پاسخ هایی از جانب یک لیبرال!

این روزها در کرمانشاه، دسترسی ام به اینترنت خیلی مشکل شده و به همین دلیل است که در این دو روزه پست جدیدی ننوشته ام. اما از آنجایی که خودم را متعهد به پاسخگویی نظرات می دانم. پاسخ تک تکِ نظرات را داده ام. از آنجایی که در پست قبلی با آقای رباطی؛ آشنای قدیمی و گرامی من، وارد یک چالش و نقد و پاسخ شدیم، خواستم پاسخ ایشان را به صورت خلاصه در همان کامنت دانی بدهم اما به دو دلیل منصرف شده و آن پاسخ را بصورت یک پست جداگانه می دهم. اول به این علت که وقتی پاسخ را نوشتم، بسیار طولانی شد و امکان اینکه در بخش نظرات قرار بگیرد نداشت و دوم اینکه ایشان مطالبی را بیان کرده اند که به نظر بنده نه تنها صحیح نیستند، بلکه به شدت مخرب اند و متاسفانه به وفور حتی در بین جامعه دانشگاهی، بدیهی انگاشته می شوند. از این رو فکر کردم که شاید این پست جدید بتواند به بحثهای جدی تر و ژرف تری منجر شود و می تواند مفیدفایده و قابل استفاده باشد. اینهم متن پاسخ من به رباطی عزیز: ببین آقای رباطی گرامی! این گونه سخن گفتن که ” باز که تندروی و هیچان در حرفهایت موج میزند” و امثالهم نه تنها به دیالوگ کمکی نمی کند، بلکه موجب تخریب آن می شود و یکبار دیگر هم این امر را در وبلاگ خودتان به شما تذکر داده ام. اما متاسفانه شما بجای نقد مشخص و دقیق سخنان من، به این می پردازی که من تندرو هستم یا چه چیزهایی دیگری هستم! این که نشد! شما بجای نقد کردن شخصیت مزخرفِ من، به نقدِ نوشتار  بپرداز لطفاً. گفتگو هم که شفاهی نیست بگوییم این گونه نقدهای فضایی! ناشی از جباریت وضع موجود است!اما بعد!

1-  من نظرم را بعنوان یک فرد لیبرال که تنها گوهر اجتماعی برایش فرد انسانی است و نه هیچ چیز دیگری فراتر از او(شاید این سخن رادیکال باشد اما ناشی از هیجان زده گی  و تندروی نیست و اینها خیلی با هم فرق دارد!) ،عرض کرده ام که کشور روح ندارد. مگر کشور چیست غیر از مجموعه ای از افراد! کشور هیچ چیز ندارد!! که حالا که روح ندارد بگوییم“اگر کشور روح ندارد پس چه دارد ؟” این عقاید به نظر من تاحدی ناسیونالیستی و بیشتر از آن ناشی از جماعت اندیشی است که در حوزه جامعه شناسی در گفتار امثال زیمل و در اقتصاد در گفتار هایک و نوزیک و فریدمن و به جرات در گفتار همه لیبرال ها می توان نقدهای جان داری بر آن را مشاهده کرد.  این گونه عقاید را قبلا با بیان شیوای فریدمن نقد کرده ام اما در آینده نیز در باب پوچی و بی حاصلی این سخن به گونه ای رادیکال!! خواهم نوشت.2-  با این گونه سخنان که “هر فرهنگی مسیر توسعه خویش را می طلبد” به شدت مخالفم. نه اینکه این سخن، سخن یاوه ای باشد. نه، به این جهت که اصولا گویندگان این سخنان در کشور ما عده ای هستند که نه توسعه اقتصادی را می شناسند و نه می دانند فرهنگ یعنی چه(مطمئنا این سخن غیردقیق است و استثنا پذیر!). و صرفا با بکار بردن این سخنان باعث می شوند سیاستهای درست اقتصادی به تاخیر انجام شده و یا اصلا انجام نشوند. ما نیاز به پیدا کردن چیزی که هیچوقت پیدا نخواهد شد نداریم (مسیر توسعه متناسب با فرهنگ ایرانی!!). نیاز ما سیاستهای صحیح اقتصادی است. اگر 10 سال تمام، سیاستهای صحیح اقتصاد در این مملکت اجرا شود، بزعم بنده درآمد سرانه ما چند برابر شده و کشور ما در طی 10 سال کشوری توسعه یافته خواهد بود.(عزیز من ژاپن و ترکیه کی و کجا الگوی توسعه بر مبنای فرهنگ های خودشان را بنیان نهادند. باید این سخنت را که مدام تکرار می کنی اثبات کنی! اگر این کار را نکنی یا نتوانی، که بزعم من نخواهی توانست، دیگر نباید این جمله را بکار بری البته به لحاظ متدلوژیک! از سوی دیگر اینکه آرژانتین و برزیل نسخه های بازار آزاد را بکار برده اند یک افسانه است برادر. اگر مطالعاتت را در این خصوص گسترش دهی، می دانی که اولا آرژانتین مشخصا از افزایش هزینه های دولتی و گرفتار شدن در دامی که اقتصاددانان بازار اتفاقا آن را هشدار داده بودند صدمه دید و نه از بکاربردن بازار آزاد. دکتر رحمانی در دانشگاه تهران به زیبایی و با نمودار و فرمول و به گونه ای دقیق و برعکس بسیاری دیگر از اساتید این دانشکده، این امر را برایت اثبات می کند، می توانی به او هم مراجعه کنی)

3“مگر هر اندیشه و تفکری که ریشه در چپ داشته باشد مذموم و منکر است”. سوال خوبی است. و پاسخش بزعم من آری است! چرا که پارادایم من پارادایم آزادی است و هر اندیشه ای که به گونه ای بخواهد آزادی فرد انسانی را تحدید کند، مذموم است. و اندیشه چپ آن چیزی است که دقیقا همین کار را می کند.( این دفاع نرماتیو من بعنوان یک لیبرال از این داعیه ام است و دفاعی پازیتیو هم مبتنی بر کارایی و تجربه تاریخی ناموفق چپ داریم که اظهر من الشمس است و لزومی به بیان آن نمی بینم)

4- من از اینکه رقابتی برای اثبات “لیبرال تر بودگی” درگرفته باشد، بی خبرم. اما اگر اینطور باشد  و حتی اگر این رقابت مبتنی بر اندیشیدن و متاملانه نباشد، جای خوشوقتی برای من است! چرا که اگر حقیقتا قشر دانشجوی ما که از فرهیختگی نسبی برخوردار است به این جا رسیده باشد که لیبرالیسم را یگانه راه بداند، باید گفت که میتوان به آینده امیدوار بود. چرا که دهه ها سلطه اندیشه چپ و اندیشه های پدرسالارانه، رمقی برای لیبرال بودن باقی نگذارده بود. خود من که به شدت در مباحثات و جدال های فکری با دوستان و آشنایان خودم، انرژی صرف کرده ام و برای لیبرال ماندن؛ پیر شدم!(بقول یکی از دوستان عزیز) امیدوارم حداقل هزینه های لیبرال بودن کاهش پیدا کرده باشد.

5- مشکل بزرگی که من به وفور آن را در میان دانشگاهیان دیده ام، اینست که همه و همه گویی ککی به تنبانشان است که ثابت کنند افراط و تفریطی نیستند و میانه رو و معتدلانه عمل می کنند. همین امر سبب می شود تا هیچوقت نتوانند از پارادایم مشخصی دفاع کنند و یا بر عقیده خاصی پافشاری نمایند. متاسفانه این اپیدمی در میان اساتید ما بیش از دانشجویان رایج است. در حالی که به نظر من شیوه صحیح رفتار آکادمیک اینست که فرد، موقعیت خودش را در عالم اندیشه روشن و مشخص نماید و سپس به دفاع از آنچه درست می داند بپردازد. و اگر هم روزی به این نتیجه رسید که اندیشه هایش دیگر پاسخگو نیست و یا اینکه به هر دلیلی دیگر نمی تواند از آنها دفاع کند، شجاعانه آنها را به کناری نهاده و پارادایم دیگری که غالبا پارادایم جایگزین است را برگزیند و قس علی هذا!   من نمی دانم دلیل اینهمه محافظه کاری که در نهاد دانشگاه در کشور ما وجود دارد چیست؟ آیا در همه دنیا وضع به همین شکل است و دانشگاهیان، محافظه کار می شوند، من که چنین چشم اندازی را نمی بینم. دوستان اگر تجربه ای در خلاف سخن من(که قطعا غیردقیق و بی مبنای خاصی است) دارند، لطف نمایند و بیان کنند. (راستش تحلیلی برای این امر دارم اما ابتدا می خواهم ببینم که آیا در تمام دنیا چنین چیزی مصداق دارد و اینکه سخن من درست است. بعد تحلیل خودم را در میانه بگذارم. پس دوستان دست به کار نوشتن تجربیان شوند!) اما یک نکته را به رباطی عزیز بگویم که این معنایش افراط و تفریط نیست. معنای این امر رفتار و بیان در پاردایمی خاص است. شما هم بهتر است پارادایم خود را برگزینی یا بیان کنی تا ببینیم اصلا امکان شکل گیری دیالوگ بین ما وجود دارد یا نه!

6“کشور ما امروز به یک فردریک لیست ، به یک مغز متفکر و برنامه ریز و قدرتمند مانند کنگره خلق چین و به یک دیکتاتور مصلح به نام پوتین نیاز دارد”.. مهدی این سخنان واقعا شاهکار است. چرا که نه تنها بزعم من، مشکل اقتصاد ایران را به هیچ وجه ندانسته است، بلکه از خطای منطقی درونی برخوردار است. چرا که اولا پوتین کجایش مصلح است؟ کنگره خلق چین کی مغزی متفکر برای توسعه چین بوده است؟ فردریک لیست برخلاف آن چیزی که برخی ادعا می کنند؛ کی وکجا آلمان را از بحران نجات داد؟ تازه اگر هم اینطور باشد، چطور فکر می کنی که چنین کسی می تواند ایران را هم از بحران نجات دهد؟! بعد اینها چه دخلی به توسعه مبتنی بر فرهنگ ایرانی(!؟) دارند؟ آیا خود این امر نشان دهنده این نیست که تو هم به همان چیزی که ما را متهم می کنی، مبتلایی؟! (یعنی به نگاه به بیرون و درنظر نگرفتن مشخصات کشور خود!).  تک تک این سوالات از یک خط و نیم نوشته تو درآمده است و این خود باز سوال برانگیزاست!

 7-  “نظام بازارِ مدیریت شده” یک واگویه به لحاظ مفهومی بی معناست. چرا که ذات و اس واساس نظام بازار، مدیریت ناپذیری و عدم توانایی انسان(حال هرچقدر هم باهوش و بقول تو مغز متفکر) در اداره نظام اقتصادی است. این به معنای بی نظمی و پریشانی این بازار(سیستم اقتصادی) نیست، بلکه اتفاقا ناشی از خودبسنده و خودسامان بخش بودن این سیستم است که از هر نظام جامع و تمام عیاری که انسانها بتوانند پایه ریزی کنند، منظم تر و باثبات تر و رو به ترقی تر است. چرا که بقول هایک، نظم خود انگیخته و بقول اسمیت دست نامریی که در این سیستم به علت کارکرد طبیعی آن بوجود می آید(همانند تمام دیگر سیستم های طبیعی) از هر “مغز متفکر و برنامه ریزی” بهتر و بهینه تر عمل می کند. این را هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل می توان نشان داد.8-      در آخر تصورم اینست که این بحث ها می توانند راهگشا باشند. بنابراین اگر خواستی بحث را ادامه بدهی من آمادگی دارم. دوستان دیگر نیز اگر مایل باشند، دانستن نظراتشان در این ارتباط، بر غنای بحث خواهد افزود.

نظرات در وبلاگ قبلی

   نویسنده: اسماعیل سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 15:43من هم با حرف صادق در مورد سیاست های اقتصادی موافقم. اگر سیاست های مناسب اجرا شوند مطمئنا درآمد سرانه رو به رشد خواهیم داشت. مشکل اینجاست که در کشور ما به این باور نرسیده اند که اقتصاد یک علم است. یعنی اینطور نیست که در آمریکا افزایش قیمت منجر به افزای شتقاضا شود(حالت خاص مد نظر نیست) و در بورکینافاسو قانون تقاضا طور دیگری عمل کند. اینکه تولید تابعی از سرمایه(انسانی و فیزیکی) و نیروی کار است و اینکه عدم تناسب و فزونی یکی و نبود دیگری در یک کشور اختلال تولید را نتیجه بدهد و در کشور دیگری منجر به افزایش تولید شود فرضی محال است. به گفته جان تیلور قواعد اقتصادی نسخه نیستند ولی می توانند راهنمای خوبی باشند. من سیاست نمی دانم و نمی خواهم بدانم اما می فهمم که بدون سرمایه گذاری در تولید امکان رشد اقتصادی وجود نخواهد داشت. حالا چطور مناسباتی منجر به افزایش سرمایه گذاری می شود به من اقتصاد خوانده ربطی نخواهد داشت. طرح یک مساله ساده خالی از لطف نیست. پارس جنوبی (گنبد شمالی) میدان مشترک گازی بین ما و قطر است. قطر 10 سال جلوتر از ما شروع به بهره برداری کرده و طی چند سال آینده بزرگترین عرضه کننده ال ان جی جهان خواهد بود. این منبع گازی 15 تریلیون متر مکعب گاز دارد یعنی با حسابی سر انگشتی بالای 50 سال برداشت ممکن است. حال چرا قطر رو به گسترش بهره برداری آورده؟ چرا کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس در قطر سرمایه گذاری می کنند اما اینجا نه؟ با ظرفیتی که این منبع دارد می شود دلار را به بازار ایران سرازیر کرد. عدم سرمایه گذاری در این پروژه فقط به نفع قطری هاست. سالیانه میلیاردها دلار داریم سر این پروژه ضرر می کنیم. یا خط ترانزیت گازی ایران که متاسفانه با فشار آمریکا به بار ننشست. یا همین انتقال گاز به اروپا. از انرژی بگذریم. در صنعت پتروشیمی هم همین بساط را داریم. در صنعت خودروسازی هم همین مشکلات هست. نبود تکنولوژی کمر اقتصاد ایران را شکسته است. به دلیل نبود تکنولوژی حفر افقی که در تسلط آمریکاست ما هزینه زیادی بابت حفر عمودی می پردازیم. نفتکش های درب و داغان ما روزانه میلیونها دلار به دلیل عدم اندازه گیری صحیح نفت ارسالی دارند هزینه بالا می آورند. جوینت شدن با شرکتهای مطرح و صاحب تکنولوژی تنها راه خروج از بن بست اقتصاد ایران است.نویسنده: اسماعیل سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 15:43سیاست های پولی مزخرفی مثل کاهش مداوم نرخ بهره هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد چون ریسک سرمایه گذاری بالاست. سیاست های مالی دولت کنونی هم که فقط دارد به تورم دامن می زند. چطور می شود تولید را افزایش داد؟ افزایش سرمایه گذاری و افزایش بهره وری نیروی کار به واسطه آموزش و ملزومات سخت افزاری و نرم افزای. آیا این مساله در کشورهای مختلف فرق خواهد کرد؟چطور می شود تورم را کنترل کرد؟ کنترل حجم پول. یعنی جلوگیری از سواری گرفتن دولت از بانک مرکزی. البته در اقتصادی که دولت توان سواری گرفتن از بانک مرکزی را ندارد تصمیم سازان بانک مرکزی روی نرخ بهره تاکید می کنند و دولت کنونی جریان را اشتباه فهمیده. حالا آیا با افزایش عرضه پول می شود تورم را کنترل کرد.؟ یعنی در موگادیشو و لندن این جریان طور دیگری است؟چطور عواید سرمایه داران و نیروی کار می تواند افزایش یابد؟ یعنی سهم هر دوی آنها افزایش یابد. البته مطمئنا سهم سرمایه بیشتر از نیروی کار خواهد بود که طبیعی است. تنها با افزایش تولید. بیکاری چطور کاهش می یابد؟ زمانی که هدف افزایش تولید باشد و سرمایه فیزیکی افزایش یابد برای برقراری تناسب بین نیروی کار و سرمایه بیکاری کاهش خواهد یافت. البته برخی معتقدند با بروز تکنولوژیهای جدید اتکا به نیروی کار کاهش یافته و بیکاری افزایش می یابد اما برخی دیگر معتقدند تنها نیروی کار لو اسکیل هستند که بیکار می شوند. یعنی عدم آموزش مناسب و ارتقا به روز آنهاست که موجبات بیکاری را فراهم می آورد. حال آیا می شود کشوری با کاهش سرمایه گذاری مواجه باشد و بیکاری کاهش یابد؟ حتمن اندیشه سوسیالیستی راههایی ارائه خواهد داد! مانند سرکار گذاشتن افراد!! به برکت پول نفت.نویسنده: حمید گيوی سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 16:1صادق جان سلامما که سوات نداریم تقریبا هیچ چیز از این بیانات شما دستگیرمان نشد. امــــابا بند 5 نوشته ات کاملا موافقم. البته من این محافظه کاری را محدود به دانشگاهها نمیدانم و اصولا فکر میکنم این صفتی است که اکثر ما ایرانیها از آن بهره برده ایم . اینکه چرا چنین است به اعتقاد من ناشی از این عوامل است :1- اغلب ما با اعتقاد بهسرکه نقد به از حلوای نسیه ” ” سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند” و جملات مشابه ؛ حفظ شرایط موجود را بر مبارزه برای بدست آوردن نتیجه بهتری که شاید هرگز عایدمان نشود ترجیح میدهیم.2- تمایلات جاهلانه ای که ما را وادار میکند خود را فردی دانا جلوه دهیم جلوی صحبتهای بی پروای ما در مورد اعتقاداتمان را میگیرد. ترس داریم از این جمله که ” تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد” و هیچگاه دوست نداریم عیبهایمان مشخص شود. 3- به دو دلیل ذکر شده در بالا بقیه اش را نمیگویم (:نویسنده: پیمان فیروزی سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 16:5تصور کنید دیکتاتوری مصلح و آگاه به قدرت میرسه . ولی بعد از مدتی هوس میکنه بر طبق مصلحت شخصی سود شخص خودش رو حد اکثر بکنه . اونوقت کل گروه فرضی به یک بلا دچار میشهیا تصور بکنید دیکتاتور دچار دو بینی میشه و همه چیز رو دو تا میبینه پس تمام منابع رو نصف مقدار واقعی تخصیص میده و اهداف توسعه ای رو هم نصف میبینه . حالا هرچقدر مردم تکرار کنند که ما دو برابر این مقدار که تو هدف گذاشته ای نیاز داریم !!! حتما متوجه منظور شدید . ”کشور ما امروز به یک فردریک لیست ، به یک مغز متفکر و برنامه ریز و قدرتمند مانند کنگره خلق چین و به یک دیکتاتور مصلح به نام پوتین نیاز دارد“..  تشخیص اهداف توسط مردم شکل میگیره و نمیشه جای اونها تصمیم بهینه گرفت و ثابت کرد این همون بود که اونها میخواستند .  نهایتا اینکه اونچه مهدی گفته یک راهکار توسعه ای قابل دفاع نیست . این موضوع رو قبلا با صادق به بحث گذاشتیم که سعادت و توسعه از این راه ( مغز متفکر مرکزی و … ) شاید یک شانس بزرگ باشه ( یک رویداد تصادفی ) . ولی هرگز یک تجویز نیست .  نویسنده: اسماعیل سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 16:13آیا در اقتصادی که با تورم مواجه است می شود با تقسیم پول نفت قدرت خرید مردم را افزایش داد؟ زمانی که اقتصاد با تورم مواجه است پول حکم پهن را دارد!! ولی آقایان به انحا مختلف پول به دست و بال مثلن قشر آسیب پذیر می ریزند! وامهای کم بهره و نمی دانم چه هایی که فقط آتشی است بر دامان اقتصاد.حالا کسانی از راه می رسند و می گویند آقا ما باید اقتصاد را بومی کنیم!!! من نمی فهمم بالا بودن ریسک سرمایه گذاری در ایران چه ربطی به فرهنگ دارد؟ افزایش مداوم حجم پول چه ربطی به فرهنگ دارد؟ شما با فرهنک باشید یا بی فرهنگ! یا مثلن کمونیست باشید یا لیبرال افزایش ریسک سرمایه گذاری منجر به کاهش سرمایه گذاری و کاهش تولید و در نتیجه افزایش بیکاری می شود. حالا در این شرایط حجم پول را هم با فروش دلارهای نفتی در بازار و حفظ ارزش پول ملی! و وارد کردن پرتقال در تابستان افزایش دهید. می شود بیکاری و تورم با هم. یعنی استگ فلیشن.قواعد اقتصادی همه جا یک جواب می دهد. تازه صادق در ترجمه ای به قاعده ای پولی برخوردم که کولاک می کند. یعنی نرخ بهره را حتی در ایران مشخص می کند و اینفلیشن تارگتینگ هم هست. با این قاعده پولی نرخ بهره در بازار غیر رسمی(حاجی بازار) در حدود 45 درصد می شود. یعنی صدی چهار خودمان!!! چهار درصد در ماه و 48 درصد در سال. آن وقت آقایان زور می زنند نرخ بهره را تک رقمی کنند! تا تور کاهش یابد!! بعد از اتمام ترجمه و انتشار آن این کک قاعده پولی را به جان بانک مرکزی خواهم انداخت!یادم هست برای کنکور که می خواندیم کتاب اقتصاد خرد تیمور محمدی(کتابچه تستش) تازه آمده بود. اینقدر قشنگ با نمودار و فرمول ثابت می کردیم که در بازار رقابتی استثمار نیروی کار در حداقل ممکن است(البته اگر استثماری در کار باشد!) در بازار رقابتی کانسیومر سورپلاس و پرودیوسر سورپلاس با هم از بازار انحصاری و رقابت انحصار بیشتر است(درست یادم نیست. شرمنده). سهم نیروی کار در بازار رقابتی بیشتر از بازارهای دیگر است. همه اینها با یک کاغذ و قلم قابل اثبات است. حالا بیا به آقایان حالی کن بازار رقابتی توطئه لیبرالیستی نیست به خدا! خسته شدم صادق. ببینم این ” توسعه به مثابه آزادی” را خواندی یا نه بالاخره؟؟ جواب ندادی. آمارتیاسن کولاک کرده در این کتاب. راست کار توست.نویسنده: اسماعیل سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 16:17آقا لیبرال بودن هم خیلی هزینه دارد!!!!!!! می ترسم این دفعه اراذل و اوباش لیبرال را آفتابه به گردن کنند!!!! بلا به دور.وب سایت  نویسنده: مهدی محمودرباطیسه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 16:52بحث را ادامه بدهیم صادق چون ، واقعاً دوست دارم با یک فرد که از شفافیت فکر برخوردار است بحث کنم سرگرم نوشتن یک پست در وبلاگ هستم.نویسنده: صادق سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت: 20:59به اسماعیل اکتیو! آقا خیلی شارژِی ها اگر فیلم خاص و جالبی دیده ای و این امر از اثرات آنست، بگو ما هم ببینیم!1- تقریبا با تمام نظراتت موافقم بجز این یکی که اذیتم کرد که”حالا چطور مناسباتی منجر به افزایش سرمایه گذاری می شود به من اقتصاد خوانده ربطی نخواهد داشت” نه به نظرم اصلا اینطور نیست. چرا که بسیاری از مسایل سیاسی خاستگاه های اقتصادی دارند. و از سوی دیگر بسیاری از مسایل سیاسی صرف را می توان با متدولوژی اقتصادی به بررسی نشست. من نمونه های بسیاری از مقالات اینچنینی دارم. اگر خواستی می توانم برایت بفرستم برای ترجمه برای وبلاگ گروهی مصیبت منابع که به تازگی راه اندازی کرده ایم و یکی از نویسندگان آن وبلاگ باشی. البته اگر همینقدر فعال باشی (حداقل یکروز در هفته!)2- اگر ترجمه ات تمام شد، بگو تا ما هم بخوانیمش. در ضمن یک اطلاعات دسته اول بدهم که شاخ دربیاوری، یعنی می خواهم بگویم با این چیزها ککی به تنبان آقایان نمی افتد! در گزارش های بانک مرکزی که غیر رسمی و ظاهرا محرمانه است، نرخ بهره در بازار سفته بازی کشور را از 30 تا 80 در صد با میانگین 48 درصد ذکر کرده اند!!3- کتاب توسعه به مثابه آزادی را وقتی که ترجمه اولش که ترجمه خوبی هم نبود، دیدم، و تورقش کردم. اما باید ترجمه نوری نایینی را حتما بخوانم. ولی با اینکه راست کار من است خیلی موافق نیستم. مگر با نظریات سن آشنا نیستی؟ من خیلی از انها را نمی پسندم. در ضمن چند کتاب دیگر هم از او ترجمه شده است که در خصوص اقتصاد و اخلاق و … است. اگر از اندیشه اش خوشت امده می توانی به آن کتاب ها هم نگاهی بیندازیبه حمید گرامی ؛ با این دلیلت بیش از همه موافقم :”به دو دلیل ذکر شده در بالا بقیه اش را نمیگویم (:”(: به پیمان؛ عالی بود. بینش خوبی داری. در همین خصوص می توانی مقاله ای از هایک که اتفاقا آقای فولادوند در کتاب درسنگر آزادی ترجمه کرده است رجوع کنی با نام تقریبا” چرا فرومایه ترین عناصر بر صدر می نشینند؟” فکر کنم لذت وافری ببری. در ضمن به یکی از نوشته های وبلاگت درباره غایت اقتصاددان نقد دارم که وقت نکردم بنویسم. امیدوارم در موقعیت بهتری این فرصت فراهم شود. ولی این روزها پرکار شده ای و خیلی خوب هم می نویسی. موفق باشی به مهدی؛ منتظرم.نویسنده: پیمان فیروزی چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 1:47مرسیمیدونم که در مورد اون پست وبلاگم اتفاق نظر نداریم ولی خوشحال میشم که نقد بکنی و حتما باعث روشن تر شدن دیدگاهامون میشهخیلی دوست دارم با آثار هایک مخصوصا بیشتر آشنا بشم . چیزایی که ازش میدونم در حد کلیات بیشتر نیستآره خودمم موندم ! جدیدا خیلی پست فرستادم بالا . خودمم نمیدونم چه اتفاقی افتاده : دیتو هم موفق باشی .وب سایت    نویسنده: اسماعیل چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 9:1 کارمند باشی و شارژ باشی صادق جان؟ قضیه کارمند بودن و وقت آزاد داشتن است دوست عزیز! راستی فکر کنم 600 تایی ایمیل زده باشم که خبری نگرفتم از تو. درباره “مصیبت منابع” باید بگم که هفته ای یکبار کمی تا قسمتی زیاد است. ترجمه های من دو هفته طول می کشد پدرجان. تازه همین حالا هم به اندازه کافی مطلب برای مصیبت منابع دارم. شاید شش یا هفت مصاحبه جاندار. یعنی تا دو ماهی می توانم پیش دستی کنم. اگر موافق بودی آدرس را بفرست. با نظریات سن هم آشنا نیستم و فقط همین کتاب را از او خواندم. بازهم فکر می کنم قسمت هایی از آن راست کار توست. مثلن فصل ” بازار, دولت و فرصت های اجتماعیمعرکه ست. در مورد در هم تنیدگی سیاست و اقتصاد هم ما رو بی خیال شو رفیق! مثل اینکه هنوز کتک نخوردی نویسنده: اسماعیل چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 15:6سلام صادق.دوباره ارقام رو توی فرمول گذاشتم!!! خدایا رحم کن!! شعبده بازیه لامذهب. آقا ايميل ما رو گرفتي يا نه. آخرش مجبورم بيام كرمانشاه!نویسنده: صادق چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 16:29بله ایمیلها به دستم رسید. 2 تا از مطالبت را هم خواندم. به شما میل می زنموب سایت    پست الکترونیک نویسنده: اسماعیلچهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت: 17:14صادق جان شرمنده این ایمیلت رو نتونستم بخونم! فکر کنم فونتی چیزی مشکل داره. اگر می شه در فایل وورد بگذارش و اتچ کن. ممنون می شم.وب سایت   

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 50 مشترک دیگر بپیوندید