران سرمایه داری تا بحال بوده است، را با دلایل  و مدارک متقن به دخالت های نابجای دولت و بانک مرکزی و سیاستهای پولی نادرست دولت نسبت می دهد و مدعی است که اگر این دخالت ها وجود نداشت، چنان بحرانی هم بوجود نمی آمد.
اما از حوزه دیگری هم می توان به این پرسش پاسخ داد، و آن اینست که آنهایی که خواستار دخالت دولت شده اند، نمی توانند ثابت کنند که دخالت دولت قطعا وضع را به گونه ای بهتر رقم خواهد زد و حتی می تواند بحران را از بین ببرد. و در تمام مسایلی که پای دولت به میان می آید همین طور است.
 از سوی دیگر بالاخره در اقتصاد، ما موارد شکست بازار را داریم که دخالت حداقلی دولت را در برخی جنبه ها اجتناب ناپذیر می سازد، اما آیا این نشانه شکست دیدگاه های اقتصاد بازار است؟ قطعا اینطور نیست. یک دیدگاه و پارادایم تنها وقتی شکست می خورد و مغلوب می شود که پارادایم آلترناتیو توانسته باشد از قوت بیشتری برخوردار شود و کاراتر از پارادایم دیگر باشد. خب اگر آلترناتیوی وجود دارد، بگویند تا ما هم بدانیم!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توضیحات بسیار مفیدی دادی!<br />
حال که این بحث را مطرح کردی، شاید بد نباشد که پاسخ برخی از دوستان چپ‌گرا را که بحران اخیر در بازارهای مالی جهان را بحران اقتصاد آزاد می‌دانند، بدهی. فکر می‌کنم اهمیت داشته باشد! آنها می‌گویند همین که کشورهای مدافع اقتصاد آزاد حالا برای رفع این مشکل خواستار دخالت دولت شده‌اند، نشانه ناکارآمدی و شکست دیدگاه‌های آنان است! نظر تو چیست؟<br />
&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
صادق: من مطالعه ای راجع به بحران اخیر بازارهای مالی نداشته ام تا بتوانم راجع به آن صحبت کنم. اما راجع به بحران های ادواری که بقول برخی از دوستان چپ دامن اقتصاد بازار را گرفته است، بسیاری از اقتصاددانان(از فریدمن تا هایک) معتقدند که ریشه بسیاری از این بحران ها به خود دخالت های دولت ها بر می گردد. حتی فریدمن رکود بزرگ را که بزرگترین بحران سرمایه داری تا بحال بوده است، را با دلایل  و مدارک متقن به دخالت های نابجای دولت و بانک مرکزی و سیاستهای پولی نادرست دولت نسبت می دهد و مدعی است که اگر این دخالت ها وجود نداشت، چنان بحرانی هم بوجود نمی آمد.<br />
اما از حوزه دیگری هم می توان به این پرسش پاسخ داد، و آن اینست که آنهایی که خواستار دخالت دولت شده اند، نمی توانند ثابت کنند که دخالت دولت قطعا وضع را به گونه ای بهتر رقم خواهد زد و حتی می تواند بحران را از بین ببرد. و در تمام مسایلی که پای دولت به میان می آید همین طور است.<br />
 از سوی دیگر بالاخره در اقتصاد، ما موارد شکست بازار را داریم که دخالت حداقلی دولت را در برخی جنبه ها اجتناب ناپذیر می سازد، اما آیا این نشانه شکست دیدگاه های اقتصاد بازار است؟ قطعا اینطور نیست. یک دیدگاه و پارادایم تنها وقتی شکست می خورد و مغلوب می شود که پارادایم آلترناتیو توانسته باشد از قوت بیشتری برخوردار شود و کاراتر از پارادایم دیگر باشد. خب اگر آلترناتیوی وجود دارد، بگویند تا ما هم بدانیم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: بامداد</title>
		<link>http://alhosseini.org/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-39</link>
		<dc:creator><![CDATA[بامداد]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Aug 2007 14:37:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://alhosseini.wordpress.com/2007/08/16/%da%86%d9%be-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9b-%d9%85%d9%81%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7/#comment-39</guid>
		<description><![CDATA[سلام جناب الحسینی!
ممنون از اینکه به نوشته من ارجاع دادید.
نوشته جالب‌توجه شما را مطالعه کردم. اگر اجازه دهید چند نکته عرض کنم. در این نوشته به صورت ناخواسته همان اشتباهی را کرده‌اید که نظریه‌هایی شبیه قطب‌نمای سیاسی قصد دارند مانع آن شوند. به عنوان مثال:
1.از لحن نوشته شما بر‌‌می‌آید که شما بیشتر گرایش‌های چپ را با نمونه‌های اقتدارگرایی که در تاریخ قرن بیستم شاهد آن بودیم یکی دانسته‌اید.
2.  همینطور شما کل گرایشات چپ را آرمانشهری دانسته‌اید. حال آنکه می‌دانیم اینگونه نیست و بخش بزرگی از گرایشات چپ در واقع اصلا به دنبال انجام اصلاحات هستند و در جستجوی هیچ آرمان‌شهری نیستند.
3. تفکر چپ را تفکری در جستجوی برابری دانسته‌اید که البته اشتباه نیست. اما مهمترین خصوصیت تفکر چپ انتقاد از وضع موجود می‌باشد.
4. اشاره کرده‌اید که برای چپ‌ها فرد انسان گوهر و هدف نیست! در صورتی‌که عموما بیشترین مدافعین حقوق بشر نظریه‌های چپ می‌باشند. به عنوان یک مثال کوچک، تاکید بر کنترل بازار برای جلوگیری از رقابت مهارنشده برای حمایت از افراد ضعیف جامعه می‌باشد. طیف عمومی تفکر چپ، اعتقاد دارند که رقابت آزاد میان گنجشک و پلنگ از لحاظ اخلاقی درست نیست. به همین ترتیب دموکراسی واقعی از دیدگاه بخش بزرگی از متفکرین چپ، شرایطی است که به بخش بزرگی از مردم جامعه امکان رقابت داده شود، نه اینکه فقط اقلیت بسیار کوچکی از جامعه که دارای امکانات عظیم مالی هستند بتوانند وارد رقابت جدی انتخاباتی شوند. 
5. فکر چپ را در مقابل تفکر لیبرال قرار داده‌اید. حال آنکه اصولا این دو مخالف هم نیستند . ما چپ لیبرال هم داریم! اما نئولیبرال چپ نداریم. 
6. چیزی که شما به درستی محکوم کرده‌اید تفکر چپ نیست. بلکه چپ اقتدارگرای افراطی است که کاملا قابل محکوم شدن است. همانطوری که راست اقتدارگرای افراطی مثل ژنرال پینوشه نیز قابل محکوم شدن است.


حرف برای گفتن زیاد دارم،‌اما اینجا مجالش نیست و فقط اشاره‌ای کردم. به هر حال خوشحالم که این گفتگو‌ها انجام می‌شود و به هر حال در همین تبادل افکار است که همه رشد می‌کنیم.
------------
صادق: من بخشی از انتقادات شما را می پذیرم و خودم هم در هنگام نوشتن بر آن ها واقف بودم. اما بحث اینست که من چپ را بیشتر به صورت کلاسیک و با توجه به پایه های شکل دهنده آن به بحث گذاشته ام و راجع به چپ های نو که حتی پست مدرن ها را هم بنوعی در برمیگیرند سخنی نگفتم. همانطور که راجع به نئولیبرال ها سخنی نگفتم.
1- اما در اینکه اندیشه چپ به خاطر ماهیتش بیشتر از اندیشه لیبرال به اقتدارگرایی و تمرکزگرایی گرایش دارد فکر می کنم همنظر باشیم. 
2- بله چپ ها بسیار از مواضع اولیه و قدیمی خود عدول کرده اند و الان و در بستر نظام سرمایه داری به مدافعان اصلاحات تبدیل شده اند. البته این جریان ظاهرا از زمان &quot;وب ها&quot; در انگلیس شروع شده است. بهرحال عرض کردم که قصد من بیان مواضع بنیادین و اولیه اندیشه چپ بوده که البته در بستر زمان تعدیل هم شده اند. اینها همه یعنی اینکه من هم در اینکه اکنون بخش اعظم اندیشه چپ دیگر به آرمانشهر نمی اندیشد موافقم اما اینکه یوتوپیاگرایی در ذات این جریان وجود دارد باید مورد انتقاد قرار گیرد.
3- نه، بزعم بنده مهمترین هسته اندیشه چپ، اندیشه برابری است. درست است که چپ ها به منتقدان وضع موجود تبدیل شده اند اما این بدان دلیل است که قدرت را در دست ندارند. ارنه مگر در شوروی استالینیستی کسی حق انتقاد از وضعیت موجود را داشت؟ اما بقول فریدمن؛ اتفاقا لیبرال ها از بزرگترین رادیکال ها و منتقدان وضعیات موجود جامعه اشان بوده اند. پس این رویه را نمی توان با ذات و کنه اندیشه چپ نسبت وثیقی داد.
4- اینکه گفته اید:&quot;بیشترین مدافعین حقوق بشر نظریه‌های چپ می‌باشند&quot; اگر هم درست باشد، بدین معنا نیست که چپ ها بیشتر به انسان ارج و قرب می دهند و برای انسان اهمیتی والا قایلند. چرا که اصلا تدوین متون حقوق بشری همانطور که می دانید از کارهای لیبرال هاست. در ضمن لیبرال ها هم رقابت بین پلنگ و گنجشک را اخلاقی نمی دانند! اما معتقدند که اگر قرار باشد دولت این وسط اصول رقابت را تعیین کند  این غیراخلاقی تر  هست. و نه تنها به گنجشک کمک نمی کند بلکه پلنگ را هم ضعیف می کند. و خود دولت از نه پلنگ، که غول خطرناکی است که همه را قربانی خواهد کرد. در ضمن اصلا دلیلی نداریم که رقابت بازار آزاد را که در آن هیچگونه مرجع رانتی همانند دولت دخالت نمی کند به مثال ضعیف و قوی تشبیه کنیم. چرا که اگر هیچگونه محدودیتی برای رقابت در بازار نباشد، فرق گنجشک و پلنگ شما، صرفا در نوآوری، خلاقیت و استفاده کاراتر و بهره ور تر است. هرکس ناکاراتر باشد، مجبور است بازار را ترک کند و ....
5- اندیشه چپ دقیقا در مقابل اندیشه لیبرال قرار دارد. دلایلش هم در متن آمده است. اما اینکه &quot;ما چپ لیبرال داریم &quot;به زعم بسیاری از اندیشمندان چنین اختلاطی غیرممکن است. هر چند می دانم که عده ای در این جهت کار میکنند. ولی این دلیل بر این نمی شود که اندیشه چپ مقابل اندیشه لیبرال نباشد.
6- من قصد داشتم اندیشه چپ را در ذاتش مورد نکوهش قرار دهم. اینکه شما می گویید این چپ اقتدارگراست از نظر من هر چپی فی نفسه اقتدارگراست، اگر قدرت نداشته باشد اما وضعیت فرق می کند!! من به ریشه های فلسفی کار دارم و سعی دارم نشان دهم که این ریشه های فلسفی می تواند به چه چیزهایی منجر شود. آری پینوشه هم محکوم است، بخاطر اینکه انسان را وسیله قرار داد و این به نظر شما با کدام اندیشه لیبرال سازگار است(ببینید من نمی گویم اندیشه راست بکله می گویم اندیشه لیبرال و می دانی که پینوشه با هیچ وصله ای به لیبرالیسم نمی چسبد)
احساس می کنم هم متن این پست و هم متن این پاسخ خیلی تند شده است. چند روز است مریضی سختی گرفته ام و این باعث شده است خلق و خویم خراب شود. بامداد جان همین جا عذر مرا بپذیر.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام جناب الحسینی!<br />
ممنون از اینکه به نوشته من ارجاع دادید.<br />
نوشته جالب‌توجه شما را مطالعه کردم. اگر اجازه دهید چند نکته عرض کنم. در این نوشته به صورت ناخواسته همان اشتباهی را کرده‌اید که نظریه‌هایی شبیه قطب‌نمای سیاسی قصد دارند مانع آن شوند. به عنوان مثال:<br />
1.از لحن نوشته شما بر‌‌می‌آید که شما بیشتر گرایش‌های چپ را با نمونه‌های اقتدارگرایی که در تاریخ قرن بیستم شاهد آن بودیم یکی دانسته‌اید.<br />
2.  همینطور شما کل گرایشات چپ را آرمانشهری دانسته‌اید. حال آنکه می‌دانیم اینگونه نیست و بخش بزرگی از گرایشات چپ در واقع اصلا به دنبال انجام اصلاحات هستند و در جستجوی هیچ آرمان‌شهری نیستند.<br />
3. تفکر چپ را تفکری در جستجوی برابری دانسته‌اید که البته اشتباه نیست. اما مهمترین خصوصیت تفکر چپ انتقاد از وضع موجود می‌باشد.<br />
4. اشاره کرده‌اید که برای چپ‌ها فرد انسان گوهر و هدف نیست! در صورتی‌که عموما بیشترین مدافعین حقوق بشر نظریه‌های چپ می‌باشند. به عنوان یک مثال کوچک، تاکید بر کنترل بازار برای جلوگیری از رقابت مهارنشده برای حمایت از افراد ضعیف جامعه می‌باشد. طیف عمومی تفکر چپ، اعتقاد دارند که رقابت آزاد میان گنجشک و پلنگ از لحاظ اخلاقی درست نیست. به همین ترتیب دموکراسی واقعی از دیدگاه بخش بزرگی از متفکرین چپ، شرایطی است که به بخش بزرگی از مردم جامعه امکان رقابت داده شود، نه اینکه فقط اقلیت بسیار کوچکی از جامعه که دارای امکانات عظیم مالی هستند بتوانند وارد رقابت جدی انتخاباتی شوند.<br />
5. فکر چپ را در مقابل تفکر لیبرال قرار داده‌اید. حال آنکه اصولا این دو مخالف هم نیستند . ما چپ لیبرال هم داریم! اما نئولیبرال چپ نداریم.<br />
6. چیزی که شما به درستی محکوم کرده‌اید تفکر چپ نیست. بلکه چپ اقتدارگرای افراطی است که کاملا قابل محکوم شدن است. همانطوری که راست اقتدارگرای افراطی مثل ژنرال پینوشه نیز قابل محکوم شدن است.</p>
<p>حرف برای گفتن زیاد دارم،‌اما اینجا مجالش نیست و فقط اشاره‌ای کردم. به هر حال خوشحالم که این گفتگو‌ها انجام می‌شود و به هر حال در همین تبادل افکار است که همه رشد می‌کنیم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
صادق: من بخشی از انتقادات شما را می پذیرم و خودم هم در هنگام نوشتن بر آن ها واقف بودم. اما بحث اینست که من چپ را بیشتر به صورت کلاسیک و با توجه به پایه های شکل دهنده آن به بحث گذاشته ام و راجع به چپ های نو که حتی پست مدرن ها را هم بنوعی در برمیگیرند سخنی نگفتم. همانطور که راجع به نئولیبرال ها سخنی نگفتم.<br />
1- اما در اینکه اندیشه چپ به خاطر ماهیتش بیشتر از اندیشه لیبرال به اقتدارگرایی و تمرکزگرایی گرایش دارد فکر می کنم همنظر باشیم.<br />
2- بله چپ ها بسیار از مواضع اولیه و قدیمی خود عدول کرده اند و الان و در بستر نظام سرمایه داری به مدافعان اصلاحات تبدیل شده اند. البته این جریان ظاهرا از زمان &laquo;وب ها&raquo; در انگلیس شروع شده است. بهرحال عرض کردم که قصد من بیان مواضع بنیادین و اولیه اندیشه چپ بوده که البته در بستر زمان تعدیل هم شده اند. اینها همه یعنی اینکه من هم در اینکه اکنون بخش اعظم اندیشه چپ دیگر به آرمانشهر نمی اندیشد موافقم اما اینکه یوتوپیاگرایی در ذات این جریان وجود دارد باید مورد انتقاد قرار گیرد.<br />
3- نه، بزعم بنده مهمترین هسته اندیشه چپ، اندیشه برابری است. درست است که چپ ها به منتقدان وضع موجود تبدیل شده اند اما این بدان دلیل است که قدرت را در دست ندارند. ارنه مگر در شوروی استالینیستی کسی حق انتقاد از وضعیت موجود را داشت؟ اما بقول فریدمن؛ اتفاقا لیبرال ها از بزرگترین رادیکال ها و منتقدان وضعیات موجود جامعه اشان بوده اند. پس این رویه را نمی توان با ذات و کنه اندیشه چپ نسبت وثیقی داد.<br />
4- اینکه گفته اید:&raquo;بیشترین مدافعین حقوق بشر نظریه‌های چپ می‌باشند&raquo; اگر هم درست باشد، بدین معنا نیست که چپ ها بیشتر به انسان ارج و قرب می دهند و برای انسان اهمیتی والا قایلند. چرا که اصلا تدوین متون حقوق بشری همانطور که می دانید از کارهای لیبرال هاست. در ضمن لیبرال ها هم رقابت بین پلنگ و گنجشک را اخلاقی نمی دانند! اما معتقدند که اگر قرار باشد دولت این وسط اصول رقابت را تعیین کند  این غیراخلاقی تر  هست. و نه تنها به گنجشک کمک نمی کند بلکه پلنگ را هم ضعیف می کند. و خود دولت از نه پلنگ، که غول خطرناکی است که همه را قربانی خواهد کرد. در ضمن اصلا دلیلی نداریم که رقابت بازار آزاد را که در آن هیچگونه مرجع رانتی همانند دولت دخالت نمی کند به مثال ضعیف و قوی تشبیه کنیم. چرا که اگر هیچگونه محدودیتی برای رقابت در بازار نباشد، فرق گنجشک و پلنگ شما، صرفا در نوآوری، خلاقیت و استفاده کاراتر و بهره ور تر است. هرکس ناکاراتر باشد، مجبور است بازار را ترک کند و &#8230;.<br />
5- اندیشه چپ دقیقا در مقابل اندیشه لیبرال قرار دارد. دلایلش هم در متن آمده است. اما اینکه &laquo;ما چپ لیبرال داریم &laquo;به زعم بسیاری از اندیشمندان چنین اختلاطی غیرممکن است. هر چند می دانم که عده ای در این جهت کار میکنند. ولی این دلیل بر این نمی شود که اندیشه چپ مقابل اندیشه لیبرال نباشد.<br />
6- من قصد داشتم اندیشه چپ را در ذاتش مورد نکوهش قرار دهم. اینکه شما می گویید این چپ اقتدارگراست از نظر من هر چپی فی نفسه اقتدارگراست، اگر قدرت نداشته باشد اما وضعیت فرق می کند!! من به ریشه های فلسفی کار دارم و سعی دارم نشان دهم که این ریشه های فلسفی می تواند به چه چیزهایی منجر شود. آری پینوشه هم محکوم است، بخاطر اینکه انسان را وسیله قرار داد و این به نظر شما با کدام اندیشه لیبرال سازگار است(ببینید من نمی گویم اندیشه راست بکله می گویم اندیشه لیبرال و می دانی که پینوشه با هیچ وصله ای به لیبرالیسم نمی چسبد)<br />
احساس می کنم هم متن این پست و هم متن این پاسخ خیلی تند شده است. چند روز است مریضی سختی گرفته ام و این باعث شده است خلق و خویم خراب شود. بامداد جان همین جا عذر مرا بپذیر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

