بایگانیِ ژوئیه, 2007

پاسخ هایی از جانب یک لیبرال!

این روزها در کرمانشاه، دسترسی ام به اینترنت خیلی مشکل شده و به همین دلیل است که در این دو روزه پست جدیدی ننوشته ام. اما از آنجایی که خودم را متعهد به پاسخگویی نظرات می دانم. پاسخ تک تکِ نظرات را داده ام. از آنجایی که در پست قبلی با آقای رباطی؛ آشنای قدیمی و گرامی من، وارد یک چالش و نقد و پاسخ شدیم، خواستم پاسخ ایشان را به صورت خلاصه در همان کامنت دانی بدهم اما به دو دلیل منصرف شده و آن پاسخ را بصورت یک پست جداگانه می دهم. اول به این علت که وقتی پاسخ را نوشتم، بسیار طولانی شد و امکان اینکه در بخش نظرات قرار بگیرد نداشت و دوم اینکه ایشان مطالبی را بیان کرده اند که به نظر بنده نه تنها صحیح نیستند، بلکه به شدت مخرب اند و متاسفانه به وفور حتی در بین جامعه دانشگاهی، بدیهی انگاشته می شوند. از این رو فکر کردم که شاید این پست جدید بتواند به بحثهای جدی تر و ژرف تری منجر شود و می تواند مفیدفایده و قابل استفاده باشد. اینهم متن پاسخ من به رباطی عزیز: ببین آقای رباطی گرامی! این گونه سخن گفتن که ” باز که تندروی و هیچان در حرفهایت موج میزند” و امثالهم نه تنها به دیالوگ کمکی نمی کند، بلکه موجب تخریب آن می شود و یکبار دیگر هم این امر را در وبلاگ خودتان به شما تذکر داده ام. اما متاسفانه شما بجای نقد مشخص و دقیق سخنان من، به این می پردازی که من تندرو هستم یا چه چیزهایی دیگری هستم! این که نشد! شما بجای نقد کردن شخصیت مزخرفِ من، به نقدِ نوشتار  بپرداز لطفاً. گفتگو هم که شفاهی نیست بگوییم این گونه نقدهای فضایی! ناشی از جباریت وضع موجود است!اما بعد!

1-  من نظرم را بعنوان یک فرد لیبرال که تنها گوهر اجتماعی برایش فرد انسانی است و نه هیچ چیز دیگری فراتر از او(شاید این سخن رادیکال باشد اما ناشی از هیجان زده گی  و تندروی نیست و اینها خیلی با هم فرق دارد!) ،عرض کرده ام که کشور روح ندارد. مگر کشور چیست غیر از مجموعه ای از افراد! کشور هیچ چیز ندارد!! که حالا که روح ندارد بگوییم“اگر کشور روح ندارد پس چه دارد ؟” این عقاید به نظر من تاحدی ناسیونالیستی و بیشتر از آن ناشی از جماعت اندیشی است که در حوزه جامعه شناسی در گفتار امثال زیمل و در اقتصاد در گفتار هایک و نوزیک و فریدمن و به جرات در گفتار همه لیبرال ها می توان نقدهای جان داری بر آن را مشاهده کرد.  این گونه عقاید را قبلا با بیان شیوای فریدمن نقد کرده ام اما در آینده نیز در باب پوچی و بی حاصلی این سخن به گونه ای رادیکال!! خواهم نوشت.2-  با این گونه سخنان که “هر فرهنگی مسیر توسعه خویش را می طلبد” به شدت مخالفم. نه اینکه این سخن، سخن یاوه ای باشد. نه، به این جهت که اصولا گویندگان این سخنان در کشور ما عده ای هستند که نه توسعه اقتصادی را می شناسند و نه می دانند فرهنگ یعنی چه(مطمئنا این سخن غیردقیق است و استثنا پذیر!). و صرفا با بکار بردن این سخنان باعث می شوند سیاستهای درست اقتصادی به تاخیر انجام شده و یا اصلا انجام نشوند. ما نیاز به پیدا کردن چیزی که هیچوقت پیدا نخواهد شد نداریم (مسیر توسعه متناسب با فرهنگ ایرانی!!). نیاز ما سیاستهای صحیح اقتصادی است. اگر 10 سال تمام، سیاستهای صحیح اقتصاد در این مملکت اجرا شود، بزعم بنده درآمد سرانه ما چند برابر شده و کشور ما در طی 10 سال کشوری توسعه یافته خواهد بود.(عزیز من ژاپن و ترکیه کی و کجا الگوی توسعه بر مبنای فرهنگ های خودشان را بنیان نهادند. باید این سخنت را که مدام تکرار می کنی اثبات کنی! اگر این کار را نکنی یا نتوانی، که بزعم من نخواهی توانست، دیگر نباید این جمله را بکار بری البته به لحاظ متدلوژیک! از سوی دیگر اینکه آرژانتین و برزیل نسخه های بازار آزاد را بکار برده اند یک افسانه است برادر. اگر مطالعاتت را در این خصوص گسترش دهی، می دانی که اولا آرژانتین مشخصا از افزایش هزینه های دولتی و گرفتار شدن در دامی که اقتصاددانان بازار اتفاقا آن را هشدار داده بودند صدمه دید و نه از بکاربردن بازار آزاد. دکتر رحمانی در دانشگاه تهران به زیبایی و با نمودار و فرمول و به گونه ای دقیق و برعکس بسیاری دیگر از اساتید این دانشکده، این امر را برایت اثبات می کند، می توانی به او هم مراجعه کنی)

3“مگر هر اندیشه و تفکری که ریشه در چپ داشته باشد مذموم و منکر است”. سوال خوبی است. و پاسخش بزعم من آری است! چرا که پارادایم من پارادایم آزادی است و هر اندیشه ای که به گونه ای بخواهد آزادی فرد انسانی را تحدید کند، مذموم است. و اندیشه چپ آن چیزی است که دقیقا همین کار را می کند.( این دفاع نرماتیو من بعنوان یک لیبرال از این داعیه ام است و دفاعی پازیتیو هم مبتنی بر کارایی و تجربه تاریخی ناموفق چپ داریم که اظهر من الشمس است و لزومی به بیان آن نمی بینم)

4- من از اینکه رقابتی برای اثبات “لیبرال تر بودگی” درگرفته باشد، بی خبرم. اما اگر اینطور باشد  و حتی اگر این رقابت مبتنی بر اندیشیدن و متاملانه نباشد، جای خوشوقتی برای من است! چرا که اگر حقیقتا قشر دانشجوی ما که از فرهیختگی نسبی برخوردار است به این جا رسیده باشد که لیبرالیسم را یگانه راه بداند، باید گفت که میتوان به آینده امیدوار بود. چرا که دهه ها سلطه اندیشه چپ و اندیشه های پدرسالارانه، رمقی برای لیبرال بودن باقی نگذارده بود. خود من که به شدت در مباحثات و جدال های فکری با دوستان و آشنایان خودم، انرژی صرف کرده ام و برای لیبرال ماندن؛ پیر شدم!(بقول یکی از دوستان عزیز) امیدوارم حداقل هزینه های لیبرال بودن کاهش پیدا کرده باشد.

5- مشکل بزرگی که من به وفور آن را در میان دانشگاهیان دیده ام، اینست که همه و همه گویی ککی به تنبانشان است که ثابت کنند افراط و تفریطی نیستند و میانه رو و معتدلانه عمل می کنند. همین امر سبب می شود تا هیچوقت نتوانند از پارادایم مشخصی دفاع کنند و یا بر عقیده خاصی پافشاری نمایند. متاسفانه این اپیدمی در میان اساتید ما بیش از دانشجویان رایج است. در حالی که به نظر من شیوه صحیح رفتار آکادمیک اینست که فرد، موقعیت خودش را در عالم اندیشه روشن و مشخص نماید و سپس به دفاع از آنچه درست می داند بپردازد. و اگر هم روزی به این نتیجه رسید که اندیشه هایش دیگر پاسخگو نیست و یا اینکه به هر دلیلی دیگر نمی تواند از آنها دفاع کند، شجاعانه آنها را به کناری نهاده و پارادایم دیگری که غالبا پارادایم جایگزین است را برگزیند و قس علی هذا!   من نمی دانم دلیل اینهمه محافظه کاری که در نهاد دانشگاه در کشور ما وجود دارد چیست؟ آیا در همه دنیا وضع به همین شکل است و دانشگاهیان، محافظه کار می شوند، من که چنین چشم اندازی را نمی بینم. دوستان اگر تجربه ای در خلاف سخن من(که قطعا غیردقیق و بی مبنای خاصی است) دارند، لطف نمایند و بیان کنند. (راستش تحلیلی برای این امر دارم اما ابتدا می خواهم ببینم که آیا در تمام دنیا چنین چیزی مصداق دارد و اینکه سخن من درست است. بعد تحلیل خودم را در میانه بگذارم. پس دوستان دست به کار نوشتن تجربیان شوند!) اما یک نکته را به رباطی عزیز بگویم که این معنایش افراط و تفریط نیست. معنای این امر رفتار و بیان در پاردایمی خاص است. شما هم بهتر است پارادایم خود را برگزینی یا بیان کنی تا ببینیم اصلا امکان شکل گیری دیالوگ بین ما وجود دارد یا نه!

6“کشور ما امروز به یک فردریک لیست ، به یک مغز متفکر و برنامه ریز و قدرتمند مانند کنگره خلق چین و به یک دیکتاتور مصلح به نام پوتین نیاز دارد”.. مهدی این سخنان واقعا شاهکار است. چرا که نه تنها بزعم من، مشکل اقتصاد ایران را به هیچ وجه ندانسته است، بلکه از خطای منطقی درونی برخوردار است. چرا که اولا پوتین کجایش مصلح است؟ کنگره خلق چین کی مغزی متفکر برای توسعه چین بوده است؟ فردریک لیست برخلاف آن چیزی که برخی ادعا می کنند؛ کی وکجا آلمان را از بحران نجات داد؟ تازه اگر هم اینطور باشد، چطور فکر می کنی که چنین کسی می تواند ایران را هم از بحران نجات دهد؟! بعد اینها چه دخلی به توسعه مبتنی بر فرهنگ ایرانی(!؟) دارند؟ آیا خود این امر نشان دهنده این نیست که تو هم به همان چیزی که ما را متهم می کنی، مبتلایی؟! (یعنی به نگاه به بیرون و درنظر نگرفتن مشخصات کشور خود!).  تک تک این سوالات از یک خط و نیم نوشته تو درآمده است و این خود باز سوال برانگیزاست!

 7-  “نظام بازارِ مدیریت شده” یک واگویه به لحاظ مفهومی بی معناست. چرا که ذات و اس واساس نظام بازار، مدیریت ناپذیری و عدم توانایی انسان(حال هرچقدر هم باهوش و بقول تو مغز متفکر) در اداره نظام اقتصادی است. این به معنای بی نظمی و پریشانی این بازار(سیستم اقتصادی) نیست، بلکه اتفاقا ناشی از خودبسنده و خودسامان بخش بودن این سیستم است که از هر نظام جامع و تمام عیاری که انسانها بتوانند پایه ریزی کنند، منظم تر و باثبات تر و رو به ترقی تر است. چرا که بقول هایک، نظم خود انگیخته و بقول اسمیت دست نامریی که در این سیستم به علت کارکرد طبیعی آن بوجود می آید(همانند تمام دیگر سیستم های طبیعی) از هر “مغز متفکر و برنامه ریزی” بهتر و بهینه تر عمل می کند. این را هم در عرصه نظر و هم در عرصه عمل می توان نشان داد.8-      در آخر تصورم اینست که این بحث ها می توانند راهگشا باشند. بنابراین اگر خواستی بحث را ادامه بدهی من آمادگی دارم. دوستان دیگر نیز اگر مایل باشند، دانستن نظراتشان در این ارتباط، بر غنای بحث خواهد افزود.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نوشتن دیدگاه

تناقض مملکت بی سروصاحب!!

 یکی از خویشان که اتفاقا از خویشان نزدیک هم هست، امروز می گفت و البته همیشه می گوید که؛ ” این مملکت سر و صاحب ندارد، اگر سر و صاحب داشت که این وضعش نبود”. ایشان تقریبا تمامی مشکلات اقتصاد و بالتبع توسعه ایران را به “بی سر و صاحبی” این مملکت نسبت می دهند. از اتلاف نان و سهمیه بندی بنزین و چاله چوله های خیابان و بی اخلاقی پزشکان و بی مبالاتی ورزشکاران و بی شعوری تماشاگران(از نظر ایشان) و هرچه که فکرش را بکنید! دیشب هم گیر داده بودند به اتلاف چوب های خشک درختان که به سطل های آشغال ریخته می شوند! که این هم یکی از نشانه های بی سروصاحبی این مملکت است؛ “اگر این مملکت صاحب داشت که نمی گذاشت اینهمه چوب درختانی که در سال خشک می شوند، شاخه های خشک آنها و غیره به دور ریخته شود، دلش می سوخت و این چوب ها را که ثروت ملی نیز هستند را جمع می کرد، کاری ندارد از این همه چوب می توان کلی چیزهای مفید درست کرد و تازه کلی هم اشتغال ایجاد می شود.”همه احتمالا از این گونه سخنان بسیار شنیده ایم. جان می دهد برای انتقادات تاکسی سوارانه!  از این گونه سخنان همیشه در کوچه و خیابان و محله های شهر، چه پایین و چه بالای شهر، پر است. ( برایم خیلی جالب است که این چند روزی که در کرمانشاه هستم، شاید از 5 نفر از 7،8 نفری که با آنها صحبت کرده ام این گونه نظریات درخشان را شنیده ام. یعنی شاید با ضعفی مفرط بتوان نتیجه گرفت که در مناطق دور از مرکز و خصوصا استان های محروم تر، گرایشات اینچنینی بیشتری وجود دارد. توضیح من برای چنین گرایشی در این مناطق، پدرسالاری حاکم بر خانواده ها و تعمیم آن به اجتماع است.) این اندیشه ها به زعم من، بسیار خطرناک هستند. هرچند در ظاهر، نقابی دلسوزانه دارند و طرف هم صرفا از روی حسن نیت و نیک خواهی و دوست داشتن و دلسوزی برای مملکت خود این سخنان را به زبان می آورد. اما اندیشه ای که پشت این نظرات وجود دارد، بسیار مهلک، ضد آزادی ، ضد توسعه و ضد پیشرفت هستند.اول روشن کنم که این گونه نظریات به شدت از آبشخور اندیشه چپ، چه بصورت خودآگاه و چه بصورت ناخودآگاه تغذیه می کنند. من نام این گونه نظریات را چه در شکل عوامانه اش و چه در شکل به اصطلاح علمی که چپ ها از آن دم می زنند، نظریات پدرسالارانه می نامم. نظریات پدرسالارانه، چند ریشه مشترک دارند: اول؛عدم اعتقاد به توانایی فرد فرد انسانی برای تصمیم گیری راجع به زندگی خود، تصمیمات بهینه، دانستن و فهمیدن صلاح خود و…، دوم؛ اعتقاد بی چون و چرا به شناخت کامل و بی نقص انسان برای شناخت و البته تغییر محیط و پیرامون خود(البته انسان در اینجا همان دانای کل یا دیکتاتور است!) ، سوم؛ اعتقاد به عقل برساختگرا و خودبنیاد که نه تنها زاییده محیط و شرایط اجتماعی نیست بلکه می تواند این شرایط را دیگرگون ساخته و نظمی نو دراندازد.اما مهمتر از همه اینها آنچه بسیار مهمتر و اساسی تر است و دراین فضای اندک وبلاگستان می توان از آن سخن گفت؛ همانا پیامدها و نتایج چنین نظریاتی است که از چنین آبشخورهایی آب می خورند. می توان پیامدهای چنین نظریاتی را در موارد زیر به اختصار بیان کرد:1-      آزادی فرد انسانی در این نظریات به هیچ وجه جایی ندارد.تنها فرد، آزاد است تا به دانای کل گوش فرادهد و در جایی که بخواهد سرپیچی کند باید به شدت مورد تادیب و مجازات قرار گیرد. یعنی اینگونه نظریات، اولین اصل حقوق انسانی را و اولین شرط انسانیت را که همانا آزادی است مخدوش می کنند. و همین برای منِ لیبرال کافی است تا به خطرناک بودن آن حکم دهم. وقتی آزادی دستخوش چون و چرا شود، جای آن را مصلحت حاکم، آنچه او صلاح میداند و چیزهایی از این دست پر می کند.2-      چنین نظریاتی حتی اگر به هیچ وجه رادیکال نباشند، به یک دیکتاتوری استبدادی و فاجعه بار ختم خواهند شد. دیکتاتوری که در آن، تنها شخص حاکم و هیئت حاکمه است که صلاح مردم را تشخیص می دهد، بنابراین صلاح مردم تشخیص داده می شود و آنها مجبورند براساس آن عمل نمایند. و هرگونه تعدی واعتراضی هم از آنجا که ناشی از بدفهمی منافع خویش است، مورد مجازات قرار خواهد گرفت.3-      چنین اندیشه هایی از آنجایی که آزادی انتخاب و بهینه سازی مردم را قبول ندارند، با بازار و اقتصاد آزاد کاملا سر ناسازگاری وعناد دارند. و تمرکز ونظارت دولتی را جایگزین نظام بهینه و کارای بازار آزاد می کنند. و مدعی هستند که به این طریق می توانند رفاه و پیشرفت و ترقی را برای کشور خود به ارمغان آورند. از آنجایی که جهان، تجربه روشن و موثقی در خصوص نظام های دولتی و متمرکز دارد، به قطع یقین این اندیشه به رکود، واپس زدگی، عقب ماندگی و اتلاف منابع گسترده در یک اقتصاد انجامیده و کشورها و مردمی که چنین عقایدی را می پرورانند به سختی مجازات خواهد کرد.4-      این گونه نظریات، از انسان به عنوان وسیله و نه هدف استفاده می کنند و انسانها را براحتی فدای اهداف عالیه و مصلحت اندیشانه! خود می کنند.5-      این نظریات در نهایت به نقض غرضی شدید منتج می شوند. نقض غرضی که از کارایی بیشتر، سامان بخشی بیشتر، نظارت بیشتر و … که همگی به پیشرفت بیشتر منجر می شد، سخن می گفت، اما در نهایت نه تنها به پیشرفت و ترقی وتعالی زندگی بشر! (طبق بندهای پیش) منجر نشد، بلکه موجبات عدم کارایی، عقب ماندگی، فساد بیشتر و پسرفت کشورها و انسان ها را به ارمغان آورد. این نقض غرض هیچوقت توسط واضعان این نظریات البته پذیرفته نشده و اشکال کار از عملکرد افراد سودجو، انسان های فرومایه، گروه های زر و زور جهانی و میهنی و امثالهم دانسته می شود. در نتیجه این اندیشه هیچگاه از نگاه حامیان خود به بن بست نمی رسد و این یکی از بزرگترین گناهان اینگونه نظریات است.6-       حقیقتا نمی توان ابعاد و پیامدهای این نظریات را به روشنی مشخص کرد، صرفا می توان در مورد حتمی ترین و محتمل ترینِ آنها سخن راند. مابقی بر عهده خواننده آگاهی که می تواند مسایل خود را تجزیه و تحلیل نماید. در آینده ای نه چندان دور، بیشتر در خصوص دلایل بقا و پایداری چنین اندیشه هایی و اینکه چرا تا به این اندازه در کشور ما همه گیر است، سخن خواهم گفت.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نوشتن دیدگاه

بی محابا به آزادی بیاندیشیم

پریشب وقتی پست قبلی را می نوشتم، خیلی احوالات نامساعدی داشتم. به دستنوشته های خودم از هایک و فریدمن پناه بردم و شروع به خواندن کردم. با حالی دیگرگون و احوالی پریشان. (این چیزها به ما نمی آید نه؟!) جالب است، صبح که از خواب بیدار شدم از آنجایی که برای مسافرت به کرمانشاهان آماده می شدم و بنابراین به محل کار نمی رفتم، شروع کردم به جستجوی دوباره آنچه دیشب خوانده بودم، اما هرچه گشتم صفحاتی که دیشب خوانده بودم را پیدا نکردم. به چند کتاب از فریدمن(سرمایه داری و آزادی و عقاید اقتصادی باتلر) و هایک(راه رقیت، قانون، قانون گذاری و آزادی و در سنگر آزادی) مراجعه کردم تا مگر بتوانم آن دیشبی ها را که بسیار بر دل نشسته بود را بیابم، اما هرچه گشتم کمتر جستم و منصرف شدم. خلاصه جملاتی ناب،گزنده و بی نظیر را از دست دادید!! و روانه سفر شدم؛ اما برای خالی نبودن عریضه جملاتی از فریدمن را که امروز در کرمانشاه با خود دارم را برایتان می گذارم تا تلخی پست قبلی با شیوایی این جملات جبران شود.( عجب کتابی است این سرمایه داری و آزادی، ترجمه بسیار خوبی هم شده است؛ به همگان توصیه اش می کنم. من که شاید برای سوم یا چهارمین باری است که آنرا با خود بر می دارم تا مرور کنم.) ” جامعه آزاد، به اینکه فرد با آزادی خود چه می کند، کاری ندارد، چون آزادی یک نظام اخلاقی فراگیر نیست. در واقع یکی از هدف های اصلی لیبرال ها اینست که درافتادن با مشکل اخلاق را به خود فرد واگذار می کنند… دو مجموعه ارزش {فردی و جمعی}وجود دارد. که لیبرال ها بر آن دسته از ارزش ها تاکید دارند که مربوط به روابط بین انسانها باشد.؛ یعنی ارزش هایی که در آن اولویت نخست به آزادی اختصاص می یابد و دسته دوم ارزش هایی است که مریوط به فرد در خصوص بهره برداری از آزادی اش می شود.”“در دیدگاه انسان آزاد، کشور تنها مجموعه ای از افراد است که آن را تشکیل می دهدند و نه چیزی بیشتر: چنین انسانی به میراث مشترک افتخار می کند و به سنت ها وفادار است. پس او دولت را وسیله و ابزار تلقی می کند و نه اهدا کننده نیکی ها و نه ارباب یا … انسان آزاد هیچ هدف ملی را به رسمیت نمی شناسد. مگر آنکه توافق عمومی اهدافی باشد که یکایک شهروندان در خدمت آن هدف ها هستند…انسان آزاد می پرسد؛ من و هموطنانم از طریق دولت چه می توانیم انجام دهیم تا بتوانیم از عهده مسئولیت های فردی برآمده و به اهداف جداگانه خویش نایل شویم و بالاتر از همه آزادی خود را حفظ کنیم. همچنین می پرسد که چه کنیم تا دولتی که خود می آفرینیم تبدیل به یک فرانکشتاین* نشود و آزادی که دولت {دقیقا فقط} برای پاسداشت آن پدید آمده است از بین نرود.” بسیار به این جمله آخر اندیشیده ام و به نظرم به لحاظ مفهومی، یگانه جمله بی همتایی است که در حوزه روابط دولت و افراد همیشه قابل تامل است و باید جدی به آن اندیشید. ما لزوم و ضرورت چنین اندیشیدنی را به ضرس قاطع می دانیم. و در دیدگاه من، این اندیشیدن حتما باید در خود تاملات اقتصادی را مدنظر قرار دهد. وقت آنست که روشنفکران ما بجای سیاسی و فرهنگی بودن کمی اقتصاد بخوانند. در این مورد بیشتر خواهم نوشت. وقصد دارم تا به راه حلی اینچنینی که بنظرم دور از دسترس هم نیست دست پیدا کنم. به دوستان دیگر هم توصیه می کنم که افکار خود را روی این موضوع که موضوع حیاتیِ حیات انسانی و نیز حتی موضوع اصلی پیشرفت و ترقی اجتماعی است بیشتر بیاندیشند.*(فرانکشتاین قهرمان رمانی از مری شلی است که موجودی آفرید که سبب آزار خود آفریننده شد. در فارسی می توان “مار در آستین پروردن” را معادل آن دانست)

نوشتن دیدگاه

آزادی ای خجسته آزادی

آیا می توان به بهانه امنیت ( یا هر چیز دیگری که البته بحث این پست من نیست) می توان آزادی را به مسلخ برد؟ یعنی آیا میتوان آزادی و حقوق فردی را فدای چیز بی مفهومی همانند امنیت یا امنیت اجتماعی کرد؟؟ هر فرد حق حیات، حق تملک بر دارایی مشروع خود، حق انتخاب، حق انتخاب زندگی خود، حق انتخاب پوشش خود، حق برخورداری از حداکثر آزادی تا جایی که مستقیما به آزادی دیگری تعرض نکند، حق  آزادی در خورد و خوراک، حق اظهار نظر، حق اعتراض، حق داشتن وکیل در صورت هر گونه اتهام، حق محاکمه عمومی و منصفانه، حق دانستن اتهام خویش، وو خلاصه انسان به عنوان یک فرد و بعنوان یک تمامیت جدا از دیگری حق دارد از تمام حقوق طبیعی خویش برخوردار باشد و کسی حق ندارد او را از این حقوق منع و یا حقوق او را تحدید کند. حال این شخص دولت باشد و یا هر کس و یا چیز دیگری.در نظرگاه من، خط قرمز همیشه و بدون هیچ تعطیلی و اغماضی، تنها و تنها آزادی است. که بعنوان اولین و طبیعی ترین حق فرد مطرح است. جایی که آزادی نقض شود، عدالت نیز وجود نخواهد داشت. امنیت نیز غایب خواهد بود و خلاصه بدون آزادی، انسان معنا و مفهوم خود را از دست می دهد و معنای زندگی در نظر نوزیک و معنای عدالت در منظر هایک براحتی از دست می رود. اما متاسفانه در مملکت ما براحتی آزادی را فدای هر چیز کوچک و بزرگی می کنند. گویی آزادی آنقدر بی سر و صاحب است در این مملکت که هیچ کس ککش هم نمی گزد که آزاااااااااااااااادی شوخی بردار نیست. روزی آزادی را به بهانه طرح مبارزه با بی حجابی براحتی محدود کرده و حقوق انسانی زنان و مردان را به راحتی لگدمال می کنند که می خواهیم امنیت روانی در جامعه برقرار کنیم. روز دیگر اراذل و اوباش را  بی هیچ محاکمه ای (و نه حتی بی هیچ محاکمه منصفانه ای) در خیابان به زیر باتوم و لگد و مشت می گیرند و سپس اعدام میکنند که می خواهیم امنیت اجتماعی را گسترش دهیم و اجازه تعرض به بدان ندهیم. روز دیگر …. پس آزادی و حقوق شهروندی که هیچ، حقوق طبیعی منِ انسانی چه می شود؟ این طلیعه خطرناکی است. آزادی مقدس تر از آنست که به این راحتی ها بتوان آنرا شکست. اما وقتی شکسته شد، دیگر همه چیز مجاز میشود. حقیقتا باید گفت که :بین که را بگذاشتی، چشمی بمالاین ها همه شکوه هایی بود که به سبب دیدن این خبر و این خبر ، دیگر سر برآورد و فریاد شد. این یعنی آزادی که نباشد، جان ها همه در عذاب اند. خدا کند این خبرها صحت نداشته باشد.

نوشتن دیدگاه

ضیافت آنها و مصیبت ما

بلومبرگ، پیش بینی کرده که قیمت نفت می تواند در سال آینده به ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد. خوشا به حال احمدی نژاد (خصوصا اینکه احتمالا این قیمت تا دوران انتخابات ریاست جمهوری باقی خواهد ماند) که می تواند هنوز هر چه می خواهد بکند.بدا به حال کشور و به حال  ما که هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. و هر روز بیشتر و بیشتر در باتلاق نفت فرو می رویم. !

نوشتن دیدگاه

وبلاگ مصیبت منابع راه اندازی شد

خبر خوش به دوستان علاقمند به مباحث اقتصاد ایران و خصوصا مباحث اساسی و ساختاری اقتصاد ایران. وبلاگ مصیبت منابع با رویکرد واکاوی بهینه ترین راهکارهای ممکن برای خرج کرد درآمد نفت راه اندازی شد. از این پس به صورت هفتگی مقالاتی غالبا بصورت ترجمه از سوی دوستان نویسنده ارایه می شود. امید است پس از اندی مقاله یا مقالاتی نسبتا جامع در خصوص نحوه ممکن و بهینه خرج کرد نفت در اقتصاد ایران توسط این جمع ارایه شود. شما می توانید این وبلاگ را بصورت یک حلقه فکری برای اندیشیدن به مشکلات اقتصاد ایران که قطعا از نفت، بسیار تاثیرپذیر است در نظر بگیرید.اولین مطلب را هم حامد قدوسی به عنوان فتح الباب نوشته است که حتما بخوانید.اگر دوستان می خواهند مطالب خود را در این وبلاگ انعکاس دهند می توانند مطالب ترجمه ای و یا تولیدی خود را به من یا هریک از دوستان نویسنده وبلاگ ارجاع دهند تا در صورت ارتباط معنادار با مطالب  وبلاگ، در وبلاگ قرار گیرد.

نوشتن دیدگاه

همه تناقضات آقای نویسنده!!

من نمی دانم هدف روزنامه سرمایه از چاپ چنین مقالاتی چیست؟ آقای احمد سیف عزیز باز بگویید که چرا به سرمایه، گیر می دهی؟! آقایان اگر صفحه روزنامه اتان سفید باشد، هیچ اتفاق خاصی نمی افتد که اینچنین مترصد پر کردن صفحات خود با چنین مطالب بی پایه و اساسی هستید. (در ضمن من هیچ پدر کشتگی هم با این روزنامه ندارم و حتی مقاله ای هم از من در آن روزنامه چاپ شده است.) اما بنظرم  چاپ چنین مقالاتی، با گمراه کردن خوانندگان، خصوصا خوانندگان معمولی خود، سبب می شوند تا علایم گمراه کننده در جامعه افزایش یابد و بهمین جهت باید مقالات روزنامه ها خصوصا روزنامه های اقتصادی به شدت مورد نقد و بررسی قرار بگیرند تا هر کسی که احساس کرد می تواند قلم دست بگیرد، به سراغ نوشتن در روزنامه نرود. و از سوی دیگر با این فشاری که به هیئت تحریریه روزنامه ها وارد میشود، هزینه چاپ مطالب بی اساس و بی محتوا کاهش یافته و دیگر هر مطلبی را اجازه چاپ نمی دهند.( محمدرضا فرهادی پور هم  متناوبا این کار را انجام می دهد. دوستان دیگر نیز دست به کار شوند) مقاله مورد نقد:“هر چند سهميه‌بندي بنزين، راهكار مناسبي براي مهار بي‌رويهء بنزين و جلوگيري از زيان‌هاي كلان اقتصادي ناشي از آن نيست، اما در عين حال با توجه به فرهنگ مصرف مردم ايران، تا زماني كه ظرفيت‌سازي منطقي ايجاد نشده هرگونه آزادسازي قيمت بنزين با شرايط فعلي، در تضاد با هدف‌هاي تعيين شده خواهد بود. { فرهنگ مصرف از آن اصطلاحات ترکیبی کاملا بی معنی+ایجاد ظرفیت منطقی!!= قورمه سبزی!}در واقع با آزادسازي قيمت بنزين (همراه با ادامه سياست سهميه‌بندي بنزين) ميزان مصرف همچنان در روند قبلي قرار خواهد گرفت …{ بابا این بنده خدا انگار نمی داند که مصرف بنزین مثل تمام کالاهای دیگر تابع قیمتش است و با افزایش قیمت مصرف کم می شود.}…آزادسازي قيمت بنزين در شرايط فعلي تبعاتي چون عدم امكان كنترل ميزان مصرف، قاچاق سوخت از ناحيه سهميه‌بندي موجود، ايجاد رانت و زمينه‌هاي غيرمتعارف مصرف از اين ناحيه كه هيچ كنترلي هم از سوي دولت و هيچ نهاد ديگري بر آن وجود ندارد را به دنبال خواهد داشت. {این دیگه خیلی فاجعه است. در ادعاهای بی مدعا و بی استناد حتی از احمدی نژاد هم جلو زده است. واقعا بدون شرح است!!} در واقع آزادسازي قيمت بنزين تنها به نفع آن قشر 15 درصدي از جامعه است كه بيش‌ترين مصرف بنزين در كشور را دارند و بازخورد منفي اين تصميم نيز در افزايش قيمت خدمات و ساير موارد اقتصادي نمايان خواهد شد.{ اون 15 درصد هرکدوم الان یک یا چند تا وانت خریدند و دارند براحتی از کارت سوختشون استفاده می کنند. پس برای اون ها فرقی نمی کند. اصلا آقا به نفع اون ها باشد، مگر اشکالی دارد که سیاستی در جهت حمایت از ثروتمندان که اصولا با نرخ پس انداز بالای خود عامل مهمی در توسعه کشور هستند برداشته شود… کاش نوزیک اینجا بود و حسابی فحش می داد. در ضمن در بی اعتباری ادعای افزایش تورم در پست های پیشین نوشته ام. ما که خسته شدیم . نمی دانم اینها چرا از لاطعات گویی خسته نمی شوند} … در حال‌حاضر هيچ تدبيري براي كاهش ميزان مصرف، بهينه‌سازي مصرف سوخت يا جايگزين كردن ديگر سوخت‌هاي ارزان قيمت به جاي بنزين انديشيده نشده است. بايد توجه داشت كه موارد ذكر شده بهترين راه‌حل‌هايي است كه ديگر كشورها براي كاهش مصرف بنزين به كار برده‌اند و آزادسازي قيمت بنزين در شرايط فعلي به معناي جدا شدن از مسير كاهش مصرف بنزين خواهد بود { در کدام کشور این راه حل ها بعنوان راه حلی دولتی به شدت پیگیری شده است و در ضمن قیمت بنزین در این حد بوده است. این راه حل ها وقتی بدرد می خورد که بنزین تبدیل به یک کالای اقتصادی شود و نه اینکه یک کالای مجانی باشد. دست از این حرف ها بردارید. از این روزنامه مثلا معتبر بعید است که چنین چیزهایی را چاپ می کند.}در شرايط متضادي كه از يك سو سهميه‌بندي بنزين وجود دارد و از سوي ديگر نياز به آزادسازي قيمت بنزين احساس مي‌شود، بهترين كار صرف‌نظر كردن از اين دو مقوله در كنار هم و ميل به اصولي كردن زيربنايي قيمت فرآورده‌هاي انرژي، به خصوص بنزين و ايجاد تسهيلاتي چون استفاده از خودروهاي استاندارد كه از امكان مصرف سوخت كمتري برخوردارند و نيز ايجاد زمينه‌هاي تشويقي همچون كاهش تعرفه واردات خودروهاي كم‌مصرف است. { واااای! کسی منظور صغری کبری چیدن های این آقا را فهمید. آنهم با این نتیجه گیری واقعا درخشان!! چه کسی باید تسهیلاتی بریا استفاده از خودروهای استاندارد بوجود بیاورد؟ حتما دولت… باشه!! اگر قیمت سوخت به قیمت اصلی خود بازگردد، خودروسازها چه دولتی و چه خصوصی مجبورند تا خودروهای استاندارد تولید کنند و نیازی هم به این چیزها ندارد.}‌*كارشناس قيمت‌گذاري و مسايل بين‌المللي نفت   {خدا بخیر کند که ایشان به این شیوه اگر بخواهند مسایل بی المللی را هم تحلیل کنند.}”

نوشتن دیدگاه

اين كارها را نكنيد، از اين كارها بوي خون مي‌آيد!

“بعد از جنگ اعراب و اسرائيل كه كشورهاي نفت‌خيز صادرات نفت را متوقف كردند قيمت نفت به هشت دلار رسيد و يك جهش درآمدي ايجاد شد. در آن زمان بود كه شاه دستور داد اعتبارات عمراني برنامه پنجم توسعه را دوبرابر كنيم. خيلي از مسوولان سازمان و رئيس وقت آقاي مجيدي هم تبعيت كردند و كنفرانس در رامسر تشكيل شد. براي تجديدنظر در برنامه پنجم در آنجا افراد چاپلوس بسياري بودند كه اين اقدام را تاييد مي‌كردند اما عناصري هم در سازمان بودند كه در كميته‌هاي تخصصي سازمان در جلسات غيررسمي با اين تصميم مخالفت مي‌كردند و حتي در مقابل شاه مي‌ايستادند و مي‌گفتند اين كار را نكنيد و استدلال آنها هم اين بود كه درست است درآمد دولت چند برابر شده است اما زيرساخت‌هاي كشور و ظرفيت‌هاي علمي و تكنولوژيكي ما ثابت مانده است يعني امكانات لازم را نداريم بنابراين وقتي ظرفيت‌ها ثابت است و ما پول بيشتري را تخصيص مي‌دهيم تورم افزايش مي‌يابد و در سال‌هاي 1353 تا 1356 و نزديك انقلاب هم بحران تورم در كشور ايجاد شد، البته در آن زمان يك عده كارشناس در مقابل شاه ايستادند ولي همه كارشناسان جسارت بياني نداشتند، اما يكسري جسارت داشتند و حرف مي‌زدند مثلا من يادم هست كه آقايي به نام الكس مظلوميان كه يك ارمني تحصيلكرده هاروارد بود و بزرگترين كارشناس برنامه‌ريزي در ايران در آن زمان زير گزارش تجديدنظر برنامه پنجم كه شاه تنظيم كرده بود نوشت: «اين كارها را نكنيد، از اين كارها بوي خون مي‌آيد.»”

نوشتن دیدگاه

عقاید نوکانتی مال من!!

الان از سر بی حوصلگی و خستگی مفرط ناشی از اسباب کشی در محل کار، داشتم تلویزیون نگاه می کردم و همینطور کانالها رو عوض می کردم که دیدم شبکه 5 بحثی رو راجع به “مُد” داره پخش می کنه، حساس شدم و حدود 10 دقیقه از برنامه رو دیدم(واقعا بیشتر از 10 دقیقه دیگه نمی شد نگاه کرد). مجری زنی که با لحنی یک ریتم و پر از احساس حقیقت! و با بیان جملاتی همچون اینکه “اصلا مُد یعنی چی؟”، “چرا مُد عوض می شود” و خلاصه، کلی از این حرفهای صد تا یک آبنبات! سعی می کرد؛ “حماقت” ، “سطحی بودن” و “عاری بودن” کسانی را که از مُد پیروی می کنند، به اثبات برساند. نه نه او اصلا پی اثبات چیزی نبود! حقیقت مطلقی وجود داشت که سعی می شد با تحقیر کسانی که از مد پیروی می کنند، آنان را مثلا به راه حقیقی بازگردانند! مثلا در جایی از این برنامه از زبان دختری گفته شد که :”مغازه دارها می گویند که مد این مانتو از اروپا یا ترکیه آمده است، اما تا حالا فکر کردی که اونها اصلا مانتو ندارند!!”(این جملات را چند بار در ذهن خود با لحنی به شدت احمقانه و با سطحی نگری شدید، مرور کنید تا بدانید که لحن مجری برنامه چگونه بود و تحمل این برنامه چقدر سخت)… (جالب اینجاست که در شبکه 3 هم فرزاد حسنی که الحق نیازمند یاری سبز شماست!! با سردار رادان به نحوی پرخاشگرانه درباره طرح ارتقاء امنیت اجتماعی گفتگو می کرد! و خلاصه ظاهرا آقایان به این نتیجه رسیده اند که وقتش رسیده است که خودشان، خودشان را مورد پرسش قرار دهند تا اندکی از زهر پرسش های مردم کاسته شده و نقد این گونه اقدامات بگونه ای بودریاری، استحاله شده و در اختیار خودشان قرار گیرد. بهرحال فکر می کنم که دو برنامه در یک راستا بودند که مهم هم نیست.)بهرحال، از این مقدمه که ناشی از واکنشی طبیعی به چنین برنامه های مبتذلی است که بگذریم، سوال بسیار مزخرفی در این برنامه پرسیده شد که جواب بسیار بدتری به آن داده شد. و آن این بود که “مُد از کجا می آید؟” و جوابشان هم این بود که یکسری از خارج از کشور، برخی از عناصر داخلی را تحریک کرده و تولید کنندگان نیز، که از نظر تهیه کننده برنامه، عاملان اصلی در شکل دادن مد هستند، با درانداختن آن مُد اقدام به جهت دهی در جامعه و سودبردن از این امر می شوند!!اما واقعاً این سوال که مُد از کجا می آید؟، سوال درستی است؟ بنظر من فارغ از اینکه چه جوابی به این اینکه مد از کجا می آید، بدهیم، این سوال، حداقل سوال منطقی نیست(یعنی از لحاظ منطقی دچار تناقض است و اصلا سوال نیست!) چرا که کسی که این سوال را می پرسد، می خواهد با نوعی جهت دهی خاص، بیان کند که مثلا مد از فلان جا آمده است. یعنی جواب این سوال از نظر پرسنده سوال از قبل مشخص و معلوم است. و اینگونه سوال ها اصولا وقتی پرسیده می شوند که یک سوم شخص و یک دانای کل قصد داشته باشد با توجه به بینش بی رقیبِ خود، دیگری را قانع سازد که در این حوزه بنوعی باید دخالت صورت گیرد. بنظرم این سوال در ذات خود سوالی است ناشی از تفکر برساخت گرا که عقل انسانی را شناسنده مطلق و بی چون و چرا می داند. چیزی که “تمام لیبرال های بقول هایک؛ راستین” با توسل به کانت، آنرا مردود می شمارند. دیدگاهی که براحتی دخالت دولت را در عرصه اقتصاد و بالتبع در سایر عرصه ها از جمله فرهنگ و غیره مجاز و حتی لازم می بیند. دیدگاهی که براحتی به توتالیتاریسم، کمونیسم و مارکسیسم و فاشیسم ختم میشود.(نگویید که نوع و هدف دخالت دولت در اقتصاد با دخالت هایی که در این عرصه ها می شود فرق ماهوی دارد و از این چیزها… چرا که خاستگاه فلسفی اینها همگی یکی است و آنهم ناشی از اعتقاد به عقل خودبیناد است و از یاد بردن شناخت ذاتاً ناقص و ناکامل انسانی. مطمئن باشید؛ دولتی که دخالت در عرصه اقتصاد را مجاز می شمارد و قید و بند مشخص و وسیعی برای خود قایل نیست، این دخالت را به تمامی عرصه ها سرایت خواهد داد. چرا که نه! در پستی دیگر که قصد دارم راجع به رابرت نوزیک بنویسم، این بحث را تکمیل خواهم کرد)چقدر حاشیه رفتم. راستی محسن نامجو هم دارد می گوید: “عقاید نوکانتی مال من، شقایق نُرماندی مال تو” (احسنت!) ، به بحث اصلی برگردیم، به نظر من این سوال دقیقا همانند سوالی است که کمونیست ها زیاد می پرسند و آن اینست که قیمت ها از کجا آمده اند؟!(که خوب ما(آنها را می گویم) جایش را عوض می کنیم!!) فکر می کنم که مد هم همانند قیمت ها (در یک بازار نزدیک به رقابت و نه قطعا در شرایط انحصاری) از جایی نمی آید بلکه حاصل برهمکنش و برخورد مطلوبیت ها و تمایلات مختلف است که هیچکس هم نمی تواند مکانیسم آنرا مشخص کند. چرا که مکانیسم آن همانطور که به زیبایی هرچه تمامتر در کلام آدام اسمیت می بینیم ناشی از دست نامریی است، یعنی مکانیسمی که ما نمی دانیم و نمی توانیم بدانیم!!(یک احسنت دیگر این بار به اسمیت) بنابراین این افسانه ها را که مکانیسم قیمت در بازار، فلان یا بهمان گونه عمل می کند به فراموشی بسپارید. چرا که عقل ما و روند اندیشیدن در ما که در یک فرآیند تکاملی در بطن منظومه جامعه و سنت ها شکل می گیرد و تابع محدودیت های مشخص و بسیار خویش است و از پرده های متعدد کانتی رنج می برد نه تنها قادر به شناخت چگونگی شکل گرفتن قیمت ها و مُد و مسایل کلی که حاصل برهمکنش عامل های مختلف است نیست، بلکه حتی قادر نیست تا به حقیقت ابژه ها (اشیا و عینیات) پی برد. صرفا ما می توانیم به کمک عقل خویش بگوییم که بهتر است و التبه باید؛ به قیمت ها، مدها، سنت ها، اخلاقیات اجتماعی،زبان، ساختار خانوادگی و چیزهایی از این قبیل که ناشی از یک روند تکاملی هستند، احترام بگذاریم و نگذاریم که مخدوش شوند.( تنها یک استثنا وجود دارد و آن وقتی است که می خواهیم بصورت درونی این موارد را نقد کنیم یعنی مثلا با بخشی از سنت که ضد توسعه است به نقد بخشی دیگر از آن که توسعه دوست است بپردازیم)خیلی طولانی شد… سرم هم خیلی شلوغ است… باید پروپوزالم را تحویل بدهم و هنوز کار منسجمی که دلم می خواهد اصلا انجام نداده ام!… باز هم ادامه این بحث را نیز به آینده وا می گذارم.

(6) دیدگاه

سخنان دکتر طبیبیان درباره شاه

 در روزنامه سرمایه: به نظر من شاه به شكل‌هاي مختلفي سوسياليست بود. رضاشاه هم همين‌طور. آن‌ها هيچ‌گاه به آزادي اقتصادي اعتقاد نداشتند. اين را از متون و مستندات مختلفي كه وجود دارد مي‌توان تاييد كرد. رضاشاه انحصارات دولتي را درست كرد. پنبه، تنباكو، غله، قند، شكر و چاي را دولتي كرد. در زمان شاه هم به همين ترتيب. حتي وقتي درآمد نفت بالا رفت و وضع دولت خوب شد تعدادي مدرسه و دانشگاه خصوصي هم كه ايجاد شده بود، دولتي شد. اين كه شاه افكار سوسياليستي داشته را مي‌توانيد در مستندات مختلفي پيدا كنيد. خود او كتابي نوشته به نام مامور‌يت براي وطنم. در اين كتاب مي‌توان اين مستندات را پيدا كرد. در كتاب آزادي‌خواهي نافرجام كه با دكتر غني‌نژاد نوشته‌ايم از شاه نقل قول‌هايي آورده‌ايم كه نشان مي‌دهد او افكار كاملا سوسياليستي داشته است. نه‌تنها خود شاه بلكه حتي اگر به كتاب خاطرات دكتر عاليخاني كه وزير اقتصاد آن دوران بود، نگاه كنيد، او هم گفته كه افكار شاه سوسياليستي است. يا كساني مثل جلال آل احمد كه انتقادي نگاه مي‌كند مي‌گويد شاه افكار خود را از ما دزديده است. افكار خليل ملكي و گروه آن‌ها را. بنابراين به هيچ‌وجه اين‌طور نيست كه قبل از انقلاب اقتصاد آزاد حاكم بود. كنترل قيمت‌ها به صورت اداري و با فشار اعمال مي‌شد. همه چيز دولتي بود. صنايع بزرگ دولتي بود. نسبت به سرمايه‌داران نظر خوبي نداشتند. اگر به خاطر داشته باشيد اولين فرار سرمايه بعد از اين اتفاق رخ داد كه به دستور شاه برخي از سرمايه‌داران را به دليل شدت گرفتن تورم، دستگير كردند. در حالي كه مي‌دانيم تورم در همه جاي دنيا هيچ مقصري ندارد جز خود حكومت و دولت اصلاحات ارضي كه انجام شد و بحث مشاركت كارگران در سود كارخانه‌ها كه مطرح شد، همه ايده‌هاي سوسياليستي بود. گاهي اوقات كه به گذشته نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه برخي از آن‌ها كارهاي خوبي بود. من به اين نمي‌پردازم. مثلا اصلاحات ارضي به نظر من كار خوبي بود اما نه به لحاظ اقتصادي بلكه به لحاظ اجتماعي چون از نظر اقتصادي، سياست‌هايي كه شاه به كار مي‌برد بيش‌تر مشابه سياست‌هاي پرون در آرژانتين بود و بخش كشاورزي كشور را ذليل كرد. او فكر مي‌كرد اگر محصولات كشاورزي ارزان باشد و كارگران به شهر بيايند، چون مواد غذايي ارزان است، كارگران شهري كه همان روستاييان مهاجر هستند كه به شهر آمده‌اند، دستمزد پايين خواهند گرفت; از اين رو به سرعت و با شتاب مي‌توان كشور را صنعتي كرد. در حالي كه اين‌ها يكسري ايدهء شكست‌خوردهء توسعه است كه در كشورهايي مثل ايران و آرژانتين و غيره پياده شده است. خود بانك جهاني اين‌ها را مطرح و پياده مي‌كرد كه به هيچ‌وجه با يك اقتصاد آزاد هماهنگي و همخواني نداشت، بنابراين هيچ‌وقت تا كنون اين‌طور نبود كه اقتصاد ايران آزاد باشد.” ادامه ) باز هم سهمیه بندی و اعلام نشدن نرخ آزاد بنزین :با پايان سهميه بنزين مسافربرهاي بين شهري مازندران كرايه‌ها دو برابر شد !يكي از جايگاههاي عرضه سوخت ايلام به جاي بنزين، آب فروخت!مشکل سهمیه بندی بنزین برای اموات!این داستان ادامه دارد ….

نوشتن دیدگاه

وبلاگ جدیدی در راه است!

دوستی بنام خسرو که ظاهرا از بینندگان همیشگی سایت پرکار و جالب عباس عبدی است، بنابر قولی که من مبنی بر نوشتن در باب بحث پرداخت مستقیم پول نفت به مردم در پست مربوط به “تحلیل مناظره دکتر ستاری فر و رهبر” دادم، در پست قبلی یعنی “سهمیه بندی وحداد عادل”، نیز دوباره مرا به یاد قول خود انداخته اند.با تشکر از این دوست عزیز و پیگیر، باید عرض کنم طی دیداری که چند شب پیش با جمعی از اقتصاددانان بزرگ وبلاگ نویس این مرز و بوم!! که اتفاقا از همه نحله های اقتصادی و وبلاگ نویسی هم بودند، داشتیم. قرار بر آن شد تا بصورتی تخصصی و هدفمند به این بحث بپردازیم. بنابراین به احتمال قریب به یقین از هفته آینده وبلاگ گروهی جدیدی، خاص این موضوع به ترجمه و تشریح مقالات نظری موجود در این زمینه خواهد پرداخت.در آن وبلاگ فکر می کنم، بتوانیم با کمک آن دوستان، به غنا و ژرفای بحث های مربوط به موضوع نفرین منابع و تقسیم مستقیم دلارهای نفتی کمک نماییم. در ضمن باید ذکر کنم که هدف این جمع، بدست آوردن نتیجه ای مشخص و از پیش تعیین شده درباره اینکه این استراتژِی خوب است یا نه، نیست. بلکه با انجام این مطالعات سعی داریم تا معایب و مزایای چنین طرحی را بهتر بشناسیم و بتوانیم به یک جمع بندی نسبت به معایب و مزایای این طرح بپردازیم.به محض شروع کار وبلاگ مربوط، در اینجا نسبت به شروع کار آن پستی خواهم نوشت و شما را آگاه خواهم ساخت.

نوشتن دیدگاه

سهمیه بندی و حداد عادل

 ابتدا فرازی از سخنان آقای حداد عادل را ملاحظه فرمایید؛ اگر نیازی به توضیح داشتید و احیانا می توانستید از خنده خود(شاید هم گریه) جلوگیری کنید، توضیحات کوتاه مرا هم بخوانید:“حداد عادل با بیان این که باید فرصتی ایجاد شود تا مردم خود را با مقدار سهمیه بنزین های موجود تطبیق دهند، افزود: نباید پیش از آن که مردم راه صرفه جویی را پیدا کنند با دست خود راه خروج از صرفه جویی را ایجاد کنیم.رئیس مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: مردم اگر بدانند که بنزین مصرفی کشور همین میزانی است که براساس سهمیه بندی به آنها اختصاص داده می شود، راه های بهینه مصرف را پیدا خواهند کرد.
وی تصریح کرد: اگر به مردم این امید را بدهیم که به محض اتمام سهمیه های اعلام شده می توانند بنزین را با قیمت 600 تومان تهیه کنند، این نگرانی به وجود می آید که خیابان ها مجدداً شلوغ شود و آنهایی هم که از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنند به استفاده از خودروهای شخصی ترغیب شوند.
دکتر حداد عادل با بیان این که مردم اکنون در حال ایجاد یک فضای جدید هستند، اذعان داشت: تاکید برای مصرف بیشتر از طریق عرضه بنزین مازاد با اصل قانون سهمیه بندی مغایرت دارد.”
 1-      چرا باید مردم خود را با مقدار سهمیه موجود تطبیق دهند؟ دولت چکاره است که این حق را دارد که به مردم بگوید این مقدار یا آن مقدار باید مصرف کنی؟ به نظرتان این سخنان از چه مشرب فکری آب می خورد؟ این چنین سخنانی، به واقع بسیار خطرناک هستند، و اگر به این سخنان حساسیت نشان داده نشود و مورد پرسش قرار نگیرند، بی شک باید منتظر بود که همانطور که دولت به ساق پای مردم حساس شده و تشخیص می دهد تا بگیرد و ببندد، فردا روزی به خود حق بدهد که مثلا هرکس چه ماشینی داشته باشد، هرکس با چه کسانی ارتباط برقرار کند، چه زن و مردهایی حق ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، نوزادانی که به دنیا می آیند چه اسمی داشته باشند، و بالاخره شورت شما، پدرتان، همسرتان و نزدیکانتان چه رنگی باشد، و … (مهمترین بخش ماجرا همین سه نقطه است، چرا که دولتی که به خود حق می دهد مردم را از طبیعی ترین حق خود یعنی مصرف دارایی اشان هرطور که می خواهند، محروم کند، کارهایی خواهد کرد که علاوه بر فجیع بودن، خطرناک و غیرقابل پیش بینی هستند)2-      یعنی این که اگر قیمت بنزین به قیمت واقعی آن عرضه شود، مردم در مصرف صرفه جویی نخواهند کرد؟ چنین برداشتی از یک نوع ساده اندیشی ناشی از دید غیر اقتصادی نشات می گیرد، چرا که از اولین آموزه های علم اقتصاد اینست که مصرف(تقاضا) با قیمت رابطه معکوس دارد. از سوی دیگر از آقای حداد باید پرسید که اگر واقعا به چنین چیزی معتقدید، پس چرا با این حجم وسیع و بی حساب و کتاب، میوه، برنج، روغن، و انواع و اقسام مواد مصرفی را وارد می کنید؟ آنها را هم سهمیه بندی کنید تا مردم یاد بگیرند چگونه باید مصرف کنند!! تا یک عده نتوانند بهترین میوه ها را بخرند(چیزی که قبلا آقای حداد و رییس جمهور در مورد بنزین گفته بودند این بود که اگر بنزین آزاد اعلام شود، یک عده پولدار، ماشین هایشان را می آورند در خیابان و بقیه نمی توانند!! علاوه بر این که این سخن اصلا به کلی ناجور و بی مبناست، باید گفت که همین اکنون هم آنهایی که پولدارترند با خرید کارت بنزین کسانی که تمایل به دریافت نقدی بالاتری دارند، ماشین هایشان را بیرون می آورند، شما نگران کسانی باشید که به خاطر نبود بنزین نتوانسته اند حتی با تمایل به پرداختی بالا، از ماشین استفاده کنند.)3-      شلوغ شدن خیابان ها با اعلام بنزین آزاد واقعا دیگر نوبر است. اولا شلوغ بودن خیابان ها را با ندادن و توزیع نکردن بنزین حل نمی کنند!! ثانیا این مکانیسم قیمت است که باعث می شود مردم دست به انتخاب های جایگزین همچون وسایل حمل و نقل عمومی بزنند، و سهمیه بندی هم بنوعی هزینه فرصت استفاده از کالا را افزایش می دهد که خود بنوعی افزایش قیمت تلقی می شود. اما افزایش قیمتی که این مازاد حاصل شده از این افزایش را نصیب هیچکس نمی کند و به هدر میدهد. به این معنا که وقتی قیمت کالایی بالا می رود(یا پایین می رود) کسی منتفع شده و کسی دیگر متضرر و در کل اقتصاد چیزی را از دست نمی دهد و صرفا یک انتقال منافع صورت می گیرد. اما وقتی مکانیسم های ضداقتصادی همچون سهمیه بندی مطرح می شود، این مکانیسم ها با تخریب روند قیمت رسمی، سبب میشوند تا بخشی از منافعی که در جریان مبادله رد و بدل می شود از بین رفته و سوخت شود.)4-      اولا قانون سهمیه بندی، قانونی مقطعی و بزعم شما داروی حجم بالای مصرف بنزین بوده است. اما حقوق شهروندی و حق انسانی مصرف کردن که  غایت هر نظام اقتصادی است، قانونی عمومی و جهانی است. بنابراین به فکر احیای این قانون عام باشید نه آن قانون خاص و موردی و بی مبنا از منظر اقتصادی. و مطمئن باشید که با اعلام قیمت آزاد هم مردم فضای جدید را ایجاد می کنند و مصرف به شدت کاهش خواهد یافت.5-      همچنین آقای رییس جمهور و چند تن از مشاوران ایشان متناوبا اعلام کرده اند که اعلام قیمت آزاد، تورم زاست!! بابا با افزایش قیمت یک کالا هیچوقت تورم ایجاد نمی شود، بلکه قیمت های نسبی تغییر می کنند و برخی کالاها(جانشین ها) گران شده و برخی دیگر که مکمل این کالای گران شده هستند، ارزان می شوند. از سوی دیگر در اقتصاد، عاملان اقتصادی بر مبنای هزینه فرصت یک کالاست که تصمیم می گیرند، بنابراین اگر قرار باشد بر فرض محال تورمی هم اتفاق بیفتد، وقتی اتفاق می افتد که شما با اعلام نکردن بنزین آزاد، سبب می شوید تا هزینه فرصت استفاده از بنزین افزایش یابد.  نمی دانم ماجرای سهمیه بندی به کجا ختم میشود. ولی چند امکان بیشتر وجود ندارد. یا دولت مجبور می شود بنزین آزاد را اعلام کند، یا مجبور می شود سهمیه ها را افزایش دهد و یا اینکه ….امیدورام حداقل نمایندگان مجلس بخاطر انتخابات آینده مجلس هم که شده، دولت را ملزم به اعلام قیمت آزاد کنند تا شاهد حوادث ناگواری در اقتصاد نباشیم.( شاید در آینده راجع به مسایلی که اعلام نکردن بنزین آزاد به وجود می آورد چیزی بنویسم.)

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نوشتن دیدگاه

احمدی نژادی شدن منابع آماری خارجی!

این منبع صادرات خالص نفت ایران را فقط وفقط ۲.۵ بشکه در روز برآورد کرده است!!! یعنی چیزی در حد صفر. یعنی خودشان متوجه این اشتباه نشده اند؟ اگر من اشتباهی می کنم به من تذکر دهید. ولی چندبار با یکی از دوستان چک کردیم و به این نتیجه رسیدیم که یا این منبع آماری خیلی داغون تشریف دارند و یا اینکه ما خیلی پرتیم.صادرات خالص نفت ایران را می توانید در اینجا ببینید که معادل ۲.۵۵ میلیون بشکه در روز است و نه ۲.۵ بشکه! گویا این سخن رییس جمهور که “جهان در حال احمدی نژادی شدن است”ُ چندان بی مصداق نیست و همینطور پشت سر هم دارد نشانه های خود را عیان می کند!!!

(۱) دیدگاه

باز هم خداحافظ سازمان مدیریت!

یک بنده خدایی بنام آقای پدرام که بنظرم از کارشناسان سازمان مدیریت است، در سایت عباس عبدی، مقاله ای در باب انحلال سازمان مدیریت نوشته است. این  مقاله خصوصا برای کسانی که با سازمان مدیریت، ساختارش، وظایفش آشنایی کمی دارند، مفید است و می تواند بعنوان یک آشنایی کلی در آخرین روزهای حیات این سازمان، جالب باشد. من هم چند ماه پیش همزمان با استعفای دکتر رهبر و در اولین دور هجمه ها به سازمان مدیریت مقاله ای نوشتم که می توانید در اینجا مشاهده کنید. در این مقاله دقیقا به این امر اشاره کرده ام که با افزایش شدید قدرت چانه زنی گروه های فشار در دولت فعلی، متاسفانه چنین شرایطی اجتباب ناپذیر و کاملا طبیعی است. و هر روز باید بیشتر منتظر افزایش دامنه اخبار اینچنینی باشیم.

نوشتن دیدگاه

آیا دولت توزیع کننده خوبی برای نفت است؟

نفت و اتاق تهران!  بخشی از نامه اتاق تهران در خصوص اصل ۴۴، هرچند نامه، نامه بدی نیست. اما این بخش آن خیلی جالب است:“اگر مثلاً تمامي اين عوايد به جاي اينكه مستقيماً توسط دولت سرمايه‌گذاري شود به بخش خصوصي با بهره مناسب{!!} وام داده مي‌‌شد اكنون شاهد وضعيت زير بوديم:
1.بخش خصوصي نيرومندي داشتيم كه در ميدان رقابت جهاني جايي درخور مقام ملت‌مان داشت.
2.دولتي كوچك و كارآمد داشتيم كه با هزينه كم و با اقتدار زياد به تمشيت امور مي‌پرداخت.
3.سرمايه‌گذاري در بخش خصوصي عموماً سودآور مي‌بود و سود حاصله به صورت ماليات و سرمايه‌گذاري مجدد به رونق اقتصادي كمك مي‌كرد.
4.دولت بابت وامي كه به بخش خصوصي داده بود بهره دريافت مي‌كرد كه به مراتب بيش‌تر از عوايد فعلي دولت از سرمايه‌گذاري‌هايش مي‌شد.
5.اصل سرمايه دولت محفوظ مي‌ماند و بازپرداخت وام‌ها منابع جديدي براي تزريق مجدد سرمايه به جامعه ايجاد مي‌كرد.”
 باید عرض کنم که بر خلاف آنچه در این پاراگراف آمده است و بدون توجه به اینکه اصلا امکان چنین امری وجود نداشته و نخواهد داشت ؛ اگر دولت توزیع کننده رانت نفت باشد ، حتی اگر این رانت به بخش خصوصی هم تعلق گیرد، باز هم شاهد یک اقتصاد رانتی و البته دولتی خواهیم بود. چرا که نقش توزیع کننده، نقشی  بسیار تعیین کننده و بسیار فساد آور است. و اگر مالکیت دولتی نفت حفظ شود(که در این فضیه حفظ می شود)، نحوه این توزیع ها بسیار غیراقتصادی، بدون هیچ گونه پشتوانه مشخص و با بازدهی بسیار پایین خواهد بود و قطعا به کاهش بهره وری و کارایی  منجر شده و حتی بدلیل آنکه در این سیستم، رقابتی مبتنی بر بهره مناسب!! شکل می گیرد، روند ورود تکنولوژی روز و کارآمد  لطمه خورده و عملا سطح نازل تکنولوژی های کاربر توسط اقتصاد حفظ می شود. اما خطرناکتر از همه اینها برای اقتصاد باز و آزادی اقتصادی اینست که چنین نقشی برای دولت، یعنی تقویت گروه های رانتی نظامی و شبه نظامی که البته بسیار خطرناک است. چرا که این گروه ها اصولا بیشترین قدرت چانه زنی را در حاکمیت دارند و می توانند به بیشترین و البته بدترین وجه از این وام های مناسب!! و منابع در اختیار دولت، به اسم بخش خصوصی استفاده کرده و فضای کار و کسب را انحصارا در اختیار دولت و نهادهای امنیتی قرار دهند. همین الان هم بر اساس تخمینی که من چند سال پیش دیدم، فکر میکنم حدود۶۰ درصد از بخش خصوصی ما را همین گروه های امنیتی و نظامی تشکیل می دهند.(در خصوص این آمار در حین نوشتن دچار تردید شدم. امان از حافظه! اما در همین حدود بود. اگر کسی درصد دقیق را می داند، بگوید تا اضافه کنم)اینگونه راهکارها، مشکلاتی به مراتب بیشتر از وضعیت کنونی ایجاد می کنند . بهتر است در فکر آن باشیم که به هر صورت ممکن اگر مالکیت نفت را قانوناْ نمی شود، نقش توزیع کنندگی دولت در این عرصه را از بین ببریم.( یکی از دوستان با ایمیلی که فرستاده بود، گفته بود بیشتر راجع به تقسیم نفت بصورت مستقیم ، همانطور که قبلا قول داده ام، بنویسم. حتما این کار را می کنم اما تمرکز بالایی می خواهد تا یک متن نسبتا مستند و چیزی که از نظر خودم مطلوب باشد را بنویسم. سرم کمی شلوغ است، سعی میکنم هرچه سریعتر این کار را انجام دهم) 

نوشتن دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 48 مشترک دیگر بپیوندید